خوشه- سه حوت سال 1404 خورشیدی- 22 فبروری 2026 ع. نوشته واشعار از: نصیرمهرین، محمد حیدر اختر، ساجده میلاد، حنیف رحیمی رهیاب، صنم عنبرین، مختار دریا، ویس سرور، احسان سلام، شاپور راشد، اسد روستا، رزاق رحیمی و زنده یاد محمد طاهر اسلمیار

 


 

                             دو تصویر به یاد روزگار غم آمیز زنان در افغانستان

                             

در روز سوم حوت، یاد جان باخته گان و همه آسیب دیده گان سال 1358 خورشیدی را گرامی می داریم.

                                                           


                             مسؤولیت نوشته ها را خود نویسندگان دارند

نوشته ها را به این نشانی بفرستید:

 Wasse_bahadori@web.de

 


نصیرمهرین
پاکستان و تروریست ها



دلم به یاد آن هموطنان مظلومم می سوزد که در جلال آباد، قربانی طیاره های آتش افروز پاکستانی شدند.
یک بار دیگر این برداشت و احساس نیز برایم دست داد که سیاست های نابخردانه، ابرازغرور بیجا و پاکستان ستیزی، همیشه به زیان اکثریت مردم و وطن ما تمام شده است. آنانی که بیشترمبلغ پشتونستان خواهی و پاکستان ستیزی بودند، بیشترین تکیه گاه شان نیز پاکستان می شد. اما با کله شخی دیوانه وار به افزون خواهی پاکستان کمک رسانیدند.


در پاکستان تصمیم قاطع برای سرکوب تروریست ها وجود دارد. در حالیکه حکومتگران خائن در افغانستان، در تقویه ی تروریست ها و در واقع هماهنگ با پاکستان مشغول بودند. گروه طالبان جنایتکار افغانستان که هزار و یک رشته ی تروریستی با طالبان تروریست پاکستانی دارد، همه جنایات وگونه های تبعیض وجهالت را در افغانستان تحمیل می کند. تشنج کنونی میان ارباب و مزدوریست که ارباب تقاضا های عاجل دارد و مزدور روی به فریبکاری.
سخن آخر اینکه پاکستان تروریست هایش را می تواند در همان سوی خط سرحدی دیورند تعقیب کند، حق ندارد به این طرف خط دیورند آتش افروزد.

 *

 

صنم عنبرین

مخالفت قاطع با طالبان

من با طالبان تروریست و هرگونه لابی‌گری به نفع این گروه به‌گونه قاطع مخالفم. این ادعا که گویا در داخل افغانستان مخالفتی وجود ندارد، تحریف آشکار واقعیت است. اکثریت مردم افغانستان نه‌تنها طرفدار رژیم طالبانی نیستند، بلکه از آن شدیدا رنج می‌برند و قربانی سیاست‌های سرکوبگرانه آن هستند.

من از آقای ژیل برتران، نماینده اتحادیه اروپا برای افغانستان، صریحانه می‌پرسم: آیا شما فرزند دختر دارید؟ آیا لحظه‌ای خود را جای پدری گذاشته‌اید که دخترش پنج سال از حق آموزش محروم بوده است؟ آیا به پیامدهای عمیق روانی، اجتماعی و انسانی این محرومیت اندیشیده‌اید؟ یا در محاسبات سیاسی شما، سرنوشت میلیون‌ها دختر آن سرزمین جایگاهی ندارد؟


مردم در داخل افغانستان زیر سایه تهدید، ارعاب و سرکوب زندگی می‌کنند. آنان امکان اعتراض آزادانه ندارند. نبود اعتراض علنی به معنای رضایت نیست؛ بلکه نتیجه مستقیم فضای اختناق و ترس سیستماتیک است.

جامعه جهانی نباید این سکوت تحمیلی را به‌عنوان رضایت تعبیر کند. این سکوت، فریادی خاموش است که از دل ترس و بی‌پناهی برمی‌خیزد.

*


ساجده میلاد

زنان در زندانی به وسعت یک کشور

قلب زخمی اما تپنده ی کابل، این روز ها بیشتر، شاهد پریشانی زنانی است که بیوه شدند و جنگ های تحمیلی، دار و ندار شان را گرفت .  آنهاییکه به نحوی دست به کاری داشتند تا نان و نفقه برای خانه بیاورند، با ورود طالب دست شان از کار گرفته شد باید در حجاب و پرده باشند تا ذهن مرد ها آشفته نشود. این زنان و خانواده شان هر چی شد مهم نیست زنی که در یک اداره کار می کرد و با سه کودک سرطانی زنده گی اش را پیش می برد، نمیدانم حالا در چی حال است جنگ زنان زیادی را بیوه و بی فرزند ساخت اما دختران جوان که دروازه های تحصیل ودفتر به روی شان بسته شد در چی حالت روز گار به سر می برند ، آنها از هر جهتی نگران اند آینده نامعلوم و تاریک انتخاب شریک حیات، دست های خالی جیب های خالی همه و همه دست به دست هم داده خواب شب را بر ایشان حرام کرده است دختران جوانی که آرزو داشتند معلم داکتر و انجنیر وووشوند، اما همه رویأ های شان قربانی شد بکس و مکتب و کتاب برای شأن چونذشبحی در سکوت فرو رفت .

 جای فراوان حیرانی است، خاموشی جهان در برابر بربادی یک نسل، یا نیم پیکر جامعه انسانی، یعنی زنان افغانستان گذارش های مخفیانه از زندگی زنان افغانستان حاکی خبر های خوب نیست نسلی سازنده یعنی مادران آینده به سمت تاریکی و تباهی رانده میشوند وطن و خانه برای آنها به مثابه زندان بی در و دروازه است که آنها را هر روز بیچاره تر می کند آنها در کنار کودکان بیمار فقر و شکنجه یک زمستان سرد ،زنده کی را به طرز فرساینده و دردناک پیش می برند. زنان نادیده گرفته شده اند و این جنایت بزرگی است که هر روز به نوعی تمدید میابد کسی صدای بیچاره کی و پریشانی و بربادی زن افغانستان را نمی شنود. زنان جهان برای زن افغانستان داد خواهی کنید.

*



شاپور راشد

طلوعی از زیر آوار

در قرنی که آسمان پر از ماهواره است

و زمین لبریز از تکنولوژی،

هنوز در گوشه‌ای از جهان

شب، خنجر بر گلوی صبح می‌گذارد.

هنوز سرزمینی هست

که خورشید روزی نامش را از آن وام گرفته بود،

اما امروز

پروانه‌هایش در تبعیدند

و دخترانش

با رؤیاهای نیمه‌تمام

در چهاردیواری سکوت دفن می‌شوند.

باد، لالایی مادران را ربوده،

کوچه‌ها از خنده‌ی کودک تهی‌ست،

و پنجره‌ها

سال‌هاست رو به امید باز نشده‌اند.

دهل شکست.

تار گریست.

و آواز،

در گلوی شهر خفه شد.

به نام دین

در مکتب را بستند.

به نام آیین

چراغ اندیشه را خاموش کردند.

به نام خدا

انسان را لگدمال نمودند.

واژه‌ها را به دار کشیدند.

کتاب را یتیم کردند.

و زبان را با چکمه نواختند.

ای نسل‌های بالنده

ای جوانه‌های سپیده!

بدانید:

تفنگ تنها سلاح نیست.

قلم نیز رعد است.

واژه نیز آتش.

سخن، می‌تواند امپراتوری تاریکی را بلرزاند.

اگر آن‌سوی دریاها نفس می‌کشید،

اگر در دل همین خاک زخمی ایستاده‌اید

سکوت نکنید.

سکوت

خاک تازه بر گور حقیقت است.

با شعرو تفنگ برخیزید.

با آگاهی فریاد شوید.

با عشق سنگر بسازید.

با هنر، دیوارهای جهل را فرو بریزید.

این زمبی‌های قرن

که خود را فرشتگان آسمانی می‌پندارند،

از نور می‌ترسند.

از زن بیدار وحشت دارند.

از کودک کتاب‌به‌دست می‌گریزند.

از اندیشه تب می‌کنند.

پس نور باشید.

زن را دوباره به آفتاب بسپارید.

مکتب را از زیر خاک بیرون بکشید.

و امید را

از میان آوارها

بلند کنید.

روزی خواهد آمد

که خراسان ، آریانا و بلخ دوباره شعر خواهد شد،

افغانستان دوباره ترانه خواهد خواند،

و پروانه‌ها 

به خانه باز خواهند گشت.

اما آن روز

از همین لحظه آغاز می‌شود،

از تو،

از من،

از واژه‌ای

که هنوز نفس می‌کشد.

شاپور راشد

۱۷ فبروری ۲۰۲۶

*


 

مختار دریا

فراخوان پوشیده نشد این کفن دوخته ی ما

 چون نیست اثر زاین بدن سوخته ی ما

 خاکستر ما را چو برد باد به هر سو

 پرسند همه آن که چنین گفت و چنان، کو

 رفتیم ازاین رهرو تقدیر و گذشتیم

چون لاله ی خونین کفنی در دل دشتیم

 اسپند صفت در دل اخگر به فغانیم

 با این جگر سوخته آزرده تنانیم

هر بی سرو پا آمد و شد حاکم دوران

ُپر گشت زآزاده دلان دخمه ی زندان

 کشتند و بریدند سر این خیل جفاکار

 بر دخت وطن داده حکم ذُره و سنگسار

 مرد وزن اطفال وجوان زاده ی این خاک

 گشتند فراری زوطن با دل غمناک

یا غرق به دریا شده یاحبس به زندان

 بی ارزش و محروم زحق زاده ی انسان

کردیم بخود ظلم و جفا هیچ نداریم

 جزمشت ندامت که  بر این فرق گذاریم

یک چند اجیر آمد و بفروخت وطن را

چو پرچم و ان خلق که  بستند  دهن را

 دشت پولیگون  سرخ زخون شهدا شد

 فریاد ز هر کوچه و هر بام وسرا شد

 هر خانه پر از شیون و افغان و سیه پوش

 کردند جهان این همه فریاد فراموش

چون لال و ور و کور به هر جلسه نشستند

 آن رشته ی انسانیت خویش گسستند

 امروز وطن در گرو چند عمیل است

دردست تنی چنــد تبه کار وذلیل است

برخیز  چویک همدل و همیار و طندار

نابود کن این تفرقه ی خیل تبهکار

 تا مشت شوند این همه سرپنجه به یکبار

 چون پتک بکوبند سر خیل نگونسار

یک میهن یکپارچه  زاین خاک بسازند

 بردشمن  بدکیش غیورانه بتازند

 تا نسل نو این صفحه ی تاریخ بخوانند

 کی بودن و اکنون  که کی هستند بدانند

در صلح و صفا چون دل دریا بخروشند

 تا هیچ نگویند دگر خانه بدوشند

 مختار دریا

10 فبروری 2026ب کنار بحیره ی اونتاریو یو.کانادا

                                                          *

 


اسد روستا

تار پود زندگی

 آتش بزن به زندگی ام ماجرا مکن

 خاکسترم به دامن دریا رها مکن

 بگذار باد تا به دیار دگر برد

 از تار و پود زندگی ام بوریا مکن

 با فقر خو گرفته و دل شادم این زمان

 ما را به خوان نعمت دونان صدا مکن

 دل تنگم از جدایی و افسرده از خیال

 مرهم به زخم سینه ام ای آشنا مکن

 در شوره زار حاصل عمرم به باد رفت

 در ساحل غمین و جودم صفا مکن

هر روز داغ تازه به فریاد من رسد

 در کشتی شکسته دلان دست و پا مکن

 بر سینه ام که زخم زبان می رسد همیش

 با مرهم فریب و شرارت دوا مکن

 با فقر دل خوشیم و حقارت نمی کشیم

 ما را به بزم دون صفتان آشنا مکن

 

*



محمد حیدر اختر

به مناسبت( 15 فبروری )

خروج قشون سرخ شوروی سابق از افغانستان

در روز 15 فبروری 1989 مطابق 26 دلو 1368 خورشیدی، قشون سرخ شوروی سابق از طریق پل حیرتان سر افگنده و خجالت زده افغانستان را ترک نمودند . آخرین جنرال روسی درحالی که دربالای زرهپوشش نشسته بود قدرت آن را نداشت که به عقب نگاه کند زیرا می دانست که در افغانستان شکست خورده اند .

قشون سرخ شوروی سابق در 27 دسامبر 1979مطابق 6 جدی 1358 به سرزمین افغانستان تجاوز نمود تا رژیم سفاک امین خلقی را که کار آمدبیشتر نداشت، از بین ببرد، و رژیم دست نشانده دیگری را از پرچمی ها به رهبری مداری سیاسی،ببرک کارمل،نصب نماید. در 6 جدی این کار عملی شد.

 

پس از آن قوای نظامی روس های متجاوز و بی رحم به یاری دست نشاندگان وسازمان مخوف خاد، کوشش کردند که به رژیم دست نشانده یاری رسانیده و آن را سرپا نگه دارد . همچنان از سرمایه گذاری های که درسال های متمادی درافغانستان نموده بود، زیر نام « دفاع ازسرحدات جنوبی » خود با « قطعات محدود » یک صد هزار نفری دفاع کرده ونام این تجاوز آشکار را پاسداری از « انقلاب برگشت نا پذیر هفت ثور» گذاشت .

پیامد های این تجاوز برای افغانستان ومردم زجر کشیده ما بسیار زیانبار بود . همه ما شاهد آن بودیم که تجاوزگران وهم رژیم دست نشانده شوروی سابق یعنی باند خلق و پرچم دست به دست هم داده، در بربادی و نا به سامانی در افغانستان سهم گرفتند. شیرازه های اجتماعی ،اقتصادی ، سیاسی ، فرهنگی و روانی مردم افغانستان از هم پاشید. فضای خفقانزای به وجود آمد وکشور را به خاک و خون کشانیدند. از کشته ها پشته ها ساختند ، یک ونیم ملیون انسان بی گناه را از بین بردند . بیشتر از پنج ملیون هموطنان مارا به کشور های ایران ، پاکستان ، هند ، کشور های اروپایی ، امریکا ، کانادا و استرالیا مهاجر ساختند . هزاران کودک را بی پدر و بی مادر ، هزاران زن را بی شوهر و هزاران مرد را بی همسر ،ساختند. بیشتر از دوملیون انسان بی گناه دیگر را که راه فرار نداشتند در داخل کشور آواره و سرگردان نمودند . ده ها هزار جوان را گوشت دهن توپ ساخته به جبهات جنگ روان کردند. درحالی که فرزندان خود را بهترین بورس ها دادند. ده ها هزار انسان را با پرتاب راکت و بم بی سرپناه نمودند. دهات وقصبات را به آتش کشید ند. هزاران انسان جامعۀ مارا به امراض روانی مبتلا ساخته و هزاران انسان معلول و معیوب را به جاگذاشتند:

فراموش ما نمی شود که با کودتای ننگین هفت ثور وبه تعقیب آن تجاوز قشون سرخ شوروی سابق درافغانستان ، خیزش عظیم مقاومت جویانه مردم ما و جان نثاری های بی دریغانه آن ها علیه متجاوزین مسلح روسی و دست نشانده گان آن به مقصد استقلال و آزادی دوباره وکسب حیثیت ملی وانسانی تبارز یافت. تجاوزکار مغرور و جهانیان غافل را سخت تکان داد. زیرا درآن زمان اصلا باور نمی شد که آیا یک ملت فقیر و کوچک خواهد توانست یک کشور بزرگ مثل شوروی را از پا در آورد ؟

همه می پرسیدند که آیا افغانستان به یکی ازاقمار شوروی مبدل نخواهد شد ؟

آیا روزی خواهد رسید که آرتش روس افغانستان را ترک نمایند ؟

مبارزات مردم افغانستان به اشکال مختلف به پیش می رفت . مبارزه نظامی ، سیاسی و دیپلوماتیک درساحه کشور، منطقه وجهانی به شدت تعقیب میشد تجاوز کاران شوروی و دست های شکنجه گر وطنفروش خلق پرچم به حمله های تعارضی را آغازنموده وشرایط بگیروببند وبکش را پیشه خود ساختند. مخالفین جهانی شوروی سابق نیز آرام نه نشستند ویکی به دنبال دیگر به کشور پاکستان سرازیر شدند وبه سروی نیرو های شوروی و روحیۀ مقاومت مردم افغانستان وامکانات آن را از سوی دیگر آغاز کردند وبعدا برای مجاهدین افغان ازطریق« آی اس آی» وسازمان های جاسوسی خویش برای پاکستان ورهبرانی که ظرفیت مزدور شدن را داشتند،کمک های اقتصادی و نظامی را ارسا ل داشتند .

اتحاد جماهیر اشتراکیه شوروی در طول سال های که درافغانستان مشغول جنگ بوددرمقابل مقاومت سرتاسری جان بازان افغانستان تاب استقامت نیاورده و بیشتر از سیزده هزارمعیوب وکشته داد وهم ازنگاه اقتصادی به مشکلات زیادی روبرو شده تا این که مجبورشد از افغانستان خارج شود وبه روز 15 فبروری 1989 از افغانستان برامد

اما باند خلق و پرچم را تا به دندان مسلح رها کرد . رژیم دست نشانده به رهبری داکتر نجیب یک ازمهره های فعال وسرسپردۀ «کی جی بی» سه سال دیگر با دریافت مساعدت های شوروی سابق و هم ذخایرجنگی که برایشان باقی مانده بود وبا استفاده از نابسامانی وبی اتفاقی وبی کفایتی تنظیم ها،درمقابل جهاد افغانستان مقاومت کردند. تا کار بجایی رسید که بین جناح های باند خلق و پرچم مخالفت های بیشترو رنگارنگ به شمول قومی ومنطقه یی و لسانی ،بروز نموده و رژیم را در آستانه سقوط قرار داد .

سر انجام رژیم دست نشانده شوروی سابق درسال 1992 سقوط نمود. اما تعداد کثیری از رهبران سیاسی ، نظامی و فرهنگی وبه خصوص خادیست های باند خلق و پرچم باجیب ها پر از دالر از

کشور فرارنموده،برخلاف شعارهای سابق شان به کشورهای اروپایی سرازیرشدند.

تعدادی ازاعضای باند خلق و پرچم ظاهراً درکشورهای اروپایی تغییرمفکوره داده با پیشمانی از گذشته شان گوشه گیری اختیار نمودند. اما بعضی از سرسپردگان خلق و پرچم در همان هوا وفضا باقی ماندند. وهنوز هم که هنوز است، تغییر عقیده نداده و تجاوز عریان شوروی سابق را قبول نداشته !! ،بلکه به دیگران نصحیت نیز می کنند. به طور مثال یکی از شکنجه گران خاد شش درک به « گردن شکن » مشهور بود و فعلا در کشور سویدن ریزه می خورد، طی یادداشتی نوشته بود که: رويداد ششم جدی ۱۳۵۸ را با بصيرت وواقعبينی نگريست، نه با تعصب و تنگ نظری!

دراین یادداشت قسمی وانمود کرده است که گویا بعداز تجاوز قشون سرخ شوروی سابق و روی کارآمدن رژیم دست نشانده شوروی سابق تحت رهبری ببرک کارمل « شاه شجاع روسی » در افغانستان خیر وخیریت بوده وآب آز آب تکان نخورده ، زندان ها کاملا خالی بوده و هیچ یک از شهروندان افغانستان آزار واذیت ندیده است. در حالی که همه مردم شریف وبا وجدان افغانستان شاهد همه جنایات ، خونریزی ، بیگر و ببند وبکش در افغانستان بودند زندان ها از مردم بی گناه پر بود و هیچ فرقی اززمان حفیظ الله امین و اسد الله سروری نداشت. حتی اسدالله سروی سفاک معاون ببرک تعیین شده بود. و جنایتکاران خلقی به غیر از چند تن ( که شاید اطلاعات دیگری داشتند کشته شدند) متباقی بازهم به خونریزی وخیانت ادامه دادند. زیری، پنجشیری، میثاق، لایق و . . . از رهبران آنها باز در رکاب کارمل و قوای متجاوز جانفشانی کرد ند . اما همین آقای خادیست که در بطن فرهنگ خانوادگی نیز از مردم کشی تغذیه کرده است، با گذشت سال ها یاوه سرایی کرده ،به مردم پند می دهد که به تجاوزقوای روسی به صورت واقعبینانه دیده شود. امروز ادعا دارد که بعداز شش جدی هیچ ظلمی صورت نگرفته. ولی من خودم شاهد بردن چند تن از همکاران رادیو تلویزیون افغانستان به وسیله همین خادیست بودم که هرگز برنگشتند.

بعد از خروج قوای شوروی، چندی گذشت که خود « برادر بزرگ » ازهم پاشیددو سر دیگ باز شد. دروغ های دوره های قبلی آشکار گردید. جنرال های روس، گورباچف، شواردنازه وزیر خارجه، بعضی اعضای نمرده وزنده مانده دوران برژنف . . . اعتراف کردند که بد کرده بودیم که به افغانستان تجاوز کردیم. مگر نه خائنین وطنی به شمول خائنین نویسنده های مسلکی آن ها ( شاعر صاحبان انقلابی، داستان نویسان «ژورنالیست ها » ، سر عقل نیامدند که بفهمند که چه بود وچه شد. زیرا خود را به خوابی زدند که بیدار نشوند. نخواستند بفهمند. حتی امروز که در کشور های امپریالیستی زندگی می کنند از حزبی بودن و منشی بودن خود منکرشده با چشم سفیدی ودیده درایی اظهار می دارند که حزبی نبودیم .

اکثر ا دیده شده که وطن فروشان خلقی پرچمی جنگ های داخلی کابل را که به وسیل قوت های قدرت طلب تنظیمی کابل را ویران کرد به رخ کشیده کوشش دارند که جنایت خود را کتمان کنند. مگر معلوم وواضح است که د ر همان جنگ پرچمی وخلقی فقط به اندازۀ نیم سانتی گذاشتن ریش ریاکاری ، تیل به هیزم جنگ می ریختند. دارو دسته های وابسته به ببرک مثل کودتا چی خونخوار نبی عظیمی، جنرال خدا داد، وابستگانی که طرف رشید دوستم رفتند، رفقای تنی . . . کدامشان نبود که در جنگ های کابل خون ریزی نکرده باشند. البته با این دلخوشی که جنگ تنظیم ها را بیشتر کنیم تا بازگشت ما آماد ه شود!!

سران تنظیم های جهادی سابق وکسانی که برادرکشی را براه انداختند وبه هدایت پاکستان زیربنای افغانستان را ازبین بردند هم مسؤولیت خود را دارند مگر روی شما را کارنامه آن ها پاک نمی کنند. همین طور موجودیت قوای بیگانه دراین زیادتر ازده سال ویا بی کفایتی های ارگ نشینان، طالبان نکتایی دار وبی نکتایی، مسؤولیت خود را دارند.

فعلا مهم این است که خائنین درس بگیرند. با سایت ها و محافل ومجالس فریبنده و دایر کردن سالگره ها ویاد کرد هاگردهم آیی ها و جشن های به نام همکاران، از خالئنین قلمی ، فرزندان خود را فریب ندهند. چون تمام مردم سوابق آن ها را می شناسند. همان طوری که "رنجبر ها" ازهرها، عظیمی ها، تنی ها، گلاب زوی ها را . . . خوب شناختند. اولادها ونواسه هایتان هم شما را می شناسند که : کودتا کردید ، خونریزی کردید، وطن را بدتر اززمان شاه شجاع توسط کارمل وکارملی ها فروختید. دشمن متجاوز شما را تنها ماند وفروخت. قوای خود را خارج کرد. 15 فبروی روزیست که صدای آن به شما این پند را می دهد ولی شما خود را به کری زده اید به کری !

*

 

 

زنده یاد محمد طاهر اسلمیار 

( ازهمکاران خوشه بود)
 
ویرجیـنـیا- ایالات متحدۀ امریکا
 

                       شهادت محمد هاشم میوندوال،

                      یکی ازغفلت های سردارمحمد داوؤد خان

 

 


 

اوضاع افغانستان پس ازکودتای 26 سرطان متشنج گردیده بود. یک نوع بی اطمینانی درسراسرمملکت وجود داشت. مردمان بیشماری درین فکر بودند که سردارمحمد داوؤدخان که براساس یک عقده کودتا کرده است، آلۀ دست شوروی و احزاب خلق و پرچم است. بعضی رویدادهای که بوقوع پیوست، آن فکر را تایید میکردند. بطور مثال چندین وزارت در دست آنها بود. ازهمه مهمتر وزارت داخله که اعمال ناروای بیشتر از آن منبع سرزد. گرفتاری مرحوم محمد هاشم میوندوال وشهادت او در زیر شکنجه بیشتر فکر آلۀ دست بودن سردار را تایید کرد.

موضوع به این ترتیب بود که:

 

   


                                         مرحوم  محمد هاشم میوندوال

 

تقریبا ًدونیم ماه پس از کودتا، بتاریخ 23 سپتمبر 1973 شب هنگام از رادیوکابل اعلان شد که " محمد هاشم میوندوال، خان محمد خان مرستیال ، عبدالرزاق خان دگر جنرال، سید امیر قوماندان هوایی، زرغون شاه دگروال، کوات خان دگروال، مهرعلی دگرمن، و عارف شنواری و یک تعداد دیگر به همدستی یک مملکت خارجی میخواستند توطئه یی راعلیه جمهوریت براه بیاندازند. این خیانت شان بزودی کشف وهمۀ شان گرفتارو توقیف شدند ." 

یازده روزبعد بازهم از طریق رادیو پخش شد که، محمد هاشم میوندوال در زندان با نکتایی اش خود را حلق آویز و انتحار کرده است . 

ولی این ادعای دولت جمهوری را هیچکسی قبول نکرد. برخلاف ادعای بالا، در همه جا گفته میشد که عاقبت بخیر. هیچ فرد دارای عقل سلیم قبولدار نشد که مرحوم میوندوال دست بخود کشی زده باشد. بزودی مردم خبر شدند که میوندوال در وقت گرفتاری نکتایی با خود نداشت. از طرف دیگر چطور مکن است که نکتایی وزن یک انسان را برداشته بتواند. آن خبر مردم را به تأسف و خنده وا میداشت .  از جانب دیگر میوندوال مرحوم شخص متین ومتدین ومصمم بود. چطور چنین شخصیتی دست بخود کشی میزد. درهرقدم محافظی هم وجود داشت واو را نظارت میکردند پس چرا از خود کشی او جلوگیری نکردند. این سوالات و صحبت ها در ادارات  دولتی بسیار بصورت پنهانی و در خانه ها و درحلقۀ دوستان بطور واضح بیان میشد. 

بهرحال، جسد مرحومی را درست برای همسرش، ( میوندوال فرزندی نداشت ) نشان ندادند. در نیمه تاریکی جسد او را برایش نشان دادند. اما مثل بسیاری از قضایای دیگر، بعدها فاش شد که میوندوال در زیرضربات لت وکوب در اثنای تحقیق تاب نیاورده جان سپرده است.

قبلا ً همه خبر داشتند که محمد هاشم میوندوال بیماربوده وچند باری هم جراحی شده بود. تحقیق میوندوال توسط صمد اظهر اجرا شده است . چندی گفته میشد که در حین داشتن قدرت با مباهات در بین رفقای حزبی خود چیزهای را در رابطه با قتل میوندوال اظهار مینمود.

قتل محمد هاشم میوندوال ویک عدۀ دیگر وزندانی شدن چند تن، به ترس وهراس وبی اطمینانی مردم اضافه نمود.


ازجملۀ سایرین، اشخاصی که پس از شهادت میوندوال محکوم به اعدام شدند و"رهبر" سردار محمد داوؤد خان حکم اعدام آنها را امضا نمود، عبارت بودند از: خان محمد خان مرستیال که در زمانی که داوؤدخان پیش از داکتر یوسف خان مرحوم ، صدراعظم بود ،به حیث یک تن از دوستان مقرب سردار شناخته شده بود. این دوستی وحساب او بالای سردار به اندازه یی بود که در روز کودتای 26 سرطان از طرف داوؤدخان موظف شد که بوزارت دفاع رفته و امور آن جا را نظم و ترتیب بدهد. اشخاص دیگر عبارت بودند از : سید امیر، زرغون شاه، سید رحمن وکیل، وعارف شنواری .

 ویا دگرجنرال عبدالرزاق خان از طرف داوؤد موظف شده بود که  پلان تشکیل یک قول اردوی هوایی را ترتیب وآماده سازد. درحقیقت آن شخصیت ها دوستان سردار بودند. خود شخص مرحوم میوندوال که پس ازکودتای 26 سرطان بوطن برگشته بود، نزد سردار رفته و وعدۀ همکاری داده بود.

 

گرفتاری های بعدتر، شایعات را بین مردم قوی تر کرد که این همه گیر وگرفت، حبس ها واعدام ها یک مقدمه چینی از جانب همکاران داوؤد خان است که از ماسکو اطاعت میکنند. آنها اشخاصی را که دربرابر مرام خود مانع و خطرناک میدیدند، بوسیلۀ " رهبر" ازبین می بردند.

البته داوؤد خان هم به بسیار آسانی آلۀ دست شده بود. و وقتی که متوجه شد، در نتیجۀ غفلت های قبلی، نوبت خودش رسید. توطئۀ خاینین و غفلت سردارمحمد داوؤد خان نقص و زیان جبران ناپذیر به مملکت و ملت ما رسانید.

 

*---*

 

لطفا ً برای کسب اطلاعات مفیدتر و بیشترازموضوع فوقانی، به کتاب های ذیل مراجعه نمایید .

 

- میرمحمد صدیق فرهنگ افغانستان در پنج قرن اخیر جلددوم  ص 9

- محمد هاشم میوندوال . محمد نجیم  آریا. ناشر سید اقا هنری.

- الحاج عبدالشکور احمدزی. شخصیت علمی،سیاسی و اجتماعی شهید میوندوال.

- غوث الدین فائق .رازی را که نمی خواستم افشأ گردد. ص 34

- خان آقا سعید . رازی را که فائق افشأ نکرد. صص 34- 38

-  عبدالصمد غوث. سقوط افغانستان.ص  288 ترجمه فارسی محمد یونس طغیان ساکاپی.

-  سید قاسم رشتیا.خاطرات سیاسی . به اهتمام محمد قوی کوشان .ص 422

- جفای بزرگ . تألیف محترم داوود ملکیار

- کودتای نام نهاد میوندوال. محمد نصیرمهرین

- مرستیال شهید. تألیف خانم پروین مرستیال


                                                                    *


 


ویس سرور

یک

این تصویر از پسر ملکه انگلیس، شهزاده اندرو در موتر پولیس انگلستان است.


او بخاطر ارتباط هایش با اپستین دستگیر شد.

شاید شهزاده حتی بشکل« سمبولیک» زندان هم برود؟!

راز های سیاست انگلیس را کس نداند.

اما، نام اقای تر مپ رهبر امریکا، در دوسییه های اپستین، هزاران بار به صورت مستند درج شده است.

سناتور «تد لیو Ted Lieu» از کلفورنیا امریکا، اقای ترامپ را تجاوز گر و تجار دختران زیر سن خواند.

اما اقای ترمپ انقدر خاکباد را در جهان و در آمریکا تولید میکند و تولید کرده، که تا حال مؤفقانه سر کلاوه داستان خودش را از نزد همه، گم نموده است.

در قدم بعدی؛ حمله بر ایران هم شاید پلان شده و ارتباط به این خاکباد رد گم کردن سر کلاوه دارد

شاید اقای ترامپ بگوید:

راز مرد ها پوشیده باد

دو

نسل وحشی گروه خردجالان طالب ، با آتش زدن آلات موسیقی در پروان و لغمان

چی را میخواهند ثبوت کنند؟


جای تاسف به انانی که از این گروه وحشی حمایت میکنند!!

موسیقی نخواهد مرد، ای طالب احمق!!

موسیقی صدای طبعیت است ای طالب احمق!

موسیقی صدای دل انسان هاست ای طالب احمق!

موسیقی لبخند است، نوروز است، جشن است، عبادت است، پیوند است، اشک است، فریاد است، ارامش است، فرهنگ است و تاریخ است، ای طالب احمق!

تو مرگ داری بلی،

اما موسیقی برای همیش افتاب وار، می تابد!

در دل هر صخره و دره های وطن

در دل هر انسان

در دل هر هنر دوست و فرهنگ دوست.

شرم باد بر طالبان ضد انسانیت و ضد تمدن.


*

رزاق رحیمی

به مناسبت روز جهانی زبان مادری

یونسکو در ۱۷ نوامبر ۱۹۹۹، بیست و یکم فبروری را به‌پاس جنبش زبانی مردم بنگلادش (کشته‌شدگان ۱۹۵۲ برای به‌رسمیت‌شناسی زبان بنگالی) به‌عنوان روز جهانی زبان مادری نامید؛ روزی برای پاسداشت تنوع زبانی و میراث فرهنگی در سراسر جهان.

بر اساس گزارش یونسکو پس از به قدرت رسیدن طالبان دست کم ۲۳ زبان در افغانستان در معرض خطر نابودی قرار گرفته است، اما این نهاد در برابر سیاست‌های تبعیض‌آمیز زبانی گروه طالبان بویژه حذف زبان فارسی دری از ادارات و فضای عمومی، صرفن به ابراز نگرانی و هشدارهای کلی درباره نابودی زبان‌ها بسنده کرده، بی‌آنکه اقدام عملی برای حفظ تنوع زبانی افغانستان انجام داده باشد.

روز زبان مادری گرامی باد!

*


احسان سلام

یک

یکی پرسید:

ـ ما چه وقت ملت می‌شویم؟

گفتم:

ـ هر وقتی که پاکستان حمله‌کند!

دو

از چهار پنج دهه بدین‌سو، پاکستان به قلمرو سیاسی افغانستان حمله‌کرده‌است. گاهی مستقیم و گاهی به کمک نیروهای نیابتی‌اش!

وقتی حملۀ پاکستان در «جنگ جلال‌آباد» را به خاطر می‌آورم و بربادی شهر جلال‌آباد را؛ آسیا‌سنگ دور سرم می‌چرخد!

این چرخۀ باطل و خونین تا کجا ادامه خواهد‌یافت!؟

سه

ه افتخار روز «زبان مادری»چند گپ و گفت:

ـ هرچه با نام «مادر» پیوند داشته‌باشد، دوست داشتنی و زیباست. دست‌پُخت مادری، لالایی مادری، گوشمالی مادری، مهرمادری و امروز «زبان مادری

ـ در کنار زبان مادری، یک‌زبان دیگر هم داریم که نه روزش مبارک است و نه شبش. نامش است:«زبان مادراندری»

زبان مادر اندری به زبانی گویند که از جانب «زبان‌درازانِ خشکه‌مغز»ایجاد شده‌است و آموختنش سخت دشوار است!

فکر تان باشد که گپ را به طرف مادراندر خانواده‌ نبرید!

ـ خدا و دولت، «ترافیک» را برا ی رهنمایی موتر و طیاره (در افغانستان برای کراچی‌ها و خران جاده‌رو ) خلق کرده‌است؛ نه برای «اشپلاق‌زدن» به سوی حرکت و سرعت‌گیری زبان‌های دیگران! مواظب «ترافیکیت»مان باشیم!

ـ ما باید میان زبان کله‌پزی(به تعبیر شاملو) و زبان ادبی، «یک دیورند مرز» را رعایت کنیم!

ـ اگر زبان فقط وسیلۀ افهام و تفهیم باشد، پس این همه زبان‌شناس، زباندان، زبان‌پژوه و فیلسوفان زبان‌شناس(یک‌جا با فلسفۀ زبان) را باید بفرستیم به جزیرۀ دیگوکارسیا، تا بم‌افگن‌های بی 52 را صافی بزنند! صواب این‌ست که در تعریف و شناخت زبان، دوکله را دریک موزه درون نکنیم!

ـ با آن‌که در کشور ما زبان از زیر تیغ سیاست نمی‌تواند فرارکند، اما داعش‌وار و کج‌الدین گونه، زبان را نباید گردن بزنیم!

ـ زبان‌ها، رفیق‌های تاریخی و دوست‌های فرهنگی همدیگرند! برویم در جایی دیگر تفرقه بیندازیم و حکومت کنیم!

ـ تمام زیبایی، دلربایی و پالوده‌گی دهن، در وجود همین دو «زبان» (گوشتی و گفتاری) نهفته‌است. وگرنه این سی‌و‌دو دندان استخوانیِ زنگ‌زده، غیر از جویدن و گزیدن، هیچ وظیفه و هنری ندارند!

ـ ازکج‌الدین پرسیدم:«امروز، روز«زبان مادری»‌ست؛ چه پیام داری؟»

با قنداق تفنگش برفرقم کوبید و فریادزد:« تو لودۀ گمراه، به زبانِ مادرِ مردم چه‌کار داری!؟»

*


حنیف رهیاب رحیمی

خاطره ای از پنجاه سال پیش*    
صدو پنجاه الی دوصد فارغ التحصیل صنف ۱۲ در پیشروی مدیریت معارف غزنی با چهره های رنگ پریده پریشان و سرگردان گاهی پایین و گاهی بالا می تپیدند و عده ای هم در بالای سبزه ها نشسته بی صبرانه انتظار نتایج نمرات پوهنتون را می کشیدند. 
مدیر معارف در تیلفون با کابل رخ بود و نامهای شاگردانی را که در فاکولته ها کامیاب شده بودند، دانه دانه می نوشت. این کار حدود دو ساعت یا بیشتر طول کشید. در آن روزگار همین تیلفون لین دار تمام کارها را انجام می داد زیرا نه موبایل یا تیلفون همراه بود و نه فکس و نه انترنت.
برادرم که محصل در فاکولته انجنیری بود، لست ها را در کتابخانه پوهنتون دیده بود و با دیدن نام من در بین کامیاب ها از خوشی نمی دانست مرا چگونه احوال بدهد. در مخابرات رفته بود، لین دور ودراز مردم در آنجا، سرحدش را به سرای غزنی کشانیده بود و در آنجا هم کدام شناخته را نیافته بود تا با ارسال پرزه خطی خبر خوش را برایم می فرستاد و نا امید به اطاقش در لیلیه پناه برده بود.
بالاخره نوشتن نامها با جزيیات کامل آن تمام شد و باسرعت بوسیله مامورین موظف پاکنویس و طرف های یازده، یازده و نیم پیش از ظهر، لست ها در پشت شیشه های یکی از دفاتر معارف بند شد تا هرکس نزدیک رفته نام خود را پیدا کند.



بیرو بار تیله و ټوقی و وارخطایی جوانها در آنروز خیلی جالب و دیدنی بود، افسوس که کسی آنرا فلمبرداری نکرد تا در حافظهٔ تاریخ باقی می ماند که چه روز و روزگاری داشتیم.
اما اکنون که این خاطرهٔ پنجاه سال پیش را می نویسم، از برکت پیشرفت ساینس و تکنالوژی اینک همین لحظه دوستانم در سرتاسر دنیا در عین زمان اینرا می خوانند.    
حالا افسوس می خورم و با خود می اندیشم که، همه زحمت کشی ها و بیدارخوابی هایم چقدر بی فایده و هدر رفت. چرخ روزگار به مجرد بال و پر کشیدن ما یعنی پس از فراغت از تحصیل، چپه دور خورد و آنهاییکه در آخر لین بودند، اول شدند و ما یا بهتر بگویم من بخاطر نجات جانم مجبور به فرار از وطن شدم.
چه روزهایی را که در مهاجرت و دوری از وطن ندیدم تا اینکه سرحدم در این کنج دنیا رسید و اکنون به یاد گذشته ها، به یاد وطن و مردمم و به یاد گذشته ها جزء خوردن حسرت، چاره ای ندارم. 

-         برگرفته از رخنامه ی نویسنده

                                             ***

 

 

 

 

 

 

 

 

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

سوم ماه ثور سال 1404 خورشیدی (23 آپریل سال 2025 ع.) نوشته ها و اشعاری از: نبیله فانی، نصیرمهرین، کریم بیسد، نعمت حسینی، اسد روستا، و ویس سرور 28 حمل 1404(هفدهم آپریل 2025) نوشته ها و اشعاری از: نصیرمهرین، نبیله فانی، اسد روستا، کریم پیکار پامیر، حمید آریارمن، مختار دریا، غ.فاروق سروش و شاپور راشد

هفتم سرطان 1404- بیست وهشتم جون 2025. نوشته ها واشعاری از: فاطمه سروری، سید احمد بانی، کریم بیسد، نیلوفر ظهوری راعون، عتیق الله نایب خیل، مختار دریا، نبیله فانی، لیلی غـزل، اسد روستا، حمید آریار من، غلام فاروق سروش وبا گزارشی از سال 2012 از واسع بهادری.