خوشه- پنجم سرطان- بیست وششم سال 2026 ع.

نوشته ها واشعار از:

نبیله فانی، قیوم بشیرهروی، حبیب شجیع قلعه نوی، عتیق الله نایب خیل، نعمت حسینی، کریم بیسد، نصیرمهرین و اسد روستا. با یک مقاله از لموند دپلوماتیک فارسی


خوشه. نشریه ی انجمن فرهنگی- هامبورگ                                     

                           مسؤولیت نوشته ها را خود نویسندگان دارند

نوشته ها را به این نشانی بفرستید:

 Wasse_bahadori@web.de

 

نصیرمهرین


از عوامل دشمنی طالبان با زنان

نکاتی از برگ های پایانی کتاب"اندوهنامه ی سرنوشت زن در افغانستان (جلد نخست)"

«...عطف بر ادعاها، راه و روش طالبان در برابر زنان و در مجموع کلیت هیأت نگرننده ی آنها به سوی زنده گی انسانها، این برآیند را در میان می نهد که:

از عادت، خوی و رفتار دیرینه، امـا سـزاوار تغییـر، نگسسـته و آنـرا همچنان حفـظ و رعایت می کند.

بُعـدی از این خوی و رفتـار از قرائـت آنهـا از دیـن اسـلام برخاسـته اسـت. قرائتـی کـه بـا توجـه بـه ویـژه گی های اجتماعی، بافت قبیله یی و ناآشـنا با تحول و فرهنگ آن، از پایگاه های اجتماعی موجود درجامعه نیز اسـتفاده می کند.


یکی از ویژه گی های چنان طرز تفکر، برداشت و رفتار، کوششها برای درخانه نگهداشتن زن است که از پرورش و جهان تنگ و محدود بافت قبیله یی ناشی می شود.

آن پرورش و خوی وعادت زده گی آن، با حقوق مساوی انسان ها، با هنجارهای نو و از جمله فراگیری علـم ودانـش و کار زنـان سرسـازش نـدارد.

از اینرو مصیبت محـروم کـردن زن از درس و کار در بیرون از خانه را جاری می سازد.

این پرورش از نظر فرهنگی وتاریخی مطرود، با رشد شهرنشینی، پدید آیی مظاهر عصری، بهره مند شدن از آموزش های مدنی برای نقش زن، ایجاد واکنش میکند و کارکرد رجعت گرا دارد...»

*

نبیله فانی


همسفران دیرین در جاده غربت

 سرنوشت تلخ وطنداران اهل هنود و سکھ افغانستان

سرنوشت هندوان افغانستان  یکی از غم‌انگیزترین فصل‌های کتاب تاریخ معاصر افغانستان است. این هموطنان بومی که قرن‌ها به عنوان بخش جدایی‌ناپذیر بافت اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی این سرزمین شناخته می‌شدند و در شهرهایی چون کابل، جلال‌آباد و قندهار پیشینه‌ای ریشه‌دار داشتند، اکنون در آستانه ناپدید شدن کامل از جغرافیای پدری خود قرار گرفته‌اند. آنچه بر این جامعه کوچک اما صلح‌جو گذشت، داستانی از کوچ اجباری، غصب دارایی‌ها و فروپاشی یک هویت تاریخی در سایه سال‌ها جنگ و تندروی است.
فشارها بر این وطنداران نجیب از دهه‌های گذشته آغاز شد، اما در سال‌های اخیر با افزایش حملات هدفمند به پرستشگاه‌ها و هدف قرار دادن رهبران مذهبی و اجتماعی آنان، فضایی از رعب و وحشت حاکم شد که دیگر مجالی برای ماندن باقی نمی‌گذاشت. با تغییر نظام سیاسی در سال‌های اخیر، آخرین بقایای این جامعه که زمانی شمارشان به ده‌ها هزار نفر می‌رسید، به شکلی بی‌سابقه کاهش یافت. کسانی که روزگاری نبض بازار تجارت گیاهان دارویی و صرافی را در دست داشتند و به امانت‌داری شهرت داشتند، ناچار شدند میان مرگ و ترک وطن، راه دوم را برگزینند.      
بخش بزرگی از این هموطنان ما در یک هجرت ناگزیر راهی هندوستان شدند. دولت هند با صدور ویزاهای اضطراری زمینه‌ساز خروج آنان شد، اما زندگی در مهاجرت برای آنان با چالش‌های بزرگی همراه بوده است. این گروه در خارج از مرزها با بحران هویت مضاعف روبرو هستند؛ در افغانستان با وجود ریشه‌های کهن گاهی بیگانه پنداشته می‌شدند و در محیط جدید نیز به چشم افغان به آن‌ها نگریسته می‌شود. بسیاری از آنان که در میهن خود دارای املاک، تجارت‌های بزرگ و جایگاه اجتماعی بودند، اکنون در غربت با شرایط دشوار اقتصادی دست و پنجه نرم می‌کنند و برای حفظ حقوق اولیه خود در تلاش‌اند.        
امروز افغانستان به سرزمینی تبدیل شده که دیگر صدای نیایش‌های این وطنداران صلح‌طلب در آن به گوش نمی‌رسد و معابد باستانی‌شان خالی از حضور آنان شده است. غصب خانه‌ها و مغازه‌های این عزیزان توسط زورمندان و نبود امنیت جانی، راه بازگشت را برای این شهروندان اصیل عملاً مسدود کرده است. سرنوشت هندوان افغانستان  آیینه تمام‌نمای رواداری از دست رفته در جامعه‌ای است که روزی به گوناگونی‌اش افتخار می‌کرد، اما اکنون در سکوت جهانی، شاهد محو شدن کامل یکی از کهن‌ترین ریشه‌های انسانی خود از خاک هندوکش است؛ هجرتی که نه از سر اختیار، بلکه فراری ناگزیر برای حفظ بقا و کرامت انسانی بود.

*

 

عتیق الله نایب خیل


عضو پارلمان اروپا از مردم افغانستان معذرت خوادست

 

خبر رسید که یکی از اعضای پارلمان اروپا از مردم افغانستان معذرت خواسته است. جرمش هم بسیار سنگین بوده زیرا نتوانسته مانع سفر نماینده گان طالبان به اروپا شود.


ما هم وقتی این خبر را شنیدیم در اول گفتیم خواهش می کنیم، بیشتر از این خجالت ندهید. بعداً با چشمان اشک آلود خندیدیم و مانند سایر مردم کشور دچار حیرت شدیم. بعضی ها باورشان نمی شد و فکر می کردند شاید در ترجمه اشتباهی رخ داده باشد. زیرا در فرهنگ سیاسی ما، معذرت خواهی واژه یی است که بیشتر در کتاب های لغت یافت می شود تا در زنده گی واقعی.

در اروپا ظاهراً رسم است که اگر سیاستمداری نتواند جلو یک رویداد بد را بگیرد، احساس مسئولیت می کند و معذرت می خواهد. اما در کشورما قضیه فرق می کند. این جا اگر کشور و مردم تباه شوند، ملیون ها انسان در به در و آواره گردند، خزانۀ دولتی خالی شود و به یغما برود، فساد بیداد کند و سرانجام تمام مملکت به دست یک مشت ملای جاهل بیفتد، بازهم کسی خود را مقصر نمی داند. معذرت خواهی هم که طبعاً درک ندارد. وزیر می گوید تقصیر والی بود، والی می گوید تقصیر قوماندان فرقه بود و قوماندان هم می گوید تقصیر مقامات سیاسی بود.

در همین ارتباط قرار گزارش آژانس بی خبر، در کابل جلسه یی برای بررسی این موضوع دایر گردیده بود که در آن فیصله به عمل آمد که واژۀ «معذرت» از لغت نامه ها حذف گردد زیرا هیچ کسی نتوانسته برای آن معنایی پیدا کند. واقعیت ها هم همین را می گویند که تا امروز ما کسی را نیافتیم که بابت دزدی ها، چور و چپاول ها، تفرقه افگنی های قومی و ندانم کاری هایی که سرنوشت ملیون ها انسان را تباه کرد، یک بار ساده بگوید: «ببخشید، اشتباه کردم

شاید به همین دلیل است که وقتی یک سیاستمدار خارجی برای اشتباهی که حتی مستقیماً مرتکب نشده عذرخواهی می کند، مردم ما چنان شگفت زده می شوند که گویی یک موجود افسانه ای دیده اند.

در سرزمین ما اژدها دیده شده، سیمرغ دیده شده، جن و پری دیده شده، پروژه های خیالی و مکتب های خیالی دیده شده؛ اما سیاستمداری که مسئولیت اشتباه خود را بپذیرد، هنوز در فهرست موجودات کشف نشده قرار دارد.

*

قیوم بشیرهروی


کاروان خسته ی

هجران وغم

گوش کن از غصه هایم تا بگویم بیشتر

از غم و از ناله هایم تا بگویم بیشتر

آنچه دیدم جانفشانی کرده ای در نینوا

صد دریغ فرصت ندادند تا ببویم بیشتر

منتظر ماندم بیاید آن سقای کربلا

او نیامد شکوه کردم از عمویم بیشتر

طفل معصوم ِ امیدم آن علی اصغر چه شد

در کجا باید بگردم یا بجویم بیشتر



عمه ام زینب کنارم عزم دلداری نمود

بوسه زد بر دیدگان و هم به مویم بیشتر

عصر غم آمد پدید و خیمه ها آتش گرفت

غص ه می بارید ز هرسو ، روبرویم بیشتر

در میان کاروانِ خسته ی هجران و غم

ترس و وهم افتاد بجانم هرچه گویم بیشتر

تا رسیدیم ما بکاخ ظلم و بیدادِ یزید

لرزه افتاد بر وجود آن عدویم بیشتر

یکطرف جولان ظلم و وحشت و درماندگی

یکطرف زینب ا مید و آرزویم بیشتر

بسکه دشمن تازیانه بر لب و روی تو زد

سیل غم گردید سرازیر تا بسویم بیشتر

قطره قطره خون چکید از گیسوانت ای پدر

ای تویی بس افتخار و آبرویم بیشتر

از خدا خواهم « بشیرا » تا نصیب مؤمنان

قبر شش گوش حسین (ع) آن آرزویم بیشتر

قیوم بشیر هروی

ملبورن – استرالیا

شانزدهم سپتامبر  2018        

*

اسد روستا

اسد روستا


۲۰ جون ۲۰۲۶

پیشکش به روان عزیز نو سفر؛ فریدون جان سعید

ادای تسلیت به دوستان گران ارج وهاب جان و همایون جان سعید و همه اعضای فامیل گرامی شان!

نامت همیش به بزم غزل یاد می کنم

سر می کشم به یاد تو مستانه ساغرم

درد فراق                             زنده یاد فریدون سعید

یادت بخیر برادرِ با جان برابرم

رفتی و از فراق تو من زار و ابترم

هر جا روم به یاد تو فریاد می کشم

می ریزم از جفای زمان خاک بر سرم

خوابم رمیده زار و دل افگار، ناامید

بیدار مانده منتظرت دیده ی ترم

پشتم خمید و ناله من سوگوار شد

این غم دویده بر همه اعضای پیکرم

نام ترا به بزم غزل یاد می کنم

سر می کشم به یاد تو مستانه ساغرم

افسرده ام به گوشه غربت به چشم تر

جور زمان گرفت ز من یار و یاورم

نام ترا به سنگ مزار، کَی توان نوشت

بر لوح سینه نقش کنم یا به دفترم

*

حبیب شجیع قلعه نوی


عشق تو مرا در دل و در سینه وفایت

دلباختهٔ به این طرز نگه و ناز و ادایت

شیرین تر از انگور هرات لعل لب توست

جان را کنم از بهر دو تا بوسه فدایت

چشم سیهت به ز غزالان چمنزار

هر گز نرسد وقت خرام آهو به پایت

آنکس که رخت دیده بداد دین ودل از کف

گردیده چو‌من بندهٔ آن لطف و صفایت‌

خواهم که بدور باشی تو از چشم رقیبان‌

پنهان کنم از پیر و جوان مسکن و جایت

تو ‌ یار منی ای بت سیمین و دل آرا

دلبستهٔ شجیع بر کرم و مهر و وفایت

21.06.2026

 

کریم بیسد

وقتی خورشید را

تازیانه می زنند

 


وقتی خورشید را

تازیانه می زنند

در این قابِ

خاموشِ غبارآلود،

زمین، گواهِ اندوهی‌ست

که از قرن‌های تاریک

تا آستانهٔ این روزگارِ روشن،

هنوز نفس می‌کشد،

در دشتی که آسمان آن را

فراموش کرده

زنی چون شاخه‌ای شکسته

در بادِ بی‌عدالتی،

سر در گریبانِ سکوت،

و چشم در افقی

که از او دریغ شده است،

بر خاک زانو زده است ؛

نه از نیایش،

از زنجیر هایی

که نامِ شان را «شریعت»

گذاشته اند،

پشتِ سر اش،

سایه ای با نقابِ

تاریک ایستاده

شاهدی بر شرمی

که شرم نمی شناسد.

و بر فرازِ او،

دستی برآمده از

وهمِ اقتدار،

دستی که باید می آفرید،

ویران می کند

در قرنی

که انسان به کهکشان

دست می ساید

هنوز تازیانه،

چون پرچمِ هراس

در هوا می چرخد

وبرپیکرِ زن فرود می آید؛

گویی کسی می‌خواهد

خورشید را نیز

به فرمانِ خویش

به زنجیر بکشد

اما مگر می‌توان

روشنایی را تازیانه زد؟

مگر می‌توان

نیمی از آسمان را

تحقیر کرد؟‌انتظار داشت

زمین

بهار را از یاد نبرد؟

ای زن !

توزمینی برای لگد مال

شدن نیستی؛

تو آسمانی

که به زور

به خاک کشیده اند،

واین پیکرِ خمیده

تنها یک زن نیست؛

نامِ همهٔ مادران است،

همهٔ دختران،

همهٔ رؤیاهایی

که می‌خواهند

بی‌هراس از سایه‌ها

قد بکشند.

دنیا می بیند؛

اما گاه

سکوتِ جهان

از خودِ تازیانه

سنگین تر است،

با این همه،

روزی خواهد رسید

که این دشت های

خاموش

فریاد را به یاد آورند،

و تازیانه ها

چون برگ‌های پوسیدهٔ

یک شبِ طولانی

در کتابهای تاریخ

بمانند؛

یادگارِ تاریک ترین

ساعت های بشری

و آن روز ،

زن ومرد

نه در برابرِ هم،

که دوشا دوشِ هم

جهانی خواهند ساخت

که در آن

حقوق،

چهره ای زنانه ویا مردانه

نداشته باشد،

و کرامتِ انسان

چون خورشیدی یگانه

بر همه یکسان بتابد.

آن گاه این تصویرِ تلخ

تنها روایت یک

لحظه نیست؛

سندِ یک رنج

نخواهد بود

مرثیه ای خواهد شد؛

برای کرامتی

که زخمی شده

وفریادِ ست

برای فردایی

که در آن هیچ زنی

در برابرِ تازیانهٔ تحقیر

خم نشود

بلکه گواهِ ایستادگیِ نوری

خواهد شد

که هرچه تازیانه خورد

خاموش نشد.

*

نعمت حسینی

کودکی که نافش بریده نشد

داستان کوتاه

 


روشنایی که از درز دروازه به درون اتاق، نزدیک چشم پیرمرد می‌تابید، پیرمرد را تکان داد، و او دریافت که هنوز زنده است.

او بر زمین دراز افتاده بود. نمی‌دانست، چی وقت او را آن جا آورده بودند. دو ساعت پیش و یا چهار ساعت پیش؟ و یا هم شب پیشتر؟ نمی‌دانست و به یادش هم نمی‌آمد. روشناییی که از بیرون داخل اتاق می‌تابید، او را بیدار نمود، آن گاه دانست که او را به این جا دوباره آورده‌اند و هنوز زنده است.

زمین سرد بود. سردی زمین به جانش صوف زده بود. اصلاً تمام اتاق سرد بود؛ سرد و نمناک. و او در وسط اتاق سرد و نمناک خود را چملک نموده، افتاده بود.

اتاق بودی تعفن می‌داد. شاید بوی تعفن از درز دروازه به داخل آن اتاق کوچک، سرد و نمناک می‌آمد. درست معلوم نبود. هر چی بود، اتاق پُر بود از بوی تعفن و بوی شاش. پیرمرد نیز بوی شاش می‌داد. او جلوش را تر نموده بود. به همان خاطر دست‌های سرد و بی‌وزنش را برده بود تا آن جا را پنهان کند. وقتی او را لت نمودند و شکنجه دادند، توان از دستش رفت، طاقت نتوانست و تر نمود.

دهانش نیز بوی شاش می‌داد. آخر به دهانش شاشیده بودند. آن دو ـ سه نفری که او را لت می‌نمودند، به دهانش نیز شاشیدند و حالا دهان پیرمرد بوی شاش می‌داد و دلش بد می‌شد. چند بار عُق هم زده بود. اتاق بوی خون نیز می‌داد. پیرمرد خودش هم بوی خون می‌داد. تمام بدنش پُر شده بود از خون. کله‌اش پندیده و واماس کرده و از چند جای دهان باز نموده بود.

اصلاً او را برای کشتن برده بودند. یا شاید او فکر نموده بود که می‌برندش برای کشتن. هر چی بود او را نکشتند، بردند، لتش نمودند و جزا دادندش. این بار چندم است که او را برای کشتن می‌برند، اما نمی‌کشند، تنها لتش می‌کنند و جزا می‌دهند. جزا!

***

مدتی بود که برف به شدت و پی‌هم آن جا می‌بارید. بسیاری از خانه‌های ویران و نیمه‌ویران آن حاشیه‌ای شهر زیر برف خوابیده بودند. چند روز می‌شد که برق را، چون زنده‌گی، در آن گوشه‌ای شهر کشته بودند و تاریکی آن جا را در پنجه‌هایش می‌فشرد.

آن شب پیرمرد، که کودک از عقبش روان بود، به مشکل و نفس‌زنان کراچی دستی را بالای برف تیله می‌داد. در کراچی عروسش زیر چادری خود افتاده بود. عروسش از درد ناله می‌کرد و به خود می‌پیچید.

کودک که دو دستش را گره نموده و نزدیک دهانش برده بود، پیهم به دستانش که از سردی کبود شده بودند کف می‌نمود.

کودک دیگر توان راه رفتن ازش گرفته شده بود. اشک از دو گوشهٔ چشمانش شرزد پایین و خودش با صدای ناله‌مانندی افتاد به گریه.

صدای گریهٔ کودک را که زن شنید، دلش به شدت طپید و خودش زار نالید و در زیر چادری به خود پیچید.

پیرمرد از صدای گریهٔ کودک، سرش را به عقب دور داد و رو به کودک گفت:

ــ برایت نه گفته بودم، که نه بیا با ما؟!

پیرمرد هنوز حرفش را تمام نه کرده بود، که نادم از گفته‌اش با خود نجوا کرد:

ــ اگر با ما نمی‌آمد، پس پیش کی می‌ماند، طفلک؟!

***

پیرمرد، کراچی را رها نمود، سرفه‌کنان رفت بالای سر کودک، دستش را به سوی او دراز کرد، مانند کسی که در سرفه گریه نماید؛ گفت:

ــ بلند شو!

برف را از دست و روی کودک که کبود شده بودند و از لباس‌هایش رُفت، که چشمش به پاهای او سُرید. نالشت‌کنان از او پرسید:

ــ چی کردی یک لنگ بوت ات را؟!

غصه بیشتر در تار و پود پیرمرد دوید. با بغل پُر از غصه دست را دراز کرد، کودک را بلند نمود بر سر شانه‌های خود، و با صدای بغض‌نموده؛ گفت:

ــ محکم بگیر!

این را گفت و رفت به سوی کراچی و کراچی را دوباره به تیله دادن شروع کرد. هنوز چند قدمی از آن جا دور نشده بودند که از پشت یکی از خانه‌های ویران، با لهجهٔ خاصی صدا زده شد:

ــ آی! کجا؟ کجا در این ناوقت شب؟

پیرمرد، صدا را که شنید، ناشنیده گرفت و به راهش ادامه داد.

این بار صدا بلندتر از پیشتر، درست مثل فریاد شد:

ــ ترا می‌گویم! گپ را نمی‌شنوی؟ کر هستی؟! کجا؟

به یک چشم برهم زدن دو جوان تفنگ به دست جلو آنها سبز شدند و ایستادند. یکی از آنها ماشه تفنگش را کش نمود و آن سوتر روی برف چند مرمی رها کرد. از صدای فیر تفنگ، زاغ‌ها که روی ویرانه‌ها جمع شده بودند، سر و صداکنان خیل‌خیل و دسته‌دسته پَر زدند به هوا پریدند.

پیرمرد می‌لرزید. کودک که از شانه‌های پیرمرد افتاده بود به زمین نیز می‌لرزید. و زن در داخل کراچی، زیر چادری به خود می‌پیچید.

***

آن جوان با میل تفنگش به کراچی اشاره نمود و با همان لهجهٔ خاص پرسید:

ــ این چی است؟ در این ناوقت شب کجا می‌روید؟

پیرمرد بریده‌بریده گفت:

ــ سیاه سر بچیم است! مریض است. می‌رویم اگر شفاخانه باز باشد!

ــ کجاست خودش که تو پیرمرد لاشه را کش می‌کنی؟

چون شمعی که بلرزد در باد، پیرمرد سراپا می‌لرزید. گفت:

ــ بچیم یک هفته است که مرده و زنده‌اش گم است. از خانه دیگر نیامده است.

یکی از آن دو با میله تفنگش به کراچی اشاره نمود و پرسید:

ــ چی بلا زده‌ای را؟ خود را تَک انداخته چی بلا؟

ــ نی بیادر جان! امیدوار است!

با شنیدن کلمهٔ «امیدوار»، هر دو تفنگ به دست قهقهه زدند

یکی گفت:

ــ هه! خیر ببینی! به خدا من تا حالا اشتک شدن و زاییدن را ندیده‌ام! امشب می‌بینم. دور بگیرید طرف ما!

با شنیدن این حرف، برف پیش چشمان پیرمرد سیاه شد

ــ او جناور چی می‌گویی؟!

مخاطب پیرمرد با شتاب گیت تفنگش را کش نمود

ــ هه! احتیاط که نکُشی این را! این را من کار دارم!

و بدون درنگ، با دو دست از میله تفنگش محکم گرفت و سخت بر پشت پیرمرد کوبید.

پایان

فولدا ـ جرمنی

2005 ـ 5 ـ 25         

*

لموند دپلوماتیک - فارسی

خاخام ها، فیلسوف ها، فعالان سیاسی مخالف استعمار....

یهودی و مخالف اسرائیل بودن، در فرانسه

یک ضرب المثل اشکنازی می گوید : « خوش حال همچون خدا، در فرانسه ». در حال حاضر، در شرایطی که بسیاری از یهودیان فرانسوی نگران گسترش دوباره ی یهود ستیزی هستند، بخش کوچکی از آنها پیش از آن نگران آن هستند که با دولتی که مرتکب نسل کشی شده است، همسو شناخته شوند. آیا می توانیم مدافع یک صهیونیسم مترقی مخالف دولت آقای بنیامین نتانیاهو باشیم ؟ بهتر نیست که یهودیت را از صهیونیسم مستثنی کنیم؟ شخصیت های با گرایش چپ، در این مورد به گفتگو می نشینند.


نویسنده Laura Raim برگردان سعید جواد زاده امینی  

Le Monde diplomatique

یهودی و مخالف اسرائیل بودن، در فرانسه

 

در شرایطی که بسیاری از یهودیان تلفیق یهودی بودن و اسرائیلی بودن ابراز نا خرسندی می کنند، آیا می توان از یک یهودی فرانسوی موضع وی در مورد آنچه در غزه می گذرد، را جویا شد؟ اِلاد لاپیدوت، استاد مطالعات عبری تصمیم گرفت با این پرسش روبرو شود، او می گوید : « در زمانی که تحت عنوان محافظت از یهودیان، یک نسل کشی در حال رخ دادن است، مخالفت با آن را نمی توانید یهود ستیزی تلقی کنید. به عنوان یک یهودی، از ما خواسته می شود نسبت به آن موضع گیری کنیم.» این کاری است که چهره های [ یهودی] چپ گرایی چون رونی برومَن، یا اِتیین بالیبَر، به شکل خود خواسته ای انجام داده اند. حتی فیلسوف [ راست گرایی ] چوا آلن فینکِل کروت، می گوید « با اقدامات دولت اسرائیل، به عنوان یک یهودی لکه‌دار شده است».

جذب و پیوستگی یهودیان به اسرائیل عمدتآ در پیوند با دولت این کشور است. اما همان طور که ماکسیم بِناتویل، عضو گروه یهودیان استعمار گریز - تسِدِک Tsedek – خاطر نشان می کند، « این امر ما را از مواجهه با این واقعیت ناراحت کننده بر حذر نمی دارد. جامعه ی یهودی پس از چندین نسل سوسیالیسم گرایی صهیونیستی، درحال حاضر قریب به اتفاق آن به روایت رسمی اسرائیل وابستگی نشان می دهد». سیلوَن سیپِل، روزنامه نگار، این دلبستگی را به جنگ شش روزه در سال ۱۹۶۷مرتبط می داند : برای اولین بار، از بین رفتن احتمالی اسرائیل در رویارویی با کشور های عربی، بسیاری از یهودیان جذب شده ی غیر صهیونیست مثل افرادی چون ریموند آرون را نگران و وحشت زده کرد (۱).

در حالی که شورای نمایندگی مؤسسات یهودی در فرانسه (CRIF ) تا اوایل دهه ی ۲۰۰۰، از توان به چالش کشیدن سیاست دولت اسرائیل برخوردار بود، اکنون اما، به سخنگوی دمدمی مزاجی برای تل آویو تبدیل شده است، و انتقاد چندانی نسبت به اسرائیل از سوی یهودیان فرانسه به گوش نمی رسد. حمله حماس در هفتم اکتبر ۲۰۲۳، این پیوند را تقویت کرد (۲). اولیویه تونو، استاد ادبیات فرانسه در دانشگاه کمبریج، می گوید : « من متوجه شده ام که تا چه حد به اسرائیل وابسته هستم، این وابستگی امری شخصی نیست، بلکه به دلیل همبستگی با کسانی است که اسرائیل برایشان مهم است.».

به نظر می رسد، که مهاجران یهودی در ایالات متحده در این مورد از انشقاق بیشتری برخوردارند. از یک سو، این کشور سابقه ی یهود ستیزی را به شدت و خشونتی که از ماجرای دریفوس تا پی آمد های رژیم ویشی ادامه داشت، تجربه نکرده است. از سوی دیگر، از دهه ی ۱۹۶۰، فرانسه تنها کشور اروپایی بوده است که به دلیل ورود یهودیان زیادی از الجزایر، که به نظر سیلوَن سیپِل برخی از آنها از « ذهنیت استعماری، آمیخته با خصومت نسبت به اعراب و مسلمانان » برخوردار بودند، شهروندان یهودی بیشتری در مقایسه با دوران قبل از هولو کاست داشته است.

با وجود این، در مواجهه با قتل عام در غزه، نگرش های دیگری از رابطه بین یهودیت و صهیونیسم از اهمیت برخوردار می شوند. این باز خوانی در میان۶۰۰ هزار یهودی فرانسوی، برای انهایی که هیچ اهمیتی به این جنبه از هویت خود نمی دهند، یا آن را به عنوان امری فرهنگی و اجتماعی تلقی می کنند، بی آن که بر انتخاب های سیاسی آنها تآثیر داشته باشد، همچنان بی اهمیت جلوه می کند. اما برای دیگران، در جناح چپ، که به هویت خود بعد سیاسی می دهند، به نظر می رسد که دو گزینه ی متضاد در حال شکل گرفتن است : انتخاب جناح صهیونیستی، پای بند به اصل دولت – ملت یهودی، و انتخاب جناح اقلیت ، اما رو به رشد ی که برای آنها زمان « آزاد سازی یهودیت از صهیونیسم » فرا رسیده است (۳) ».

پیش از ایجاد دولت اسرائیل در سال ۱۹۴۸، یهودیان از چند طریق سیاسی شده بودند. از پایان قرن هجدهم، زمانی که یهودیان شهروندی کشور هایی را که درآنها سکونت داشتند کسب کردند، بسیاری از یهودیان فرانسوی، گزینه ی جمهوری را انتخاب کردند. حضور آنها در نهاد های سیاسی و اداری، این اتهام که یهودیان دارای منابع پنهانی هستند را تقویت و به ظهور یهود ستیزی مدرن کمک کرد. عامل دومی که نقش داشت انقلاب بود : بسیاری از یهودیان اروپایی به سوسیالیسم گرایش پیدا کردند، گروهی دیگر به بوندBund پیوستند، تشکیلاتی سکولار با بینشی مارکسیستی که مخالف ایجاد قلمروی یهودی در فلسطین بود . صهیونیسم که مدت ها به حاشیه رانده شده بود، انتخاب سوم به شمار می رفت . در ابتدا، چندین گویش از آن همزیستی داشتند : دیدگاه دولت گرایانه ی تئودور هِرتسِل به طور قابل توجهی توسط بینش فرهنگی اَحَد حام که بر اساس آن اسرائیل می باید به عنوان مرکز معنوی جهان چند قطبی یهودی عمل کند، به چالش کشیده شد.

« صهیونیسم، یهودیت را به استعمار خود در آورده است »

در طول جنگ جهانی دوم، نازی ها بوندیست ها را قتل عام کردند، در حالی که مرگ ۶ میلیون یهودی در اروپا صهیونیست ها ی خواستار تشکیل دولت یهودی را از تفوق برخوردار کرد. در سال ۱۹۴۷، آنها به ایجاد کشور اسرائیل، که از آن زمان در میان یهودیان جهان جایگاه محوری پیدا کرده است، فائق آمدند. آیا وحشت ناشی از جنایات صورت گرفته در غزه، زیر سؤال قرار دادن این موضع گیری را توجیه می کند ؟ صهیونیست های چپ گرا و ضد صهیونیست ها نمی توانند در مورد پاسخ به این سؤال به توافق برسند، چون دیدگاه های آنها در مورد تعریف هولوکاست و ماهیت فعلی یهود ستیزی بسیار متفاوت است.

در یک سو، تحلیل صهیونیست های چپ گرا قرار دارد، که همسو با شخصیت هایی چون برونو کارسِنتی ( فیلسوف فرانسوی که در زمینه فلسفه سیاسی و علوم اجتماعی تحقیق می کند م) تجسم یافته است. به عقیده ی او، یهودیت دیاسپورایی ( مهاجرتی) و کشور اسرائیل، نه تنها برای همزیستی با یکدیگر، بلکه به منظور پیدا کردن درکی متقابل با یکدیگر پیوند خورده اند. « تمام اصالت و محوری بودن پروژه صهیونیستی در این نکته نهفته است : ایجاد کشوری که در آن مردم فراتر از حد یک ملت در نظر گرفته شوند.» کارسِنتی، بدون انکار این موضوع که چنین برداشتی از طریق تداوم امواج مهاجرت جمعیت های [ یهودی] از کشور های اروپایی و همچنین کشور های عربی ، ناشی می شود، معتقد است که تبدیل صهیونیسم به شکلی از استعمار ( بخوانید استعمار همراه با نسل کشی م) بیش از حد ساده انگارانه است. چون « صهیونیسم اولیه، بیش از هر چیز یک جنبش آزادی بخش ملی، جنبش پناهندگان» به شمار می رفت، که هدف از آن ایجاد یک « دولت- پناهگاه » بر روی ویرانه های امپراتوری عثمانی بود، جایی که « یهودیان از این تضمین برخوردار باشند که دیگر هرگز در معرض هیچ آزار و کشتار ی قرار نخواهند گرفت ».

در عین حال، قرار نبود که « صهیونیسم پس از تحقق یافتن، جایگزین پراکندگی یهودیان شود، برعکس در شرایط جدید دوران پس از جنگ جهانی دوم به برخورداری از تضمین بهتر برای ادامه حیات آنها کمک کند » ، به خصوص در فرانسه، جایی که اکثریت قریب به اتفاق یهودیان ادامه اقامت در آن را انتخاب کردند، « اما در عین حال با خود می گفتند : امنیت مطلق برای ما وجود ندارد، آنچه اتفاق افتاده میتواند دوباره تکرار شود، از این رو، وجود اسرائیل به عنوان یک دولت بالقوه ضرورت می یابد. این دیدگاه به مفهوم وفا داری دو گانه نیست، بلکه بیان نیاز به وجود دولت دیگری است تا بتوانند با عنوان مهاجر، شهروندی به تمام معنا برای این دولت به شمار آیند ».

برای کارسِنتی، با توجه به رواج « یهود ستیزی جدید» که مخالفت با صهیونیسم « ستون فقرات » آن را تشکیل می دهد، زمانه برای رهایی یهودیت از صهیونیسم، بیش از پیش نا مناسب به نظر می رسد. او بر « ویژگی سوء تعبیر از مفهوم یهود ستیزی تآکید می کند : تبعیضِ مبتنی بر زیردست ‌بودن فرضی، از تبعیضِ مبتنی بر برتریِ فرضی ، تآثیر و تعیین کنندگی کمتری دارد. یهودیان به دلیل برتری ایدئولوژیک، دشمن تلقی می شوند. تا زمانی که این موضوع توسط رهبران اروپایی و انجمن های مخالف نژاد پرستی، که از مبارزه با نژاد پرستی به طور عام صحبت می کنند، درک نشود، یهودیان احساس خواهند کرد که مورد طرد واقع شده اند، و بیشتر به سمت اسرائیل روی می آورند ».

به عقیده او، سیاست های « ارتجاعی، توسعه طلبانه و جنایت کارانه ی بنیامین نتانیاهو، بازتاب اجتناب نا پذیر صهیونیسم نیست، بلکه نتیجه یک انحراف است. اولین انحراف : سال ۱۹۶۷، زمانی به وقوع پیوست، که اسرائیل کرانه باختری، غزه و بخش شرقی بیت المقدس را اشغال نظامی کرد. « انحراف دیگر در سال ۱۹۷۷ رخ داد، زمانی که سیاست اسرائیل به سمت راست گرایش پیدا کرد، اما بیش از همه با ترور اسحاق رابین [ در سال ۱۹۹۵] و به گور سپردن توافق اسلو- که هر دو طرف درگیر در آن مسئول بودند – چشم انداز توافق سیاسی با فلسطینی ها از نظر ها دور شد

از سوی دیگر، یهودیان ضد صهیونیست از ایجاد یک دولت دو ملیتی حمایت می کنند (۵).میشل فِهِر، فیلسوف، در کتاب خود « دوباره یهودی شدن » (Redevenir juif, La Découverte, 2026 ) دو دلیل برای رهایی یهودیت از چنگال صهیونیسم مطرح می کند . اولین دلیل یک امر اخلاقی است : « احساس تعلق و وابستگی به دولتی که اقدام به نسل کشی می کند، از نظر اخلاقی و سیاسی کاملا مذموم است.» دومین دلیل که استراتژیک تر است این است که : « [ یهودیان] با حمایت از اسرائیل به عنوان دژ غرب، خود خواسته به سفید پوستانی تبدیل شده اند، که توسط احزاب راست افراطی تآیید و مورد حمایت قرار می گیرند، مشروط بر این که به وضوح اعلام کنند که یهود ستیزی در میان سفید پوستان وجود ندارد، بلکه در میان اقلیت های نژادی دیده می شود.» در حالی که « ما امروزه در ایالات متحده شاهد بازگشت یک جریان راست افراطی یهود ستیز هستیم به طور خلاصه، پایبندی به صهیونیسم سرمایه گذاری خیلی خوبی برای یهودیان نیست».

ضد صهیونیست های فرانسوی رواج مجدد یهود ستیزی را انکار نمی کنند، اما از آنجایی که این پدیده با جنایاتی که از سوی دولت اسرائیل به نام یهودیان مرتکب می شود مرتبط است، اعتقاد دارند که مبارزه با آن مستلزم مبارزه با سیاست های اسرائیل و به چالش کشیدن انحصار [دولت] اسرائیل بر هویت یهودی است. ایال سیوان، فیلمساز و نویسنده اسرائیلی مقیم فرانسه، به این ترتیب صهیونیست هایی را که از « یهودیت به عنوان توجیهی برای ملی گرایی دولتی استفاده می کنند، «یهودی»( صهیونیسم در اصل لائیک است.م) خطاب می کند، همچون اسلام گرایانی که از اسلام استفاده ابزاری می کنند. این یهودیان تهدید اصلی برای یهودیت محسوب می شوند، زیرا با ابزاری کردن [دین] سوء ظن برتری طلبی را به همه یهودیان تحمیل می کنند.

صهیونیسم بیشتر با استعمار مرتبط است تا با یهودیت، همان طور که نسل کشی در حال انجام در غزه، بیش از آن که محصول صهیونیسم مسیحایی گسترش یافته از دهه ی ۱۹۷۰ باشد، بازتاب منطق پاکسازی قومی به مرحله اجرا در آمده از دوران نکبه در سال ۱۹۴۸ بود. با این حال سیوان تآکید می کند : « قبل از استعمار فلسطین، صهیونیسم یهودیت را تحت استعمار قرار داد» . سیاستمدارانِ سکولارِ صهیونیست، دین یهود را مورد چپاول قرار دادند تا عناصر و گزینه های مفید برای پروژه خود را انتخاب کنند. طبق تحلیل آمنون راز-کراکوتزکین مورخ، بر اساس بینش آنها : « خدا وجود ندارد، اما او این سرزمین را به ما وعده داده است، و به همان شیوه‌ای که فلسطینی‌ها را تحقیر می‌کردند، نگاهی غیرانسانی به یهودیان مذهبی در اروپای شرقی و جهان عرب-مسلمان داشتند و آنها را از جمله، غیرمنطقی و خرافی توصیف می‌کردند. »

تبعید، انگیزه ای پربار

چگونه می توانیم از یهودیت « استعمار زدایی» کنیم ؟ اِلاد لاپیدول، ( فیلسوف، استاد مطالعات مرتبط با یهودیت در دانشگاه لیل – فرانسه م) می گوید : صهیونیسم بازتاب گسستی دراز مدت در تاریخ یهودیت است. یهودیت پراکنده بدون دولت، که بین تخریب معبد دوم در بیت المقدس، در سال ۷۰ میلادی، تا سال ۱۹۴۸ ادامه داشت. تا زمان هولوکاست، صهیونیسم نوعی بدعت برای خاخام ها به شمار می رفت و حتی پس از ایجاد اسرائیل، ارتدوکسی یهود ی برای مدت مدیدی غیر صهیونیستی، و حتی ضد صهیونیستی باقی ماند» حتی در حال حاضر، برای جامعه حَسیدیِ ساتمار - که در اسرائیل و ایالات متحده حضور دارند- تبعید بازتاب عذاب و مجازات الهی به شمار می رود، که فقط مسیح(ماشیا، ناجی یهودیان) قادر است به آن خاتمه دهد. خاخام آمریکایی، شائول مجید، این تبعید را بیشتر به عنوان یک موهبت اخلاقی برای پرورش خویش می بیند. به این ترتیب، او از « ضد صهیونیسمی» حمایت می کند که « تبعید را به عنوان عاملی برای باز سازی رابطه ای فروتنانه و غیر تملک طلبانه نسبت به سرزمینی می‌داند که بین رود اردن تا دریای مدیترانه واقع شده است (۶).

میشل فِهِر، به نوبه خود، با بهره گیری از هرآنچه که در طول تاریخ تنفر قوم گرایان یهود ستیز نسبت به یهودیان را درپی داشته است، « دوباره یهودی شدن » را پیشنهاد می کند. « در حالی که صهیونیست های اولیه، کلیشه های یهودی ستیزی در ارتباط با یهودی های مهاجر و شکننده را ملاک قرار می دادند، می‌خواستند آنرا با یک « یهودی جدید» و نیرومند جایگزین کنند. هدف باید معکوس کردن این روند باشد : جدی گرفتن نا رضایتی‌های یهود ستیزانه و تلاش برای شایسته جلوه دادن آنها ». یهودیان چه به عنوان سرمایه داران درنده خو در نطر گرفته شده باشند، و چه به مثابه آشوب گران کمونیست، « آنها همیشه به عنوان مزاحم های نا خوانده، تبعید شدگانی که هر گونه هویتی را مختل می کنند، تلقی می شوند ». آیا این همان چیزی نیست که سیگموند فروید با ذهنیت انسانی ( اشاره به ساختار ذهن انسان ـ خود آگاه و نا خود آگاه - از دیدگاه فروید م) و یا جودیت باتلِر با جنسیت ( اشاره به کتاب وی تحت عنوان « آشفتگی جنسیتی» م)، انجام داده اند ؟ میشل فِهِر دوست دارد از نویسنده ی یهودی و آنارشیست، برنارد لازار، الهام بخش هانا آرِنت، پیروی کند. لازار به جای این که مجبور باشد بین طرد شدن یا متهم شدن ، یا بین جذب شدن و مهاجرت، یکی را انتخاب کند، از مردم هم کیش خود دعوت کرد تا به شرایط « طرد شدن آگاهانه ی (۷) » خود معنایی سیاسی بدهند.

اولیویه تونو ، که چنین ستایش هایی از وضعیت دیاسورایی یهودیان را بر نمی تابد، گفتمان های « خارج از سرزمینی» ضد صهیونیست ها و روایت « قهرمان سازی که قوم برگزیده را مورد ستایش قرار می دهد»، به تمسخر می گیرد. دیاسپورای جدید، و همین طور ضد صهیونیسم مذهبی، در ایالات متحده بیش از فرانسه گسترش یافته است، جایی که اتحادیه یهودیان فرانسوی برای صلح (UJFP ) - که در سال ۱۹۹۴ تاسیس شد، و ادعا می کند که چند صد عضو دارد – و تسِدِک (Tsedek ) ، که در سال ۲۰۲۳ توسط اعضای جوان تر UJFP تشکیل شد، دو انجمن عمده یهودی ضد صهیونیست را شامل می شوند.

ماکسیم بِناتوی ( فعال سیاسی و عضو اتحادیه یهودیان فرانسوی برای صلح م) توضیح می دهد : « هر دو [ این انجمن ها ] بخشی از سنت انقلابی بین المللی محسوب می شوند . بوند ( Bund اتحادیه عمومی کارگران یهودی م) یکی از میراث های سیاسی است که سعی می کنیم با آن همکاری کنیم. اما متفکرانی چون آبراهام سِرفاتی، فعال سیاسی و مارکسیست یهودی مراکشی نیز حضور دارند (۸) ». اتحادیه یهودیان فرانسوی برای صلح، بهای تعهد و حمایت خود از فلسطینی ها را می پردازد. در سال ۲۰۲۵ حساب های این انجمن که از پروژه های بشر دوستانه در غزه حمایت مالی می کرد، توسط بانک Crédit coopératif مسدود شد. یک سال قبل از آن، مسئول وب سایت انجمن ، به دنبال انتشار بیانیه ای در حمایت از « مقاومت مردم فلسطین در برابر اشغال» مورد باز جویی قرار گرفت. میشل سیبونی، یکی از چهره های برجسته UJFP توضیح می دهد : « برای من سؤال این نیست که یهودی بودن چیست، بلکه این است که چگونه می توان در زمانه ای که اسرائیل به نام یهودیان در حال اقدام به نسل کشی است، یهودی بود. در حال حاضر تنها پاسخی که می توانم پیدا کنم، مقاومت است. »

توضیح مترجم :

حسیدی های ساتمار : بخشی از یهودیان ارتودکس، معروف به حسیدی ( به معنی پرهیز کاری در زبان عبری) : گروهی محافظه کار، که به معنویات توجه دارند و به دلیل رفتار اجتماعی، سبک زندگی، داشتن عقاید مذهبی افراطی و سخت گیری در انجام مناسک مذهبی در میان یهودیان مشهورند.

پی نوشت ها :

۱مراجعه کنید به : Sylvain Cypel, Israël contre les Juifs, La Découverte, Paris,2020.

۲بخوانید در : Samuel Ghiles-Meilhac, « De la clandestinité aux feux édiatiques » , Le Monde diplomatique, juillet 2011.

۳ – Tsedek !, Lutter en rupture, lutter en solidarité, Premiers matins de novembre, Toulouse, 2026.

۴مراجعه کنید به : Thierry Labica, « L’évanescence d’Israël, ou les juif.ves de gauche ; contre la gauche », en deux parties, 4 et 12 mai 2026, Revue des livres et des idées, https://rdli.fr

۵مقاله « رویای قدیمی یک دولت دوملیتی »، لوموند دیپلماتیک، دسامبر ۲۰۲۳ https://ir.mondediplo.com/2023/12/article4655.html

۶ – Shaut Magid, The Necessity of Exile. Essays From a Distance, Ayin Press, New York,2023.

۷ – Bernard Lazare, Le Fumier de job, Circé, Strasbourg, 1998 ( 1er éd. : 1928).

۸ – Abraham Serfaty, Écrits sur la Palestine, Syllepse, Paris, 2025. همچنین مراجعه کنید به : Antisionisme, une histoire juive, textes choisis par Sonia Fayman, Béatrice Orès et Michèle Sibony, Syllepse, 2023.

Laura Raim

روزنامه نگار

 

 

 

 

 

 


نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

اول سنبله 1404 خورشیدی- 23 اگست 2025 ع. نوشته واشعاری از: پرتو نادری، بانونبیله فانی، شجاع شفا، اسد روستا، انیس آزاد، مختار دریا، حمید آریار من، عتیق الله نایب خیل،ضیأ باری بهاری، نعمت حسینی، ویس سرور، شبگیر پولادیان شاپور راشد و واسع بهادری.

خوشه، چهاردهم سرطان 1404 خورشیدی(5 جولای2025ع)

چهارم میزان سال 1404 خورشیدی(26 سپتامبر2025.ع) نوشته ها واشعاری از: نصیرمهرین، نبیله فانی، جواد عطایی، حنیفه فریور روستایی، عتیق الله نایب خیل، اسد روستا، رزاق رحیمی، غلام فاروق سروش، مختار دریا و واسع بهادری. یاد از قربانیان استبداد و رنجدیده گان - شکنجه وتحقیق از محمد علی