- دریافت پیوند
- فیسبوک
- X
- ایمیل
- سایر برنامهها
DIENSTAG, 16. APRIL 2013
زمانی که بحران یک سرزمین را از هم فرو می پاشد.
فوریه 2013
زمانی که بحران یک سرزمین را از هم فرومی پاشد
Gatien Elie
, Allan POPELARD
, Paul VANNIER
Gatien Elie
, Allan POPELARD
, Paul VANNIER
برگردان : باقر جهانبانی
تحکیم دولت یونان و انسجام این سرزمین دهها سال طول کشید.
بحران طی چند ماه پایههای دولت را سست، وخصوصیسازی،
جغرافیای سرزمین را تکه ،تکه کرد.
یونان سرزمینی در بالکان متشکل از شبهجزیرههای پیوسته، که یکی از دل دیگری بیرون جسته، ترسیمی است از جغرافیای فراکتالی(**). از تنگه خلیج اژه تا کنارههای غربی یونان، از بلندیهای غربی تا کوههای ردوپ در شمال شرقی، از دشتها تا دماغهها و از دماغهها تا جزیرهها، این سرزمین ترکیبی است از بازیگوشیهای طبیعت که مردمان میبایست آنها را مهار کرده و به آن سروسامان دهند. زمانی، اولویت برای اتحادیه اروپا، یونانی با درهای باز بود. که تعداد بیشمار تابلوهائی به رنگ اروپا که حومه شهرها را تزئین میکنند شاهد آنست.
ولی در این دوران اقتصاد ریاضتی، موانع و ناپیوستگیهای جغرافیائی تشدید میشود. در طول دو سال، خصوصیسازی شرکتهای حملونقل ملی، حذف هشت خط راهآهن اصلی، کاهش یارانههای عمومی حملونقل بین مرکز و جزایر کوچک(۱)، افزایش قیمت بلیطهای اتوبوس وبنزین(۲) بههمراه کاهش درآمدها، تهدیدی است برای تشدید نابرابریهای منطقهای.
در دهانه خلیج کورنت، مسافرانی که به نردههای کشتی تکیه دادهاند به رفتوآمد چند ماشین مینگرند که با گذار از پل هوائی از آنها جلو زدهاند. این کشتی شمال کشور را به شبهجزیره پلوپونز متصل میکند. بدنه سفید پل، بر چهار ستون عظیم فرورفته در دریا استوار است. این بنا، یکی از طولانیترین پلهای اروپاست که میبایست گذار مردم بین دو ساحل تنگه را تسهیل کند. ولی با ۲۶ یورو هزینه رفتوبرگشت که معادل میانگین دستمزد یک روز کار است، کم هستند کسانی که بتوانند به خود اجازه استفاده از این گذرگاه لوکس را بدهند. بهرهبرداری از این پل که با سرمایهگذاری دولت و یک وام از بانک اروپائی سرمایهگذاری ساختهشده، به مدت ۴۲ سال به گروه فرانسوی ویواندی واگذار شدهاست.
یک مدل «رشد اقتصادی با تکیه بر تخریب«
بهصورتی اجتنابناپذیر اقتصاد ریاضتی سرزمین یونان را دگرگون خواهدکرد. متصدی فروش دارائیهای دولت، گروه (HRDF ( Development Fund Hellenic Republic Asset همهچیز را به حراج گذاشتهاست. آب، برق، اتوبانها، بنادر، تمامی شبکهها بهفروش گذاشتهشدهاست. حتی فرودگاه الینیکو. در سال ۲۰۰۴ این فرودگاه تبدیل به میدان المپیک شدهبود. قبل از اینکه بحران راه حل رسمی و ساده واگذاری زمینهای دولتی را ابداع کند، بنا بود تبدیل به پارک عمومی شود. خانم فرنیکی واتاوالی کارمند شهرداری در بخش شهرسازی چنین اظهار میکند: از آن زمان «خیلی چیزها تغییر یافتهاست». با وجود هزینه سرسامآور تحمیلشده به مالیاتدهندگان (۳)، تاسیسات گوناگون ( رودخانه قایقرانی المپیک، زمین هاکی، سالن شمشیربازی) ویران خواهندشد تا زمین کاملاً آماده واگذاری باشد.
با درهمآمیختن مجموعههای توریستی و تجاری، پروژههائی چون الینیکو سراسر کشور را فرا گرفتهاست. در هر مورد، در چارچوب بسته یک منطقه (استان) عمل میکنند و با جذب سرمایه بهصورتی مستقل باعث قطبی شدن مملکت میشوند. در اینجا دولت قصد دارد ناحیههای معاف از مالیات ایجاد نماید(۴): تشدید فعالیتهای استخراج معادن و جستجوی مخازن جدید نفتی بدون ملاحظات محیطزیستی. یانیس استادوپولوس اقتصاددان معتقد است که چنین سیاستی مدل یک «توسعه اقتصادی ویرانکننده» را تر سیم میکند که بر پایه رقابت مناطق از طریق «دمپینگ اجتماعی، مالیاتی، محیطزیستی و بیننسلی» استوار است.
در برخی از محلههای آتن، یکسوم مغازهها بهخاطر فروپاشی مصرف داخلی بهاجبار بسته شدهاند. از پس ویترینهای سفیدشده، سکوت خاکآلودهای، بازماندههای یک مغازه مبل، یک سالن آرایش را پوشاندهاست. انبوهی از اعلانهای کوچک قرمز و زرد پیشنهاد فروش و یا اجاره هزاران خانه خالیشده را ارائه میکنند. کاهش بیرحمانه درآمدها – کاهش ۴۵ درصد دستمزد میانگین بین سال ۲۰۱۰ و ۲۰۱۱(۵) -و افزایش بیکاری - ۸.۸ درصد جمعیت فعال در ژانویه ۲۰۰۹ و ۲۶.۸ در صد در ژوئن ۲۰۱۲- تعداد زیادی مجبور به زندگی جمعی در یک مسکن شدهاند.
البته چشمانداز بحران مانند شهرکهای شبحزده حومه مادرید در اسپانیا نیست. تغییرات بافت شهری کمتر به چشم میخورد. عدم برنامهریزی در پروژههای وسیع و یکپارچه، شهر را در برابر سقوط سیستمی مقاومتر کرده است. در یونان بانکداران و شرکتهای ساختمانی که بتوانند فضای شهری و سیاست مسکن شایسته یک دولت رفاه را ایجاد کنند وجودنداشت: از دیکتاتوری یوانیس متاکساس (۱۹۳۶-۱۹۴۱) تا دیکتاتوری کلنلها (۱۹۶۷-۱۹۷۴) و با عبور از جنگهای داخلی (۱۹۴۶-۱۹۴۹) که موجب شکست کمونیستها و بر سرکار آمدن دولت بهشدت راستگرای آقای کنستانتین کارامانلیس گردید (۱۶۵۵-۱۹۶۳)،جنبش کارگری ممنوع، سرکوب و تضعیفشده هرگز نتوانست دوباره پابگیرد.
فضاهای شهری برآمده از پیوستن ابتکارات فردی
توماس مالوتاس استاد جغرافیای اجتماعی دانشگاه هارو کوپیو اوضاع را چنین تشریح میکند: «با ابتکارات فردی، مالکین با زمینهایشان، پیمانکاران با تجربهشان و سرمایه بهدستآمده از پیشفروش مسکن، توانستند طرح و اجرای ساختمانهای کوچک ۵ تا شش طبقه را پیش برند. این نوع سرمایهداری کوچک با نام آنتیپاروکی (عوض بدل)، بین سالهای ۱۹۵۰ تا ۱۹۷۰، به «روش مسلط تولید مسکن تبدیل شد». بخش مهمی از مرکز شهر با مدلی بیشتر بر پایه پسانداز تا وام، ساختوساز گردید. این متد «عوض بدل» توانست یونان را در برابر کمکاریهای دولت، فرسودگی بانکها و نوسانات اقتصادی محافظت کند و تعداد قابلتوجهی را صاحب خانههای شخصی نماید(۶).
با این وجود بهنظر میرسد که این شکل خودگردانی شهری زیر فشار سیاستهای ریاضتی متزلزل شد. در مورد فعالیتهای اداری و تجاری، شهر بزرگ با شدت و خشونت بیشتری کاهش هزینههای اجتماعی و سقوط مصرف را احساس میکند. از آتن، مرکز زمینلرزه، امواج بحران به روستاها کشیده شدهاند.
از سواحل دریای اژه تا سلسله کوههای پیند، دشتهای کشاورزی منطقه تسالی موزائیکوار گسترده است. در دویست کیلومتری شمال آتن، سبزی ذرت، زردی گندم، سفیدی پنبه، این دامنه مواج با خمهای آرام را رنگآمیزی کردهاست. مکعب کارخانهها، لولههای آبیاری، استوانه مخازن غله این دشت را به یک فضای کشت و صنعتی مبدل کردهاند. ولی برعکس دیگر مناطق کشت و صنعتی در اروپا، ویژگی اینجا تراکم جمعیت بالاست.
در سالهای ۱۹۲۰، رادیکالترین اصلاحات ارزی اروپا در یونان
در میدان دهکده اویدریوف زیر سایه چنارها، دیمیتری گوسیوس استاد جغرافیای دانشگاه ولوس چنین تعریف میکند: «در اوایل قرن بیستم، یونان رادیکالترین اصلاحات ارضی در اروپا را بهثمر رساند. دولت به نسبت نیاز هر خانوار بهشکلی عادلانه زمینها را تقسیم کرد. منظور شکستن یکهتازی مالکین بزرگ بهنفع خرده مالکین بود». در این ناحیه وسعت متوسط هر مزرعه به ۱۵ هکتار محدود شدهبود. تا به امروز این روش کشاورزی کوچک و فامیلی حفظ شده است (۷).
اصلاحات ارضی، یک از عناصر روند تشکیل دولت یونان بود. پس از سال ۱۹۲۲ جمهوری جوان یونان در میان صدهاهزار یونانی که از آسیای میانه (۸) بازگشته بودند زمینهایی که قبل از آن به عثمانیها تعلق داشت را تقسیم کرد. این کار وسیلهای بود برای بهدستآوردن مشروعیت. پس از تقسیم، بهتدریج برنامه عقبنشینی از آن به اجرا در آمد (۹). نگران از دستدادن رایدهندگان روستائی، دولت از افزایش مالیات صرفنظر کرد. از اواخر قرن نوزدهم بهتدریج مالیاتها کاهش مییابد تا پس از جنگ دوم جهانی که تقریباً برای همه کشاورزان مالیات از بین میرود. در حالیکه روابط اجتماعی تولید هر چه بیشتر از چارچوب قراردادی خارج میشد، درآمد کشاورزان از مالیات معاف میشود. دیمیتری گوسیوس چنین اشاره میکند: اگر عدم وجود فیش حقوقی برای کارگران موجب همکاریهای غیررسمی (تبادل خدمات و کالا بین خانوادهها وهمسایگان) میشد، اما در عین حال به تشدید استثمار کارگران کشاورزی و از جمله آلبانیتبارها نیز منجر میگردید.
از سال ۲۰۱۱ دولت کشاورزان را ملزم به پرداخت مالیات کرد و سقف درآمد برای معافشدن از مالیات را از ۱۲۰۰۰ یورو به ۵۰۰۰ یورو کاهش داد. آنها را مجبور به رعایت مقررات رایج در صنایع نمود. سیستم کوپنهای کار و پرداخت جریمه در صورت تقلب، در مورد کشاورزان نیز به اجرا درآمد. بنا به تحلیل دیمیتری گوسیوس «به بهانه جمعآوری مالیات، تعاونیها را از بین بردند. در این ماجرا مسئله بر سر جمع و کسر و حسابرسی است ونه وضع مالیات عادلانه». در اینجا با معافکردن صاحبان پولدار کشتیها از مالیات، جمعآوری مالیات بههیچوجه خصلت عادلانه ندارد. با هدف پرداخت بدهی نهادهای خصوصیشده، این مالیاتها ابزاری است در خدمت منافع بستانکاران.
در دامنههای پوشیده از درخت روستای آبلیا، خانم دوالاس آگوریتزا، اثرات زیانبخش این نوع مالیات را بررسی میکند. این کارمند شهرداری که حقوقش ۴۰% کاهش یافتهاست، هر هفته چند ساعت را به رسیدگی به امور کشاورزان اختصاص دادهاست. او چنین میگوید: «در بین ۱۵ نفری که هر هفته ملاقات میکنم، سهچهارم آنها دچار مشکلات جدی هستند. برخی فقط با تولیدات خودشان زندگی را میگذرانند. قیمت بنزین، برق و آب بهاندازهای افزایش داشته که اضافهشدن مالیات فاجعهانگیز شدهاست».
با سقوط درآمد، افزایش مالیات مستقیم و غیر مستقیم (از ۱۸% به ۲۳%) تعدادی از کشاورزان همه هستیشان را از دست دادهاند. کوچک بودن مرزعهها و پیری کشاورزان و کاهش کمکهای سیاست مشترک کشاورزی اروپا بهدلیل گسترش اروپا به سمت کشورهای شرقی، احتمال آن را پدید آورده که این وضع کشاورزان کم درآمد را به ورشکستکی بکشاند. فروپاشی اصلاحات ارضی به تمرکز املاک در دشتها و ترک زمینهای دامنه کوهها خواهدانجامید.
باورود یونان به اتحادیه اروپای سیاسی و پولی، سرزمین یونان تجدید سازمان یافت. البته کمکها اروپائی از جمله کشاورزی به توسعه کشور کمک کردند. ولی با تخصصیکردن تولیدات هر منطقه و الحاق به بازار مشترک، تمایزات اجتماعی در مناطق گوناگون افزایش یافت. اگرچه تقسیم کار اروپائی موجب پیشرفت جهانگردی در جزایر یونان شد، اما در همان زمان فروپاشی صنایع یونان را نیز موجب گردید.
تا اوایل سالهای ۱۹۸۰، پاتراس یکی از شهرهای مهم صنعتی کشور بود. در امتداد ساحل در شماری از کارخانهها (پارچهبافی، لاستیکسازی، کشتارگاه، کاغذسازی، صابونسازی، آردسازی...) هزاران کارگر مشغول کار بودند. از این تاریخچه کارگری جز ویرانی چیزی باقی نماندهاست. آقای یانیس سووالیوتیس رئیس انستیتوی کار پاتراس، مرکز تحقیقاتی سندیکاهای یونان چنین اظهار میکند: «از سالهای ۱۹۷۰، تمام دولتها قول گسترش صنعت بهمنظور پویائی اقتصاد را دادهبودند ولی هیچ کاری انجام نشد».
صنعت که در اثر ضعف سرمایهگذاریهای تولیدی آسیبپذیر شدهبود، «در برابر اقتصادهای اروپائی رقابتیتر بهسرعت فرو پاشید». با پایان جنگ سرد و واگذار لیبرالی کشورهای شرقی، بستن و انتقال کارخانهها بهویژه به سمت بلغارستان سرعت گرفت. «در سال ۱۹۹۳، بستن بزرگترین کارخانه نساجی یونان، پتریکی پاتریکی، بسیار تکاندهنده بود و هزاران حقوقبگیر را آواره کرد. از آن زمان بهجز آبجوسازی امستل و سیمانسازی تیتان، همه شرکتهای تعطیل شدهاند و شرکتهای کوچک و میانه نیز مستثنی نبودهاند.(۱۰)».
در پاتراس سوسیالیستها در دژ انتخاباتیشان به عقب رانده شدند
درطی یک دوره، اثرات فروپاشی اقتصاد تولیدی به علت ورود به حوزه یورو و رشد مصرف با رونق وامهای خصوصی، از نظرها پنهان بود (۱۱). این وجد و سرور همگانی با رسیدن بازیهای المپیک بهاوج رسید. ولی بحران ۲۰۰۸ این حباب سوداگرانه را منفجر کرد و شکنندگی اقتصاد منحصر به فعالیتهای خدماتی را برملا نمود. در این شرایط خروج از حوزه یورو و بازگشت به دراکم (واحد پول یونان) با کاهش رسمی ارزش آن، واردات را گران کرده بدون آنکه الزاماً صادرات را، بهخاطر فروپاشی بخش تولیدی، رونق بخشد (۱۲). پس از یک دهه جذب در سیستم پولی یورو، یونان در دام از دست دادن تولیدات صنعتیاش گرفتار شدهاست.
در بندر پاتراس، کشتیهای باربری کمکم جای خود را به کشتیهای جهانگردی دادهاند و جای کارگران سیمان را مهاجرین گرفتهاند. نشسته بر سقف یک کارگاه متروک در آنسوی جاده ساحلی، مهاجرین غیرقانونی، رفتوآمد کشتیها و کامیونها، گردش پلیسها و لحظه مناسب را زیر نظر دارند. خانم آنجلینا سماکا بما میگوید «برخی از آنها دو سال و گاهی سه سال است که اینجا هستند». این خانم حقوقدان سازمان پزشکان جهانی با گروهش به مهاجرین غیرقانونی کمکهای درمانی و حقوقی میکند.
مستقر در اتوبوس تشکیلات غیردولتی که در محوطه جلوی اسکله پارک شده، او اثرات قرارداد دوبلن را هر روز مشاهده میکند. از سال ۲۰۰۳ و تصویب این قرارداد هر مهاجر غیرقانونی که از طریق یونان وارد اروپا و در کشور دیگر اروپائی دستگیر شده، بهطور خودکار به آتن بازگردانده میشود. پاتراس به یک بنبست اروپا تبدیل شدهاست (۱۳): «امروز ورود به یونان از خروج از یونان آسانتر است».
در این دوران رکود اقتصادی، تراکم خارجیها در شهر روحیات عقبمانده برخیها را برمیانگیزد. در ماه مه ۲۰۱۲ در محلهای یکی از محافظین مسلح با کمک حزب نئونازی کریزل اوگی (صبح طلائی)، مهاجرین را مورد حمله قرار دادند. نخستوزیر سوسیالیست یونان لوکاس پاپاندموس با پذیرفتن نمایندگان حزب آئین هشدار مردمی ( LAOS) در دولت به این تشکیلات راست افراطی که از زمان سقوط کلنلها در۱۹۷۴، کنار گذاشتهشدهبودند، مشروعیت بخشید. تصمیم به ساخت دیواری در مرز بین یونان و ترکیه در ماه اوت ۲۰۱۱ به این سیاست مهاجرستیزی کشور، بعدی چشمگیر و نظامی دادهاست.
در حالیکه یک اقلیت که زیر پرچم راست افراطی گرد آمده بود تمام توجه رسانهها را بر خود متمرکز کردند، اکثریت خشم خود را بهشکل دیگری بروز دادند. در منطقه آشای که پاتراس مرکز آن است، جبهه چپ رادیکال، سریزا (Syriza)، جنبش سوسیالیستهای پان هلنیک (پازک Pasok) را شکست دادند. در یکی از دژهای انتخاباتی پازک، از سال ۲۰۱۰ سریزا شهرداری پاتراس را بهدست گرفت و سال بعد در انتخابات مجلس سال ۲۰۱۲ اکثریت آرا را کسب کرد.
دهکده محل تولد پاپاندروها، کالنتزا، جا خوش کرده در کوه تنها ۳۵ کیلومتر تا بندر فاصله دارد. در میدان دهکده مجسمه جیورجس- پدربزرگ، چندین بار نخستوزیر در سالهای ۱۹۶۰- و آندراس - پدر، نخستوزیر از سال ۱۹۸۱ تا ۱۹۸۹ و از ۱۹۹۳ تا ۱۹۹۶ -دژ انتخاباتیای را نظاره میکنند که خاندانشان برپا کردهاند. مجسمه ژرژ -نخست وزیر از سال ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۱- اما بهنظر نمیآید جائی برای خود بیابد.
(**) هندسه فراکتالی شکلهائی هستند که از تکرار جزء واحدی بهدست میآید و در
طبیعت زیاد بهچشم میخورد مانند شاخ و برگ در ختان و ذرات برف.
(۱) - برنامه بودجه چند ساله (۲۰۱۳-۲۰۱۶) کاهش ۱۸ تا ۲۰ درصدی را پیشبینی میکند
(۳) – طی ارزیابیها، هزینه بازیهای المپیک بین ۱۴ تا ۲۰ میلیارد دلار نوسان دارد.
(۴) – رویتر ۲۸ اوت ۲۰۱۲
(۵) - منبع اروستات (آمار اروپا)
(۶) - در سال ۲۰۰۷ درصد خانوارهای صاحب مسکن در یونان ۷۳ % است. میانگین این درصد در اروپا ۶۵%، در فرانسه ۵۸% و در آلمان ۴۶ % میباشد.
(۷) - بهطور متوسط ۴۰ هکتار. برای مقایسه اندازه متوسط یک مجموعه کشاورزی چون بوی، در فرانسه ۱۰۵ هکتار است. بهطور کلی مساحت متوسط یک مزرعه در یونان از ۵ هکتار تجاوز نمیکند و در فرانسه این مساحت ۵۲ هکتار است.
(۸) - قرارداد لوزان پس از جنگ یونان و ترکیه، آنها را مجبور به بازگشت به سرزمینهای ملی خودشان کرد
(۹) - نوئل بورگی را بخوانید «یونان زیر کارد جراحی» لوموند دیپلوماتیک دسامبر ۲۰۱۱.
(۱۰) – بنا بر گزارش انستیتوی کار آتن از ۹۰۰ هزار شرکت موجود در یونان، ۵۸ هزار شرکت در سال ۲۰۰۹ و ۶۰ هزار در سال ۲۰۱۰ بسته شدند. فروپاشی صنعتی نتیجه رقابت خارجی و همچنین کاهش تقاضای داخلی است.
(۱۱) – میانگین نرخ افزایش سالانه وام مصرف بین سالهای ۲۰۰۲ و ۲۰۰۷، ۲۴ % است. «وام مصرف در اروپا ژوئن ۲۰۰۹» سوفینکو نوامبر ۲۰۰۹ www.ca-consumerfinance.com
(۱۲) – ژاک ساپیر اقتصاددان معتقد است که یک کاهش ارزش پول «به یونان اجاره میداد تا صادراتش که در سال ۲۰۱۱ معادل ۲۷ % تولید ناخالص داخلی بود را افزایش دهد. ۱۲% صادرات یونان، تولیدی است.
(۱۳) – پوشش اصلی سیاست مهاجرین در اروپا، که تنها کشور مسئول رسیدگی به تقاضای پناهندگی در اروپا، کشوری است که مهاجر برای اولین بار وارد آن شده.
SAMSTAG, 13. APRIL 2013
پناهنده گان همچنان ناپدید می شوند.
پنجاه وهشت پناهجوی افغان در آب های اندونیزیا ناپدید شدند
پریشان حالان ملتی نا به سامان، نارسیده به ایستگاه آرزو ها، معدوم می شوند!
رسانه های اندونیزیا گزارش دادند که حداقل 58 پناهجوی افغان در آب های بین جزیره جاوا و سوماترا زمانیکه می خواستند به صورت قاچاق وارد استرالیا شوند، غرق شده اند.
کشتی که غرق شده حامل 72 سرنشین بوده که تمامی آنان شهروندان افغانستان بودند.
سخنگوی آژانس تحقیق و نجات اندونیزیا گفته است که اعضای تیم نجات هنوز برای پیدا کردن ناپدید شدگان تلاش می کنند.
به گفته او، چهارده سرنیشن این کشتی از سوی ماهی گیران نجات داده شده اند.
گفته می شود که تاهنوز از سرنوشت حداقل 58 مهاجر افغان خبری در دست نیست و رسانه های اندونیزیا می گویند که با توجه به زمان غرق شدن کشتی (چهارشنبه 21 حمل) این نگرانی وجود دارد که تمامی ناپدید شدگان جان خود را از دست داده باشند.بیشتر افغان ها برای رسیدن به کشور استرالیا تن به سفر غیرقانونی با کشتی ها در اب های اندونیزیا می دهند که به شدت خطرناک است.اخیرا شمار از افغان ها برای رسیدن به استرالیا و اروپا در آب های مسیر راه غرق شده اند.پیشتر نیز 21 شهروند افغانستان در آب های یونان و ترکیه غرق شدند.غرق شدن این مهاجران واکنش تندی شماری از مقام های دولتی و غیر دولتی را به دنبال داشته است.سخنگوی وزارت خارجه، از تمام افغان ها خواست تا از افتادن کودکان و جوانان به دام قاچاقبران انسان در راه های استرالیا و اروپا جلوگیری کنند.
بااین حال، شماری از کارشناسان سیاسی از عملکرد حکومت در برابر مهاجران به شدت انتقاد کرده و می گویند که دولت برای کمک رسانی به مهاجران کوتاهی کرده است.
به باور آنان، شهروندان با سخت تر شدن شرایط زندگی در افغانستان، کشور را ترک می کنند.این کارشناسان، تاکید کردند که دولت در قبال مهاجران احساس مسوولیت نمی کند و برنامه و استیراتیژی مشخصی ندارد.نقل از وئبلاگ چشم انداز
DONNERSTAG, 11. APRIL 2013
ناسیونالیسم یا شوینیسم صادق هدایت؟
نقد کتاب
* هدایت، بوف کور و ناسیونالیسم
* نویسنده: ماشااله آجودانی
* لندن: انتشارات فصل کتاب، 2006، 214 صفحه
ناسیونالیسم یا به تعبیری "میهن دوستی" یا مطابق ِ برابرنهادهی داریوش آشوری "ملتباوری" چیست؟ آیا ناسیونالیسم گرایش یا باوری مثبت و سازنده است یا منفی و مخرب؟ اگر ناسیونالیسم را با معنای غربی و مدرن آن در نظر بگیریم، میتواند امری مثبت و سازنده باشد. با مراجعه به فرهنگهای غربی میتوان معنای آن را چنین دریافت: "خودآگاهی ملی یا رشدِ خودآگاهی ِ یک ملت در سوی تلاش برای ایجاد دولتی مستقل." [1] از این زاویه، ناسیونالیسم امر بدی نیست. اما ناسیونالیسم توانسته و میتواند به سمت میهنپرستی افراطی یا "خاکپرستی" و در سوی برتری ِ نژادی و پستشمردن ِ ملتهای دیگر کشیده شود، چیزی که به آن "شووینیسم" (بر گرفته از نام ِ Nicolas Chauvin ) میگویند. بنابراین میتوان بین ناسیونالیسم و شووینیسم تفاوت قائل شد.
آجودانی در کتاب ِ "هدایت، بوف کور و ناسیونالیسم"، تعریفی از ناسیونالیسم ِ مورد نظر خود به دست نمیدهد. از پژوهشگر اندیشمندی مانند آجودانی که با پژوهشهای پیشین خود نشان داده است که علمی و روشمند کار میکند، انتظار میرفت که ابتدا مفهوم ناسیونالیسم یا ناسیونالیسم ِ مورد نظر خود را برای خواننده بازگشایی کند. اگرچه این کار انجام نگرفته، ولی با مطالعهی کتاب متوجه میشویم که ناسیونالیسم ِ بررسی شده در این کتاب، بیشتر با معنای شووینیستی ِ آن مورد نظر است ؛ زیرا همه جا با گفتاوردهایی از آثار هدایت، نشان داده میشود که هدایت، ملت یا نژاد ایرانی و کیش زرتشتی را برتر، و ملت یا نژاد و دین سامی را پست و "کثیف" میداند. آجودانی در این راستا با استناد به گفتاوردی از داستان "آخرین لبخند" هدایت مینویسد: "بدتر از همه در مسألهی نژاد و برتری نژادی کار مقایسه به مقایسهی تفاوتهای ظاهری و ساختمان بدنی ِ اقوام هم کشیده میشود، چیزی که در فاشیسم هم سابقهی مشخص و بارز داشت." (ص 61)
البته آجودانی برای رفع شبههی احتمالی، در پیشگفتار کتاب بهدرستی توضیح میدهد که "برکشیدن پارهای از اشارات و تعبیرات نژادی ِ ضد عرب و یهود در نوشتههای هدایت و میرزا آقا خان کرمانی و نظایر او در عصر تجدد و مشروطه، به مسائل و مفاهیمی که در تجربهی ویرانگر فاشیسم سابقه دارد، اشتباه بزرگی است." (ص 17)
اگرچه پیشتر به مسألهی ناسیونالیسم و برتری نژادی در نزد هدایت، اینجا و آنجا، اشاره شده یا تا حد یک مقاله بررسی شده، که مواردی از آنها را نویسنده امانتدارانه ذکر می کند، ولی این نخستین بار است که به این مسئله گسترده تر، مستقل و سامانمند پرداخته میشود. امتیاز این کتاب از یکسو به افسانهزدایی ازهدایت و آثار او برمیگردد، بیآنکه ارزش هنری کار او نادیده گرفته شود؛ از سوی دیگر، نویسنده به موضوع پژوهش خود (ناسیونالیسم یا شووینیسم) وفادارمیماند و از حاشیهنویسی پرهیز میکند. میدانیم که منتقد یا پژوهشگر مدرن، "متننویس" و ناجانبدار است و پژوهشگر پیشمدرن، "حاشیهنویس" و جانبدار؛ زیرا هنوز نیاموخته که طرح ِ پرسش ِ بنیادی و تمرکز بر درونمایه، باعثِ ژرفش ِ بررسی و تحلیل میشود، پس مدام این در و آن در میزند، خاطرهنویسی میکند، نظریاتش را بر موضوع تحمیل میکند و در یک کلام حاشیهنویسی میکند؛ و حاشیهنویسی ناچار با جانبداری عجین میشود. متأسفانه حاشیهنویسی در نقدها و پژوهشهایی که به زبان فارسی انجام میگیرد کم نیست. از این زاویه، کار آجودانی مانند آثار پیشین او متننویسی و در نتیجه علمی و مدرن است.
اما روشی که او در بررسی ِ خود به کار میگیرد، روشی است که در آن، رابطهی بین فرستندهی متن (نویسنده) و گیرندهی متن(خواننده) در سطح رسانش ِ[2] "برونمتنی" (Textextern) استوار است؛ یعنی با ارجاع بیرونی ِ متن داستان، به مسائل اجتماعی یا جهانبینی و روانشناسی ِ نویسنده پرداخته میشود، یا برعکس، از رهگذرِ بررسی زندگی ِ خصوصی ِ نویسنده به بررسی و گرهگشایی از داستان پرداخته میشود. یعنی هم متن از طریق نیتِ نویسنده فهمیده میشود و هم نویسنده با شخصیتهای داستانی یکی گرفته میشود.
میدانیم که روشهای جدیدتری نیز پدید آمده که در آنها بررسی ِ متن عمدتن بر پایهی سطح رسانش ِ "درونمتنی" (Textintern) انجام میگیرد که در آن، داستان و کارکرد شخصیتها در کُنش ِ داستانی بر پایهی واقعیت درون ِ داستان که ارجاع بیرونی ندارد، بررسی میشود؛ یعنی شخصیتهای داستان و مسائل مطرح شده در داستان، به عنوان دنیایی مستقل و یگانه در متن، بررسی میشوند، بیآنکه آنها را در اینهمانی با نویسنده یا شخصیتهای واقعی در جامعه و یا واقعیت بیرونی به نقد بکشند. این روش میتواند هم ساختارگرایانه یا ساختارشکنانه یا دیگر شیوههای فُرمی باشد و هم درونمایهی اثر را از منظرهای روانشناختی، جامعهشناختی، فمینیستی، جنسیتی (Gender Studies) و ... دربر بگیرد. ولی آن روش پیشین (برونمتنی)، که آجودانی آن را به کار میگیرد، اگرچه کمتر، هنوز در نقد و بررسی در غرب کاربرد دارد. این نکته را از یکسو به این خاطر مطرح کردهام تا به این نتیجه برسم که بهرهگیری از روشی کهنتر لزومن نباید به معنی ِ ضعف کار تلقی شود. مهم چگونگی ِ کاربرد آن است که آجودانی خوب و بسامان ازعهدهاش برآمده است. از سوی دیگر، آجودانی، باوجود اینکه با بررسی ِ برونمتنی به ناسیونالیسم (یا شووینیسم) هدایت پرداخته، نمیدانم چرا تأکید میکند که: " یکی گرفتن ِ راوی بوف کور یا راوی ِ دیگر داستانهای هدایت با او، خطای باصرهای است که به نتایج گمرامکنندهای منجر خواهد شد." (ص 18)
وقتی روش ِ برونمتنی، با ارجاع به واقعیت بیرونی، در یک نقد یا پژوهش انتخاب میشود، منتقد ناچار است شخصیت داستان را با نویسنده "یکی" بگیرد، وگرنه نمیتواند به نتیجهی دلخواه دست بیابد، کاری که خود آجودانی نیز انجام داده است؛ یعنی او برای اثبات حضور ناسیونالیسم افراطی در نزد هدایت، به گفتارهای شخصیتهای داستانهای هدایت استناد کرده است؛ به بیان دیگر، گفتار شخصیتهای داستانها را با گفتار یا نظر هدایت "یکی" دانسته است. بهمثل از گفتار پروین (از نمایشنامهی "پروین دختر ساسانی") خطاب به عربها میآورد: "[...] همهی کارهای شما زمین را چرکین و نژاد آدمی را پست میکند." (ص 80) یا از قول مازیار (نمایشنامهای با همین عنوان) نقل می کند: "اصلاً نژاد این مردم از اختلاط و آمیزش با عربها فاسد شده؛ فکر، روح، ذوق و جنبش در اثر کثافت عرب از آنها رفته ... مثل زالو خون آنها را مکیدهاند..." (ص 81). همچنین گفتاوردهایی از این دست از سوی دیگر شخصیتهای داستانی مانند "گشواد" (در داستان "آخرین لبخند")، دوست مرد الینوس (در "توپ مرواری") و ... نمونه میآورد تا "تأثیر مخرب ناسیونالیسم هدایت" را دیدنی کند. (ص 81)؛ یعنی همه جا هدایت با شخصیتهای داستانها یکی گرفته میشود. این حالت در بررسی ِ بوف کور هم دیده میشود.
اما آجودانی، پیش از اینکه از رهگذر ِ آثار هدایت به گرایش شووینیستی او بپردازد، اثر این گرایش را با خوانش ِ بینامتنی (intertextuality) بررسی میکند؛ یعنی با ارایهی نگرهی ناسیونالیستی افراطی در نوشتههای دوران مشروطیت، مانند آثاری از میرزا آقاخان کرمانی، عارف، عشقی و دیگران، به ریشه یا پیشینهی آن نوع درک از ناسیونالیسم میپردازد و نشان میدهد که چه درکِ نابسامانی از ناسیونالیسم وجود داشته است. ارزش این نوع بررسی در آن است که خواننده ابتدا با چگونگی ِ پیدایش و رشد آن نگره و تأثیر آن بر هدایت آشنا میشود تا سهلتر به چگونگی ِ حضور چنین اندیشهای در نزد هدایت دست یابد. افزون بر این، آجودانی با خوانش ِ بینامتنی ِ آثار هدایت، به درکِ برخورد ناسیونالیستی ِ هدایت در بوف کور کمک میکند؛ یعنی با ارایهی گفتاوردهایی از داستانها و نمایشنامهها و دیگر نوشتههای هدایت به پیشنهگی ِ ناسیونالسیم در اندیشهی هدایت و شباهت آنها با بوف کور میپردازد. جالبترین خوانش ِ بینامتنی به قیاس بین "پروین دختر ساسانی" و "بوف کور" مربوط میشود که در مواردی شباهتهای بین آنها بسیار روشنگر است. این نوع خوانش و مقایسهها از آن رو انجام میگیرد تا به این نتیجه برسد که:
"اشارات و تصریحاتی که در اینجا در نهایت فشردگی از متن بوف کور نقل شده است، آن مفهوم همبست و معنادار را در خود به نمایش میگذارد. در تفسیری که از این مفهوم همبسته به دست دادهام، از روایت دوم [بوف کور] که دنیای جدیدی است [دنیای پس از اسلام] و در آن پیرمرد خنزر پنزری ِ قرانخوان، هم گلدان راغه، یادگار شهر ری، و هم لکاته، نمادِ اسلامی شدهی دختر اثیری را در تصرف خود دارد، به ایران اسلامی تعبیر کردهام، و در برابر این دنیای جدید، از روایت اول به رؤیایی دربارهی دنیای قدیم: ایران باستانی و عصر ساسانی تعبیر کردهام که مظهر شکوه و عظمت مدنیت و فرهنگ آن، گلدان راغه است و مظهر معنویتِ این فرهنگ و تمدن، دختر اثیری است که وصف چشمهایش به عینه همانند وصف چشمهای پروین دختر ساسانی است. پیرمرد خنزر پنزری ِ قرآنخوان را مظهر عرب و اقتدار بیچون و چرای اسلام دانستهام که از او نیمچه خدای قدرتمندی ساخته است [...]." (ص 205)
این تفسیر یا تعبیر از بوف کور، در میان تفسیرهای مختلفی که توسط دیگران از این اثر شده (ومن خود نیز از زاویهای دیگر به آن پرداختهام)، البته جالب است که با زمینهچینی ِ مؤلف، آن را باورپذیر میکند. اما آنچه که در این تفسیر تازگی دارد این است که تبدیل شدن راوی به پیرمرد خنزر پنزری در پایان داستان، به این نکته تعبیر میشود که راوی (از نگاه هدایت) به عنوان آخرین حلقهی نژادِ "پاک" ایرانی از "آمیزش با عربها فاسد شده" و دیگر امیدی به "دستیابی ِ مجدد به افتخارات گذشته و احیای ایران مقتدر و ایجاد یک حکومت ملی مستقل" ندارد (ص 53). این نکته، یأس و بدبینی ِ هدایت را، در کنار دلایل دیگر، بسیار برجسته، روشن و درکپذیر میکند، که خود نشان دهندهی ارزش ِ کار آجودانی است، حتا اگر با آن موافق نباشیم. این نکتهی تازه و مهم، به گمانم، میتواند دریچهی تازه ای بر هدایتشناسی بگشاید که کشف آن را مدیون ِ خوشفکری ِ آجودانی هستیم.
رادیو زمانه
[2] . Kommunikationsniveau در این مورد و برای آگاهی از دیگر مفاهیم ِ تئوریک ِ به کار برده شده در این نوشته مراجعه کنید به: محمود فلکی. روایت داستان (تئوریهای پایهیی ِ داستاننویسی)، نشر بازتابنگار، 1382
نقل از تارنمای محمود فلکی
WWW.M-FALAKI.COM
Abonnieren Posts (Atom)
- دریافت پیوند
- فیسبوک
- X
- ایمیل
- سایر برنامهها
نظرات
ارسال یک نظر