خوشه 21 سنبله 1404 خورشیدی- 12 اگست سال 2025 ع.
نوشته ها واشعاری از: نصیرمهرین، رزاق رحیمی، نیلوفر ظهوری راعون، ضیأ باری بهاری، عبدالجبار توکل هروی، نعمت حسینی، اسد روستا، پری بهادری، قیوم بشیر هروی، مختار دریا و شرح حال همکاران ( بانو نبیله فانی) واسع بهادری.
رزاق رحیمی
جایگاه دین در جهان امروز
یکی از چالشهای بنیادین جوامع اسلامی این است که دین همچنان در هالهای
از تقدس و باورهای ایمانی فهمیده میشود. در این رویکرد، همهی خوبیها به دین
نسبت داده میشود و همهی کاستیها به کجفهمی یا انحراف پیروان. همانگونه که
گفتهاند: اسلام به ذات خود ندارد عیبی هر عیب که هست در مسلمانی ماست این نوع
نگرش، امکان نقد تاریخی دین را از میان میبرد و زمینهی تکرار خشونت و بازتولید
استبداد را فراهم میسازد. یکی از جلوههای تقدسگرایی، آرمانی کردن عصر پیامبر و یاران اوست.
چنین تصویری از گذشته، نگاه انتقادی را برنمیتابد و فهمی ایستا و غیرتاریخی از
متون و سنت ایجاد میکند. در نتیجه، ذهن دینی پیوسته به گذشته بازمیگردد و برای
پرسشهای امروز، پاسخهایی در کلمات مردمان پیشامدرن جستوجو میکند. تفاوت اصلی میان
تفکر دینی و اندیشهی مدرن در نگاه به انسان است. دین، انسان را موجودی مأمور به
تکلیف و نیازمند هدایت بیرونی میبیند؛ در حالیکه مدرنیته بر انسانِ برخوردار از
حقوق ذاتی و عقل مستقل تأکید دارد. این اختلاف بنیادین، بسیاری از احکام شریعت را
در تضاد با اصول حقوق بشر قرار میدهد؛ از جمله در زمینهی آزادی اندیشه، برابری
زن و مرد، و حقوق مدنی. از منظر تاریخی نیز تجربهی قدرتیابی دین طی چهارده قرن، عمدتاً به
تقویت اقتدارگرایی، تبعیض و محدودیت آزادیها و بی عدالتی انجامیده است. این
واقعیت را نمیتوان صرفاً به انحراف مسلمانان فروکاست؛ چراکه بخشهایی از این
رفتارها در خود متون و فقه دینی ریشه داشتهاند. به همین دلیل، جریانهایی چون
طالبان یا داعش را باید نه صرفاً انحراف، بلکه نتیجهی ظرفیتهای نهفته در منابع
دینی دانست. مسئلهی اصلی جهان اسلام، ناتوانی در تاریخی کردن دین است. هنوز گذشته
معیار سنجش قرار میگیرد و همین امر، جامعه را در وضعیتی ایستا نگه میدارد. در
حالی که اندیشهی مدرن، تاریخ را فرآیندی پویا و تکاملی میبیند و هر نسل را صاحب
عقل و اختیار مستقل میداند. برای خروج از این چرخه، چند گام ضروری است: 1. جدایی دین از
قدرت سیاسی تا امکان قرائتهای نو و همسو با ارزشهای مدرن فراهم گردد. 2. نقد آزاد و
چندبعدی دین از منظر تاریخی، فلسفی، علمی و هنری برای شکستن مرزهای تقدس بازدارنده. 3. بازتعریف جایگاه
انسان بر اساس حقوق و آزادیهای فردی، نه صرفاً تکالیف عبادی و تعبدی. در جمعبندی میتوان
گفت دین زاییدهی عصر سنت است و توانایی پاسخگویی کامل به نیازهای انسان مدرن را
ندارد. تکیهی مستقیم بر فقه و شریعت برای ادارهی جامعههای امروز، تجربهای
تکراری و ناکام بوده است. شاید بتوان با رویکردی انتقادی و تاریخی به دین راهی برای همزیستی آن
با حقوق بشر و ارزشهای جهانی هموار کرد.
*
نصیرمهرین
در حاشیه ی جنایات سردمداران اسرائیل
هانا آرنت
صدراعظم جنایتکار اسرائیل
هنگامی که یک قوم، ملیت... و یا کشوری در کل و با صورت عمومی، مورد نکوهش وتاخت وتاز رسانه یی قرار می گیرد، چهره هایی از افراد آن قوم، ملیت... و کشور نیز در نظر می آیند که دارنده ی آن زشتی ها نیستد و حتا بر زشتی های مرتکب شده اعتراض کرده اند.
نمونه یی را از موضعگیری هانا آرنت یهودی، Hannah Arendt) 1906-1975) فیلسوف و تاریخنگار
می آورم که میتواند تعمیم بیابد:
«... بیعدالتی هایی که توسط قوم خودم صورت می گیرد، بیش از بی عدالتی هایی که توسط
ملل دیگر انجام می شود، مرا آزار می دهد.»
از این سخنان که حدودبیش از ۶۰سال سپری شده است، افزون بر جانب کمک
کننده اش که قوم، زبان، مذهب و کشوری را با دلیل رفتار و گفتار غلط تعدادی از
پیروانش، چه زیاد ویا کم، نباید در مجموع طرف سرزنش قرار داد، جنایاتی را تصویر می
کند که همین اکنون زشتر از هتلریان، سردمداران اسرائیل در حق مردم غزه ی فلسطین و
سوریه مرتکب می شوند.
*
شاپور
راشد
قدرت،
خشونت و درس تاریخ
نگاهی به اسرائیل و چرخهی فروپاشی مقدمه تجربهی
تاریخ نشان داده است که هیچ ملتی صرفاً با سلاح و زور پایدار نمیماند. قدرت بدون
عدالت و اعتماد به انسانیت، سرانجام به فرسایش درونی و فروپاشی منجر میشود. این
متن بر پایه تحلیل تاریخی تمدنها و تجربه جوامع، با تمرکز بر وضعیت اسرائیل، چرخهی
تاریخی قدرت و پیامدهای بیاعتمادی و خشونت را بررسی میکند.
۱.
تجربهی
تاریخ و ناپایداری قدرت صرفاً نظامی تمدنها و امپراتوریهای بزرگ، حتی با
زرادخانههای عظیم، نتوانستهاند پایدار بمانند:
• امپراتوری روم با هزاران
لشکر، به دلیل فساد داخلی و نارضایتی ملل مغلوب، فرو ریخت.
• شوروی با زرادخانهی هستهای،
اما تحت فشار بحرانهای اقتصادی و اجتماعی، از درون فروپاشید. • نمونههای دیگر مانند
نازیسم آلمان یا استعمار بریتانیا نیز نشان میدهند که زور و سلاح بدون مشروعیت
ماندگار نیست. درس: قدرت نظامی تنها ابزار کنترل موقت است و دوام واقعی بدون
عدالت و مشروعیت ممکن نیست.
۲.
اسرائیل
و الگوی تاریخی اسرائیل از بدو تأسیس، در محیطی پر از تهدید و بیاعتمادی شکل گرفت:
• نگرش
مبتنی بر ترس و پیشدستی، جامعه و روابطش را در چرخهی خشونت نگه داشته است.
• وابستگی
شدید به حمایت آمریکا، همچون دو لبهی شمشیر، در بلندمدت پایدار نیست.
• نسلهای
جدید، تجربهی ظلم و خشونت را میآموزند و این چرخه را ادامه میدهند.
نتیجه:
حتی زرادخانهای از بمبهای مدرن نمیتواند جایگزین مشروعیت و اعتماد شود.
۳.
چرخهی
خشونت و پیامد آن تداوم خشونت دو پیامد دارد:
1. فرسایش درونی: اضطراب، نارضایتی و فشار اجتماعی جامعه را ضعیف
میکند.
2. انزوای جهانی: با تغییر منافع قدرتهای بزرگ، حمایت خارجی کاهش
مییابد. تاریخ ثابت کرده است که خون و خشونت هیچگاه راهحل پایدار
نیست؛ بلکه تنها آتش میافزاید و نسلهای بعدی را گرفتار میکند.
۴.
راهبرد
پایدار: عدالت و همزیستی اگر هدف بقای تاریخی است، تنها مسیر واقعی همزیستی و
عدالت است. کشورها و تمدنهایی که توانستهاند مشروعیت و اعتماد مردم و همسایگان
را جلب کنند، ماندگار شدهاند. «شمشیر، سایهای گذراست؛ اما عدالت، ریشهی ماندگار.
نتیجهگیری
تجربهی تاریخ، حکایتی روشن دارد: هر ملتی که بر پایهی ترس و خشونت بنا شود، دیر
یا زود فرو میریزد. قدرت نظامی، بدون اعتماد و عدالت، همانند ساختمانی بر شن است؛
زیبا اما بیثبات. تنها عدالت، همدلی و صلح است که میتواند بقا و آرامش را تضمین
کند. تحلیل و نگارش: شاپور راشد، بر پایه منابع تاریخی و اجتماعی توجه:
این متن بر پایه تحلیل تاریخی و منابع عمومی نگارش شده و جنبه پژوهشی و آموزشی
دارد.
*
سخنان شایان تأمل از: ماکسیم گورکی
ماکسیم گورکی، نويسندهی
فرهیخته و نامزد جايزهی نوبل (پنجبار) و خالق اثر فناناپذیر «مادر»، 18ژوئن
سال1936 درگذشت. سخنان "ماکسیم گورکی" در 105سال پیش، قابل تأمل است!
در جهان سهگونه دزد هست: - دزد معمولی - دزد سیاسی - دزد مذهبی دزد معمولی کسانیاند که، پول کیف جیب ساعت زر و سیم وسایل خانه و
دیگر وسائل شما را برای سیرکردن شکم خودشان و فرزندانشان میدزدند. دزدان سیاسی کسانیاند که آینده
آرزوها رؤیاها کار زندگی حق حقوق دسترنج دستمزد، تحصیلات توانایی اعتبار آبرو و
سرمایههای ملی شما، حتی مالیات شما را میدزدند و چپاول میکنند و شما را در سیهروزی
و بدبختی نگه میدارد. دزدان مذهبی کسانی هستند که، این دنیای زیبایتان را جرأت اندیشیدنتان را علمو
دانشتان را عقلو خِردتان را جشنو شادمانیتان را سلامتی تن و روانتان را دارایی
و مالتان را میدزدند و تازه یک چیزهایی نیز به شما گران میفروشند! مانند جهل و
خرافات و اندوه و سوگواری و … این دزدان، با سخنان فریبنده دروغ میگویند، میفریبند، سواری میگیرند و شما
را در جهلو فرومایگی، فقر و بدبختی، نکبت و … نگه میدارند! تفاوت جالب در اینجاست که دزدان معمولی، شما را انتخاب میکنند، اما شما،
دزدان سیاسی و دزدان مذهبی را خودتان انتخاب میکنید و به آنها ارج میدهید
و آنها را بزرگ میشمارید. تفاوت دیگر و بزرگتر اینکه دزدان معمولی، تحت تعقیب پلیس قرار میگیرند،
دستگیر و زندانی میشوند، اما دزدان سیاسی و مذهبی … نهتنها دستگیر نمیشوند، که
از شما "هم"، طلبکار میشوند.
پینوشت: و تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل.
نیلوفر ظهوری
راعون
... دیدی همه پرپر شدنم
را
آتش زده
آتش زده آتش وطنم را
سرگرم
تماشاست جهان سوختنم را
این طایفه
ی جهل و تباهی و سیاهی
با فتنه ی
نو بسته غروری کهنم را
هر روز به
رنگ دگری می چشم از مرگ
هر روز به
گوری دگری مانده تنم را
پیراهن من
شاهد سوگ شب و روزم
با زمزمه ی
اشک بشویم کفنم را
ای میهنِ
زخمی تر از اندام کبوتر!
بر بام تو
آخر بکشم پر زدنم را
با همت
خورشید و سحر باز بگیرم
از گورِ
سیه کاری شب ها چمنم را
فرداست
ببینی که ز هر شاخه برویم
امروز چو
دیدی همه پر پر شدنم را
شعر و تصوير
از بانو نیلوفر ظهورى راعون
*
عبدالجبار توکل هروی
زلزله ها
ای وای که باز دروطن زلزله شُد
زاین واقعه در هر طرفی غُلغُله شُد
بس خانه وکاشانه فروریخت زهم
رو سوی عدم از شُهدا قافله شُد
زاین زلزله ها عدۀ معدوم شُدند
از نعمت زندگانی محروم شُدند
بس خانه وکاشانه ی شان وارون شُد
مرد وزن ازین واقعه مغموم شُدند
هامبورگ 11 اُکتوبر 2023 میلادی
*
اسد
روستا
ظلم دونان
زمین ز جور ستمگر حزین و حیران است
به مرز طفل مهاجر غمین و نالان است
نه آب داد و نه شام در دیار حزین
ز گرد باد حوادث اسیر طوفان است
برهنه پا همه بی سر پناه به دامن دشت
ز جور شیخ ستمگر ز ظلم دونان است
عبا بدوش عمامه بسر گروهی چند
دریغ و
درد که جمع وطن فروشان است
به فقر زندگی بهتر بود به دامن دشت
نه هم پیاله جمعی که سست پیمان است
به دور سنگ سیاهی ز جهل می چرخند
و لیک بی خبر از زجه ی یتیمان است
به
سجده های خیالی جبین به خاک زنند
کفن بدوش و لیکن مرید شیطان است
*
واسع بهادری
شرح حال همکاران خوشه
بانو
نبیله فانی
بانو نبیله فانی در سال ۱۳۵۷ خورشیدی (۱۹۷۸ میلادی) در شهر کابل و در خانوادهای اهل فرهنگ به دنیا آمد. آموزش ابتدایی را در مکتب ایمنی و دوره لیسه را با درجه عالی از لیسه سلطان رضیه به پایان رساند. از همان دوران مکتب، به نوشتن نثر شاعرانه، طرحهای ادبی و داستانهای کوتاه روی آورد و نوشتههایش را برای برنامههای کودک رادیو تلویزیون افغانستان و برنامههایی چون «از هر چمن سمنی» میفرستاد. همچنین همکاریهایی با آل اندیا رادیو داشت. با آغاز جنگهای داخلی در زمان حکومت مجاهدین، همراه خانواده به پاکستان مهاجر شد؛ هرچند رفتوآمدهایی به کابل نیز داشت. همان سالها سرآغاز رسمی فعالیتهای فرهنگیاش بود.
در دوران حکومت طالبان، «انجمن غیر وابسته فرهنگیان افغان» را بنیانگذاری کرد؛ نهادی که با هدف ایجاد تفاهم میان فرهنگیان و مبارزه با تعصب شکل گرفت و دستاوردهای مؤثری نیز بر جای گذاشت. پس از ماندگاری در پشاور، تحصیلات عالی خود را در رشته ژورنالیزم ادامه داد و در سال ۲۰۰۲ سند لیسانس از دانشگاه پیشاور دریافت کرد. سپس به تدریس ادبیات در پوهنځی ژورنالیزم انستیتوت آریانا در پشاور پرداخت. در سال ۲۰۰۵ ازدواج کرد و بهتدریج فعالیتهایش در حوزه انجمن فرهنگی محدودتر شد. با این حال، همچنان به نوشتن و کار فرهنگی ادامه داد و آموزشهای متنوعی در رشتههای گوناگون فرا گرفت که بعدها در کار او بهعنوان فعال حقوق زن سودمند واقع شد. او یکی از مؤسسین و اعضای فعال مرکز رشد استعدادهای زنان افغان (AWSDC) بوده و در کنار فعالیتهای فرهنگی، زبان انگلیسی را نیز در این مرکز تدریس میکرد.
همچنین ارتباطات فرهنگی
گستردهای با گروههای جوانان داشت؛ گروههایی که افغانستان را در سطح جهانی معرفی
میکردند. در سال ۲۰۰۷ نخستین مجموعه شعری او
با نام «خوشه اشک» در ۷۲ صفحه منتشر شد. این مجموعه شامل سرودههای سپید و دوبیتیهاست که بازتابدهنده
تجربههای زیستهاش از جنگ، مهاجرت و آوارگی است. آثار دیگری در قالب داستان
کوتاه، نقد ادبی و مجموعه شعر از وی آماده چاپ است. نبیله فانی همکاری قلمی گستردهای با نشریات و مطبوعات چون جامعه مدنی،
روزنه، قلم، ارتقا، بشیر المؤمنات، سهار، هیواد، وطن و مادر افغان داشته و در
مقاطع مختلف بهعنوان مدیرمسؤول ماهنامههای ارتقا، مادر افغان و بشیر المؤمنات
فعالیت کرده است. گرایش اصلی او در ادبیات، شعر سپید، نثر شاعرانه و مضامین
اجتماعی است، هرچند در حوزه دوبیتی و اشعار تغزلی نیز آثار قابلتوجهی دارد. امروز، در کنار نقش مادری برای دو فرزند، از طریق رسانههای جمعی، وبلاگها
و فضای مجازی با خوانندگان خود در ارتباط است و میکوشد صدای زنان، کودکان و مردم
رنجدیده افغانستان باشد. او باور دارد که قلم نباید در گرو هیچ قدرت، جناح یا
سلیقهای قرار گیرد، چراکه قلمی که به دروغ خم شود، دیگر توان ایستادن ندارد. او به زبانهای فارسی، پشتو، اردو و انگلیسی تسلط دارد.
*
پری وهاب بهادری
علیه خشونت خانوادگی
این نوشته در محفلی خوانده شد که از طرف انجمن زنان وابسته
به کانون فرهنگی افغانستان وآلمان در هامبورگ، به مناسبت روز گرامیداشت مادر دایر
شده بود.
علیه خشونت خانوادگی
از چند سال به
این طرف بیشتر و زودتر از خشونت علیه زنان مطلع می شویم. دلیل چنین در یافت اطلاع
ما، این است که وسایل خبردهنده رشد نموده اند. تلفون های دستی نزد ملیون ها تن
رسیده است. کمپیوتر مانند آغاز اختراع اش، تنها به نوشتن وذخیره نمودن باقی نمانده
بلکه انواع خبر رسانی های سریع و تصویری را نیز در بر گرفته است. اگر این وسایل
خبر رسانی را درنظر نگیریم، شاید فکر شود که خشونت علیه زن در این سالها پیدا شده
است. درحالی که خشونت همیشه وجود داشته ، ولی متأسفانه کسی از حال زار بیچاره
ومسکینی که لت وکوب می شد و حتی دست وپایش می شکست، با خبر نمی شد. شاید در محدودۀ
خانوادۀ زن ویا اقوام نزدیک او انعکاس می یافت وبس. همین علت سبب شده که اگر کسی
بخواهد در بارۀ موضوع خشونت وسوابق آن در افغانستان مطلبی تهیه کند، چیزی به دستش
نمی آید. یکی از علل آن هم موضوع بی اعتنایی به زن و دیدن به او پشت عینک سیاه
تحقیر وتوهین وخوار شمردن بوده است. شاید مجاز باشد اگر بگویم که یک نوع فرهنگ
خوار شمردن زن وجود داشته که خشونت را نیز اجازه می داده است. حالا که می بینیم این فرهنگ زودتر وبهتر آشکار می شود.
خبرهای خشونت علیه زنان تقریبا روزی نیست که
منتشر نشوند. می توانم بگویم که درسرتا سر افغانستان این فرهنگ بیدادگر، به حیات
خود ادامه داده ، وخشونت می آفریند. خبرهای تکاندهنده منتشر می شوند، ما با حواندن
وشنیدن ویا دیدن بعضی تصویر های آنان، جگرخون می شویم، بعضی هموطنان، نوشته هایی
را نشر می کنند. بعضی ها سعی می کنند، فشار های ایجاد شود که علیه حشونت باشد، یک
تعداد هم در فکر این استند که موسسات مدافع حقوق زنان فعال باشند؛ البته تمام این
فعالیت ها خوب اند وباید به دیدۀ قدر دیده شوند، ولی کفایت نمی کنند. زیرا علیه
فرهنگ خشونت، باید در زمینۀ فرهنگی کار وسیعی شود. و دراین قسمت حتمی نیست که تنها
زنان دست به فعالیت بزنند، لازم است که همه، زنان ومردان روشنفکر، کسانی که فکر
واندیشۀ شان با فرهنگ خشونت و تحقیر زنان خوی وعادت نکرده است، کسانی که به کرامت
انسانی وحقوق او احترام دارند، بنویسند، سخنرانی نمایند، کتاب تهیه کنند، موسسات
مسؤول دولتی را متوجه وظایف شان نمایند. در مکاتب برای شاگردان مضمون احترام به
خواهر ومادر جای شایسته بیابد. کسانی را که دست به خشونت می زنند، تنبیه کنند،
نباید موقع دهند که با استفاده از واسطه ورشوت ، مرد خشونت خوی، آزاد باشد، در
بالا جای بنشیند و زن لت وکوب شده را بگوید که بازهم می زنمت ، وظیفۀ تو فرمان
بردن است، نه دلیل ودلایل گفتن.
لازم است که
علیه چنین ذهنیت منگ گرفته، نفرت زده وجهل آمیز؛ کوشش های هماهنگ و وسیع به راه
انداخته شود.
*
ضیأ باری بهاری
از کتاب «برگی از تاریخ بدخشان افغانستان»
سالهاست که
اروپاییها از مرحلهٔ ملتسازی پا فراتر گذاشتند، و به مرحلهٔ سرزمین واحد (اروپا
واحد) گام نهاده اند؛ اما متأسفانه، متأسفانه، ما را در تار خام قوم و تبار و مذهب
گره زدند.
از همان آغاز ایجاد کشوری نامنهادی به نام افغانستان، حاکمان
و امیران مستبد در سایهٔ پیر استعمار با برنامههای هویتسازی و ملتسازی کاذب و
دروغین راه ملت شدن را در این (ناکجاآباد) به روی مردم بستند و ما ملت نشدیم. گروههای
قومیی که به حیث شهروندان یک کشور از حقوق یکسان قوانین شهروندی برخوردار نباشند،
هرگز باهم تشکیل «ملت» داده نمیتوانند. در عدم موجودیت یک دولت حقوق البنیاد به
نشانی اقوام و ملیتهای گوناگون که هر کدام از نظر حقوقِ شهروندی نسبت به یکدیگر
احساس حقارت و بیگانهگی میکنند، و حاکمان ظالم و قومگرا در صدد حذف هویتهای
غیر خودی اند به کاربردن اصطلاح «ملت واحد» به نشانی آنها مفهوم ندارد، نادرست است. با اطمینان
کامل گفته میتوانم، در کشوری که برتریجویی قومی، زبانی و مذهبی، جنسیتی بیداد
میکند در چنین کشوری ملت واحد هرگز شکل نخواهد گرفت. سالها پیش نوشته بودم: “در کشورهای
که دولتهای مستبد با سیاست سرکوبگرانهٔ قوم محوری خود مانع رشد استعدادها میشوند،
در آن کشورها فرهنگ ملی هرگز شکل نخواهد گرفت؛ بنابرین تا وقتی که در یک کشور
فرهنگ ملی شکل نگیرد، سخن گفتن در مورد «دولت ملی» و یا «ملت واحد» حرف واهیی بیش
نیست"
*
در صنف مکتب
داستان کوتاه
نوشتهٔ نعمت حسینی
روی تختهٔ صنف تنها این جملهٔ ناتمام نوشته شده بود:
«درس امروز ِمضمون تاریخ ما...»
و تو در آخر صنف، روی زمین، زانو در بغل، ترسیده نشسته بودی.
بیش از حد ترسیده بودی.
از ترس، زانوهایت را محکم در بغل فشرده بودی، اما بازهم میلرزیدند و به هم میخوردند؛
مثل عینکهای زانوی لرزان. دندانهایت نیز میلرزیدند و صدای «قرچقرچ» به هم
خوردنشان را میشنیدی. میشنیدی یا نمیشنیدی، دیگر مهم نبود؛ مهم این بود که
دندانهایت مثل زانوهایت میلرزیدند. تمام بدنت میلرزید: شانهها، سر، انگشتان
دست و پاهایت.
با آنکه بیرون برف به شدّت میبارید، هوای صنف چندان سرد نبود. در گوشهٔ صنف،
زیر ارسی، از چند خشت دیگدان ساخته بودند. پهلوی آن چند چوکی شکسته، چند کتاب کهنه
و بالای دیکدان یک چایجوش نه چندان کلان گذاشته بودند. آتش دیکدان هنوز روشن بود
و اندکی هوا ی صنف را گرم میکرد.
نه، تو از خنک نمیلرزیدی، از ترس میلرزیدی.
ترس در تار و پودت خانه کرده بود. زنده گیات با ترس آمیخته شده بود و مثل سایه
در همهجا همراهت میآمد؛ حتا در خوابهایت. خوابهایت را نیز ترس شکل میداد و
همیشه کابوس میدیدی. خانه، حویلی، کوچه و گذر شما را ترس فراگرفته بود و در چنگال
خودش میفشرد.
امّا حالا ترسی دیگر، ترسی غریب و هولناک، در وجودت رخنه کرده بود. از شدت ترس
اشکهایت دانهدانه بر زانوهایت میچکیدند. زانوهایت از اشک تر شده بود. همان صحنه
برایت وحشتانگیز بود.
***
وقتی جنگ در کوچه و گذرتان شدت گرفت، تو همراه مادرت و دختر همسایه در پسخانهٔ
خانه پنهان شده بودید. امّا امروز صبح پیش از چاشت، سه تفنگبهدست سر رسیدند.
خانه را تلاشی کردند و شما را یافتند. با خشم و غضب بیرونتان کشیدند و به این صنف
مکتب ـ که قرارگاه خود ساخته بودند ـ آوردند.
تو در پسخانه در پُست رختخوابها پنهان شده بودی. مادرت را با یک ضربهٔ قنداق
تفنگ به زمین انداختند و تو و دختر همسایه را گریهکنان با خود آوردند. هرچه ناله
و فریاد و عذر کردید، سودی نکرد. دختر همسایه از تاقچهٔ پیش ارسی قرآن را آورد و
التماس کرد:
ـ «به روی قرآن، ما را رها کنید!»
اما گوش کسی شنوا نبود. تو پردهٔ پسخانه را محکم گرفته بودی، امّا یکی از آنها
از یخن ات کشید و پرده را از جا کند. هنوز پرده در آغوشت بود که ترا با همان پرده
و دختر همسایه، کشانکشان به اینجا آوردند.
هنوز ننشسته بودند که دو نفرشان به جان دختر همسایه افتادند. نخست یخنش را
دریدند و سپس تنبانش را کشیدند. دختر همسایه دست و پا میزد، گریه و زاری میکرد،
میکوشید از زیر دستشان رهایی یابد و شرمگاهش را پنهان کند، امّا نمیتوانست.
ناگهان همهٔ قوتش را در پاهایش جمع کرد و یکی از تفنگبهدستها را از تنش دور
ساخت و فریاد زد:
«رهایم کن، جَنَاوَر شپشی»!
با شنیدن این سخن، خشم تفنگبهدست شعلهور شد. با شتاب چاقویی از جیب جمپرش
بیرون کشید و با حرکتی غیرقابل باور، بر پستان دختر همسایه چنگ زد و آن را از بیخ
برید.
فریاد دختر، نه، نعرهٔ دختر، سراسر صنف را پر کرد. همزمان خون فواره زد و
زمین صنف را حوضچهٔ سرخ ساخت. از دیدن آن صحنه، دنیا پیش چشمانت سیاه شد؛ همهچیزـ در ودیوار صنف، دختر همسایه، تفنگبهدستها، دیگدان، چوکیها و کتابها ـ همه
سرخ و سیاه مینمودند.
آن که پستان دختر را بریده بود، از جا برخاست، چوکیها و میزها را کنار زد و
وسط صنف را میدان ساخت. پستان بریده را گرفت و با همدستش مثل توپ فوتبال به بازی
پرداخت. خون، زمین صنف را رنگین کرد. سومی، تنبان دختر همسایه را به سرنیزهٔ تفنگش
بست و چپ و راست میچرخاند؛ همانگونه که جهندهٔ زیارت را میچرخانند. و «نعرهٔ
تکبیرگویان» مسابقه را داوری میکرد.
هنوز مصروف مسابقه بودند که از مخابره شان صدا بلند شد: باقی یک، باقی یک! پُسته ها همه سقوط کرده است فرار کنین
!!
پایان
شهر فولدا ـ جرمنی
31-08-2025
*
مختار دریا- کانادا
*
قیوم بشیر هروی- آسترالیا
نظرات
ارسال یک نظر