خوشه پانزدهم سنبله 1404 خورشیدی- ششم سپتامبر 2025 ع.نوشته ها از: حضرت وهریز، رزاق رحیمی، سید روشنگر، نبیله فانی، نصیرمهرین، اسد روستا، مختار دریا، اکبر قریشی، ویس سرور، حمید آریارمن، غلام فاروق سروش و واسع بهادری (معرفی جناب نعمت حسینی)
در آیینه ی این نبشته ی رسا، شفاف وگویای جناب حضرت وهریز، "لابی" های بیشماری را می یابید.
آوازخوان است اما کار اصلی اش چیز دیگری است. نپرسیده
ام. آوازش را هم نشنیده ام. دوستان میگویند او آوازخوان است. در مراسم تدفین یکی
از بستگان در هفتهٔ گذشته دیدمش. من کنار پسر کاکایم -رفیق کودکیهایم تا امروز- ایستاده بودم. و او از آرامی
در افغانستان صحبت میکرد. از این که هر طرف بروی، امنیت است. آرامی است. کسی به
کسی کار ندارد. و ... و... وخیلی پشت وطنکش دق شده است. احتمالن با هر جملهاش روی
من رنگ به رنگ میشد که پرسید: تو پشت کابل دق نشده ای؟ سوال ظالمانهای بود. آن
هم از من که به وضوح نمیتوانم «کابل جان» را ببینم. نمیتوانم مانند او شهر به
شهر بروم و کسی کاری به کارم نداشته باشد چون از هر چیز دیگر بگذریم، یک هزاره
هرگز به هر جای افغانستان طوری که هیچ کس کاری به کارش نداشته باشد، نتوانسته/نمیتواند
سفر کند. حد اقل در این بیش از نیم قرنی که من عمر دارم. ولی او منتظر پاسخ من
نماند. جملههایش که مرا هر لحظه از رنگی به رنگی دیگر درمیآوردند، ادامه یافتند.
میگفت: آدم برود وطنک خودش! این چه زندگی است که اینجا داریم، تمام روز جان بکنیم
که بل برق و آب و گاز و فلان و بهمان بدهیم! دل ما هم خوش است که در کاناداییم!
پرسیدم: خب، چرا نمیروی؟ چرا دختر و همسرت را هم نمیبری؟
چرا اینجایی؟ چرا نماندی؟ چرا پشت همین بل گاز و برق و آب دق شده ای که در «کابل
جان خودت» نماندی؟ چرا رها کردی کابلی را که ممکن است تو را شلاق بزنند و هارمونیهات
را آتش؟
من نمیتوانم. نمیتوانم بشنوم کسی از «امنیتی» که طالب
برقرار کرده، تعریف و توصیف کند. نمیتوانم بشنوم کسی آن قدر پشت «کابل جانش» دق
شود که میلیونها آدم گرسنه، زیر ستم و تبعیض و تحقیر و در پی فرار را از آنجا
نبیند، نداند، نشنود، کور شود و کر شود چون پشت «کابل جانش» دق شده است. نمیتوانم.
یکی و خلص!
*
رزاق رحیمی
آزادی بیان
در اندیشۀ متفکران معاصر
بررسی تطبیقی آرای نیچه، آرنت، چامسکی و رالز
چکیده:
این مقاله به بررسی مفهوم آزادی بیان از دیدگاه چهار اندیشمند
تأثیرگذار معاصر میپردازد. با استفاده از روش تطبیقی-تحلیلی، نشان داده میشود که
اگرچه هر یک از این متفکران از منظری خاص به مسئله آزادی بیان می نگرند، اما همگی
بر نقش محوری آن در نقد قدرت، حفظ فضای عمومی و تحقق عدالت تأکید دارند.
مقدمه آزادی بیان به عنوان یکی از ارکان بنیادین جامعۀ
دموکراتیک، همواره کانون توجه اندیشمندان و فیلسوفان بوده است. این جستار با
رویکردی تطبیقی، به واکاوی نظرات چهار تن از برجستهترین این متفکران-فریدریش
نیچه، هانا آرنت، نوآم چامسکی و جان رالز-میپردازد و در پی پاسخ به این پرسش است
که آزادی بیان در نظام فکری هر یک از این اندیشمندان چه جایگاهی دارد و چه نسبتی
با مفاهیمی همچون قدرت، عدالت و اخلاق برقرار میکند. ۱. نیچه: نقد رادیکال و
بازآفرینی ارزشها از منظر نیچه، آزادی بیان نه تنها یک حق، که ضرورتی برای خلق
ارزشهای نوین است. او که به نقد «اخلاق بردگی» و «حقیقت مطلق» میپردازد، آزادی
بیان را در گرو جسارت در «شکستن بتها»- یعنی نهادها و باورهای تثبیت شدۀ فرهنگی و
دینی- میداند. نیچه نقد تند و حتا توهینآمیز
را ابزار مشروعیتی برای آشکارسازی ضعفهای درونی یک فرهنگ تلقی میکند. با این حال،
او همزمان هشدار میدهد که آزادی صرفاً تخریبی، بدون ارائۀ آلترناتیو و خلق ارزشهای
جدید، به ورطۀ نیهیلیسم می افتد. ۲.
آرنت: آزادی بیان به مثابۀ بنیاد سیاست هانا آرنت در چارچوب
نظریۀ خود دربارۀ «عرصۀ عمومی»، آزادی بیان را شرط لازم برای تحقق سیاست ورزی اصیل
میداند. به زعم او، این حق، امتیازی نخبه گرایانه نیست، بلکه پیش شرط «حق
برخورداری از حقوق» برای همۀ انسانهاست. آرنت حتا بیان نظرات زننده و نامقبول
را نشانه ای از سلامت فضای عمومی میداند. از نگاه وی، سرکوب آزادی بیان تحت لوای
اخلاق یا مصلحت، نمونهٔ بارز «ابتذال شر» است، چرا که شهروندان را از مسئولیت فردی
خود تهی کرده و آنان را پشت سازوکارهای گمنام جمعی پنهان میسازد.
۳. چامسکی: آزادی بیان مطلق به مثابۀ ابزار مبارزه با سلطه نوآم
چامسکی، از موضعی آنارشیستی-لیبرترین، به دفاع بی قید و شرط از آزادی بیان
میپردازد. او باور دارد که محک حقیقی پایبندی به این اصل، دفاع از حق بیان برای
مخالفان و حتی دشمنان است. چامسکی استدلال میکند که تاریخ نشان داده سانسور همواره
به دست نهادهای قدرت و برای خاموش کردن صدای معترضان و گروههای حاشیه ای به کار
گرفته شده است. بنابراین، دفاع او از حق بیان جریانهای افراطی، نه تأیید محتوای
سخن آنان، بلکه دفاع از خود اصل آزادی بیان به عنوان کارآمدترین سلاح برای افشا و
مقابله با ساختارهای سلطه است. ۴. رالز: آزادی بیان در چهارچوب عدالت انصافی جان رالز در نظریۀ
عدالت خود، آزادی بیان را یکی از «آزادیهای اساسی» میداند که هیچ جامعۀ عادلی
نمیتواند آن را از شهروندانش سلب کند. او با استفاده از استدلال معروف «پردۀ جهل»
نشان میدهد که اگر افراد جایگاه اجتماعی آیندۀ خود را نمیدانستند، بی تردید اصولی
را برمیگزیدند که آزادی بیان همگان- حتی منفورترین گروهها- را تضمین کند. با این
حال، رالز بر «تعهد به عقلانیت» تأکید دارد و پاسخ به گفتار توهین آمیز را نه از
مجرای قانونی و مجازات، بلکه از طریق نقد عقلانی و بی اعتنایی میداند. از نگاه او،
بلوغ یک جامعه در گرو تحمل «هزینه های آزادی» است، نه محدودسازی آن.
فرجام
سخن بررسی تطبیقی آرای این چهار اندیشمند نشان میدهد که آزادی بیان در نزد آنان
فراتر از یک حق قانونی، به مثابۀ پیش شرطی ضروری برای نقد قدرت، پویایی فضای عمومی
و تحقق جامعۀ عادلانه قلمداد میشود. نقطه اشتراک همگی، دفاع از حق بیان حتا برای
نامقبولترین و منفورترین صداهاست، چرا که محدودسازی آن به بهانۀ مصلحت یا اخلاق،
در نهایت به ابزاری برای تثبیت سلطه و بیعدالتی می انجامد. در عین حال، این آزادی
مستلزم مسئولیت است: مسئولیت گوینده در قبال پیامد سخن خویش، و مسئولیت جامعه در
پاسخ دادن از مجرای نقد و عقلانیت، نه خشونت و سرکوب. به این ترتیب، آزادی بیان به
سنگ محک بلوغ سیاسی و اخلاقی یک جامعه تبدیل می شود.
*
سید روشنگر
رحم خدا گم کرده وطنم را
رحم خدا گم کرده وطنم را
خیاط ازل دوخته مگر کفنم را
بلبل ز باغ و بستان گریخته
آتش گرفته حویلی و چمنم را
زنجیره کهن دویده چو طاعون
راه نفس گرفته گلوی دختر و زنم را
یک زجر ز شلاق دین نبود کم
این سیل و زمین لرزه کشته بسی هموطنم را
*
نصیرمهرین
زمینه
ها و عوامل نزدیکِ خوی زن ستیزی
در آغاز گفته
شد که هر کنش شکست یافته، به ویژه اگر با پیروزی خوی یافته گان به سنت های محتاج
تحول اما دشمن تحول وتغییر توأم بوده است، به پهنا و ژرفای ستم بر زن وتیز نمودن
تیغ انسان آزاری اش افزوده است.
دورتر از عوامل
و زمینه های نزدیک، هنگام دو تهاجم بریتانیه، اگر این احساس جریحه دار شده که بیگانه ی کافر در ملک ما آمده است، به
مخالفت برخاست، پیامدهای کمتر طرف توجه قرار گرفته را برجای نهاد:
پیروزی سیاسی
بریتانیه، تحقق آرزوی تحت الحمایه گی افغانستان با نماد شاه وامیر مطیع آن. اما در
جای نشان دادن این پیروزی بریتانیه، جانبازی ها و فداکاری های جنگی و شهید دادن ها
ونتیجه ی معلوم هراس از فرهنگ مدرنیته غربی، جای دیرینه یافت. جایگاهی که تا قلمرو
زمان کنونی در بیشترین نوشته ها و سخنان تکرار می شوند. ناگفته پیدا است که آن
مخالفت ها و تحمل رنج ها، جای ستایش دارند.اما آنچه مفقود است و وضاحت نایافته،
چهره ی واقعی نتایج بر جای مانده می باشد. چهره ی پیروزی سیاسی بریتانیه و ایجاد
فضایی که مدرنیته را در افغانستان با چالش های بیشتری مواجه کرد.
ساختارتعیین
شده که تقاضای بریتانیه و امیران گردن نهاده به آن را تحقق بخشید، مطلقیت سیاسی یی
را شکل داد که با مدرنیته و نوآوری هایی که سایر جوامع به آن کم ویا بیش دسترسی می
یافتند، مخالفت شدید داشت. برآیند این بود که به عنصر سنت، به ویژه سنت دینی تحجر
آمیز و جهان بینی بافته شده اش با ویژه گی های قبیله یی، سخت جانی ودیرینه گی
بیشتر یافت. این دیرینه گی در مقاطع حساس و پرتشنج، روند باز تولیدش را سهل کرده است.
پیوست با آن، عنصر غرور و جنگ خویی آسیب زا را به فرهنگ و عادات محتاجِ تحول
افزود.
اما نگاهی به
زمینه های زمانه ی نزدیک شکل گیری قرائت زن ستیزانه ی وباز تولید آن در چهره ی
طالبانی، به اوضاع پس از کودتای 26 سرطان سال 1352 و به ویژه از کودتای ثور 1357
راه می برد.
هنگامی که
پیروزمندان کودتای ثور، بر فشارها و اذیت ها بر مردم افزودند، مسلم بود که شورشها
و بسا قیام ها، سلاح دینی – معنوی در اذهان مردم را تیزتر می کرد و رشد کمی گروه
های جهادی را فراهم.
تهاجم شوروی از
میان رفته، هیزم بیشتر در آتشکده ی شورشها نهاد. طی صف بندی های منطقه یی و جهانی،
در زودترین فرصت وضاحت یافت که چین ورقبای غربی شوروی، با دادن سلاح و مهمات جنگی،
دادن پول ومشوره، تقویه ی رویکرد و کارکردهایی را همراه دارد که از یکسو، از تنظیم
های جهادی به عنوان ابزاری برای مشغول سازی و ذله نمودن شوروی بهره گرفتند و از
سوی دیگر، ظرفیت های سنتی- دینی تقویه شده، دورنمای ایجاد تجدد گرایی و جامعه ی
متحول را به بن بست و عقب گرد بیشتر مواجه می کنند. (ادامه دارد)
*
ویس سرور
پیشنهاد کمک به
آسیب دیده گان زلزله در کنر
هموطنان ارجمند را درود و سلام
به سلسله کمک رسانی به هموطنان آسیب رسیده از زلزله اخیر
در «کنر»، اتحادیه های بیرون مرزی و خانواده ها همه در کوشش جمع اوری کمک به
نیازمندان هستند.
خواستم پیشنهاد نمایم تا اگر امکان دارد تمام اتحادیه
افغانی در شهر تورنتو، برای یک یا دو روز یک محل مناسب را تعین نمایند و در ان
بازار فروش اموال امدادی را تهیه نمایند
به طور مثال دوستی یک بایسکل یا تلویزون را برای امداد
دارد و پس انرا با قیمت مناسب به فروش رساند؛ تا پول فروش ان توسط اتحادیه ها، به
محل زلزله در افغانستان فرستاده شود
در این سلسله؛
به تصویر پایین توجه نماید
این آرمونیه که برای خانواده ما بسیار پر خاطره و قدیمی
است و هنرمندان شناخته شده وطن به شمول زنده یاداستاد هاشم، هنگامه جان، سارا جان،
فرشته سما، خلیل جان راغب، ولید جان سرور، هنرمندان ارجمند دگر روی پرده های ان
نواخته اند، برای فروش در صفحه میگذارم. برای هر هموطنی که این ارمونیه را به بلند ترین قیمت
خرید کند یک تصدیق نامه تشکری به امضای هنگامه جان و سارا جان هم ارسال میگردد.
صد در صد قیمت بدست امده از فروش این آرمونیه به یکی از
اتحادیه های شهر تو رنتو بزرگ تسلیم خواهد شد تا به سلسله کمک به هموطنان آسیب
رسیده، رسانیده شود
امیدوارم با فروش این یادگار هنری، کمک مناسب به هموطنان
هم برسد.
اسم اتحادیه کمک رسانی هنوز تعین نیست و بعدا انرا خدمت
خواهم نوشت
اگر اتحادیه افغان «شهر تورنتو» میخواهند مستقیم شامل
این پروسه باشند لطفاً از طریق مسنجر برایم پیام بفرستید.
داشتن این ارمونیه یک دنیا خاطره است.
با حرمت
ویس سرور
نوت: نظر به پیشنهاد دوستان صفحه، قیمت اغاز برای این ارمونیه
چهار صد دالر کانایی است بازهم از اتحادیه های مقیم آنتریو تمنا دارم تا در. پروسه
همراه باشند
ممنون
*
مختار دریا
برای نجات مصیبت
رسیدگان بشتابید
باز خشم طبیعت پیکر درد رسیده ی میهن رابالرزش مرگ
افرینش بسوی نابودی کشانید و مردم مظلوم ورنجکشیده ی کنر و لغمان و اطراف ونواحی
آنرا با خاک یکسان نمود و صدها انسان اعم از زن و مرد و کوک و پیر و جوان را راهی
دیار عدم نمود.خانه های را که با دستهای مردو زن و جوان وپیر آن سرزمین با مشقت و
تحمل سختیها چون سرپناهی اباد نموده بودند هیولای لرزش زمین (زلزله) بکامش فروبرد
و صدها تن دیگر را زیر آوار آن خرابه ها مدفون ساخت.صحنه های درد آوری که اشک هر
انسان با احساس را ریخته واورا وادار به بکمک مینماید.اینجا غزه ی افغانستان است
که ماحصل عوامل خانمانسوز تکتونیکی که نتیجه ی عمل تجارب و انفجارات هستوی در بطن
زمین در نقاط مختلف و قریب این منطقه ی مصیبت دیده بکار گرفته شده می باشد این یک
نظر شخصی من میباشد که چنین احتمال را با دانش قلیلی که از علم جیولوژی و فعالیتهای
کیمیاوی مواد زیر زمین
دارم ارائه مینمایم امیدوارم متخصصین این علم دراین
زمینه روشنی اندازند تا معلوم شود محراق این زمیلرزه کجا و قدرت انتشارش تا کدام
شعاع بوده است.
انساندوستان گرانقدر امیدوارم دست بدست هم داده خود را
تا حد امکان از خرید یک کافی در این روز محروم نموده و تا جای که امکان دارد به هر
وسیله این امداد چه معنوی و چه مالی باشد به مصیبت رسیدگان آن گوشه ی فراموش شده
رسانده تا قرداد نزد وجدان خون سرشکسته نباشند. اگر این اتفاق در گوشه ی دیگر دنیا
صورت می گرفت می دیدیم که کمکها از طریق زمین و هوا جهت نجات آنها شتافته و ادای
مس لیت مینمایند.اما اینجا سرزمینیست که نه تنها خشم طبیعت فشارش میدهد بلکه
فشار قدرتمندان حاکم که بر اریکه ی که اساس آن از جهل مُرکّب بنا یافته دور از
احساس انسانی به فشار جاهلانه ی شان افزوده و راه تنفس را از آنها گرفته . محرومیت
بانوان از آموختن علم و بستن مکاتب و ایجاد فقر و بیکاری فشار دیگری بر پیکره ی
جامعه میباشد که سالها نسل نوین را از تمدن دور نموده و بر آنها با ایجاد اقلیت
خائن و اکثریت کودن این تا ریکستان را بسوی بربادی و محو هویت و فرهنگ اصیل
باستانی شان می کشاند.
هموطن !.بخود آی و فریب این تفرقه افگنها را مخور و طلسم
تفرقه ی تبار و قوم و قبیله و زبان و دین راکه دست بیگانه با سخنان پر از فریب و
ریا وعسل اندوده ی شان بگوشت چون نغمه ی روحبخش می نوازند ... بشکن.
سخن زتاجک و ازبک بلوچ و ترک مگو
نه از هزاره و پشتون و نور وهم ایماق
بگیر مذهب انسانیت چو بیرقی بردوش
شوی به راه وطن دوستی
به عالم طاق
بادرود ومهر
مختار دریا 3 سپتامبر2025.کانادا
نبیله فانی
پناهگاه، نه قبرستان امیدها
وقتی فاجعه میآید مردم افغانستان
تنها میمانند افغانستان هنوز از زیر بار حوادث خانمانسوز گذشته کمر راست نکرده
بود که زلزلهای دیگر آمد و اندوه ملت ما را چند برابر ساخت در سال ۲۰۲۵، جهان شاهد زلزلهها،
طوفانها، سیلابها و آتشسوزیهای پیدرپی بود. این حوادث طبیعی نشان داد که
انسان در برابر تقدیر الهی ناتوان است، اما تفاوت در آن است که در کشورهای چون
جاپان، ترکیه، ایران، پاکستان، لبنان و حتی اروپا، دولتها و ساختارهای امدادی بهسرعت
وارد عمل شدند؛ مردمشان را تنها نگذاشتند و توانستند با بسیج امکانات ملی و همکاری
جهانی، از تلفات و ویرانی بیشتر جلوگیری کنند. اما در افغانستان، با
وجود همه این فاجعهها، مردم به حال خود رها شدند. نه دولت کارآمدی هست که دستگیر
آنان شود، نه روابط جهانیای که فریادهایشان را به گوش برساند. مادران و کودکان
ما زیر آوارها جان میدهند، قربانیان سیلاب بیکفن به خاک میروند و زخمیها در
نبود داکتر و دارو خاموش میمیرند. این تفاوت آشکار یک پیام دارد، حوادث طبیعی همیشه رخ خواهند
داد، اما تفاوت میان مرگ و زندگی، در حضور یا غیاب یک دولت مسئول است.
مردم
ما سزاوار رهاشدگی و بیپناهی نیستند. افغانستان به جای دولت تماشاچی، به دولتی
نیاز دارد که پناهگاه باشد، نه قبرستان امیدها.
*
حمید آریار من
ماتم سقوط اخلاقی جامعه بزرگتر از ماتم کنر و
ننگرهار است.
بدبختانه با اینکه در یک دورهی بحرانی بسیار اندوهناک
زندگی میکنیم، و دردهای سرزمین را با دردها و رنجهای جدید به فراموشی میسپاریم،
با این وجود هنوز هم تفالههای رژیم فراری جمهوریت قبلی در تلاش برای سفید شویی آن
هیولای بیهمه چیز غنی کثیف و دار و دستهاش هستند. مثلا در مورد بحران کنر حسرت
آن دوره را میخورند، انگار یادشان رفته بر بام روستای غرق شده ایستادند و خندید و
عکس یادگاری گرفتند.
بدبختی ما این است که ویرانی زندگی تهیدستان همواره
سوژهای برای سمت و سو دادنهای سیاسی بوده است، و با اینکه جنگ و سیاست بیشترین
آسیب را به ستمدیدگان و تهیدستان زده، ماهی آب گل آلودش را سیاست زدهها و بردههای
رژیمها صید کردهاند.
باور داریم که جامعه ما نیز به شدت قابل نقد است، ما
ساختارهای نزدیک به "جامعه" را هم حتی نداریم. سالهاست ما را واداشتهاند
تا دشمن هم دیگر باشیم. کسی که نمیداند دوست کیست؟ ویرانی چیست؟ آبادی چیست؟
زندگی چیست؟ هر چه میدانیم نگرش قومی است، یا برای بقا در قدرت و انحصار ثروت یا
برای بقا و سرکوب دیگران.
سالها پیش در برف هرات، وقتی دهها انسان قربانی مرگ
سفید برف سنگین هرات شدند برای ساخت یک مستند کوتاه به منطقهای از هرات رفته
بودیم، آن مستند با استقبال مواجه شد و کمکهای زیادی را به نیازمندان رساند، در
آن روز شاید بدترین خاطره دوران کاریام را تجربه کردم.
در جریان فیلم برداری و . . . نوجوانی احتمالا یازده
ساله گفت: «آنجا نروید، آن طرف هزارهها هستند.» جملهای که نشان میداد فقر تنها
گرسنگی نمیآفریند، ویرانی از جای دیگری شروع شده، او هرگز معنی هزاره و پشتون و
تاجیک را نمیدانست، به او تفهیم شده بود که تهیدستان و بدبختان مشابه او نباید
کمک دریافت کنند. چون غیر خودی هستند و . . . بگذریم.
.
فاشیسم در این سرزمین با زور توپ و تانک نیامده است،
بدبختانه آرام آرام در ذهن ما کشت شده و امروز در بدترین شرایط ممکن حاصل آن را میبینیم.
این حاصل گاهی در زبان و کلمات ماست، گاهی در یک کامنت و
پست به ظاهر ساده.
دردناکتر از مرگ زیر آوار یا گرسنگی و تشنگی در خمیههای
بیجاشدگان ناشی از زلزله، این است که عدهایی فکر میکنند مرگ کودک ننگرهاری یا
زن کنری به دلیل«غیرخودی بودنش» یعنی انتقام طبیعت از سرکوب و فاشیسم و طالبان و . . .
ولی نمیدانند این ویرانکنندهترین سقوط اخلاقی یک
جامعه و یا حتی قبیله است.
در افغانستان ویرانه هر چه دیدیم، ساخت و ساز حاکمان بر
خرابههای وطن برای سلطه بوده است. همین حکومت کنونی هزاران پل و خیابان و دانشگاه
و بیمارستان را ویران کرد. حالا هم پیش چشم جهان زنی باردار به دلیل نبود پزشک زن،
جانش را از دست میدهد. یعنی تنها طبیعت نیست که جان مان را میگیرد، تفکر و
واپسگرایی قرون وسطایی بخشی از جامعه هم مزید بر علت شده است.
تهیدستان همیشه اولین قربانیها هستند و در این قربانگاه
مردم ما بر سر هویتهای تکهتکهشده به جان هم افتادهاند و آرزوی ویرانی قندهار و
هلمند را هم دارند. ما شاهد بسیج گرسنگان علیه گرسنگان هستیم، جامعه ممکن نیست از
این ویرانتر شود، و اخلاق ممکن نیست از این بیشتر سقوط کند.
وقتی کرزی و احمدزی کثیف و سیاف و مسعودخیلها و قانونیها
و عطاها با پول گرسنگان برای هر درمانی به آلمان و کشورهای اروپایی مراجعه میکنند،
درمان جامعه ما اتحاد فرودستان است تا به همدیگر یاد بدهیم، برای ایستادگی در
برابر سرکوب و ماشین ستم ملی، آرزو نکنیم کودکی به خاطر تبارش مستحق مرگ باشد، زنی
به خاطر زبانی که به آن سخن میگوید تحقیر شود و زیر آوار بمیرد.
با اینکه فاتحه جامعه ما خوانده است، ولی با این وجود
امیدوارم که بیهیچ ملاحظهای هر شکلی از فاشیسم، هر نوعی از تبعیض، هر صدایی که
انسان را به خاطر «غیرخودی بودن» کمتر از انسان بداند را در جا سرکوب کنیم، حتی
اگر آن رفتار از سوی پدر، برادر و یا قوم و خودی و غیر خودی باشد.
برای من پخش رقص و آرزوی مرگ برای قندهار و هلمند همان
اندازه بد و ترسناک و غیر انسانی است که احمدزی کثیف و دار و دستهاش و سایر سران
حکومتهای جنایتکار قبلی انجام دادهاند.
غلام فاروق سروش
درد دل یک هم شهری
شهر من اکنون به مخروبۀ تبدیل شده
وپیکر آن زخمی وخون آلود گردیده است .شهر من دیگر آن جوانی وزیبایی را که در سابق
داشت ندارد. نقطه نقطه ی شهر من به توب بسته شده وگلوله باران گردیده است. از سر
وصورت شهرمن پریشانی، بیحالی وبیچارگی هویداست.حتی کوه ها وبلندی های شهر من هم
آرامشش را از دست داده است وقلب آن با راکت ها وگلوله های سربی دشمن پاره پاره
وسوراخ سوراخ شده است . اکنون شهر من به
فقیری میماند که لباس ژنده ژنده به تن کرده وبه زخمی ای می ماند که از سر وصورت آن
خون جاری گردیده است . شهر من که زمانی
پارک زیبارویان،دانشگاه دانش آموزان ،مکاتب متعلمان، تجارت خانه بازرگانان ،کار
خانه کارگران، مزارع کشاورزان، استدیوم ورزشکاران، تفریح گاه جوانان ، خرابات
مطربان ،خانقاه متوالیان ،کتابخانه پژوهندگان، تاریخ مورخان، هنرستان هنرمندان،
چمنستان سبزه زاران وباغستان بلبلان بود وهمه را در دامان پاکش با حوصله مندی تمام
تربیه وپرورش می کرد، اکنون خودش بیچاره گردیده وهمه اورا ترک نموده اند، راستی که
روز بد برادر ندارد. زمانی که شهر من
آرام بود وبه آن تجاوز نشده بود،همه در آن زندگی می کردند واز هوای پاک و لذت بخش
وآب گوارای آن لذت می بردند وبه خود می بالیدند واندر ستایش آن شعرها وترانه ها می
سرودند . زمانیکه نخستین
گلوله های دشمن از شمال و جنوب به همکاری ورهنمائی ایادی ونوکران داخلی شان به
طرف شهر من پرتاب گردید به جز عده ای از مقاومت گران که یا کشته شدند ویا
زندانی گردیده ویا تحت تعقیب وپیگرد دشمن قرار گرفتند ومجبور فرار را برقرار ترجیح
دادند، باقی گل های سر سبد جامعه همه پشت بر شهر کردند وبه مکان های امنی پنابردند
و به شهر ها و کشورهای دیگر رفتند ودر هوای دیگر ی خوابیدند وآرامش یافتند. عده ای
از آنها دور از وطن گاه گاهی به یادوطن و شهر خویش می افتند وخاطر ات آرام بخش
قبلی خویش را در آغوش شهر به یاد می آورند واندر ستایش آن شعر ها،سروده ها وقصیده
ها سرمی دهند .اما اکثریت شان در خواب غفلت بیرون از شهر عادت گرفته وپناه گزین
شده اند وعدای قلیل آن ها به کلی شهر خویش را فراموش نموده اند. اما من:
من که مانند شهرم
بیچاره بوده ام وهستم ،پای ندارم که جاعوض کنم، نا گزیر در پای شهرم افتیده ام
وباشهرم زندگی میکنم .
شهرم!
اگرچه در دامان پاکت هیچ
بهره ای به من تعلق نگرفت، نه زیبا روی شدم نه هنرمند ،نه دانشمند نه ثروت مند ،نه
متفکرونه اندیشمند وهمیشه باشکم گرسنه درعالم بی دانشی، مأیوسی وتنهائی زیستم
.زمانی که در ده زندگی می کردم ،آرزوداشتم که روزی افتخار زندگی در شهر را نصیب
شوم اما زمانی آرزویم بر آورده شد که شهرم دیگر آرامش وزیبا ئی اش را از دست داده
بود ومن با بی چارگی ودرماندگی در دا مان شهر بیچاره خویش پناه گزین شده ام
. من
وشهرم تنها هستیم .اکنون شهر من شهر بیچا رگان ودرماندگان است مردم شهرمن رنگ در
رخ وگوشت در پوست ندارند، همه به مرده های متحرک مشابه بوده ، نالان وسرگردان به
خاطر لقمه نانی دست وپا می زنند وحرکت می کنند. تحصیل کردگان شهرمن اکنون
طوافی دست فروش وحتی گدائی می کنند .وقتی تحصیل کردگان شهرمن به همچو کار هایی تن
میدهند وضع مردم عادی شهر من را خود می توانی قیاس کنی .ا زهمه گذشته دختران شهرم
خانه نشین شده ودر وازه های مکاتب به روی شان بسته شده است. شهر من غم مخور ، فرزندان
اصیل وبا احساست اگر چه فقیر ، ناتوان ، خورد وکوچک هستند امادوباره سر بلند کرده
،تنومند وبزرگ می شوند وترا نجات داده ودوباره آباد خواهند ساخت .اگر ما در پایت
جان سپردیم وقتی فرزندان با احساست از سفر هفت خوان رستم برگشتند، برای شان وصیت
کن که در مزارما چنین لوحه سنگی حک نمایند. بیچارگان که تا آخرین رمق
حیات در پای شهر شان نشستند وچون پرندگان بال وپر شکسته به چشم خویش مشاهده نمودند. من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم
میرود.
*
اسد روستا
شب دیجور
امشب
صدای ناله ی رنجور می رسد
بانگ
درا، ز قافله ی دور می رسد
مهتاب در
سیاهی شب خیره مانده است
از آسمان غمزده دیجور می رسد
آزادگیست
شیوه ی مردان با وقار
از پای دار ناله ی منصور می رسد
در زندگی امید به ناکس نمی کنم
نور تجلی
ام ز دل طور می رسد
مخموری
ام دلیل شکیبایی من است
مستی من
ز باده ی انگور می رسد
آزرده
نیستم ز سیاهی دهر دون
آزادگی به شادی و مسرور می رسد
از تیرگی
و جهل و جهالت هراس نیست
خورشید با صلابت و مغرور می رسد
*
اکبر قریشی
زمین شناسی و زلزله در کشورما
علمای جغرافیه فزیکی در باره ی زمین شناسی تحقیق های انجام داده اند. اصل ومبدا ثروت های مادی زیر زمینی مانند آب، نفت گاز و معدنیات را در بر میگیرد که انسان از آن استفاده شایان به نفع خود میکنند. زمین را چنین تعریف کرده اند: «علم است مربوطه بمطالعه تشگیل شده کره ارض »
مطالعه ی طبعیت، موقعیت مواد عوامل
وعللی موقعیت مشخص از مواد تهیه شده را بنام پوست زمین یاد نموده اند که ما انسان
های بروی ان زنده گی داریم، متشکل از طبقات میباشد بروی هم دیگر قرار دارد تعین
وهویت وچگونیکی طبقات علم خاص را دربر میگیرد به ان ستراتیگرافی علم شناخت طبقات
زمین یادشده است.
دانشمندان زمین شناسی را مورد مطالعه وتحقیق قرار میدهند
وآ نرا طبقه بندی نموده اند هرطبقه ان تاریخ خودرا دارند ودر لا بلای طبقات بقایای
جیوانات ونباتات را کشف نموده اند بنام وفسیل های یاد شده معنی فسیل بقایای
موجوداتی است که درحفر دیگر زمین شناسی میباشد بنام پالنتولوژی یعنی علم اثار
حجریا شناسای حیوانات ونباتات قدیمی از انها ترکیب یافته این فسیل هامعلوم ساخت
تاریخ طبقات مختلف رسوبی یا ستراتیکرافی را مشخص می سازد فسیل ها از بقایای موجود
که در ان زمان گذاشته زندهگی داشتن وچگونه حفظ امروز فسیل هارا بوجود اروده است
اگر دوره پیش خودرا بنگریم مشاهیده میگردد که در میان انبوی حیوانات گیاها ن عجیب
شگفت اور تشکیل شده که سرتاسر خاک اب یخچال ها قرار گرفته اند از پیکر فسیل هاتا
جانواران کوچک مانند ذره بینی موجود ات میکروسکپی دیگر ار فیلتر میگذاردمانند
انواع ویروس ها در حدود چهار میلیون نوع موچودزنده میباشد ۰که به مواد رسوبی تبدیل میگردد ۰
ابتدا در باره پیدایش زمین نظریات زیادی ثبت تاریخ شده ۰
فیلسوفان جغرافیه فزیکی چونین نظریه دارند که زمین از
گرد غبار عده دیگری به این عقیده اند که سنگهایکه از سیارات جدا شده وپرتاب گردد
است باعث تشگیل زمین شده البته نظریان زیات در این باره موجود است
اما دانشمندان زمین شناسی زمین را ( به سه طبقه تقسیم
نموده اند )( هسته زمین مکما پوست زمین )
وپوست زمین به چند طبقه تقسیم )شده
زمین در طول پیدایش خود چهار دروه (جیالوژیکی)راسپری
نمودند این دوره در بعضی قاره های فرق میکند
کشورهایکه در دوره چهارم یا دروه ( خاموش )قرار دارند دراسیا تاجیکستان. افغانستان پاکستان ترکیه ایران به همین خاطراست خصوصا در کشور ما ولایت های بدخشان تپه پاین امد در پکتیا زمین پاره شد در کابل زلزله خفیف در(ولایت هرات )ما چندین بار زلزله تکان داده صدا نفر شهد وزخمی شده خانه های ویران شده است واز نگاهی اقلیم شناسی باد های 120 روزه هرات باعث خرابی های زیاد شده اند تعدادی شان معلوم نیست
نوت: باید در ولایت های افغانستان زلزله سنج نصب شود
وخانه های که ساخته می شود از طرف ریاست کارتوگرافی مورد سروی قرار گیرد تا از
زلزله محفوظ قرار گیرد
نوت: زلزله یک افت طبیعی میباشد نظر به تحولات جیالوژیکی صورت میگرد نه قهرخدا ونه گناهی مردم است چند ملای نادان بیسواد همه واقعیات طبیعی را مربوط به اسلام خدا وگناه توبه میدانند در بین مردم زلزله زدگان ودیگر یک وحشت را بوجود اورده اند.
واسع بهادری
اندکی از شرح حال یک نویسنده ی
بسیار متواضع
جناب نعمت حسینی
خوشه:
در پایین به معرفی فشرده ی جناب
نعمت حسینی، یک تن از نویسنده گان با افتخار میهن ما پرداخته شده است. لازم به
تذکر می باشد که اطلاع از داستان نگاری وی در سطح بزرگتر و در کشورهای دیگری از
جهان طرف توجه قرار گرفته است.امید داریم که هر کتاب ایشان در شماره های خوشه
معرفی شود.
در ۲۴ ثور/اردیبهشت سال ۱۳۳۸ هجری خورشیدی در محلهی باغ نواب شهر کابل در یک خانواده ی اهل علم و دانش دیده به جهان گشود. پدرش استاد سید حمایت الله حسینی و پدرکلانش استاد سید داوود حسینی از خطاطان، فرهیخته گان و دانشمندان نامور کابل بودند . او آموزشهای ابتدایی را در مکتب سردار جانخان آغاز کرد و دورهی متوسطه را در لیسه حبیبیه به پایان رساند. سپس به انستیتوت عالی تربیت معلم کابل راه یافت و تحصیلات عالی خود را در آنجا به پایان رسانید.
پس از فراغت از تحصیل، به مدت سه ماه به عنوان آموزگار
در یکی از مکاتب شهر کابل خدمت کرد. او سپس به خدمت سربازی رفت و پس از اتمام آن،
در اواخر سال ۱۳۵۹ هجری خورشیدی، به اداره هنر و ادبیات رادیو افغانستان
پیوست. در این نهاد فرهنگی، نگارش و تهیه برنامههای ادبی، فرهنگی را به
عهده گرفت. برنامههایی چون “پیام بامدادی”، “رادیویی مجله”، و “هفت اورنگ” از
جمله آثار موفق او در عرصهی رادیو بودند. او همچنین برنامهی تلویزیونی “آیینه”
را تهیه و روی پرده آورد که به دلیل لحن انتقادی، محتوای نو و توجه به واقعیتهای
اجتماعی، مورد استقبال گستردهی مخاطبان قرار گرفت.
فعالیت ادبی نعمت حسینی با نوشتن داستان کوتاه از سال ۱۳۵۹ هجری خورشیدی آغاز شد. برخی از این داستانها در
مطبوعات آن زمان به چاپ رسیدند. نخستین مجموعه داستان او به نام سکوت هاجر در سال ۱۳۶۴ هجری خورشیدی از سوی کمیته دولتی طبع و نشر به چاپ
رسید. آثار داستانی بعدی او شامل اشک و تابلو، جاده خاکستری فولادی، برف و زاغ، و
ستاره گریسته بود و کوچه قدیم ما نیز در زمرهی داستاننویسی برجسته و انسانی او
جای میگیرند. نثر حسینی، روان، تاملبرانگیز و عاری از پیرایههای زبانیست و گاه
با لحنی تلخ و گاه با طنازیای نرم، به بیان مسائل اجتماعی و درونی میپردازد.
در کنار داستاننویسی، حسینی در حوزهی پژوهش و تذکرهنویسی
نیز نامی دارد. اثر شاخص او در این حوزه، کتاب سیماها و آواها است که به زندگی و
کارنامهی فرهنگی شاعران و نویسندگان یک قرن اخیر افغانستان میپردازد. این اثر،
بهگونهای نظاممند و بیطرفانه، زندگی و فعالیتهای ادبی و فرهنگی چندین نسل از
نویسندگان افغانستان را ثبت کرده است. واصف باختری، شاعر و اندیشمند برجسته، در
مقدمه این اثر، از آن به عنوان «چلچراغی از رواق نیاکان» یاد کرده و بر اهمیت بیطرفی،
دقت و رهایی آن از تعارفگوییهای رایج در تذکرهنویسی تأکید کرده است. به گفته
آقای باختری، این کتاب سنگبنایی نوین بر سنت تذکرهنویسی در افغانستان است.
کتاب سیماها و آواها مورد استفاده دانشنامه ادب فارسی
(جلد سوم، ادب فارسی در افغانستان) نیز قرار گرفته است. رهنورد زریاب، از
نویسندگان برجسته افغانستان، در مقدمه مجموعه داستان برف و زاغ اشاره کرده که
نویسندگان این دانشنامه از کتاب سیماها و آواها به عنوان منبع اصلی بهره جستهاند.
از دیگر آثار پژوهشی و فرهنگی نعمت حسینی میتوان به این
موارد اشاره کرد: سکوت هاجر ( گزیده داستان کوتاه ) ، جاده خاطری فولادی ( گزیده
داستان کوتاه ) ، برف و زاغ (گزیده داستان کوتاه ) ، وستاره گریسته بود (گزیده
داستان کوتاه ) کوچه قدیم ما ( گزیده داستان کوتاه ) ، بازنگر ( گزیده داستان
کوتاه ) ، چشم در چند کتاب از دریچه قلم (گزیده نقد)، دمی با فرهنگیان کشور
(مصاحبه با رهنورد زریاب، دکتر اکرم عثمان، لطیف ناظمی ، نصیر مهرین و رستا
باختری )، آیینه و هفت اورنگ (گزیده خاطرات و مقالات) و میراث عشق (گردآوری آثار
داستانی علیاحمد نعیمی، از پیشکسوتان داستاننویسی افغانستان). هم چنان
گزیده داستان های کوتاه ( کوچه قدیم ما ) به زبان های عربی و انگلیسی
در کشور مصر و گزیده داستان ( بازنگر) نعمت حسینی در آلمان به زبان آلمانی برگردان
شده است .
نعمت حسینی اکنون مقیم آلمان است و مقالات او در بسیاری
از نشریات برونمرزی به چاپ میرسند. او با نگاه فرهنگیِ ژرف، سبک ادبی خاص خود، و
وفاداریاش به حقیقت و فرهنگ اصیل افغانستان، یکی از مهمترین چهرههای فرهنگی نسل
خود به شمار میرود. آثار او، نه تنها در حوزهی ادبیات داستانی، بلکه در
مستندسازی حیات فرهنگی معاصر افغانستان نیز جایگاهی ماندگار یافتهاند.
افتخار زندگی در شهر را نصیب شوم اما
زمانی آرزویم بر آورده شد که
شهرم دیگر آرامش وزیبا ئی اش را از دست داده بود ومن با بی چارگی ودرماندگی در دا
مان شهر بیچاره خویش پناه گزین شده ام . من وشهرم تنها هستیم .اکنون شهر من
شهر بیچا رگان ودرماندگان است مردم شهرمن رنگ در رخ وگوشت در پوست ندارند، همه به
مرده های متحرک مشابه بوده ، نالان وسرگردان به خاطر لقمه نانی دست وپا می زنند
وحرکت می کنند . تحصیل کردگان شهرمن اکنون طوافی دست
فروش وحتی گدائی می
کنند .وقتی
تحصیل کردگان شهرمن به همچو کار هایی تن میدهند وضع مردم عادی شهر من را خود می
توانی قیاس کنی .ا زهمه گذشته دختران شهرم خانه نشین شده ودر وازه های مکاتب به
روی شان بسته شده است.
شهر من غم مخور ، فرزندان اصیل وبا احساست اگر چه فقیر ، ناتوان ، خورد وکوچک
هستند امادوباره سر بلند کرده ،تنومند وبزرگ می شوند وترا نجات داده ودوباره آباد
خواهند ساخت .اگر ما در پایت جان سپردیم وقتی فرزندان با احساست از سفر هفت خوان
رستم برگشتند، برای شان وصیت کن که در مزارما چنین لوحه سنگی حک نمایند. بیچارگان که تا آخرین رمق حیات در پای شهر
شان نشستند وچون پرندگان بال وپر شکسته به چشم خویش مشاهده نمودند . من خود به
چشم خویشتن دیدم که جانم میرود
نظرات
ارسال یک نظر