خوشه بیست وهشم حمل 1405 خورشیدی- هفدهم آپریل2026.ع. نوشته ها و اشعار از: فریبا صادق، یلداصبور، کریم بیسد، اسد روستا، حمید آریارمن و نصیبرمهرین. با پیوستی از مقاله ی لموند دپلوماتیک - فارسی
مسؤولیت نوشته ها را خود نویسندگان دارند
نوشته ها را به این نشانی بفرستید:
Wasse_bahadori@web.de
کریم بیسد
این فاجعه، تنها یک اندوه نیست...
در سرزمین
علم و فرهنگ، در دیاری که نامش با تاریخ و دانایی گره خورده است، بار دیگر گلهای
بیگناه در خون نشستند. هرات، این کهندیار نجیب، امروز داغدار فرزندانی است که نه
گناهی داشتند و نه جز امید و زندگی، توشهای در دل. صدای گلوله، سکوت یک محفل
مذهبی را درید و اشک را مهمان چشمهای مردمان کرد.
کودکانی که
هنوز الفبای زندگی را نیاموخته بودند، مادرانی که آغوششان پناه مهر بود، و انسانهایی
که تنها با ایمان و آرامش گردهم آمده بودند همه، قربانی تاریکی ذهنهایی شدند که
از انسانیت تهیاند. این جنایت، نه تنها جانها را گرفت، بلکه قلب یک ملت را نیز
مجروح ساخت.
ای رفتگان
بیگناه، شما با خون خویش، سند مظلومیت و پاکی شدید. نامتان در حافظه تاریخ این
سرزمین، جاودانه خواهد ماند. روانتان شاد و یادتان گرامی باد.
به خانوادههای
داغدار، چه میتوان گفت جز اینکه هیچ واژهای توان تسکین این اندوه را ندارد؛ اما
شما در این غم تنها نیستید. قلبهای بیشماری در کنار شما میتپد، اشکهای بیشماری
با شما جاری است. باشد که صبر، آرام آرام مرهمی بر این زخم عمیق گردد.
برای
زخمیان این حادثه، آرزوی شفا و بازگشت به زندگی داریم؛ باشد که روشنایی بر تاریکی
چیره شود و درد جای خود را به امید بسپارد.
و اما، این
فاجعه تنها یک اندوه نیست یک مسئولیت نیز هست. نهادهای حقوقی، داخلی و بینالمللی،
وظیفه دارند که در برابر چنین جنایاتی سکوت نکنند. عاملان این فاجعه باید شناسایی،
بازداشت و به دست عدالت سپرده شوند تا هیچکس گمان نبرد که میتواند با ریختن خون
بیگناهان، از پاسخگویی بگریزد. عدالت، نه تنها حق قربانیان، بلکه شرط اساسی
جلوگیری از تکرار چنین فجایعی است.
و سرانجام،
این حادثه بار دیگر به ما یادآور شد که نفرت، مرز نمیشناسد و تنها راه مقابله با
آن، همبستگی است. امروز، بیش از هر زمان، نیاز است که همه اقوام و مذاهب، دست در
دست هم، در برابر خشونت بایستند. تفاوتها، زیبایی این سرزمیناند، نه بهانهای
برای خونریزی.
هرات تنها
نیست. افغانستان تنها نیست. ما همه، در غم و امید، شریک یکدیگریم.
باشد که
روزی، صدای گلولهها خاموش شود و جای آن را صدای زندگی، همدلی و صلح بگیرد.
*
نصیرمهرین
در
اندوه جنایت در انجیل هرات
این جنایت طالبان، نه ازنخستین هااست و نه آخرین خواهد
بود. بنیادهای بیشتر و ابعاد گسترده تری هم دارد. بنیادهای که با تبعیض زبانی،
قومی، منطقه یی، جنسیتی ومذهبی، جهالت گستری و خشم ددمنشانه معرفی می شوند. تبلیغ
کینه توزی ها بر بنیاد تبعیض های یاد شده در بالا، با اقدامات عملی ضد انسانی
هماهنگ است. بر بنیاد همین تبعیض ها است که ترور واختطاف، بستن مکتب و تدریس
خرافات، کوچ دادن ها وجایگزین کردن های اجباری و... را گواه هستیم.
لابی ها این جنایات را "امنیت" مینامند. با
وجود مطلع بودن از ابعاد جنایاتش، آنرا قبول دارند و دل خوش میکنند.
مخالفان به هم صدایی وهمگامی میسر نمی اندیشند.
این جنایات و خواستگاه چند بُعدی اش را باید جدی گرفت.
*
یلدا صبور
گناه
آرامش گم
شدۀ من
صداقت
برهنهٔ ست
که جامۀ
رنگینِ بهانه را
به تن
نداشت..
به ساده
پنداریهایم تکیه مزن
گناهِ من
نباختن است!
نه در
هیاهوی نگاهِ دیگران
خودم را
فروختم،
نه در
سکوتِ سنگینِ شب
به دروغی
پناه بردم…
دلم هنوز
به روشنیِ
یک «اگر» زنده است
که شاید
حقیقت، بیهیچ آرایشی
باز هم
زیبا باشد.
اگر شکستی
هست
از
نپذیرفتنِ سایههاست،
و اگر زخمی
مانده
از باورِ
بیپردهی نور…
من
همان
سادگیِ سرکشام
که در پیچوخمِ
جهان
هنوز
دنبالِ یک
نگاهِ بیدروغ میگردد
*
اسد روستا
خون ناحق
خون چکد هر صبحدم از باغ و بستان شما
سر
زند خار مغیلان از گلستان شما
خون
پاکان بس که در روی خیابان ریختید
لاله گون گردیده صحرا و بیابان شما
پایه
دار از جفا تا چند بر پا می کنید
می
رسد روزی به پایان ظلم دوران شما
آه مظلومان، شرر روزی به دامانت زند
آتشی افتد شبی بر کاخ و ایوان شما
قهر
مردم عاقبت روزی چو سیلی می جهد
رخنه
اندازد به درب«بیت» و دربان شما
از
جهالت تا بکی دستور بی جا میدهید
سر
به سر آیات وحشت زیب فرقان شما
خواب
راحت از دیار بی کسان کوچیده است
خوف
می آید به گوش از بانگ آذان شما
بس
که حرف مفت و پوشالی به ملت گفته اید
هیچ کس باور ندارد عهد و پیمان شما
خون
ناحق روزی دامنگیر تان خواهد شود
خشم
مردم عاقبت گیرد گریبان شما
*
لموند
دپلوماتیک- فارسی
پرونده این ماه: ایران، تاوان جنون
جنگافروزی، به مثابه عاملِ پیوندِ اجتماعی
نامحبوببودنِ بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل مانع نشده است که اکثریتی از اسرائیلیها از جنگ علیه ایران پشتیبانی کنند. فراتر از آسیبهای روحیِ ناشی از حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳، این اتحاد مقدس روشنگر تناقضهای جامعه و امتناع ان از اقدام به هر انتقاد از خودی دربارهی وحشتی است که حکومت تلآویو در منطقه حاکم کرده است.
زرتشت رحیمی: هیچکس پیروز نمیشود
نویسنده Gideon LEVY برگردان بهروز عارفي
هزینههای
جنگ بر دوش جامعه اسرائیل بسیار سنگینی میکند، حتی اگر امروز برآوردِ دقیق آن
دشوار باشد. شاید، سالها لازم است تا گستردگیِ خسارتهای درگیری با ایران و
مداخله نظامی در غزه را ارزیابی کرد. این آسیبها علاوه بر خونهای ریختهشده،
ویرانی-های به بارآمده در مقیاسی بزرگ و اضطرابهایی که سالها ما را رنج خواهند
داد، بر زمینههای اقتصادی، امنیتی، موقعیت بینالمللی اسرائیل و سرنوشت اهالی آن
تأثیر خواهد گذاشت. ورشکستگی شرکتها افزایش تصاعدی داشته و نظام آموزشی کاملاً
فلج شده است. مردم از نظر روحی درهم میشکنند. کشوری که خود را عادی تلقی میکند،
از اکتبر ۲۰۲۳ به مدت دوسال و نیم است که در شرایط غیرعادی بهسر میبرد.
هر اسرائیلی در این زمینه، بهائی پرداخته است و به هرصورتی شده، هزینه آن را تحمل
خواهد کرد.
بهدیدهی
اکثریت اهالی، آنچه در غزه گذشته، توجیه مطلقی داشت: حملههای حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ (۱). از نگاه
شماری از اسرائیلیان، ارتش آنان نه فقط حق داشت بلکه موظف بود که جنگی نابودکننده
را به پیش بَرَد. درنتیجه، جامعه این هزینه را تقریباً پذیرفت، از جمله در زمینه
اخلاقی. رسانهها تقریباً هیچ صحنهای از وحشیگریهای رخداده در قطعه زمینِ محصور
فلسطینی را نشان ندادند و کشور برای زدودنِ نفرتهایی که ریشه در جاهای دیگر
دارند، استدلال گریزناپذیری در دست دارد: جهان یهودیستیز است، از اسرائیل نفرت
دارد.
حزبهای
یهودی و صهیونیست در کِنِسِت [مجلس اسرائیل] از جنگ غزه پشتیبانی کرده و همچنان
حمایت میکنند. جامعهای سالم میتوانست در مورد راهبردهای جنگی و خط قرمزهایی که
زیرپاگذاشته شده اند، پرسشهای دقیق مطرح کند. علاوهبرآن، درمورد نتیجههای
درگیری هیچ بحث و مجادلهای وجود ندارد. برای همگان، این جنگ با پیروزی همراه بود.
این چیزی است که رسانهها تأیید میکنند و بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر بی-وقفه
تکرار میکند. آزادی همهی گروگانها، چه زنده، چه مرده،کافی بود تا کشتار ۷۰ هزار نفر و نابودی تقریباً کل سرزمینی را که دو میلیون
نفر بر رویش زندگی میکنند، پیروزی بنامند. جامعه هیچ تأسفی نمیخورد و اگر
اسرائیلیها میتوانستند در زمان به عقب برگردند، احتمالاً جنگی وحشیانهتر بهراه
میانداختند (۲). این واقعیت که حماس هنوز وجود دارد و هنوز خلعِ سلاح
نشده و اسرائیل امروز، امنیت بیشتری نسبت به آغاز کشمکش ندارد، میبایست
اسرائیلیان بیشتری را به اندیشیدن درباره حدود و ثغور قدرت و برتری نظامی وامیداشت.
اصلاً چنین نشد.
پنج ماه
پس از آتشبس، اسرائیل هنوز بخش مهمی از باریکه غزه را در اشغال دارد . حماس بقیه
را کنترل میکند. هیچ راهحل جدی برای «آینده» دیده نمیشود. دشوار است که این ها
را به عنوان یک پیروزی راهبردیِ دراز مدت تلقی کرد. این سرزمین درمحاصرهی ویرانشده،
همچنان یک کانونِ آشوبِ سیاسی، اجتماعی و در آینده، نظامی باقی خواهد ماند که
اسرائیل با تکیهی انحصاری بر خشونت و یک نیروی نظامی نامحدود، به اشغال آن ادامه
خواهد داد.
در چنین
وضعیتی است که جنگ با ایران آغاز شد. حملههای ۷ اکتبر اسرائیل را به این نتیجه رساند که باید برتری
نظامیاش بر منطقه را مستحکمتر کند. ایدهی سرنگونکردن رهبران ایران، دلمشغولی
همیشگی نتانیاهو بود. اما چگونه میتوان توضیح داد که جامعهای که از دوسالونیم
درگیری بهستوه آمده – در غزه، در لبنان، علیه حوثیهای یمن -، می-تواند بپذیرد که
رخدادهای همانقدر وحشتناک را دوباره تجربه کند؟ رئیس حکومت که دستِکم، نیمی از
جمعیت از او نفرت دارند و بیش از هر نخستوزیر پیشینی او را تحقیر میکنند - و
بخشی از مردم سالهاست که خواهان استعفایش هستند – موفق شد کشور را با سهولت نگرانکنندهای
در یک ماجرای نظامی جدید وارد کند که خطرناکتر از جنگ-های گذشته است.
۹۳% از اسرائیلیهای یهودی از عملیات نظامی علیه ایران
پشتیبانی میکنند (۶۳% شهروندان
عرب مخالف جنگ هستند) (۳). هیچ جامعهی
دموکراتیکی نمیتواند در درون خود و درباره مسئلهای چنین بااهمیت، اکثریت مشابهی
داشته باشد. این امر، با ایدهی تکثرگرائی (پلورالیسم) در یک جامعه آزاد منافات
دارد. این رقم، هراسانگیز است ودر مورد وضعیت روحی اسرائیلیها، به ما بسیار میآموزد،
اما موجب حیرت نیست.
مسلم است
که جنگها همیشه در آغاز از پشتیبانی قوی برخوردار میشوند، بهویژه آنگاه که در
همان ابتدا، رهبران دشمن حذف شده اند. هدفهای اعلامشده که به کرات تکرار میشوند،
بر انسجام میافزاید: از میانبرداشتن پیدرپی تهدید ایران، خطر هستهای و موشکهای
بالیستیک. بااینهمه، بهنظر نمیآید که هیچ کدام از هدفها به ثمر رسیده باشد، نه
تغییر رژیم و نه حذف تهدید هستهای. بااینوجود، پس از دو هفته زندگی در واقعیتی
نامعقول، در تهدید و حصر دائمی ، هیچ نشانه ای در گفتمان همگانی دیده نمیشود که
این جنگ را زیر سؤال بَرَد.
کسانی که
در سالهای اخیر بیوقفه علیه حکومت نتانیاهو به تظاهرات پرداخته اند، آنگاه که
نوبت به جنگ میرسد، مطیعانه او را تأیید کرده اند (۴). خلبانانی که تهدید میکردند در نیروی هوائی خدمت نکنند،
شادمانه و بدون هیچ تردیدی، برای بمباران در هزاران کیلومتر دورتر از کشورشان
پرواز میکنند. تا آنجا که ما میدانیم، هیچ خلبانی از پرواز خودداری نکرده، هیچ
تکنیسینی از مسلحکردن هواپیماها امتناع نکرده است. یک همسرائی یکپارچه در
پشتیبانی از جنگی به گوش میرسد که هیچکس نمیداند چگونه به پایان خواهد رسید.
هنگامی که دولت لبنان اطلاع داد که آمادهی مذاکره با همتای اسرائیلیاش است، تلآویو
پیشنهاد را بیادبانه رد کرد (۵). زمانی بود
که در اسرائیل، صلح با کشور لبنان یا هر کشور عربی دیگر یک رؤیا بود. امروز ،
بیشتر از جنگندههای اِف-۳۵ اسرائیلی
و آمریکائی صحبت میکنند و همه با آن توافق دارند. این یک کابوس است. کلیدواژهی
قدیمی که مشخصهی کشمکشهای گذشته بود، دوباره بازگشته است: «ساکت، شلیک کنید!»
خلق
اسرائیل مدعی است که چیزی را فراموش نمیکند ولی حافظهی کوتاهی دارد. در آغاز تابستان،
به مردم اعلام کردند که تهدید بالیستیکی ایران ریشهکَن شده است (۶). هشت ماه بعد، باز دوباره موشکها بر اسرائیل فرو میریزند.
همچنین، تأکید کرده بودند که ارتش، برنامه هستهای و دیگر تواناییهای نظامی
ایران را نابود کرده است، و بازهم یک جنگ جدیدی برای نابودی همان برنامه آغاز شده
است ...
در سال ۲۰۲۵، نتانیاهو بارها تکرار کرد که اسرائیل بر حزبالله
پیروز شده است و از این سازمان تقریباً چیزی نمانده است. و بازهم، حزبالله با
شلیک بیوقفه به شمال و مرکز کشور، دوباره برگشته است. چرا جامعهای چنین پویا،
پرتحرک، پرهیاهو، سرسخت و نیرومند چون اسرائیل در برابر جنگ خفقان میگیرد؟ چرا در
برابر خطر، چه واقعی و چه تخیلی، کاملاً متحد میشود؟ پاسخ را شاید بتوان در خود
طرح سؤال یافت. اسرائیل به جنگ نیاز دارد. این فقط مَنِشِ غالب روایت ملی این کشور
نیست، یک الزام موجودیتی نیز هست. جنگ به یک جامعهی پراکنده و غیرمتحد امکان میدهد
که متحد شده، ضعف-ها و شکافها را پوشانده و توجهها را به مشکلات دیگر معطوف کند،
مثل شرم از اشغال سرزمینِ خلقی دیگر – فلسطینیان – که چشمانداز هیچ پایانی از آن
در افق دیده نمیشود.
این تصور
که راه دیگری بهجز جنگ در خاورمیانه وجود ندارد، و اینکه فقط سلاحها باید حرف
بزنند ، فوقالعاده خطرناک است. اسرائیل از گذشته هیچ نیاموخته است، دوباره در تلهی
لبنان گرفتار میشود. تنها راه خروج از این دور باطل گوشدادنِ صادقانه به ندای
وجدان است.
اما کسی
برای پیشبرد این امر وجود ندارد. حتی اگر هم فردی وجود داشت، هیچ بختی نداشت: نظام
موجود او را بهسرعت ناحق جلوه میداد.
ساکت، شلیک میکنیم!
زیرنویسها:
1 – به مقاله «رضایت اسرائیل با نسل کشی»، لوموند دیپلماتیک
اکتبر ۲۰۲۵ مراجعه کنید: https://ir.mondediplo.com/2025/10/article5478
2 – به مقاله «حذفِ غزهایها، یک وسواس» نوشته آلن گرش
مراجعه کنید: Manière de
Voir, n° 205, février-mars 2026.
3- – Tamar
Hermann, Lior Yoanani & Yaron Kaplan, « A majority of Jewish Israelis
believe that the Iran war goals are atteinable ; majority of Arab Israelis
believe they are not », The Israel Democacy Institute, Jerusalem, Martch 12,
2026, https://en.idi.org.il
4 – مقاله «اعتراضهای تاریخی در اسرائیل» نوشته شارل
آندرلن، لوموند دیپلماتیک، اکتبر ۲۰۲۳ را
بخوانید: https://ir.mondediplo.com/2023/10/article4597
5- - « Le
Liban va former une délégation pour négocier avec Israel », & « Israel
affirme qu’aucune négociation directe n’est prévue avec Liban », Agence
France-Presse (AFP), 14 & 15 Mars 2026.
6- – به مقاله «آنچه اسرائیل در فرانسه به دنبال آن است»،
لوموند دیپلماتیک، ژوئیه ۲۰۲۵ مراجعه
کنید: https://ir.mondediplo.com/2025/07/article5375
Gideon LEVY
نویسنده و خبرنگار روزنامه هآرتص
*
حمید
آریار من
افغانستان
معاصر، از زمان تثبیت دولت متمرکز با این نام، هرگز بر بنیاد قراردادی برابر میان
همه شهروندانش شکل نگرفته است. آنچه تاریخ این سرزمین نشان میدهد، تداوم ساختاری
مبتنی بر انحصار، استبداد، سرکوب و تبعیض است؛ ساختاری که بر اصل برابری باور
ندارد و همواره بر مدار حذف، حاشیهرانی و نابرابرسازی عمل کرده است.
در کانون
این ناهنجاری تاریخی، این پرسش نیز همواره مطرح بوده که چه کسی، بر اساس نگاهی
قبیلهگرایانه، «افغان کامل» شمرده میشود و چه کسی باید در حاشیه بماند، خاموش
شود، مهاجرت کند یا از صحنه سیاسی و اجتماعی کنار گذاشته شود. از همینرو، انحصار
قدرت در افغانستان هیچگاه به دولت و حکومت محدود نمانده، بلکه در روایت رسمی، در
تعریف هویت ملی و در تعیین منزلت گروههای مختلف اجتماعی نیز بازتولید شده است.
دولتهای
استبدادی در افغانستان، چه دستنشانده و چه برآمده از جنگها و خیزشهای قبیلهگونه،
در عمل نسبت به تنوع دینی و مذهبی بیطرف نبودهاند. تاریخ دولت در این کشور، در
بخش بزرگی از دورههای خود، تاریخ دستگاهی بوده است که هرگاه فرصت یافته، بخشی از
جامعه را از حوزه عمومی بیرون رانده یا زیر فشار، تبعیض و حذف قرار داده است. من
شخصاً چندان به واژه «اقلیت» باور ندارم، زیرا در مقیاسی گستردهتر نیز جهان توسط
اقلیتی کوچک هدایت میشود و اکثریت مردم را فرودستان تشکیل میدهند. با این حال،
نامرئیسازی بخش بزرگی از جامعه، یکی از الگوهای روشن و مکرر در تاریخ افغانستان
بوده است.
پیامد این
روند تاریخی نیز روشن است: سوقدادن مردم به فرار، پراکندگی و فروپاشی. افول و
تقریباً نابودی جوامع یهودی، هندو، سیک، مسیحی و نیز بخشی از جامعه خداناباور در
افغانستان، رخدادی تصادفی نبوده و نمیتوان آن را صرفاً محصول جنگهای داخلی یا
درگیری با استعمارگران دانست. این وضعیت، حاصل درازمدت نوعی اندیشه قبیلهمحور و،
در سطحی کلانتر، نتیجه نظمی سیاسی-حاکمیتی بوده است که «تفاوت» را نه بهعنوان
حق، بلکه بهمثابه تهدید تعریف کرده است.
تا اوایل
قرن بیستم، جمعیت یهودیان افغانستان چند هزار نفر برآورد میشد، اما این جامعه بهتدریج
از صحنه کشور محو شد و آخرین یهودی شناختهشده افغانستان نیز در سال ۲۰۲۱ کشور را ترک کرد. به همین ترتیب، شمار هندوها و سیکها که در دهه ۱۹۷۰ حدود ۷۰۰ هزار نفر برآورد میشد، در سال ۱۹۹۲ به حدود ۲۲۰ هزار نفر رسید و تا پایان ۲۰۲۱ به حدود ۱۵۰ نفر کاهش یافت؛ از میان آنان، شمار
هندوها کمتر از ۵۰ نفر گزارش شده است. درباره مسیحیان نیز
گزارشهای بینالمللی تصریح میکنند که آنان یا ناچار به اختفا هستند یا با خطر
مرگ به اتهام ارتداد مواجهاند. این تجربه تلخ، با صورتبندیهای متفاوت، تجربه
بخش بزرگی از شهروندان این سرزمین در دهههای متمادی بوده است.
من به واژههای
خنثی و فریبندهای چون «تحولات اجتماعی» یا «پیامدهای ناخواسته جنگ» باور چندانی
ندارم. وقتی سرزمینی در طول چند دهه، پیوسته حاملان تنوع دینی خود را از دست میدهد،
دیگر نمیتوان مسئله را صرفاً به ناامنی فروکاست. مسئله، وجود ساختارهایی است که
برای بخشی از جامعه، زیست عادی را ناممکن میکنند؛ همان چرخه نیرومند حذف و سرکوب.
هرگاه فرد
یا گروهی از حق امنیت، کرامت، عبادت آشکار، دیدهشدن و تصمیمگیری درباره آینده
خود محروم شود، پیامد طبیعی آن کوچ، خاموشی و حذف تاریخی خواهد بود. در افغانستان،
حذف غالباً با تحقیر آغاز میشود، سپس در قالب تبعیض ساختاری نهادینه میگردد و در
نهایت با خشونت، مصادره و فرار جمعی به اوج میرسد.
نهادهای
بینالمللی نیز در سالهای اخیر همین الگو را در افغانستان تحت سلطه طالبان
شناسایی کردهاند: آزادی دینی بهطور مستمر کاهش یافته و گروههای دینی و مذهبی—از
شیعیان تا سیکها، هندوها، مسیحیان و اسماعیلیان—بهگونهای نامتناسب زیر فشار
قرار گرفتهاند.
در پیوند
با رویداد خونین هرات نیز باید صریح بود. شیعیان، به اعتبار هویت مذهبی، و هزارهها،
به اعتبار پیوند تباری-مذهبی، در تاریخ معاصر افغانستان بارها در معرض تبعیض،
سرکوب و خشونت قرار گرفتهاند. این واقعیت را دیگر نمیتوان به چند رخداد پراکنده
تقلیل داد.
اگر به
گذشته بنگریم، ریشههای این وضعیت را میتوان در دورههایی از دولتسازی متمرکز
جستوجو کرد؛ دورههایی که در آن برخی جمعیتها نهتنها مخالف سیاسی، بلکه گروههایی
حاشیهای و کمحق تلقی شدند. در این میان، هزارهها از روشنترین نمونههای تاریخیاند
که هم از نظر قومی و هم مذهبی، بارها هدف حذف قرار گرفتهاند.
از این
منظر، نامیدن این وضعیت صرفاً بهعنوان «جنگ داخلی» یا «اختلاف محلی» کافی نیست.
آنچه بر هزارهها گذشته، محصول ساختاری دیرپا است؛ ساختاری که در آن برخی گروهها
بهصورت مستمر از قدرت، امنیت و مشارکت سیاسی محروم ماندهاند.
امروز نیز
همین ستم تاریخی ادامه یافته و شیعیان بهگونهای هدفمند زیر فشار قرار دارند. این
ستم تنها امنیتی نیست، بلکه در سطوح مختلف تحقیر تا خشونت مستقیم بازتاب یافته
است. در بسیاری از مقاطع، شیعهبودن به نشانهای برای بیاعتمادی و محرومیت تبدیل
شده است.
این رفتار
ادامه همان سنتی است که پیشتر یهودیان را حذف کرد، هندوها و سیکها را به مهاجرت
واداشت و مسیحیان را به زندگی پنهانی کشاند. گزارشهای بینالمللی نیز تأیید میکنند
که سرکوب مذهبی پس از ۲۰۲۱ شدت گرفته
و گروههای مختلف بهگونهای نامتناسب هدف قرار گرفتهاند.
بهعنوان
روزنامهنگار، باید صریح گفت: هر تلاشی برای تقلیل این وضعیت به «اختلاف مذهبی» یا
«شرایط امنیتی»، در عمل به محو حقیقت کمک میکند. زبان خنثی، در بسیاری موارد،
همدست خشونت است.
مسئله فقط
ظلم مقطعی نیست؛ مسئله این است که حذف، به یک الگوی پایدار در تاریخ قدرت در
افغانستان تبدیل شده است. جامعهای که نتواند امنیت و کرامت برابر برای همه فراهم
کند، در بنیانهای خود با بحران مواجه است.
در نهایت،
دفاع از حقوق شیعیان و هزارهها، صرفاً دفاع از یک گروه نیست؛ بلکه دفاع از اصل
انسانیت در برابر ساختاری است که دیگری را حذف میکند.
با تأکید
باید گفت: هر سکوتی در برابر این روند، به تداوم همان تاریخ حذف کمک میکند تاریخی
که اکنون با وضوح بیشتری ادامه دارد.
*
فریبا صادق
"
کاروان همدلی زنان برای آموزش و حق تعیین سرنوشت در افغانستان"
در دهمین روز از ماه اپریل سال ۲۰۲۶، تالار باشکوه شهرداری وین، آغوش گشود تا میزبان رویدادی
باشد که نه تنها یک گردهمایی، بلکه تپش زندهٔ امید، آگاهی و همدلی بود. این همایش
به مناسبت سیاُمین سالگرد فعالیتهای نهاد فرهنگی
"AKIS" و بیستوششمین
سالگرد انتشار فصلنامه "بانو" برگزار شد؛ رخدادی که در آن، چهرههای
درخشان فرهنگی، اجتماعی و سیاسی از گسترهٔ دیاسپورای افغانستان در اروپا و آمریکا،
در کنار شماری از مقامهای اتریشی و اروپایی، گرد هم آمدند تا صدای زنان میهن مان
را، رساتر از همیشه، به گوش جهان برسانند.
فضای تالار، آمیخته با عطر همبستگی و نجابت اندیشه بود،
گویی هر واژه، چون شمعی در تاریکی، برای روشن نگهداشتن راه فردا افروخته میشد.
در میان بخشهای پرشکوه این همایش، لحظهٔ اهدای تندیس "رابعه بلخی" جلوهای
خاص داشت، تندیسی که نه تنها نماد هنر و ایستادگی، بلکه پژواک جاودانهٔ زنانی است
که در برابر خاموشی، آواز شدند.
این نشان افتخار، از جانب محترم غوثالدین میر، مسئول
کانون
"AKIS" و صاحب
امتیاز فصلنامه "بانو"، به پنج بانوی فرهیخته و اثرگذار، که
در گذر چهار دهه، از دامان چهار نسل استوار، چه در درون
مرزها و چه در فراسوی آن، بیوقفه برای پاسداری از فرهنگ و حقوق زنان ایستادهاند،
اهدا گردید: بانو منیژه باختری سفیر موفق و نویسنده آگاه، بانو فوزیه میترا گوینده
موفق رادیو و تلویزیون، بانو فرنگیس میرزاد آواز خوان مستعد و تازه کار، بانو
حنیفه واحد گوینده خوش صدا و موفق رادیو و تلویزیون و بانو فریبا صادق ژورنالیست،
نویسنده، شاعر و سردبیر فصلنامه بانو، نامهایی که هر یک، چون ستارهٔ ای در سپهر
آگاهی، راه را برای دیگران روشن کردهاند.
این همایش در فضایی سرشار از صمیمیت و هدفمندی برگزار شد
و بار دیگر بر ضرورت همبستگی و تداوم تلاشها برای حمایت از زنان افغانستان تأکید
ورزید. برگزارکنندگان با امیدی استوار، بر این باور بودند که چنین گردهماییهایی
میتواند وجدان بیدار جامعهٔ جهانی را بیش از پیش متوجه وضعیت زنان افغانستان
ساخته و بذر تغییرات روشن و انسانی را در خاک فردا بیفشاند.
شب دوم این رویداد، رنگی دیگر داشت، رنگ شعر، احساس و
نجواهای دل. شب شعر، به محفلی بدل شد که در آن، واژهها پر کشیدند و دلها به هم
نزدیکتر شدند. شاعران، سرودههای خود را با شوری دلانگیز خواندند و دوستداران
شعر نیز، با خوانش اشعار محبوبشان، بر گرمای این محفل افزودند.
در این میان، محترم نصیر مهرین، نویسندهٔ نامآشنای
کشور، با مهری فرهنگی، کتاب ارزشمند خویش با عنوان "دادخواهی برای رابعه
بلخی" را به این محفل فرستاده بود تا در اختیار بانوان قرار گیرد، اثری که
خود، پژواک دادخواهی و بازخوانی صدای خاموشناشدنی زن در تاریخ ماست.
همچنین، مرجان دل، آوازخوانی با حنجرهای سرشار از
احساس، با نغمههای دلانگیز خود، روح محفل را نوازش داد و لحظاتی آکنده از شور و
زیبایی آفرید.
این همایش، تنها یک برنامه نبود، روایت زندهٔ ایستادگی،
همدلی و ایمان به فردایی روشن بود، فردایی که در آن، زنان میهن ما نه در حاشیه، که
در متن سرنوشت خویش خواهد
درخشید.
*
نصیرمهرین
"چهارشنبه
های ادب" و آموزش های آن
(دانشگاه هامبورگ 15 آپریل. گزارش فشرده)
چهارشنبه ی هفته ی پسین(15 آپریل 2026) بازهم با جذابیت
و پهنایی از آموزش دهی، معرف پایگاه والای فرهنگی بود.
نخست بانو دکتر نسرین رنجبر ایرانی، حضورعزیزان شرکت
کننده را خیر مقدم گفت. وی افزود همراه با توجه به داشتن دلهره هایی که از اوضاع
منطقه و سرنوشت نگران کننده ی مردمان ما داریم؛ در "مجلس انس" امشب گرد
آمده ایم.
اندیشمند وهنرمند ارجمند منوچهر جعفری با زیبایی وگیرایی
همیشه گی از برنامه سخن گفت. نازنین گرامی که از ایتالیا تشریف آورده بود، با
عنوان "وطن در دل" در ادامه برنامه هفته ی پیش، طی سخنان و کارکردی روان
شناسانه؛ حضار را در فضایی از خلوت به تفکر و بازاندیشی رویدادهایی که برایشان
مطرح است، برد.
هنگامی که دوشیزه الی جعفری با داشتن کتابی در دست، پشت
مکروفون قرار گرفت؛ سرنوشت جوانی را به نمایش نهاد که با تکاپوی فراگیری هنر ودانش
عجین شده است. آنگاه که گفت: در ایام کودکی ام در آلمان میخواستم آلمانی باشم. با
سفر به پاریس وکشورهای اروپایی، آرزوداشتم اروپایی باشم. آشنایی با فرهنگ و پیشینه
زبان فارسی دریچه ی دیگری برویم گشود. من از همه بهره گرفتم ونخستین اندیشیده گی
هایم را با شعر و نقاشی در این کتاب گرد آورده ام. سپس اشعاری را به زبان المانی
دیکلمه کرد که از سوی مهمان برنامه بانو نازنین به زبان فارسی برگردان و به خوانش
گرفته شد که با جذابیت و برانگیختن احساس و ابراز تمجید وتحسین همراه شد.
در پایان برنامه آقای مجتبی نصیری، چند پارچه آهنگ را با
یاد وطن سرود که نوای برخاسته از انگشتان هنرآفرین جناب منوچهر جعفری را همراه
داشت.
نظرات
ارسال یک نظر