خوشه، سوم دلو(بهمن)1404 خورشیدی- بیست وسوم جنوری 2026.ع.مضامینی از: شبگیر پولادیان، دنیا غبار، فاروق سروش، نیلوفر ظهوری راعون، حبیب شجیع قلعه نوی، رزاق رحیمی، عتیق الله نایب خیل، نصیرمهرین، اسد روستا، مختار دریا و حمیدآریارمن.

 

                                                        


                              مسؤولیت نوشته ها را خود نویسندگان دارند

نوشته ها را به این نشانی بفرستید:

 Wasse_bahadori@web.de

 




                                                                         *

                                نگاره و طنزی از ولی غزنوی



                                                                  *


نصیرمهرین

(بازنشری از23 جنوری 2021.ع)


                   اوضاع را درمسیر رشد ظرفیت های انسان ستیزانه - زن ستیزانه سمت وسو داده اند.


وادارسازی انسان مظلوم و زیر ستم، در چهار دیواری که با چنین چادری نماد یافته است، آیا رنج های تراکم کردۀ او را پنهان میدارد ویا حاکی از ابعاد محدودیت های ننگین است؟

رنجها و دردهای زن در افغانستان همانگونه که شناخته شده اند، کاهش نیافته نیز میباشند. در این بیست سال پسین حکومتهای فاسد با حرکات ظاهری ونمایشی از حق زن سخن گفتند، اما واقعیت های تلخ روز و سمت وسودادن اوضاع در مسیر رنج افزایی، دورنمای غم انگیزتر را درچشم انداز نهاد.

آنانی که حکمتیار گونه حکومت"صددرصد اسلامی" خواسته و یا مانند طالبان وهم اندیشان آن، سخن از رعایت"شریعت" دارند، همه وهمه برای سرکوب و مصیبت زایی های بیشتر برای زن در رقابت استند.

زن باید از این چهار دیوار بیرون آید. از دردهایش سخن بگوید. هیچ شخص ونهادی حق ندارد، برای زن در افغانستان خط ونشان بکشد. زن حق دارد که فریاد خود را از مظالم نهاد های فاسد، زن ستیزان و ستمگران اخته شده با اپارتاید جنسیتی به خروشگاه دامن گستر تبدیل کند.

 

                                                               *



نیلوفر ظهوری راعون

تا دختر و تا همسر و مادر شده ای

در گریه‌ی پیهم خودت تر شده ای

ای جلوه‌ی مهتاب درخشنده‌ی عشق


در سایه‌ی نیرنگ سیه‌سر شده ای

*

گل کرده بهار از گلِ پیراهن من

یک فصل شگفته باز روی تن من

پیوسته تبسمِ زمین می رقصد

در دامنه‌ی طراوت دامن من

 


                                        مهاجر در به در آواره خسته

                                        مهاجر بی وطن بی‌چاره خسته

                                        همین یک آسمان ابری که داره

                                     به روی غصه ها می باره خسته

                                                             *

حمید آریار من


            کلاشنیکوف روسی طالبان در خدمت سرکوب کرامت انسانی



 روشنفکر دینی در خدمت طالب چرا عده‌ای فقه را ابزار سفیدشویی رفتار طالبان ساخته‌اند؟ مطمئنم حالا کسانی می‌گویند، در موضوعی که تخصص نداری حرف نزن، اتفاقا باید موارد بیشماری را به چالش کشید، چون این موارد نیاز به تخصص برآمده از کتاب‌های زرد پاکستانی نداردم. ما زمانی باختیم که دریچه نقد را به بهانه تقدس‌گرایی و خط قرمز کشیدن‌های به اصطلاح آسمانی؛ بستیم. متاسفانه طالبان در اقدامی شبیه همه آن‌چه برآمده از سیستم سرکوب و ستم و تحقیر است به جشن پایان تحصیلی دانشجویان دانشکده پزشکی/طب دانشگاه هرات هجوم بردند و با کلاشنیکوف روسی، موبایل آمریکایی، لونگی چینی، چپن سفید پاکستانی و کفش ایرانی پزشکان را تهدید کردند که کراوات/نیکتایی‌هایی شان را باز کنند، چون فرهنگ غربی است. یک پرسش ساده این است که این جنایت اخلاقی و اجتماعی اگر به بهانه دین و گسترش آموزه دینی-اسلامی مطرح شده که قاعدتا نباید چنین باشد، چرا نمی‌گویند، ملیون‌ها دلار وجه نقد و توپ و تانک آمریکایی که توسط آن مردم را محاکمه صحرایی میکنند، غربی نیست؟ در نقد رفتار طالبان سال‌ها می‌توان نوشت. ولی روشن است که رفتار اخیر طالبان در هرات نمایش عریان قدرت بی‌مهار و افسار گریخته است. این‌جا چند نکته را روشن می‌نویسم؛ نخست؛ هیچ قدرتی حتی اگر خود را دینی بنامد، تحت هیچ شرایطی حق ندارد به بهانه‌ی امر به معروف و نهی و . . . وارد حریم خصوصی مردم شود، آنان را تحقیر کند، و بدن و پوشش‌شان را موضوع تفتیش و زور قرار دهد. چه کسی این صلاحیت را به شما داده؟ جز جهل و قدرت تفنگ و . . . ؟ شما بر اساس چه آموزه و ارزش انسانی و حتی دینی به هتک حرمت انسان می‌پردازید، به حریم خصوصی‌اش تجاوز می‌کنید و آگاهانه به تحقیر نسل جوان کمر می‌بندید؟ دانشجوی پزشکی و هر رشته‌ی دیگری، نماد امید، دانش و آینده‌ی یک جامعه است. تحقیر او، تحقیر کل جامعه است. این رفتارشما حتی سیاستی هوشمندانه هم نیست. بلکه رفتار یک قدرت نفهم، زورگو بی و بند و بار و غیر اخلاقی علیه جامعه است. نکته دوم سفید شویی رفتار طالبان با انحراف بحث به حلال و حرام ساختن نیکتایی است. پس از اتفاقات غیر اخلاقی که علیه دانشجویان رقم خورد، عده‌یی پشت سپر همیشگی و تاریخی حلال و حرام سنگر گرفتند و انگار این افراد زاده شده‌اند که به تشخیص حلال و حرام بپردازند و با این مسئله رفیق نامرئی طالبان باشند. کدام رفتار و کنش طالبانی اخلاقی و انسانی و به قول شما حلال است که حالا بحث را به حاشیه می‌برید و در دفاع از قدرت سرکوب‌گر اصل موضوع را پنهان می‌کنید؟ ما کی از دست حلال و حرام شما که نمی‌دانم از کجا می‌آورید و چرا باید بر ما تحمیل کنید، خلاص می‌شویم؟ بس است دیگر ببندید دم دکان تجارت و سودجویی‌تان را. دوست دوست‌نداشتنی من، مسئله نیکتایی نیست، حلال و حرام بودن آن هم به هیچ‌وجه مطرح نیست مهم هم نیست، مسئله این است که چرا گروهی به خود این اجازه غیراخلاقی را می‌دهند که یک انسان بالغ را تحقیر کنند؟ مسئله مستقیما و بدون هیچ قید و شرطی شکستن حریم خصوصی انسان‌هاست، تحقیر جوانان و سرکوب جامعه است، و در یک کلام تحت هر نام و ایدئولوژی که مطرح شود، یک رفتار غیر انسانی و دور از اخلاق بشر قرن 21 است. ما نمی‌خواهیم شما ما را به بهشت ببرید! وقتی کرامت انسانی لگدمال می‌شود، چسبیدن به بحث‌های فرعی فقهی من درآوردی دینداری است؟ روشنفکری دینی است؟ خیر اصلا، اصل قضیه این است که شما آگاهانه با ماشین سرکوب و تحقیر همراه می‌شوید و می‌خواهید مثلا طالبان را حکومتی قابل اصلاح معرفی کنید. مردم می‌دانند و قدرت این تحلیل را دارند که ببینند چه کسانی از مرز شرافت گذشتند، چون آن‌چه طالبان انجام می‌دهند ایدئولوژی سلطه و تحقیر است و شمایی که بحث را به حاشیه می‌برید ابزار بازتولید همین سلطه و سرکوب هستید.

                                                      *


مختار دریا


تیرباران

چرا  زدوست پیام و خبر نمی آید

 زبعد شام سیاهم سحر نمی آید

 ز بس که ابر سیه چتر زد بر این وادی

 طلوع  شمس  سحر در نظر نمی اید

چرا پریده همه بلبلان  باغ ز شاخ

خبر ز هُدهدَکی نامه بر نمی آید

چو سوخت لانه و هم آشیان دراین جنگل

 نوای بلبل و مرغ سحر نمی اید

بسوخت آتش غم لاله زار و  کاشانش

خبر ز لانه و زان بال و پر نمی اید

زبان دود پیام آوری زاتش شد

خروش سوختن بوم وبر نمی اید؟

امید میکشدم سوی ساحل هرساعت

 زموج سرکش و طوفان خبر نمی اید

 مگر شکسته صدف سر به سنگ نو میدی؟

که از نهانگه  قلزم گهر نمی اید

ز قعر سینه ی دریا  ی پر  تلاطم  وموج

چرا نوید پر از شور و شر نمی اید

 گمانم اینکه شکستند جام وحدت را

هزار حیف ز ما، ما، خبر نمی اید

ز تیر من منی هر سینه تیرباران شد

 چرا به سینه ز وحدت سپر نمی اید

مختار دریا 17جنوری2026میلتون  اونتاریو

                                                    *

بزمگاه عر فان

 اندر گلوی  خلقت  تنها فقط صداییم

بشکسته ساز بزمیم محتاج یک  نواییم

در جلوه گاه هستی جمعی گسسته تاریم

همگام با  ترنم محتاج یک صداییم

 در خلوتی بدور از هر جنب و جوشِ خلقت

چون باده نوش عبرت مخلوق پارساییم

در بزمگاه عرفان سرشار و رفته از خو یش

شور سماع د رسر باوجد پا بپاییم

در کارگاه هستی نقشی به روی خاکیم

چون جسم خاکزادی  محکو م انتهاییم

دور از تعلق دهر در سلک پاکبلزان

با برد و باخت دوران همواره آشناییم

میدان آرزوها صحرای بیکرانیست

زخمین تنان غافل زاین دهر بیوفاییم

 اندر تلاش دائم تا خویش رابیابیم

  برفرق شعله چون دود رقصیده تا کجاییم

در سجده گاه تسلیم دائم جبین بخاکیم

واز کبر و خود پرستی سرتا به پا جداییم

 زاین رفت و امدنها عبرت کجا گرفتیم؟

از کور و گنگ و کر ها پائین‌ترین نماییم

 چون دوک * کارگاهی با پود وتار همدم

با نقشهای دلکش هموا ره خود ستاییم

بین نبود و بودن موییست حد فاصل

 در جلوه گاه خلقت بیهوده خودنماییم

یک لحظه ی بخود آ دریا و نیک بنگر 

در عیدگاه هستی قربانی فناییم م

ختار دریا 21جنوری 2926میسیساکا اونتاریو‌

                                                 *

اسد روستا


از من مخواه شعر تر ای بی خبر ز درد

 شعری که خون از آن نچکد ننگ دفتر است

                                                  (بیداد خراسانی)

 دست دعا

در کشوری که دست دعا کینه پرور است

 عمامه ها به خون خلایق شناور است

 آیات خشم در دل تاریک سوره ها

 بیدانشان سواره ی محراب و منبر است

مناره ها جهالت و تاریکی آورد

بودا به بامیان بلند و تنوور است

شمشیر های اجنبی در دست جاهلان

 آماده بهر قتل گلاب و صنوبر است

 از فقر و بینوایی آواره گان چه باک

 اشک یتیم زینت دامان مادر است

 درس وفا و مهر و محبت نمانده است

 ابلیس ها به عرصه ی منبر سخنور است

 بوفان کور به اوج سیاهی پریده اند

شاهین در آشیانه خود زار و ابتر است

 در گیر و دار زندگی بد سرشت ما

 زخم زبان و زخم تبر یک برابر است

 خفاش وار در بی خون خلایق اند

 ریسمان دار در کف جلاد خود سر است

 از پرچم سیاه و سفیدش هراس نیست

 چشم امید جانب خورشید خاور است

                                                              *

 

عتیق الله نایب خیل


در هر جامعه یی، آستانۀ تحمل مردم حد و مرزی دارد. هنگامی که فشارهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، و حتی دینی و مذهبی، از حد بگذرد و مردم احساس کنند که دیگر راهی برای اصلاح، اعتراض یا بیان خواسته های شان باقی نمانده، نافرمانی مدنی و مقاومت جمعی به عنوان واکنش طبیعی بروز می کند. چیزی که در تاریخ بارها و بارها تکرار شده و این روزها شاهد این رویکرد در برابر جمهوری اسلامی هستیم.



در چنین شرایطی، برای مردم تفاوت چندانی ندارد که ساختار قدرت بر پایۀ دین، قومیت، ایدئولوژی سیاسی یا هر رویکرد دیگری بنا شده باشد. آن چه اهمیت پیدا می کند، رفتار عملی حکومت است که آیا به حقوق مردم احترام می گذارد یا خیر؟ ایا صدای اعتراض را می شنود یا آن را سرکوب می کند؟ آیا امکان اصلاح وجود دارد یا نه؟

افزون بر آن، حکومت هایی که مشروعیت خود را از ایدئولوژی، چه دینی و چه غیر دینی، می گیرند، معمولاً در برابر اعتراضات مردمی واکنش سخت گیرانه تری نشان می دهند. دلیل این امر آن است که چنین حکومت هایی خود را نه صرفاً یک دولت، بلکه نمایندۀ خداوند بر روی زمین یا نمایندۀ اکثریت جامعه، می دانند. بنابرآن، هرگونه مخالفت را نه یک اعتراض اجتماعی، بلکه تهدیدی علیه اعتقادات دینی و ایدئولوژیک شان تلقی می کنند. همین نگاه، زمینۀ برخوردهای شدیدتر را فراهم می سازد. طالبان در کشور خودمان و جمهوری اسلامی ایران از همین دسته اند.

جمهوری اسلامی در زمان تاسیس از دین و مذهب اکثریت جامعه به عنوان منبع اصلی مشروعیت استفاده کرد و این امر در ابتدا به تحکیم ساختار حکومت کمک کرد. اما جامعۀ ایران طی پنج دهۀ گذشته دستخوش تغییرات عمیق فرهنگی، اجتماعی و سیاسی شده است. ارتباط با جهان، رشد فناوری، اینترنیت و تجربۀ مستقیم مردم از عملکرد ضعیف حاکمان دینی باعث شده که نگرش های مذهبی و سیاسی نسل های جدید با گذشته تفاوت چشمگیری داشته باشد. وقتی جامعه تغییر می کند اما ساختار سیاسی ثابت می ماند، تنش ها ناگزیر بالا می گیرد. همین تغییرات شکاف میان جامعه و حکومت را افزایش می دهد.

در نتیجه، همان دینی که زمانی ابزار مشروعیت بخشی بود، امروز در نگاه بخش های بزرگ مردم، به عامل بی ثباتی و نارضایتی تبدیل شده است؛ زیرا مردم مانند پنج دهۀ قبل به مذهب نگاه نمی کنند. این تغییر نگرش برای حکومتی که مشروعیت خود را بر پایۀ دین تعریف کرده چالش اساسی ایجاد می کند.

به بیان دیگر، هرگاه فاصله میان مردم و حاکمیت از حد بگذرد، نافرمانی و اعتراض به تدریج شدت می گیرد. در جمهوری اسلامی در مقاطع مختلف شاهد چنین نافرمانی هایی بوده ایم، اما هر بار با خشونت سرکوب شده و حاکمان، به جای اصلاح، همان راه و شیوۀ پیشین را ادامه داده اند و معترضین را عوامل بیگانه، جاسوس اسرائیل و امریکا و غرب دانسته اند.

برای بی اعتبار کردن اعتراضات در تبلیغات رسمی حکومت، دشمن خارجی معمولاً عامل پشت پردۀ اعتراضات معرفی می شود تا توجیه سرکوب با این ادعا صورت بگیرد که امنیت ملی در خطر است و انکار این که اعتراضات ریشه در مشکلات مردم دارد. ناگفته پیداست که اسرائیل از اعتراضات سود می برد، اما توان و امکان سازمان دهی چنین حرکت گسترده یی را ندارد. اگر هم بتواند این کار را بکند جای تاسف برای جمهوری اسلامی خواهد بود.

اعتراضات اخیر نیز با همان شیوۀ همیشه گی و با خشونت و سبعیت سرکوب شد. به گزارش روزنامۀ ساندی تایمز، به نقل از دکتوران داخل کشور، در جریان سرکوب این اعتراض ها دست کم 16 هزار و 500 تا 18 هزار نفرجان باخته و حدود 330 تا 360 هزار نفر زخمی شده و تنها 8 هزار نفر در اثر شلیک ساچمه نابینا شده اند. آمار دستگیر شده گان به درستی روشن نیست، اما گزارشات اولیه از دستگیری هزاران نفر خبر می دهد.

ادامه دارد.

                                                               *  


 

رزاق رحیمی


اصول نامه جزایی طالبان و خطر احیای نظام برده گی در افغانستان

برده‌داری در قرن هفتم میلادی قاعده‌ی جهانِ آن روز بود. اسلام در همان بستر تاریخی پدید آمد؛ اما به‌جای لغوِ صریح و بی‌قیدوشرطِ این رسم منحوس، آن را در قالبِ قواعد و مناسباتِ زمانه «مدیریت» و در عمل «تحمل» کرد و با آن کنار آمد.

هرچند بعدها با لغو کامل نظام برده داری، مسلمانان ظاهرن با این تحول همگام شدند و برده گی را منسوخ اعلان نمودند، اما همین فاصله‌ میان اخلاقِ ادعایی و نظمِ پذیرفته‌شده، نقطه‌ی آسیب‌پذیر هر قرائتِ امروزی است. یعنی وقتی متن و سنت، به‌جای عبور اخلاقی از گذشته، بهانه‌ای برای بازتولید گذشته می‌شوند



گزارش‌های تازه از اسناد قضایی طالبان نشان می‌دهد که این گروه با به‌کارگیری واژه‌هایی چون «غلام» در اصول‌نامه/متون جزایی، زبانِ بردگی را دوباره به حوزه‌ی قانون برگردانده است.

این فقط یک «واژه» نیست، چون زبانِ حقوقی، سازندهٔ واقعیت است. یعنی وقتی انسان در متن قانون با واژگانِ مالکیت و فرودستی تعریف شود، مرزهای اخلاقی میان انسان‌ها بر مبنای بالا و پایین و غلام و آزاد رتبه بندی می‌شود؛ و حتا بدون موجودیت بازار رسمی خرید و فروش برده، امکانِ بردگیِ مدرن، از کارِ اجباری تا بهره‌کشیِ جنسی و خشونتِ سازمان‌یافته هموارتر می‌گردد.

بنابراین بازگرداندنِ ادبیاتِ «غلام/برده» به دستگاه قضایی یک گروه بی سر و پا در قرن بیست‌ویکم را نمیتوان تصادف یا عقب‌گرد فرهنگی نامید. این رویکرد، اعلامِ جنگ آگاهانه با کرامت انسان و تمرد از نظم حقوقیِ جهان‌شمول و احیای نظام برده گی در عصر مدرن است.

مسئله فقط طالبان هم نیست؛ بل جامعه‌ایست که اگر به طبیعی‌سازیِ این زبان عادت کند، فردا به طبیعی‌سازیِ خودِ مناسبات هم تن می‌دهد.

طالبان پروژه‌ای قدرت‌محور است که از دین ابزار می‌سازد؛ و هرجا ابزار موفق شود، قدم بعدی از متن به واقعیت منتقل می‌شود. یعنی از واژه به حکم، از حکم به رویه، و از رویه به سرنوشت. چنانچه تا امروز با همین شیوه پیش رفته اند.

                                                                *

 

شبگیر پولادیان



صور اسرافیل قدرت

صور اسرافیل قدرت بانگ شور محشراست

انجمن در انجمن فریاد صدها رهبراست

یا کلاه کرزی است یا خشتک اشرف غنی

پرچم «افغانیت» بر تارک این کشور‌است

لشکر دجال سوی مرزها صف می‌کشند

«مهدی موعود» پشت کوه قاف دیگر است

بار ننگ جنگ را بر خویش تهمت بسته‌اند

«مرد جنگی» نیست آنجا‌ یک سیاهی لشکر‌است

اژدهاک خفتهٔ موساست نامش یک عصا

در ید بیضای «قانونی» عصای «اتمر‌» است

لنگ و لاشی گوی میدان سیاست برده‌اند

سرنوشت ما به دست رهبر کور و کراست

تا کفن‌کش‌ها به گورستان ما چادر زدند

صد شهید بی‌کفن در خون سرخ خود تراست

آن تهمتن خفته در چاه شغاد خویشتن

استقامت مرده زیر خرگهٔ خاکستر‌است

                                                           * 


نقاشی و نوشته از قلم

فاروق سروش 


پیام و استتیک درآثارهنری در این نگاره تصویر زنی را می‌بینیم که میان انبوهی از کتاب‌ها نشسته، سرش رادر میان دستانش قرار داده و غرق در مطالعه است. فنجان چای یا قهوه، فضای درونی و سکوت‌محور را تقویت می‌کند. کتاب‌ها هم‌زمان هم منبع دانایی‌اند و هم نوعی فشار ذهنی را القاء می‌کنند. چهره زن تمرکز، خستگی و در عین حال تعهد را نشان می‌دهد.متن فارسی : مرااین کتابی که در دامن است ر فیقی است کو روز و شب من است به دانش، حقیقت و اسارت آگاهانه در مسیر دانستن اشاره دارد


با این متن معنا و عمق اثر روشن‌تر و مشخص ‌تر می شود . این دو مصراع لحن اعتراف‌گونه و صمیمی دارند. گوینده کتاب را نه صرفاً ابزار دانش، بلکه همراه زندگی می‌داند؛ «رفیقی» که همیشه حاضر است. واژه‌ی «دامن» بار عاطفی و انسانی قوی دارد ؛ کتاب مثل کودکی، معشوقی یا رازی شخصی در آغوش گرفته شده است. این تعبیر، رابطه‌ای گرم و عاشقانه با کتاب می‌سازد، نه رابطه‌ای رسمی و آکادمیک. در پیوند با تصویر، شعر یک دوگانگی ظریف ایجاد می‌کند. تصویر: فشار ذهنی، تمرکز شدید، سنگینی اندیشه شعر: رفاقت، انس، آرامش و وفاداری همین تضاد، اثر را عمیق‌تر می‌کند. انگار زنِ درون تصویر می‌گوید: با همه‌ی خستگی، تنهایی و فشار، باز هم کتاب تنها چیزی است که کنارم مانده و مرا ترک نمی‌کند. از نظر معنایی، شعر دانش را به پناه تبدیل می‌کند، نه صرفاً هدف. این نگاه، به‌ویژه در زمانه‌ی تنهایی و آشفتگی ذهنی، بسیار انسانی و صادقانه است. کتاب هم‌زمان هم یار است و هم تکیه‌گاه. در مجموع، این متن انتخاب بسیار موفقی برای تصویر است؛ چون:فضای درونی نقاشی را بیان‌پذیر می‌کند احساس زن را از سکوت بصری به کلام شاعرانه منتقل می‌کند اثر را از یک تصویر فردی به تجربه‌ای همگانی و قابل لمس بدل می‌سازد. این نقاشی و شعر با هم، روایت عاشقانه‌ی انسانِ تنها با دانایی را شکل می‌دهند؛ عشقی که آسان نیست، اما ماندگار است پیام اصلی نقاشی به نظر می‌رسد رابطه پیچیده انسان با دانش است. دانش رهایی‌بخش است، اما هم‌زمان می‌تواند سنگین، فرساینده و حتی اسیرکننده باشد. زن به‌عنوان سوژه، نمادی از انسانِ جست‌وجوگر (و شاید به‌ویژه زنِ اندیشمند) است که میان عشق به دانستن و فشار آن گرفتار شده‌است. قرار گرفتن کتاب‌ها در دو سوی تصویر مثل دیوار، حس محاصره ذهنی را تقویت می‌کند. پیام اثر نه نفی دانش است و نه ستایش ساده‌لوحانه آن، بلکه نگاهی واقع‌گرایانه و انسانی به بهای دانستن دارد. استتیک (زیباشناسی): استفاده از رنگ‌های تیره و سرد (آبی‌، قهوه‌ای) در کنار پوست روشن چهره، تمرکز را به مرکز تصویر می‌کشاند و فضای درون‌گرایانه می‌سازد. ترکیب‌بندی و تقارن نسبی کتاب‌ها در طرفین، نگاه را به چهره و کتاب باز هدایت می‌کند. این ترکیب‌بندی حس فشار و تمرکز را هم‌زمان ایجاد می‌کند. بیان چهره‌ صورت زن آرام اما درگیر است؛ این تضاد احساسی از نقاط قوت اثر است. افزودن شعر در زیر نقاشی، اثر را از تصویر صرف به یک بیانیه فکری–ادبی ارتقا داده است. خلاصه این نقاشی اثری تأمل‌برانگیز است که دانش، رنج ،فهم، و زیبایی تفکر را به‌صورت بصری و شاعرانه بیان می‌کند. این اثر نه‌تنها چشم‌نواز، بلکه ذهن‌برانگیز است و بیننده را به همذات‌پنداری و پرسش از رابطه خودش با دانستن و آموختن وامی‌دارد. نقاشی : فاروق سروش

*


 

حبیب شجیع قلعه نوی


پیمان دلم

ای دو چشم ات همچو نرگس در گلستان دلم

لاله خوشرنگ عشقی در بهاران دلم

آرزوی بوسه دارم از رخ و لعل لب ات

غنچهٔ نو‌رسته ای در باغ وبوستان دلم

نور مهتابی به شبهای بلند و تیره ام

چلچراغ عشق و مهری در شبستان دلم

حسرت پرواز دارم سوی کویت ای دریغ

خسته و بی بال و پر در کنج زندان دلم

دیده بر هم میگذارم تا مگر آیی به خواب

می رباید خواب خوش این آه و افغان دلم

گشته ام چون سرو پابند وفا و مهر تو

سر سپردم من به امر و نهی وفرمان دلم

تا ابد باشد شجیع پابند گفتار خودش

میخورم سوگند به قول و عهده و پیمان دلم 

بیبستو سوم جنوری2026. مصادف به سوم بهمن ۱۴۰۴

هامبورگ جرمنی

                                                                    *

 

 

                                                                                      ***

 



نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

سوم ماه ثور سال 1404 خورشیدی (23 آپریل سال 2025 ع.) نوشته ها و اشعاری از: نبیله فانی، نصیرمهرین، کریم بیسد، نعمت حسینی، اسد روستا، و ویس سرور 28 حمل 1404(هفدهم آپریل 2025) نوشته ها و اشعاری از: نصیرمهرین، نبیله فانی، اسد روستا، کریم پیکار پامیر، حمید آریارمن، مختار دریا، غ.فاروق سروش و شاپور راشد

هفتم سرطان 1404- بیست وهشتم جون 2025. نوشته ها واشعاری از: فاطمه سروری، سید احمد بانی، کریم بیسد، نیلوفر ظهوری راعون، عتیق الله نایب خیل، مختار دریا، نبیله فانی، لیلی غـزل، اسد روستا، حمید آریار من، غلام فاروق سروش وبا گزارشی از سال 2012 از واسع بهادری.