MONTAG, 30. APRIL 2012

برگردان چند پارچه شعر. توسط ظاهر تایمن





 
 اشعاری را که در پایان میخوانید، به وسیلۀ ادیب فرزانه ظاهر تایمن ترجمه شده و درتارنمای رخنه انتشار یافته اند.
                                                 
                                      ظاهر تایمن
شعری از شاعر فرانسوی
 "Paul Eluard" 

معشوق

روی پلکهایم ایستاده
گیسوانش پیچیده در موهایم
رنگ چشمهایم را گرفته
خودش، بسان دست هایم
در سایه ام غیب می شود،
بسان سنگ ریزه ی روبروی آسمان 
چشمانِ همیشه بازش
خوابم را ازمن گرفته
رویا هایش در گستره ی روز
آفتاب را هیچ کرده.
حرف می زند،
بی اینکه چیزی گفته باشد.
می خنداند مرا، می گریاند مرا

 
 

شعری از هِرلد پینتر، شاعر انگلیس، برنده جایزه ی ادبیات نوبل 2005 

بمب ها

دیگر گپی برای گفتن نمانده. 
ما چیزی نداریم جز بمب،
که در درونِ، کله های ما می ترکد.
ما چیزی نداریم جز بمب،
که آخرین قطره ی خون ما را می مکد
ما چیزی نداریم جز بمب،
که استخوان کله مرده ها را جلا می دهد.


 آهنگ زیبا و معروف، لویی آرمسترانگ خواننده امریکایی
 

چه دنیایی شگرفی
با نظاره ی درخت های سبز و گل های سرخ
حس می کنم که برای من و تو شگفته اند
به خود می گویم، چه دنیای شگرفی
در روشنایی خجسته ی روز و در تاریکی روحانی ی شب
به آسمان آبی و  ابر های سپید می نگرم
و به خود می گویم چه دنیای شگرفی
زیبایی و رنگینی ی "کمان باران"* در آسمان
همچون  سیمای  مردمان رهگذر
نمای احوال پرسی  دوستان آنگاهی  به هم دست می دهند
دوستان داشتن هم  دیگر  است
صدای گریه ی کودکان را می شنوم، و  بزرگ شدن شان را
می آموزند، خیلی زیاد تر از هر آنچه من  آموخته ام
و به خود می گویم چه دنیای شگرفی
بلی، من  به خود می گویم چه دنیای شگرفی

____________________________________________________ 
کلمه Rainbow را به جای رنگین کمان  "کمان باران" نوشتم.



برگردان فارسی شعری از: 
Paul Éluard


قانون خوشآیند انسان


این قانون خوشآیند آدمهاست
که از انگور شراب سازد
از ذغال، آتش
از بوسه، انسان.

این قانون راستین انسان است
که فراسوی همه ی ادبار و جنگ
زیر سایه ی مرگ
هنوز همانی است، که بوده.

این قانون خوشآیند آدمهاست
که از آب روشنایی بسازد
از خواب، واقعیت
از دشمنی، دوستی







پابلو نرودا
برگردان به فارسی: ظاهر تایمن


 


امشب اندوهناک ترین جمله ها را...


امشب اندوهناک ترین جمله ها را، می توانم بنویسم.
مثلن می نویسم که، شب ازهم پاشیده
در آن دورها، ستاره های آبی لرزانند.
در آسمان، باد شبانگاهی می چرخد و می خواند

امشب اندوهناک ترین جمله ها را، می توانم بنویسم.
دوستش داشتم. گاهگاهی، او هم مرا دوست داشت.
در شب های ازین سان، در آغوشم بود.
در زیرآسمان بی انتها، باربار می بوسیدمش
دوستش داشتم. گاهگاهی، او هم مرا دوست داشت
مگر می شود آن چشمان بزرگ آبی را دوست نداشت.

امشب اندوهناک ترین جمله ها را، می توانم بنویسم.
تحمل این شب دراز و بی پایان بی او.
شاید چون ندارمش، از دست دادنش را، حس نمی کنم
شعر بسان شبنمی روی سبزه، بر روحم می ریزد
چه فرق می کند، اگر عشقم نتوانست او را داشته باشد.

شب از هم پاشیده، او بامن نیست.
روحم آرام نیست، او را از دست داده ام.
همین و بس. از دور، در دور ها کسی می خواند.
نگاه ام او را پالد، می خواهد به او برسد
او بامن نیست. قلبم او را می پالد.

ما در زمان دیگریم. همان نیستیم.
شب در تکرار درختان را سپید می کند.
مطمنم که دیگر دوستش ندارم. مگر دوستش داشتم.
می خواستم باد صدایم را به گوشش ببرد
بسان بوسه هایم، پیش از او،
حالا او از کس دیگریست.

میدانم که دیگر دوستش ندارم. مگر داشتم.
نبود او و جسم بلورینش. چشمان بی مثال او
این عشق کوتاه و فراموشی بی انتها
در شب های ازین سان، در آغوشم بود.
دلم هنوز قبول ندارد که او را از دست داده ام.

این آخرین رنجی است که از او می کشم
این آخرین شعریست که برای او می سرایم


FREITAG, 27. APRIL 2012

هفت ثور با چه زبانی سخن گفت ؟ ظاهر دیوانچگی




ظاهر دیوانچگی




هفت ثور با چی زبانی سخن گفت ؟


فرزندی از پدر پرسید که هفت ثور چه بود و با چه زبانی سخن گفت ؟ در پاسخ چینن شنفت !

هفت ثور راز فاجعه یی ست که دامن قرون را ننگین می کند. آثاریست از قدرت طلبی، نادانی و دهشت. نشانه یی ست از بدجنسی، توحش و عظمت خواهی آدمک های تشنه ی مقام.

هفت ثور رنگ مالیست که دیوار قرن بیست را با سیاهی، تباهی، وحشت  وخون نقاشی می کند. تابلوی از فاجعه بر دیوار تاریخ کشور آویزان میکند. هفت ثور حادثه یی ست که تاریخ را شرمسار میکند.

هفت ثور نمادیست از بی حیایی و پر روئی که بعد از گذشت چندین دهه هنوز هم خمی به ابرو ندارد و به روی خون های ریخته شده خیره می نگرد. سخنی به زبان نمی آورد. گویا آب از آب نجنبده است. جنایاتی صورت نگرفته و بقول کتاب کوچه ی اثر فنا ناپذیر  شاملو : خر شان از اول دم نداشته است.

هفت ثور انبانچه ی از دروغ است. کودتا می کند، آن را نقلاب می نامد. بر توده ستم می کند، توده را به شهادت میطلبد. ویران می کند از آبادی لاف می زند. هنر مند را سرکوب می کند، از هنر دم می زند. احمدظاهر را ترور می کند، برایش نوحه می خواند.

دستگیر و شنکجه می کند. اعدام میکند. گور های دسته جمعی خلق می کند. در هر منبر از صلح می گوید. از برادری و برابری می گوید. چنان که می باید افسوس دوران حاکمیت شان را خورد!

معنای واژه ها را تغییر می دهد و جوانان نو آموز دیگر نمی دانند که انقلاب، صلح، آزادی و... چه مفاهیمی دارند؟ کودتای ثور زبان زور دارد و با گلوله و خمپاره – با شنکجه و اعدام سخن می گوید. به زبان منطق هیچ نیازی ندارد. با تانگ و توپ فدرت را میگیرد و گفتمان اش تانگ و توپ است.

خلق و پرچم خود را خوش شانس می دانند که بعد از ختم دوران شان جانیانی دیگر با باور های دیگر از جنس جنگسلار،  گلبدین، طالب، و... تاج قدرت را بر سر زدند و به قتل و وحشت همچنان ادامه دادند.
 این تاج عوضی، بهترین فرصت بود تا خود و کارنامه خود را در پشت پرده جنایات بعدی  پنهان کنند.
جنگ داخلی که یک نسل را وحشت زده کرد و بعد ازآن حاکمیت طالبان که با پشترفت قرن ها بیگانه و با آزدگی و زندگی در ستیز بودند، به خلق و پرچم آرامشی داد تا باور کنند که کسی به سراغ شان نخواهد آمد و حسابی به کس باز نخواهند داد.

باری،
- بعد از ختم حاکمیت خلق و پرچم وحشت به گونه ی دیگر و با پیامی دیگر روند تباه کننده خودش را ادامه داد و فرصتی برای  مردم میسر نشد تا حساب جانی های های پیشین را پس بگیرند.
-  دولت کرزی و حاکمیت امریکائی با تمام جانیان از جمله خلق و پرچم کرنش کرد. نه از سر نا توانی- از سر همجنسی ! دستگاه نو پای دیموکراسی فرمایشی به نوکران حلقه بگوشی نیاز داشت تا در دستگاه، خدمتگذار باشند.  و چنان هم شد.
- بیشتر از یک دهه حاکمیت خود، خلق و پرچم چنان آتشی بر پا کردند که درختان و نو نهالان جنگل آدمیت را سوختاندند. چنان که هنوز که هنوز است  از خاکسترش بسختی سبزه و گیاهی می تواند سر بلند کند. دهه خلق و پرچم دهه و حشت بود که برگهای از تاریخ قرن 20 را در افغانستان و فرا تر از مرز ها سیاه کرد.

دوست فرانسوی پرسشی مطرح کرد، که طالبان به نام کتاب سوز معروف اند، ولی در تاریخ، جنایتکاران نخست کتابنویس کُش بودند- بعد کتاب سوز؟!
 در پاسخ شنید که : دوست عزیز، قبل از هجوم طالبان، مردم کودتای هفت ثور و قدرت چندین ساله ی خلق و پرچم  را زندگی کردند. اولین امواج حمله  این حاکمیت بجانب کتاب نویسان، متفکران و روشن اندیشان بود. خلق و پرچم افتخار کشتار کتابنویسان را از آن خود کردند. دیگر براستی چندان کتابنویسی نمانده بود تا طالب این افتخار را از آن خود کنند.

 بلی، در بسا از کشور های دنیا با دادن جایزه به نویسندگان حتی غیر بومی افتخاراتی نصیب شان می شود. در افغانستان به سر کشتن، یکی از دیگری صبغت می جوید! این خود دردیست که درمان اش زمان می خواهد.

در آشفته بازار سیاست خون آلود افغانستان خلق و پرچم، تنها به قاضی رفتند  و از آن «سرخروی» برگشتند. کسی نبود که بر قضاوت یکطرفه ی شان اعتراضی رسمی سر دهد. دیوان بین‌المللی کیفری در لاهه هنوز هم در انتظار مجرمان خمیازه می کشد. مردم افغانستان آنقدر تنها اند که هیچ نیروی همت کشیدن پای جنایت کاران افغان را درین دادگاه ندارد.

در نبود قانون که حافظ منافع مردم باشد، در عدم دادخواهی، چنان شد که خلق و پرچم نه تنها محاکمه نشدند؛ بد تر ازآن خیال بازگشت را بر سر دارند و چرا که نه؟! به قدرت رسیدن چینن گروهی دور از واقیعت نمی تواند باشد.
چرا که :
در کشورکودتا دیده، در کشورغرق در فساد - آمد و رفت هر گونه گروه و حزب جنایت کار با سر نیزه و تحمق نمی تواند دور از محال باشد.

گفته اند بدبختی، گربه ی سیاهی است که اگر از در بیرون اش کنی خودش را از سر دیوار، در خانه می اندازد. و خوب دیگر مگر تا کجا می شود دیوارها را بالا برد؟

***
« بگذارید این وطن دوباره وطن شود.
بگذارید دوباره همان رویایی شود که بود.
بگذارید پیشاهنگ دشت شود
و در آن‌جا که آزاد است منزلگاهی بجوید.

(این وطن هرگز برای من وطن نبود.)

بگذارید این وطن رویایی باشد که رویاپروران در رویای
خویش‌داشته‌اند.
بگذارید سرزمین بزرگ و پرتوان عشق شود
سرزمینی که در آن، نه شاهان بتوانند بی‌اعتنایی نشان دهند نه
ستمگران اسبابچینی کنند
تا هر انسانی را، آن که برتر از اوست از پا درآورد.
...................»
جیمز لنگستون هیوز
برگردان: احمد شاملو

« بگذار این وطن دوباره وطن شود »، طالبان، جنگسلاران، رشوه خوران و زورگویان دیروز و امروز تمامی امکانات کشور را در دست گرفته اند تا به فقر، جنگ و فرهنگ کشی ادامه بدهند. حاکمان و جنایتکاران دیروز و امروز باید محاکمه شوند. نباید گذاشت که باز کارگاه های آدمکشی بکار خود ادمه بدهند
خیلی ها ویرانی کشور را به نظاره نشسته اند. اگر آگاهی، همبستگی و مقاومت نباشد برای سالیانی دراز تخم نفاق، وحشت و مرگ را درین خاک خواهند کاشت. نباید تسلیم شد. آزادی، زندگی بهتر و صلح حق تمامی مردم است.

                                      ***







DONNERSTAG, 26. APRIL 2012

7 و 8 ثور . عتیق الله نایب خیل




عتیق الله نایب خیل
  
                        7 و 8 ثور
                             دو روز پی در پی

 و
                                   فراموش نشدنی  








در تاریخ کشورها روزهایی وجود دارند که ازنظر پیامدهای خود ازاهمیت خاصی برخورداراند. "اهمیت خاص" ازین جهت که رویدادهای همان روز، گاهی کشور ها و ملت هایی را در مسیرپیشرفت و ترقی قرارداده است و یا بستر خونینی را برای وقایع بعد از خود هموار کرده اند. هردونوع آن روزها فراموش ناشدنی اند ؛ ولی از اولی تجلیل وبزرگداشت به عمل میاید و دومی تقبیح می گردد.

درتاریخ کشور ما ، هفت ثور 1357 از روزهایی است که  بستروقایع بعد ازخودرا چنان پهن کرد که اثرات زیانبارو خونین آن تا امروزادامه دارد .



                         

                                         عکس از تارنمای صدای آلمان / دری 


رژیمی که از آن کودتا پابه عرصه نهاد، از بدو روز زایش خویش داغ نامشروعیت را در جبین داشت ، برای جبران این کمبود و برای تحکیم حاکمیت نامشروع خویش ، دست به گلوی مردم برد وهر آن کسی را موردحمله قرار داد که موجودیت اش را برای بقای خود لازم نمی دید. با ایجاد وتکیه به سازمان مخوف "اگسا" و قرار گرفتن شخصی چون اسدالله سروری درراًس آن ، که کاملا" با سرشت زورگویانهً حزب دموکراتیک خلق افغانستان همخوانی داشت ، به جنگ با مردم شتافت و برای حفظ موجودیت اش با توسل به قوه و زورتلاش کرد . اما همین سیاست سرکوب برای بقاء ، دولت کودتارا درتقابل با مردم قرارداد . تاریخ حاکمیت چهارده سالهً حزب دموکراتیک خلق افغانستان چنان با نام های "اگسا" ، "کام" ، "خاد" و "واد" گره خورده است که ذکرنام یکی ازاین ها ، یادآورحاکمیت خونین آن دورهً چهارده ساله است . دراین سازمان جاسوسی که با همکاری مستقیم روس ها و با الگوقراردادن سازمان جاسوسی شوروی (ک ج ب ) شکل گرفته بود ، کارشناسان روسی به آموزش متد های جاسوسی ، شکنجه و سرکوب مخالفین سیاسی ، برای کارمندان آن می پرداختند .

در جانب دیگراعتراضات و جنبش های خودانگیخته دربرابر دولت کودتا نطفه گذاری می شد و به موازات اوج گیری جریان مقاومت دربرابرکودتاگران ، به شدتِ اختناق و تروریسم دولتی روزتا روز افزوده می گردید. هرارگان نظامی امنیتی درسرکوب مردم دست بازداشت و دربرابرهیچ ارگانی نه تنها پاسخگونبود ، که تشویق بیشترنیزمیگردیدتا به سرکوب بیشتر مردم بپردازد.

 هنوزچند صباحی ازبه قدرت رسیدن نوباوگان سپری نگردیده بود که به جان هم افتادند و عده یی را بانام های سفیر، و بعدها جاسوس و توطئه گر، ازکشوررخصت کردند. ضدیت مردم با حاکمیت حزب دموکراتیک خلق ، تضاد درونی در داخل حزب را نیزتشدید می نمود. " استاد بزرگوار" به دست شاگرد وفاداربه فجیعانه ترین شکل به قتل رسید و حفیظ الله امین بانام" قوماندان دلیر ا نقلاب کبیرثور" براریکه قدرت تکیه زد. امین که نه تنها پلان روس ها را به منظورازبین بردن خودش ناکام نموده بود، بلکه تره کی را نیزبه قتل رسانید، نمی توانست اعتماد روس ها را جلب نماید . از طرفی هم کنترول اوضاع ازدست روس ها درحال خارج شدن بود و آن ها چارهً دیگری ندیدند جزً اینکه به تجاوز مستقیم بپردازند و کنترول اموررا خود به دست گیرند. مهرهً مناسبی که می توانست دراین پلان روس ها درخدمت شان قرارگیرد کارمل بود. روز ششم جدی سال 1358 زمین کشورما زیرپای بیش ازصد هزار سرباز شوروی زوال یافته لگدمال گردیــد . تنها کسانی که به پیشواز قوای اشغالگر و خونریز شتافتند و شادمانی سر دادند، اعضای حزب دموکراتیک خلق افغانستان بودند. آنها اشغال کشورشان را بارقص و پایکوبی استقبال کردند . روس ها کنترول همهً اموررادردست گرفتند و سفارت آن کشوردرکابل عملا"مرکز رهبری دولت گردید.

رقبای شوروی چه کردند

امریکا وغرب ،که درجنگ سرد باشوروی از به کاربردهیچ وسیله و امکانی دریغ نمی کردند ، تجاوزشوروی به کشورمارا مانند لاتریی می دانستند که قرعه بنام شان اصابت کرده بود. به این جهت در صدد حداکثر استفاده ازآن برآمدند. آنها خوشنود بودند که  پای روس هارابه جنگی کشانیده بودند بدون این که عسکرخودشان وارد میدان جنگ شود .
 پاکستان که از سال ها به این طرف درآرزوی همچو روزی بود، درصدد انحصارمقاومت درخدمت خویش برآمد و با ایجاد و تشکیل تنظیم های مورد نیازخویش وارد کارزارمقاومت مردم شد و ملیون ها دلار از کمک های غرب و کشورهای عربی را به نفع خود به دست آورد. جمهوری اسلامی ایران نیزدرصدد بهره برداری ازین وضع به نفع خودش برآمد وبه تمویل و تجهیز سازمان های طرفدارخویش پرداخت .

 روس ها ، که در جنگ سرد آخرین توان شان در زمین کشورما به تحلیل می رفت ، درصدد چاره برآمدند و بابرکناری کارمل و نصب مهرهً دیگری یعنی نجیب برنامه" آشتی ملی" را پیش کشیدند. ولی دیگرخیلی ناوقت بود و این نسخه های روس ها دیگرکاربـُـــرد نداشت و نمی توانست دردشان رادرمان کند. نجیب دیگردرموقعیتی نبودکه بادست بازبه کشتار مخالفین ادامه دهد و ازآن دیگر سودی عاید حالش نمی گردید .دولت درانزوای فلج کننده یی گرفتار آمده بود و کابل در محاصره قرارداشت و با تنگ تر شدن این حلقه محاصره ، جناح بندی ها وفراکسیون های حزبی شدت بیشتر کسب کرد وبا پناه بردن نجیب به دفتر سازمان ملل متحد عملا" بساط حاکمیت خونین کودتاچیان ثور برچیده شد .

درامۀ خونین با گم شدن آنها پایان نیافت

هشت ثور 1371 ، صفحه ً دیگری ازرنج آفرینی درتقویم کشورما شد .  روز سقوط رسمی دولت کودتا ، روز انقراض و پایان حاکمیت خونین حزب دموکراتیک خلق افغانستان و روزتاًسیس دولت تنظیم های پشاور نشین درکابل و روزآغازبدبختی های جدید درشکل دیگر ، آواره گی ها ،جنگ های داخلی و بالاخره روزآغازویرانی و به آتش کشیدن قلب تپنده و زیبای کشورما. کابل زیبا ، این شهرخاطره های دوران کودکی نسل ما به آتش کشیده شد و ویران گردید . مردمی که آرزوی ختم جنگ و خونریزی و زندگی صلح آمیزدرکشورمحبوب و دوست داشتنی شان را داشتند ، با جویباری ازخون و با شهری به دود و آتش کشیده یی مواجه شدند و چنان زخم عمیقی برروح وروان شان وارد آمد که تاالحال روی التیام ندیده است . آن کابل زیبا با کوچه های تاریخی خرابات اش ، با بالاحصار باعظمت و پرغرورش ، با قله های کوه باعظمت آسمایی رتبیل شاهان اش ، با شیر دروازهً شیرآفرین اش ،با موزیم تاریخی وبادگاری اش ، با قصر افتخارآفرین دارالامان اش ، با آه و ناله جگرسوزالتماس می داشت تا دست به غرورش نبرند و یادگارشیرمردان و شیرزنان مغرورش را از دامان اش نزدایند . اما مهاجمین بیگانه پرست وظیفه داشتند تا همه ً آن افتخارات تاریخی رانقش زمین سازند و چه وحشتناک این وظیفهً ننگ آ ور و شوم  را به انجام رسانیدند که گفتی  شرم بردامان انسان و انسانیت را نهادینه کردند ، و کوچه های آن شهری را با رنگ سرخِ خونِ مردم اش آغشتند که او با خون دل دردامان پرغرورش پروریده بود .

هفت ثور با این رویداد و پیامد ها  گره خورده است. خاطرۀ  شهدای مظلوم را که قربانیان ستم کودتای ثور بودند، از یاد نمی بریم. همچنان که تقبیح ستمکاران را. 

پناهندگان بی پناه .


                            

واحد بشیری
    مهاجرین وطن ما در ایران، حال و روزی دارند که بسیار جگرخون کننده است. مشکل کار، مشکل درس اطفال، مشکل خانه، وجود دارد. مشکلی که اضافه تراز سی سال شده یخن مهاجر مسکین ومظلوم را گرفته است. آنهم مهاجرینی که 99 در صد ایشان از مظلومترین وستمدیده ترین مردم جامعه تشکیل شده است. اکثرا ًمهاجرین با یک بیماری ساده  وفات نموده اند . برای اینکه  توان مراجعه نزد داکتر وخریدن دوا را ندارند.
    متاسفانه به  مشکلات آنها هرروزاضافه میشود.  نه مقامات افغانستان در فکرآنها هستند ونه ملل متحد صدای شان را میشنوند. از دیگر سوی تصمیمات جمهوری اسلامی ایران اذیت میکند، پر از آزار وطاقت فرسا شده است. چند وقت میشود که منع گشت وگذار مهاجرین افغانی در چندین نقطۀ ایران  بشکل رسمی منع شده است. البته این مشکل هم  سالها موجود بود . ولی ابلاغ رسمی نشده بود. از صحبت های تلفونی و اطلاعات مهاجرین بیشمارمعلوم ما شده است که هرقدربحران  وفشار روی جمهوری اسلامی ایران اضافه شده، بار آن را بر دوش مهاجرین بی کس وبی پناه هم میگذارد.
   من که مهاجری دراروپا هستم، وچند سالی در ایران بودم، از همه خواهران وبرادران از همه وطنداران داخل وخارج با احساس خواهش میکنم، صدای آنها را به گوش جهانیان برسانید. تا یک راه وچاره برای آنها پیدا شود. مضمونی را درسایت جمهوری سکوت خواندم که در اطراف موضوع پناهندگان بی پناه روشنی می اندازد، خواهش دارم که آنرا هم بخوانید.
                                               با احترام. واحد بشیری

          پناهندگان بی پناه




                                          رضاحسنی

 نقل از تارنمای جمهوری سکوت 
                              

پنج شنبه ۲۷ دلو4ن1390سخه مناسب چاپ
طبق ادعای " امور اتباع و مهاجرين خارجي ایران: ما براي تسهيل در امر صدور گذرنامه به مقامات افغانستاني پيشنهاد چاپ فوري و يكماهه يكميليون چلد گذر[نامه] افغانستان در ايران را ارائه داده بوديم كه مقامات مزبور بنا به دلائلي نپذيرفتند و به كشور ديگري سفارش چاپ دادند...

... در این روزها مهاجرین بی پناه که با عنوان ((افغانهای شرکت کرده در طرح ساماندهی، افغانهای غیر قانونی)) در ایران یاد می­شوند، بسیار سرگردان و نگران، "بین دو سنگ آسیاب(ایران و سفارت افغانستا)آرد می­شوند"." اداره کل اتباع و مهاجرین خارجی وزارت کشور ایران" به نمایندگی دولت ایران نسبت به این بی­پناهان در پی حفظ منافع خویش است و دولت ، سفارت ، ریاست پاسپورت و بخش مهاجرین افغانستان، در پی به دست آوردن سود و منافع خود شان از بی­پناهان می­باشند. نام بردگان فوق که دارای جایگاه و پایگاه هستند، داشتن و دوشیدن شان ظاهرا مشروعیت قانونی دارد، حتی کسانی به عنوان نمایندگان سفارت ، دارندگان آشنا به سفارت ... با سؤاستفاده از خلاء اطلاع رسانی بخش مهاجرین و سفارت افغانستان، با پخش شایعات، به جان این بی­پناهان مثل مور و ملخ افتاده اند!! باور ندارید؟! به ادامه گزارش توجه نمایید.
1)
اول به این خبر دل خوش کنک که در سایت سفارت کبرای افغانستان نشر شده است را توجه نمایید:
«سفیر کبیر و نماینده فوق العاده جمهوری اسلامی افغانستان در تهران با نمایندگان مهاجرین افغانستان مقیم ایران که از ولایت های مختلف ایران به سفارت دعوت شده بودند ، ملاقات نمود.
در ابتدای این جلسه که روز سه شنبه 27/10/1390 ساعت 10 صبح و در محل مهمانخانه سفارت، مقام محترم سفارت ضمن عرض خیرمقدم به نمایندگان مهاجرین، اظهار داشت :
1-      سفارت تصمیم دارد که از بین مهاجرین افغان مقیم ایران و با انتخاب خودشان یک شورای 20 نفری را جهت اطلاع رسانی دقیق در خصوص مسائل و مشکلات و ارائه خدمات بهتر برای مهاجرین در مواقع مورد ضرورت، تشکیل نماید.
2-      برنامه توزیع پاسپورت در آینده نزدیک برای 281 هزار فامیل افغان که در طرح شناسایی شرکت نموده بودند، شروع می شود و ما قصد داریم در خصوص چگونگی توزیع پاسپورت با شما مشورت داشته باشیم.
 در پایان محترم پوهاند دوکتور عبیدالله عبید" فرمود: هدف ما این است که با شفافیت و مشورت شما دوستان پروسه توزیع پاسپورت را شروع و بدون هیچگونه مشکلی به اتمام برسانیم.قابل ذکر است که در این جلسه آقایان وحیدالله مؤمند متصدی امور قونسلی، عبدالله ارساری و جمال انصاری مسئولین بخش امور مهاجرین سفارت نیز حضور داشتند. | تصاویر بیشتر در ادامه مطلب... » = که مجموعه تصاور سفیر ، بقیه مقامات و نماینده هاست که تماشایی است.
2)
اوائل برج دلو اعلام شد که سفارت به شرکت کنندگان در طرح ساماندهی ای استان اصفهان، پاسپورت می­دهد. شخص به نام حسنپور ، خودش را به عنوان نماینده اصلی سفارت اعلام نموده و طرح ارئه نمود که باید هر چهل یا پنجا نفر یک نماینده داشته باشند و نماینده اش نزد من آمده برای افرادش فرم ثبت نام نوبت دهی ببرند. گردن کلفت های کذایی در نجف آباد و ویلاشهر و جای جای استان اصفهان... اعلام کردند که ما نماینده آقای حسنپوریم و در قبال هر فرم باید یازده هزار تومام بی­پردازید. بعدا معلوم شد که آنها هیچ کاره بوده است و سفارت در جواب کار آنها فرمود:
جواب بخش مهاجرین سفارت: ((سلام برادر
ü      ما هیچ کسی را به نام نماینده سفارت نمی شناسیم
ü      وبه هیچ عنوان قبول نداریم که آنها پروند تشکیل بدهند
ü      ما فقط به کسانی که به سفارت مراجعه می کنند فورم توزیع می کنیم ونوبت پاسپورت بس.)) 
آن پولهای مردم بی­پناه، در جیب همان نمایندگان خود اعلام شده قرار گرفت و "روز از نَو روزی از نَو" باز هم با ماشین های دربستی همان نمایندگان راهی تهران شدند و بعد از دو سه روز الافی و سرگردانی و بی­کاری با هزینه های زیادی، در قبال هر دفترچه پاسپورت پنجایورو به حساب سفارت کبرای افغانستان واریز کردند و برای آخر برج دلو(بهمن) و اوائل حوت(اسفند) ماه سال جاری، از سفارت نوبت اخذ پاسپورت یافت کردند!!.
هنوز این بی­پناهان نوبت اخذ پاسپورت شان نرسیده است و پاسپورت شان را نگرفته اند که در مورخه 15/11/90 "سيدمحمد تهوري مشاور وزير و مديركل امور اتباع و مهاجرين خارجي ایران " اعلام کرد: "سفارت افغانستان هماهنگي به خصوصي با وزارت كشور معمول نننموده است.لذا گسيل اتباع افغاني مخاطب طرح از ساير استانها به تهران غير قانوني بوده و در صورت مشاهده نسبت به اعمال قانون اقدام خواهد شد" یعنی رد مرز خواهند شد!! " ضمن اينكه بطور قطع گذرنامه آن دسته از افرادي كه از ساير استانها بصورت غيرقانوني به مركز [تهران]آمده اند براي صدور رواديد واجد اعتبار نخواهد بود و اين دسته از افراد براي دريافت رواديد بايد به نمايندگي هاي جمهوري اسلامي ايران در افغانستان مراجعه نمايند!.". همان نکته اول را بار دیگر جناب آقای سيدمحمد تهوری در مورخه 16/11/1390 در "دیدار سفير افغانستان در جمهوري اسلامي ايران با مشاور وزير و مديركل امور اتباع و مهاجرين خارجي وزارت كشور" تأکید نمود "اتباع افغانستاني داراي برگه بازگشت حق خروج از محدوده استاني محل سكونت را نداشته و فراخواني آنان براي سفر به تهران به منظور مراجعه به سفارت مغاير با قوانين و مقررات مربوط به اتباع خارجي است و نيروي انتظامي موظف به دستگيري و اخراج اين قبيل افراد مي باشد".
چنان که در مورخه 15/11/1390 از طریق پورتال " اداره کل امور اتباع و مهاجرين خارجي ایران " اعلام شده بود "درخواست صدور رواديد بر روي گذرنامه اتباع افغاني غير قانوني شركت كننده در طرح سرشماري در مرداد ماه اعلام و مورد موافقت قرار گرفت.از همان زمان نيز مكررا به مقامات افغاني در ايران و افغانستان در مورد فرصت زماني موافقت مزبور تا پايان سالجاري تاكيد گرديد. اخيراً در هفته گذشته در ملاقات با وزير محترم امور مهاجرين افغانستان نيز بر فرصت زماني موصوف مجددا تاكيد شد."
"مع الوصف چون اين نوع اقدامات در اين سطح مسلماً نياز به برنامه دارد .لذا زمان اعلام شده در پايان سالجاري قطعي بوده و پس از آن خانوارهاي ثبت نام شده در مهلت سر رسيد برگه بازگشت بايد لزوماً كشور را ترك نمايند و چنانچه مايل به دريافت رواديد و اقامت يكساله قانوني در ايران باشد به نمايندگي هاي ما در افغانستان مراجعه نمايند."
طبق ادعای " امور اتباع و مهاجرين خارجي ایران: ما براي تسهيل در امر صدور گذرنامه به مقامات افغانستاني پيشنهاد چاپ فوري و يكماهه يكميليون چلد گذر[نامه] افغانستان در ايران را ارائه داده بوديم كه مقامات مزبور بنا به دلائلي نپذيرفتند و به كشور ديگري سفارش چاپ دادند.
این که چرا مقامات افغانی این پیشنهاد "اداره کل امور اتباع و مهاجرين خارجي ایران" را نسبت به چاپ دفترچه پاسپورت نپذیرفتند؟ یک مهاجر پیر افغانستانی می­­گوید: معلوم است! هزینه ای که ایرانی ها برای چاپ پاسپورت از مقامات افغانی می­گرفت، همان را به مقامات افغانی در ایران رسید و فاکتور می­داد؛ چون هزینه مازاد که به نفع ماقامات زحمت کش افغانی!!! کمایی و کَیله شود وجود نداشت، برای همین حتماً به پاکستان سفارش داده است!! چون مقامات پاکستانی "نوکر خان است نه بانجان" لذا اگر هزینه چاپ یک ملیون پاسپورت صدهزار دالر شود، مطابق خواسته مقامات افغانی دو برابر هم اگر رسید بخواهند، پاکستانی ها عنایت می­فرماید!.
3)
اوضاع مجردین شرکت کننده در این طرح
این که مجردین شرکت نموده در طرح ساماندهی فوق چه حال روزی دارند، قصه بدتر از خانوارهای این طرح دارند، چون آنها مستقیماً اسیر ادارات و ریاست پاسپورت افغانستان در خود افغانستان می­باشند. به همین دلیل قیمت یک جلد پاسپورت، در بازار آزاد از هفده هزار افغانی تا هفتاد هزار افغانی خودش را بالا کشیده است. برای همین است که از 160000 هزار عودت کننده این طرح به افغانستان، تا کنون فقط بیست 20000 هزار نفر شان موفق به برگشت شده اند.
نا گفته نماند که سازمان ملل ، کمساریای عالی سازمام ملل و هیچ ادره و سازمان و انجویی کافر و نامسلمانی، مهاجرین شرکت کننده در طرح ساماندهی فوق را زیر پوشیش نمی­گیرند، لذا گریبان این "پناهندگانِ بی­پنا" در دستان مسئولین و مقامات دو کشور اسلامی ای افغانستان و ایران قرار دارد. لذا تاکنون هیچ گونه اطلاع رسانی رسمی برای رهایی نگرانی و سرگردانی این توده نگون بخت، از ناحیه سفارت افغانستان در ایران و بخش مهاجرین آن اعلام نشده است؛ معلوم نیست چه تعداد را مقامات افغانی از طرح خارج کرده و حضور آن بی­ناهان را در ایران غیرقانون می کنند؛ تمام ترس و نگرانی این توده سرگردان هم همین است. حال معنای این ضرب المثل مشهور افغانی را خوب می­فهمید که "بوز در غم جان و قصاب در غم پِی".

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

هفتم سرطان 1404- بیست وهشتم جون 2025. نوشته ها واشعاری از: فاطمه سروری، سید احمد بانی، کریم بیسد، نیلوفر ظهوری راعون، عتیق الله نایب خیل، مختار دریا، نبیله فانی، لیلی غـزل، اسد روستا، حمید آریار من، غلام فاروق سروش وبا گزارشی از سال 2012 از واسع بهادری.

اول سنبله 1404 خورشیدی- 23 اگست 2025 ع. نوشته واشعاری از: پرتو نادری، بانونبیله فانی، شجاع شفا، اسد روستا، انیس آزاد، مختار دریا، حمید آریار من، عتیق الله نایب خیل،ضیأ باری بهاری، نعمت حسینی، ویس سرور، شبگیر پولادیان شاپور راشد و واسع بهادری.