خوشه، 26 جدی 1404 خورشیدی- 16 جنوری 2026.ع مضامین از: دنیا غبار، باقی قایل زاده، احمد شاملو، صنم عنبرین، احمد حسین مبلغ، همایون ساحل، ویس سرور،عتیق الله نایب خیل، سیدآصف فخری و نصیرمهرین
مسؤولیت نوشته ها را خود نویسندگان دارند
نوشته ها را به این نشانی بفرستید:
Wasse_bahadori@web.de
***
احمد حسین مبلغ
افغانستان به عنوان ملت بالقوه
(افغانستانِ بدون افغان
ها)
بخش نخست:
ضرورت کاربرد روشن مفاهیم مقوله های اساسی در ارتباط با مفهوم ملت
"الهی ما را از غرق شدن در اقیانوس نام
ها حفظ کن!" (ابن عربی)
«منظور از عنوان مقاله (
"افغانستان به عنوان یک ملت بالقوه؛ افغانستانِ بدون افغان ها ") این
است که کشور ما دارای برخی شرایط
ابتدایی برای "ملت شدن" است و در عین زمان فاقد بسیاری از پیش شرط های
اساسی برای شکل گیری و تبلور آن است. به عبارت دیگر "ملت" در کشور ما یک
امکان است نه یک واقعیت؛ و انتقال آن از حوزۀ امکان به ساحۀ واقعیت، یعنی از آنچه
بالقوه است به فعل درآوردن آن به صورت خودکار و خود به خودی میسر نیست، بلکه با
چیره شدن کشور بر موانع در ساختار های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی با شکلگیری و
نهادینه شدن یک دولت ملی (با ظهور عینی و قابل لمس آن) و عمل آگاهانۀ روشنفکران
ممکن است، روشنفکرانی که قادر باشند با تلاش و دید انتقادی، گفتار روشنفکری – ملی
دموکراتیک را جانشین گفتار حاکم روشنفکری – اتنیکی کنونی کنند. بزرگترین چالش و
سرسخت ترین مانع در راه "ملت سازی" و تشکل "دولت - ملت" نیز
در قدم اول همین گفتار حاکم روشنفکری- اتنیکی است». و ادعای این مقاله نیز تنها در حد اشاره به پیش
شرط های "ملت"
سازی، مسئله "دولت- ملت"
در قدم اول در چارچوب گفتار
روشنفکری و تأکید بر نقش روشنفکران در تحقق آن و دعوت به بازخوانی و بازنگری و
بازپرسی این گفتار است و بازگذاشتن آن به بحث و پرسش های دامنه دار.
در اینجا قبل از همه، اشاره به کاربرد روشن مفاهیمی که با مفهوم ملت در رابطه اند، دست کم در ساحۀ محدود این نوشته ضروری است، زیرا اساساً برداشت و تصاویر مغشوش و وارونه از مصداق های عینی مفاهیم، نتیجۀ کاربرد مفاهیم به صورت عام و مجرد است؛کاربردِ مغشوش مفهوم "ملت" در میان ما از این جمله است. علاقه و غرضِ نهفته در کاربرد این گونه از این مفهوم، بدون توجه به شرایط و زمینه های عینی آنها در افغانستان، در واقع القای این پندار نادرست بوده است که ما گویا از قدیم الایام یک ملت واحد بوده ایم؛ زمانی نام سرزمین این "ملت""آریانا" بوده است و زمانی دیگر "خراسان" و بعد "افغانستان". تصادفی نیست که نزاع های سترون در بسیاری از نوشته های اخیر فراتر از نام نمی روند، بدون آنکه قدمی به سوی معنا و مضمون نهاده شود.
در اکثر نوشته های نویسندگان ما تا پایان قرن
بیستم، این گمان که ما "ملت"
هستیم، امر پذیرفته شده
بود، بدون آنکه از این مفهوم برداشت و
تصور روشن ارائه گردد. به طور نمونه یکی از
اعلامیه های"شورای دموکراسی برای
افغانستان" با این شعار آغاز و پایان می یابد: ما یک ملت هستیم!"
(نشریۀ"فریاد"، ۱۹۹۷، شماره ۲۹، ص ۱). بعد از سپتمبر۱۱ بود که در بعضی نوشته ها این باور به
دور از واقعیت نفی شد، آنهم غالباً به صورت غیر مستقیم: افغانستان در حال گذار به "دولت- ملت"
شدن.
به هرحال آنچه مربوط به کاربرد واژه هاست، درمیان ما وضعیت آشفتۀ بابلی حاکم است؛ در اغلب موارد کاربرد مفاهیم به کلی غیردقیق، دلبخواه و نادرست است؛ پرداختن به این امر خود نیازمند یک بررسی جداگانه است. در این نوشته ضروری است که با پرداختن به تعاریف مختصر از بعضی مفاهیم در رابطه با بحث بپردازیم. مفاهیم مرکزی در رابطه با ملت، مفاهیم ذیل است: دولت (ملی)، ملت، هویت ملی، ناسیونالیسم و شهروند. بعد از ارائۀ تعاریف در حد امکان مختصر، به زمینه های کاربرد این مفاهیم در گفتار سیاسی ما می پردازم.
۱.
دولت
انتونی گیدنز،
جامعه شناس بریتانیایی ویژگیهای مشترک
میان دولت های سنتی و مدرن را چنین می شمارد:
"از وجود یک دولت زمانی میتوان سخن گفت که یک
دستگاه سیاسی (نهاد های حکومتی مانند
دربار، پارلمان یا کنگرس و مأمورین دولتی) بر یک ساحۀ [جغرافیا] دولتی
مشخص حکومت کند، اقتدار آن بر یک نظام قانونمند متکی باشد و توانایی اجرایی
تصمیمات سیاسی اش را با اعمال قهر داشته باشد."
(گیدنز ۱۹۹۵، ص ۳۲۹) (تأکید از گیدنز است).
روشن است که مراد از "اعمال قهر" در تعریف دولت آن نیست که قهر (مانند رژیم های نظامی چون پاکستان) تنها پایه و دلیل وجودی یک دولت را تشکیل دهد، بلکه اشاره گیدنز معطوف به تعریف معروف ماکس وبر است که برمبنای آن دولت در برابر دشمنان و رقبایش (مثلاً در رابطه با افغانستان علیه جنگ سالاران و تروریست های طالبان، بدون اتکاء به نیروهای خارجی، در قدم اول امریکا) توانایی کاربرد موفقانه و موثر از آن را داشته باشد: "دولت همان اجتماع انسانی است که در داخل یک سرزمین معین، موفقانه مدعی انحصار مشروع قهر فزیکی باشد." (وبر، ۱۹۹۳، ص ۶)
۲. دولت – ملت
تعریف دولت، چنانچه در بالا آمد، در مورد
دولت های مدرن و سنتی هردو صادق است؛ اما مدرن بودنِ دولت ها از چیست؟ گیدنز آنرا
در یک جمله خلاصه میکند: "همه دولت های مدرن، دولت
های ملی هستند." (همان، ص ۳۳۱) همو از سه ویژگی دولت های
مدرن (= دولت های ملی) نام میبرد: حاکمیت،
شهروندی و ناسیونالیسم.
حاکمیت (Sovereignty):
"... مغهوم حاکمیت به این معناست که یک دولت بر یک قلمرو با مرز
های مشخص تعیین شده حکمفرمایی میکند و در آن صاحب بالاترین مقام در قدرت است؛ این
مفهوم در دولت های سنتی فقط به صورت محدود معنا مییابد. برعکس آن، همه دولت های ملی
دولت های حاکم هستند."
شهروندی (citizenship): دولت های سنتی با این مفهوم
بیگانهاند، سروکار شان برعکس با مفهوم "رعیت" یا "تبعه" است.
اما در دولت های ملی "شهروندان با حقوق و وظایف همانند، خویشتن را جزو ملت می
شمارند."
ناسیونالیسم: "دولت های ملی با پیدایش ناسیونالیسم همراه پنداشته می شوند ... ناسیونالیسم را می توان به مثابۀ مجموعه ای از نماد ها و باور ها تعریف کرد که احساس تعلق داشتن به جماعت سیاسی معینی را منتقل می سازند. مثلاً افراد معینی از جامعه احساس غرور می کنند که "بریتانوی"، "امریکایی" یا "فرانسوی" هستند و احساس می کنند که به این ملت ها تعلق دارند. ممکن است که انسان ها خویشتن را از قدیم الایام به اینسو با گروه هایی، صرف نظر از اشکال آنها مثلاً خانواده، تبار یا جماعت مذهبی هم هویت می یابند. اما ناسیونالیسم نخست با دولت مدرن ظهور کرد. و در همین دولت ها است که در قدم اول احساس هویت با جماعت سیاسی (دولت) تبارز می کند." (همان ۳۳۱)
۳.
هویت
"هویت، داشتن احساس خودی (self)، شخصیت (personhood)،
چگونه شخص بودن است. هویت ها همیشه شامل همسانی (sameness)
و ناهمسانی (difference)
هردو است. بنابر این اگر کسی "بریتانوی"
است، این کس مانند یگر
بریتانوی هاست و ناهمسان با آن هايی که بریتانوی نیستند. این گرایش معمول است که
گویا هویت ها ثابت و (از قبل) تعیین شده هستند. معهذا جامعه شناسان استدلال
می کنند که هویت ها سیال و دگرگون پذیر هستند و این که ما می توانیم هویت های نو
کسب کنیم."(ابرکرومبی/ هیل/ ترنر ۲۰۰۰، ص ۱۷۱).
بخش دوم:
زمینه های کاربرد مقوله های
دولت، ملت، ناسیونالیسم هویت و شهروندی
در گفتار سیاسی و روشتفکری افغانستان
۱. دولت
در گزارش "کمیسیون مستقل حقوق بشر
افغانستان"در دوم می امسال با عنوان "هفتاد درصد افغان ها برای
حل مشکلات خود به دولت مراجعه نمی کنند." میخوانیم: "بیشتر افغانها (حدود هفتاد در صد) برای حل مشکلات خود به دولت
مراجعه نمیکنند ... (زیرا) مسئولان نهاد های حکومتی با
مراجعین برخورد مناسب ندارند و یا هم از حل مشکل آنها عاجز هستند "
(بی بی سی: ۲ می ۲۰۰۶)
این گزارش با جملات ساده و همه فهم آن، بیانگر دو حقیقت تلخ
است: ناپیدایی و عدم حضور دولت
در زندگانی مردم از یک طرف و فقدان دولت – ملت در کشور از طرف دیگر. باید گفت همین دو ویژگی نیز
وجه مشترک همه "دولت" های "چدید" در یک قرن اخیر بعد از
تاسیس یک واحد سیاسی-جغرافیایی با تعیین مرز های مشخص با توافق هند بریتانوی و
روسیه تزاری در مورد امیر عبدالرحمان خان در قدرت توسط آن دو امپراطور همسایه بوده
است.
از آن زمان تا کنون هیچ دولتی در
افغانستان نتوانسته است با جلب اعتماد و اجماع قاطبۀ باشندگان این واحد جغرافیایی
بر آنها حکومت کند؛ مردم همه مناطق کشور تا حد امکان کوشش داشته اند تا برای دوری
گزینی و گریز از ادارات و مقامات دولتی، با مخفی گذاشتن مسایل و مشکلات شان از آنها،
خود به حل آنها از طریق مجالس و جرگه های قومی اقدام کنند؛ زیرا به درستی مردم به
این باور بوده اند که "دولت" با تمام ارگان های آن نه
تنها جوابگویی عادلانۀ نیاز ها و مسایل روز آنان نبوده است، بلکه بدتر از آن، در
صورت مراجعه به آنها، برایشان دردسر و مشکلات جدید نیز ایجاد می شده است. این است که در رابطه با
افغانستان نمی توان حتی از وجود یک دولت مرکزی (به معنای دقیق کلمه) که یک نظام اداری، قضایی و
آموزشی واحد و همه گیر از ویژگی های آن است، سخن گفت تا چه رسد به یک "دولت –ملت"
که در آن دولت نهادینه میشود و احساس
ملی، در قدم اول میهن پرستی، بر عواطف و احساسهای قبایلی و تباری چیره میشود و
"دولت" باوجود تغییر حکومت ها و اشکال آنها، به حیاتش اش ادامه می دهد و تنها و تنها نیز در این
صورت است که دولت از فرورفتن در ورطۀ نیستی که کشور در سی سال اخیر واقعاً با آن
روبرو شد، نجات می یابد.
ماهیت و ویژگی های دولت ها در افغانستانِ دو
قرن اخیر موضوع مقالت دیگر از این جانب است؛ من در این جا به ذکر دو نمونه بسنده
می کنم، زیرا همین دو برای نشان دادن این واقعیت کافی است که در جهان امروزی یک
دولت تنها می تواند در شکل "دولت – ملت" دوام و بقا داشته باشد، نه در
اشکال غیرآن، گرچه حکومت های آن از نظر نظامی نیز
قوی باشند، اما شکننده خواهند بود.
*
پیامدهای انقلاب 1357
پس از انقلاب 1357، محور اصلی سیاست خارجی جمهوری اسلامی
بر پایۀ ضدیت با امریکا و غرب و نابودی اسرائیل و گسترش «محور مقاومت» تعریف شد.
این سیاست که با شعارهای تند ضد اسرائیلی همراه بود، به یکی از ستون های هویتی
نظام تبدیل شد. با این حال، چنین رویکردی پیامدهای گسترده یی برای اقتصاد، جامعه و
زنده گی روزمرۀ مردم به همراه داشت.
برای ایجاد و تقویت این محور مقاومت که شامل حزب الله
لبنان، حماس و جهاد اسلامی فلسطین، دولت خاندان اسد در سوریه، حوثی های یمن و گروه
های حشد شعبی در عراق می شد، جمهوری اسلامی میلیاردها دلار هزینه کرد که شامل کمک
های مالی، ارسال سلاح، آموزش نظامی، پشتیبانی سیاسی و اطلاعاتی و فرستادن مشاوران
نظامی بود.
این مخارج از نگاه حکومت، نوعی سرمایه گذاری برای امنیت
ملی و دور نگه داشتن تهدیدات از مرزهای ایران تلقی می شد. اما از دید بخش بزرگی از
مردم، چنین سیاستی بار مالی سنگینی بر دوش جامعه و اقتصاد کشور گذاشت و پولی که می
توانست صرف رفاه، توسعه و بهبود کیفیت زنده گی مردم شود، در مسیر تحقق آرمان های
ایدئولوژیک و صدور انقلاب اسلامی، نابودی اسرائیل و حمایت از گروه های منطقه ای
هزینه شد.
افزون بر آن، جمهوری اسلامی طی چندین دهه، میلیاردها
دلار صرف توسعۀ موشک های بالستیک و برنامۀ هسته ای کرده است. از نگاه حگومت، این
برنامه ها و تاسیسات گوناگون ابزار بازدارنده گی و تضمین کنندۀ امنیت ملی به شمار
می روند. اما از دید منتقدان، این پروژه ها هزینه های هنگفتی بر بودجۀ کشور تحمیل
کرده، موجب تحریم های شدید بین المللی شده و اقتصاد ایران را از دسترسی به
بازارهای جهانی محروم کرده و در نهایت فشار اقتصادی بر مردم به طور چشمگیری افزایش
یافته است و در بعد بین المللی ایران را در انزوا قرار داد.
مردم و مشکل معیشت:
در حالی که میلیاردها دلار صرف سیاست های منطقه ای و
نظامی شده، وضعیت داخلی با چالش های جدی رو به روست. تورم افسار گسیخته، بیکاری
گسترده، فقر رو به افزایش، کمبود آب و برق، فرسوده گی زیرساخت ها، کاهش ارزش پول
ملی و ده ها مشکل لاینحل دیگر شکاف عمیقی میان حاکمیت دینی و مردم ایجاد کرده است.
بسیاری مردم احساس می کنند که اولویت های حکومت با نیازهای واقعی جامعه فاصله دارد
و حاکمیت تصمیم ندارد در سیاست هایش تجدید نظر نماید.
در سال های اخیر، موج پی در پی اعتراضات در ایران نشان داده که شکاف میان
جامعه و ساختار سیاسی، مذهبی حاکم به طور چشمگیری عمیق تر شده است. بخش قابل توجهی
از مردم نارضایتی شان را بار ها از طریق حضور در خیابان ها ابراز کرده اند. با
وجود آن، هر بار حکومت با اتکا به نیروی سرکوب تلاش کرده کنترول اوضاع از دستش
خارج نشود.
در شرایط کنونی، بازگشت دوبارۀ مردم به خیابان ها و طرح شعارهای رادیکال
ترنسبت به گذشته، نشان می دهد که ابزار سرکوب دیگر کارآمدی گذتشه را ندارند. این
وضعیت جمهوری اسلامی را بیش هر زمان دیگری در معرض فشارهای داخلی و خارجی قرار
داده است.
پرسش اصلی این است که اعتراضات فعلی چه تفاوتی با دوره های پیشین دارد که
توانسته بقای نظام را با تهدید جدی تر مواجه سازد؟ چرا اعتراضات اخیر از نظر عمق،
گستره و پیامدهای احتمالی، با گذشته متفاوت است؟
فروپاشی «محور مقاومت» و تاثیر آن بر اوضاع جمهوری اسلامی:
بحث «فروپاشی محور مقاومت» و پیامدهای آن برای جمهوری اسلامی یکی از محوری
ترین موضوعات در خاور میانه است.
محوری که جمهوری اسلامی طی چندین دهه برای ساختن آن هزینه های بزرگ مالی،
انسانی و سیاسی پرداخت کرده بود اکنون در بحرانی ترین وضعیت خود قرار گرفته و عملا
از هم پاشیده است. سقوط بشار اسد، به مثابۀ یکی از ستون های اصلی، نه تنها ضربۀ
بزرگی به این محور بود بلکه، مسیر حیاتی ایران برای ارتباط با حزب الله لبنان را
نیز قطع کرد. حماس و جهاد اسلامی پس از جنگ غزه توان رزمی و سازمانی خود را از دست
دادند. حزب الله لبنان در جنگ های اخیر به شدت فرسوده شده و علاوه بر این که همۀ
رهبران دست اولش را از دست داد، توان عملیاتی اش نیز به طور قابل ملاحظه یی کاهش
یافته است. گروه های نیابتی عراقی و حوثی های یمن نیز به دلیل فشارهای نظامی و
محدودیت های لجستیکی، قدرت مانور سابق را ندارند.
در نتیجه،
ـ قدرت بازدارنده گی جمهوری اسلامی کاهش یافته،
ـ تهران ابزارهای فشار منطقه ای خود را از دست داده،
ـ روایت قدرت منطقه ای ایران فرو ریخته،
ـ مشروعیت ایدئولوژیک نظام در داخل و میان هواداران منطقه ای کاهش یافته،
ـ گروه های نیابتی دیگر نمی توانند به تهران به عنوان یک پشتیبان قدرتمند
تکیه کنند.
و در داخل ایران،
تورم افسارگسیخته و بلند رفتن سرسام آور قیمت ها
ـ بحران و فشارهای داخلی و نارضایتی ها تشدید شده،
ـ اقتصاد فرو پاشیده تر شده،
-تحریم ها تشدید شده،
-ارزش پول ملی سقوط کرده.
ادامه دارد
*
احمد شاملو
روزى ما دوباره كبوترهايمان را
پيدا خواهيم كرد
و مهربانى دست زيبايى را خواهد
گرفت
روزى كه كمترين سرود
بوسه است
وهر انسان
براى هر انسان
برادرى ست
روزى كه ديگر در هاى خانه شان
را نمى بندند
قفل افسانه ايست
و قلب
براى زندگى بس است
روزى كه معناى هر سخن دوست
داشتن است
تا تو به خاطر آخرين حرف دنبال
سخن نگردى
روزى كه آهنگ هر حرف، زنده گى
ست
تا من به خاطرآخرين شعر، رنج
جستجوى قافيه نبرم
روزى كه هر حرف ترانه ايست
تا كمترين سرود بوسه باشد
روزى كه تو بيايى براى هميشه
بيايى
ومهربانى با زيبايى يك سان شود
روزى كه ما دوباره براى كبوتر
هايمان دانه بريزيم
و من آنروز را انتظار مى كشم
حتى روزى
كه ديگر
نباشم
*
نصیرمهرین
نازم آن مشتی که فرق زورمندان بشکند
امریکا به تنهایی با "شیرخان" پادشاهی
خواه، سلطانی جوی جهانخوار، قلدر منش و پیروانش معرفی نمی شود.
اگر از کسانی در حوزه ی مبارزه با تبعیض
"نژادی" و مبارزه علیه فرهنگ تحقیر کننده ی سیاه پوستان و تحمیل محرومیت
ها علیه آنها در امریکا، سخنی در میان است، نام خانم
Claudette Colvin (کلاودیته کولوین) نیز تحسین می
آفریند.
سال 1955 که او پانزده سال عمر داشت و در موتر سرویسی
نشسته بود، خانم سفید پوستی از او میخواهد که جایش را خالی کند. کولوین امتناع می
ورزد و بنای مخالفت. چنان توقع و مخالفت در اوضاعی بود که در سرویس ها، تکسی ها،
حوض های آببازی، رستوران ها و... ورود سیاه پوستان منع بود. کولوین دشواری ها دید
اما عزم قاطع داشت که علیه تبعیض ها و رفتارضد انسانی مبارزه کند. تصمیم اش را
ادامه داد. در کوشش ها و زحمت هایی که برای رفع تبعیض ها در کنار دیگران انجام
داد، شهرت نیک وعزیزی نصیب شد. هرچند سوکمندانه هنوز این کابوس انسان آزار از
امریکا ریشه کن نشده است، اما نام کولوین در ادامه دادخواهی ها حضور دارد.
دیشب این شخصیت تبعیض ستیز در حالی که 86 سال عمر
داشت، وفات کرد.
باقی قایل زاده
نازم آن مشتی که فرق زورمندان بشکند
نازم آن مشتی که فرق زورمندان بشکند
تف به آن دستی که دلهای ضعیفان بشکند
پنبه را هر دختری زیر لگد خواهد شکست
دارد آن پا قدر، کو خار مغیلان بشکند
شیشه بشکستن نباشد افتخار سنگ سخت
« سنگ اگر مرد است، جای شیشه سندان بشکند »
تند باد ار لانه بلبل کند ویران چه فخر
آفرین بادش اگر تخت سلیمان بشکند
کلبه درویش را هرکس توان سازد خراب
خادم آنم که درب قصر خاقان بشکند
من بلا گردان نیروی جوانانی شوم
کاستخوان گردن گردن فرازان بشکند
تار و پود عنکبوت از هم گسستن نیست زور
فرش راه آن شوم چون بند و زندان بشکند
عار دارند از شکست شاخ بز، بی شوهران
ناخن شیر بیابان، مرد میدان بشکند
مردم با عزم دایم لایق تحسین بود
لعنت و نفرین نثارهر که پیمان بشکند
داغها دارم ز استبداد و شادم عاقبت
شوخی شمع مزار ما چراغان بشکند
سربلندی زیر تیغ امتحان گردد نصیب
چشم « باقی» دست قاتل را به مژگان بشکند
نور وحدت هر کجا تابنده شد، پاینده ماند
پف نشایـد گـرمـی خــورشید تابان بشکند
*
ویس سرور
مسلمانی امروز
یک
باور کنید این مسلمانان موی سفید و ساده پسند افغانستان، که هیچ علاقه به
کار های سیاسی نداشتند، همیش نماز خود را هم میخوانند.؛ دلهای پاکتر و عبادت صادق
به دین و مسلمانی خود
داشتند
پدرکلان ها و مادربزرگان قدیم
بی سواد بودند بلی، اما قلب های شان صاف و ساده
بود
اما مسلمانی امروز خیلی تغییر کرد
از مساجد و مدرسه های تحول یافته چه داستان های بیرون میشوند که نپرس؟
*
دو
دربارۀ زندگی زنان افغانستان
شرایط زندگی زنان در خانه های
امن افغانستان؛ زنانی که در زندان ها مورد تجاوز جنسی قرار گرفته اند.
دختران زیر سن افغانستان حامله
شده اند
نکاح اجباری
همجنس گرایی و LGBTQ+شمار میلیون
بچه بازی
در افغانستان
سخن در
مورد فاحشه خانه های مخفی در افغانستان
شکنجه زنان در افغانستان
سرنوشت زن. دست های زن کوچی را برادر و شوهرش با چاقو
پاره و زخم نمودند
داستان زنی را که شوهرش گوش هایش را برید
بعضی از سران و وزیران امروزی طالب در دولت و پارلمان «جمهوریت» وظیفه
داشتند و معاش بلند داشتند
رسانه ها ی افغانستان از قبل روش نشراتی را به دستور حامیان غربی شان تغییر
داده بودند
در انتخابات افغانستان، هر کشور بیرونی سهمیه خود را داشت
گلبدین در مورد قانون و زبان فارسی در نشرات ترافیکی میکرد و با پرداخت پول
های بزرگ صد هزاری، باعث لغو برنامه های ادبی و فرهنگی فارسی میشد
برایم دیدن این مصاحبه که افشا کننده راز های پنهان امور نشراتی، امور
انتخابات، سیاست و بیان گوشه زندگی زن رنج دیده هموطن بود
اموزنده بود
باید توان شنیدن را داشت
با دیدن و شنیدن این مصاحبه با طرز اندیشه خانم ساغری بیشتر اشناه شدم
برنامه جالب و اموزنده بود.
*
صنم عتبرین
خبر
بیهیجان منتشر شد
نه کسی دوید
نه چیزی فرو ریخت
فقط
چند نفر
یک لحظه
به یاد آوردند
اسمم را کجا شنیده بودند
شماری
دست به کار شدند
تا آخرین لحظۀ حضورم را چک کنند
انگار اگر آنلاین میبودم
مرگم یک اشتباهِ تایپی بود
یکی نوشت: "باورش ساده نیست"
و من فکر کردم
سادهتر از سالهایی بود
که باورم نکرد
نامهربان دیگری
ناگهان مهربان شد
وای از آنچه
که همیشه کم میآورد
روزنامهها
مرا در چند کلمه
کنار هم چیدند
نام: …
و پایانی که
علت مرگ
از علت زندگی
بیشتر قابل فهم بود
نگاه شان میکنم
از جایی که
نیازی به توضیح ندارد
شکرگزارم
مادرم نیست
ورنه رودبار اشکهایش
در توانِ دیدنم نمیگنجید
عجیب است
مرگ چقدر مرا
تکثیر کرده است
و من
برای اولین بار
نه تصحیح میکنم
و نه به دفاع میپردازم
صرف
تماشا میکنم
با لبخندی
که اگر زنده بودم
جرأتش را نداشتم.
*
چند سخن و فراورده یی از بانودکتر دنیاغبار
همایون ساحل
تودرسکوت سلول
انقلاب
را نفس میکشی
نه با
سنگ نه با خون
بلکه با
واژه و باور
هرضربان قلبت
طبل
بیداری مردم است
وهرنگاهت
درفش است درباد امید
زندانی
اما آزاد
چون اندیشه ات مرز ندارد
وروزی که درها بازشوند
شهرباصدای تودوباره متولد میشود
این انقلاب ازدل توآغازشده
انقلاب ازآگاهی ونور
که هیچ قدرتی توان خاموش کردندش را ندارد
شب اگرسنگین است
ستاره هاهنوزبیدارند
وهرستاره چشم مردم است
که ترا بیاد دارند
بخواب
آرام اعدامی
*
قربانیان استبداد
سید محمد آصف فخری
خاطره یی از بردن وکیل اسلم خان
و
پسرش خلیل
من لست افشا شده ی پنج
هزارقربانی حزب دموکراتیک را در سایت وزین رنگین مرور می کردم. درحالیکه بغض گلویم
را می فشرد، نام های تعدادی از عزیزان گمشده ودوستانی را که می
شناختم، خواندم. دیدم که در بارۀ وظیفه
وکار شان نوشته شده بود: دهقان ، بیکار ، متعلم ،محصل ویا کارگر ومامور . . . دلم
گریه می کرد و با زهم نام ها را خواندم.
مخصوصآ وقتی که به شمارۀ 1403 با نام محمداسلم ولد محمدشریف
مسکونۀ کارته سخی ( خمینی) 3.3.1358
وشمارۀ 1404 خلیل الله ولدمحمداسلم مسکونۀ کارتۀ سخی مامور وزارت زراعت ،
برخوردم ،چشمدید وخاطره یی از چند ماه پیش از شهادت آنها ، هنگامی که آنها را از مننزل شان بردند، یادم آمد که این طور
است :
این پدروپسر درهمسایگی
ما قرار داشتند. شبی اعضای حزب آمدند که پدر خانواده محمد اسلم خان را ببرند. من
آن شب خاطرۀ تلخ ودلخراش رابه چشم سرمشاهده کرده ام که واقعآ تکان دهنده بود.
آن شب از شب های پائیزی
سال 1357 خورشیدی بود. من بااعضای فامیلم وتعدادی از فامیلهای همسایه به خانۀ ما
جمع بودیم وگرم تماشای فلم هندی به برنامۀ تلویزیون . ناگهان ناله وفریاد عجیب از خانۀ همسایه که
پیشروی حویلی ما قرارداشت، بلند شد. ماهمه وارخطا طرف همدیگر دیده ووحشت زده شده
بودیم. همه می گفتند که خدا خیر کند چه خبر است؟
من فورآ ازجا برخاسته
مستقیمآ به بام همسایه بالا شدم. پدرم بالایم
فریاد زد که بیا پایان! به بالا نروی که خطرناک است . ولی من چون کنجکاو
شده بودم ومی خواستم هرچه زوتر ببینم که چه اتفاق افتاده، بالای بام رفتم .
ازبالای بام، صحن حویلی
همسایه را نگاه کردم. تعداد زیاد ازخلقیها به لباسهای شخصی ونظامی که تقریبآ حدود
12 ویا 14 نفر می شدند وهمه سلاح های
کلاشینکوف وتفنگجه در دست داشتند، دیده میشدند. یک تعداد آنها چهارطرف حویلی را
زیر نظر داشتند.
دراین اثنا چهارنفر
ازداخل خانه برآمده ومحمداسلم را با دستهای بسته به پشت سر، طرف دروازۀ حویلی
بردند. خانم وی همراه با خانم های فرزندانش ،اطفال وهمسایۀ کرایه نشین ایشان همه
چیغ وگریه داشتند. ولی خلقیها همچون گرگ های گرسنه بادشنام غیرانسانی وباصدای بلند
آنها را تهدید کرده و وادار کردند که به داخل خانه بروند.هی میگفتند که خفه
شوید.
ناگهان پسر اسلم خان که
خلیل نام داشت و جوان بود درحدود بیست پنج سال
ویکماه از عروسی اش میگذشت، فریاد کشید که نامردها پدرم را کجا می برید ؟
من نمی گذارم پدرم تنها باشد. من هم با پدرم یکجا می آیم. در این وقت یک خلقی با
بروت های ضخیم که لباس نظامی برتن داشت و دم دروازۀ حویلی ایستاده بود ،بروتهای
خود را پیچ وتاب می داد ،خندیده وبه آواز بلند گفت: بیارشه که پشت پدرش دق نشه !
دفعتآ چهارنفردست های
خلیل را نیزبه پشت سر زولانه کردند.
پدر وپسرهردو را طرف درواز حویلی بردند. درعقب
دروازه موترهای جیپ روسی دیده می شد . فریاد ونالۀ اطفال وخانمها قلب مرا بدرد
آورده بود واز اعمال آن جنایت کاران وحشی وآدمکشان قرن نفرین داشتم واز خشم تمام
وجودم را می لرزید.
البته باید خاطرنشان
ساخت که قبلاً در دوران پادشاهی محمد ظاهرشاه،محمد اسلم وکیل شورای ملی بود. از
ولایت غزنی ولسوالی جغتو منطقۀ قیاق . ویک مد ت محبوس نیز شده بود. در قیامی که به
رهبری علامه سیداسماعیل بلخی که بنام قیام نوروزی معروف بود، همکار سید بلخی بود.
سیداسماعیل بلخی جماعت روشنفکران ، اهل دانشگاه، ووکلای شورای ملی را از فراز منبر درتکیه خانۀ میر اکبر صورت خطاب
می نمود وتبلیغ میکرد. وکیل محمد اسلم خان شریفی از یاران نزدیک ودوست صمیمی ایشان
بود . زمانیکه علامه سیداسماعیل بلخی دستگیر وروانۀ زندان شد وکیل محمد اسلم خان
شریفی نیز در جمع ایشان دستگیر وبه زندان دهمزنگ مدتی طولانی را درمحبس سپری کرد.
خلیل جان فرزند وکیل
اسلم ، که ازبیست پنج سال بیشتر عمر نداشت ، ماموروزارت زراعت بود ویکماه از عروسی
اش نگذشته بود، خودرا قربانی پدر بزرگوارش نمود . خلیل پسر زیادصمیمی بود واستعداد
فوق العاده به ساختن کاغذ پران داشت، درکوچه ما بچه ها ویرا به اسم خلیل شرطی یاد
می کردیم .
روحشان را شاد خواسته
وبه عاملین این قتلهای دسته جمعی نفرین میفرستیم
.
***
نظرات
ارسال یک نظر