فاروق وردک چه گفت
خوشه
حـال طفلان خراب می بینم
فاروق وردک وزیر معارف جمهوری اسلامی افغانستان
این سخنان وزیر معارف جمهوری اسلامی افغانستان، فاروق وردک را بخوانید وبه گوشۀ دیگری از ژرفای مصیبت ها نظر اندازید.
«بعد از این اگر کسی بگوید که من مسموم شده ام، اما شفاخانه به اثبات نرساند که مسمومیت است، من هم متعلم را مجازت می کنم، هم معلم، هم سرمعلم و هم مدیر مکتب را مجازات می کنم».
اقای وزیر!
اگر صد و دوصد و کم وبیش در مکاتب ، وضع تهوع پیدا می کنند، استفراغ می کنند، از درد شدید شکم می نالند؛ ودر مقام یک طفل ، یک شاگرد ونه یک داکتر ، فریاد می کنند که مسموم شده ایم چه باید کرد؟
اگر علت مریضی خویش را نمی دانند، دلیلش مگر نه این است که داکتر طب نیستند. مریضی دامنگیرشان شده که به تعداد بیشتر سرایت نموده است، مجازات آنها چیست؟
تا حال در اکثریت نقاط کشور، خبرهای انتشار یافته است که شاگردان مکاتب به ویژه مکاتب دختران، به گونۀ جمعی به بیماری های مبتلا شده اند که پیش از همه تصور مسمومیت آنها را ایجاد می کند. پس گپ بر سر بیماری و عدم بیماری است. وسعی برای مراقبت بودن و غافل نشدن.
اگر آدمی در مقام وزارت معارف یک کشور بنشیند؛ و بارها گزارش بگیرد که تعداد بیشماری ازشاگردان مریض شده و تصور نموده اند که مسموم شده اند، آن آدم نمی گوید که اگر " شفاخانه به اثبات نرساندمجازات می کنم ". می گوید بیماری شان به اثبات رسیده، باید نوع بیماری را به کمک وزارت صحت عامه ومراجع دیگر تشخیص بدهیم.
اقای وزیر!
در کشوری که رئیس جمهور ، ریاست امنیت ملی وشرکایش پول حرام می گیرند و می خورند؛ مسموم کنندگان ، در شفاخانه ها نیز آن دسترسی را دارتد که زهر را شیر بنویسند و شاگردان مریض را به وزارت نزد شما بفرستند که آنها رامجازات کنید.
مشهور است که جوانی جسور وبا شهامت، عبدالخالق متعلم مکتب نجات، از ظلم و بیدادگری به ستوه آمده بود، چشم به سلاح دوخت، تفنگچه در دست گرفت و محمد نادر خان پادشاه وقت را کشت. برادران پادشاه مقتول ، در پهلوی یک تعداد بیگناهان ومظلومان ،معلم سپورت مکنب نجات ،معاون مکتب و معین وزارت معارف میرصاحب سید قاسم خان را نیز محکوم به اعدام نمودند. گویند وقتی میرصاحب مورد عتاب قرار گرفت که چرا از وضع مکتب نجات با خبر نبوده است، در جواب با صراحت جملاتی در این حدود گفته بود که ظلم حکومت شما این زمینه را مساعد نمود.
فاروق وردک که از رفتار معارف مآبانه، ثمری نچیده و کار وزیر معارف بودن را بلد نیست، جزای شاگردان را با همان شیوه در نظر دارد. اگر اندکی شایستگی آن مقام را می داشت، در این چند سال برعلاوۀ خطا های بیشمار ، این گونه قلدر منشانه گپ نمی زد. وای به حال جامعه یی که این چنین وزیرانی داشته باشد.
شاگردان از چنان وزیران تهدیدگر و حکومت حرام خور چه بیاموزند؟
تهدید وپنهان نمودن بیماری خویش را ؟
شاگردان از چنان وزیران تهدیدگر و حکومت حرام خور چه بیاموزند؟
تهدید وپنهان نمودن بیماری خویش را ؟
آقای وزیر، آن زمان گذشت که در بلخ یا جای دیگر، آهنگری گناه می کرد و در شهر دیگر گردن مسگری رامی زدند. نه این راه وروش نتیجه داده است ونه عقل وفهم وخرد و راه وروش درست تعلیم وتربیه آن را می پذیرد.
وزارت معارف باید بپذیرد که گونه یی از مریضی بارها دامنگیر مکاتب دختران شده است. وآثار مریضی نیز دیده شده، پس علاج آن را باید نمود، نه تهدید به کتمان آن.
اصل گپ این است که :
فاروق وردک، می داند که حزب اسلامی و طالبان از چنین حربۀ فشار و ایجاد رعب وترس برای خانه نشاندن دختران یا مانع شدن آنها برای دسترسی به علم وفرهنگ، استفاده نموده وبدنام شده اند، حالا دست به تهدید می زند. سپردفاعی برای برادران هم باور خویش می سازد، که گویا پس از این شاگردان مریضی خویش را پنهان دارند وپنهان بمیرند. معلم وسرمعلم ومدیر مکتب مریضی شاگردان را خبر ندهند زیرا ممکن است مریضی دیگری غیر ازمسمومیت باشد، وآن مریضی ، قابل تداوی نه؛ بلکه سزاوار مجازات است!!
....................................................................................

....................................................................................
نویسنده: Saboor Raheel - ۱۳٩٢/٢/۱٩
عصر دولتشاهی
وزیر معارف کشور کودکان، آموزگاران و مدیران مکتبها را تهدید کرده است که اگر ادعای مسموم شدن شاگرد از سوی دوکتوران تثبیت نشود، همه را مجازات می کند. سخنگویان جناب وزیر هم طبق معمول اعتراض مردم به تهدید وزیر را سوء تعبیر قلمداد کرده اند و به مثابۀ عذر بد تر از گناه اظهار داشته اند که هر وزیر در محدوده یی صلاحیت مجازات کارمندان خود را دارد.
فاروق وردک
با در نظر داشت گفته های وزیر معارف و تعبیر شبکه های اجتماعی در یک سو و تفصیلات سخنگویان وزیر در سوی دیگر، چنان نماید که که این وزیر بی وقت و بی جا به دنیا آمده است. جناب شان باید در کشور المان تولد شده و در زمان حاکمیت نازیها باید زندگی می کردند. به یقین که بدون طی مراحل قانونی و امتحانات اداری مستقیماً به ریاست گشتاپو به امر آدولف هیتلر مقرر می شدند. با این کمال و جمال و ذهنیت مگر جای بهتری می شود برایش سراغ کرد؟
ایشان خود را به جای پولیس و دادستان و قاضی و مجری قانون قرار داده اند. معلوم نیست چه کسی به جناب شان گفته است که وزیر حق مجازات دارد؟ در یک نظام دموکراسی این شخص نیست که جزا می دهد بلکه قانون جزا می دهد. قانون کسی را جزا می دهد که جرمی را مرتکب شده باشد. حالا جرم متعلمی که مریض می شود و معلم و یا مدیری که مریض را به شفاخانه می برد چیست که باید مجازات شود؟ گیرم متعلم دروغ گفته باشد، معلم چه گناه دارد؛ مدیر مکتب چه گناه دارد؟ وانگهی اگر متعلمی دروغ می گوید، آیا باید مجازات شود، آنهم از سوی وزیر معارف؟ آیا دروغ گفتن یک متعلم در نزد کسی که معلم است و پرورش جان می دهد، یک جرم است یا یک مریضی؟ آیا مریض باید تداوی شود یا مجازات؟
سخنگوی وزیر، بنا به گزارش سایت بی بی سی، می گوید: ((وقتی او (وزیر) می گوید مجازات می کند، "منظورش زندانی کردن یا شلاق زدن نیست، بلکه منظورش مجازات در محدوده اختیاراتی است که یک وزیر دارد."))
وزیر هرگز حق ندارد که معلمی را به خاطر مریض شدن و تمارض یک شاگرد مجازات کند. هیچ عملی را وزیر مطابق میل و خواست خودش انجام داده نمی تواند مگر این که قانون مشخص ساخته باشد. و این قانون باید برای همگان روشن باشد. هم معلم این قانون را از پیش بداند و هم متعلم و هم وزیر. قانون خواست دل وزیر نیست که هر زمان خواست و هرگونه که خواست کسی را مجازات کند و یا کسی را مکافات بدهد.
و اما شما وقتی سوانح وزیر معارف را بخوانید، در خواهید یافت که از ایشان نمی شود بیش ازین هم توقع کرد. چرا که جناب شان هیچگونه تحصیل و آشنایی یی با تعلیم و تربیه ندارند. دواسازی خوانده اند، در موسسات غیر حکومتی در پشاور کار کرده اند و سپس از برکت کمیتۀ سویدن برای افغانستان یک کورس یک ساله ماستری را در رشتۀ مدیریت (منجمنت) در مکتبی به نام پرستون، در پشاور دنبال کرده اند. نده اند. پس ازان امریکا به افغانستان آمد و از برکت سرنگونی نظام طالبان و پیوندهای مخصوصی که داشتند، با زرنگی و شانه زوری و هوچیگری و شاید هم تهدید، به چوکی وزارت معارف تکیه زدند.
از چنین شخصی که معنی تعلیم و تریبت را نمی داند، چگونه باید توقع داشت که مریض را مجرم نداند و وزارت معارف را شهر قند و قروت نسازد. وزارت معارف را ایشان به تیول شخصی خود و همفکرانش تبدیل کرده است و می خواهد مانند هیتلر دران امر بدهد و مجازات کند. هیچ وزیر دیگری اینقدر نامتمدن نبوده است که برای خود حق مجازات کارمندان را تعیین کند.
جناب وزیر تاکنون هم ندانسته است که دموکراسی یعنی حکومت قانون، نه حکومت فرد. وزیر قانون نیست. رییس قانون نیست، صدراعظم و رییس جمهور قانون نیستند، بلکه رعایای قانون اند. تنها قانون می تواند کسی را مجازات کند نه شخص. مجری قانون پلیس، دادستانی و قاضی است. هرکسی در چهارچوب قانون حقوقی دارد. هیچ مجرمی را بدون قناعت و اعتراف خودش به تخطی از قانون کسی نمی تواند مجازات کند.
معلوم نیست که تاکنون چه تعدادی از آموزگاران و مدیران مکاتب به حکم وزیر مجازات شده اند. معلمی که به خاطر یک زندگی بخور و نمیر کار می کند، برای از دست ندادن وظیفه اش، خدا می داند که درنظام خودکامه و گشتاپویی این وزیر و دستیاران همفکرش چه زجرهایی کشیده است و چه ستم هایی دیده و می بیند، اما دم در نمی کشد چرا که جناب وزیر حق دارد مردم را مجازات کند؟! درین وزارت و نظام معلم بیچاره خود را نه تابع قانون بلکه تابع خواستهای وزیر و سخنگویان و چاپلوسانش باید بداند. چرا که معلم نمی داند به چه جرمی و چگونه مجازات خواهد شد.
وقتی وزیر معارف به خود جرئت بدهد که یک متعلم مریض را مجازات کند چه باکی دارد که معلمین را به خواست و فرمان خودش مجازات نکند و نکرده باشد؟
زمانی که اظهارات وزیر معارف مبنی بر مجازات متعلمین بیمار را شنیدم، دود از نهادم برخاست.پرسش از شورای ملی اینست که چرا به جای متخصصین تعلیم و تربیه و به جای کسانی که حد اقل روانشناسی تربیتی بدانند و از نوباوه گان کشور چون گل مراقبت کنند، زنگی های بد مستی را درین وزارت مقرر کرده اند که جز زجر و آزار دادن مردم راه دیگری برای حل مشکلات نمی دانند و چیز دیگری بلد نیستند. معارف هرگز جای اینها نیست.
این بدمست های قلدر را از وزارت عرفان و معرفت برانید، پیش ازان که هزاران نوگل بستان معارف به دستان ناپاک اینها پرپر شود!
برگرفته از وئبلاگ گرد راه
^^^^^^^
دسیسۀ خط دیورند
داکتر ثنا نیکپی 
می 2013
تورنتو/ کانادا
دسیسۀ خط دیورند و
نیرنگ دوستی و "دشمنی" با پاکستان
تقریبا یک دهه و نیم موجودیت و فعالیت نیرو های نظامی و استخبارات کشور های خارجی، تصمیم مبنی بر خروج نیرو های خارجی تا سال 2014 میلادی ، اصرار و وارد نمون فشار سیستماتیک امریکا مبنی بر تحمیل ایجاد پایگاه نظامی اش در افغانستان و پافشاری جدی و غیر قابل تغییر انگلیس بخاطر برگرداندن دوباره طالبان به قدرت، این کشور را در وضعیت بغرنج قرار داده که امید و نامیدی های زیاد را برای مردم و دشمنان افغانستان بوجود آورده است.
در شرایط کنونی افغانستان به آهوی مشابه است که جسم آن توسط پلنگان دریده شده، کفتاران و شغالان هم در کمین هستند تا ریزه های استخوان یا پارچه های پوستش به آنها هم برسد. آنها از دور و نزدیک بخاطر جویدن و بلعیدن افغانستان دندان می سایند.
از افغان های سراسیمه، گروهی بخاطر برتری جویی بردیگر و گروهی بخاطر بقا و نجات از نابودی و فرار از کشتار جمعی فقط بخاطر موجودیت شان با وحشی ترین غول های داخلی و خارجی دست و پنجه نرم می کنند.
چالش های جدید گرایشات و تمایلات نو را در تعیین سرنوشت جامعه و کشور به وجود آورده است. یکی بخاطر نجات از استبداد دیگری طرح جدایی را زمزمه می کند و دیگری در حالت نامساعد تاریخی خیال بزرگ منشی و توسعه طلبی را بسر دارد.
گرچه خط دیورند در تاریخ افغانستان به مثابه یک داغ ناسور شناخته شده که ارتجاعی ترین و وطنفروشترین حکومت ها هم آنرا به رسیمیت نشناخته اند. ولی زمانیکه افغانستان نیرومند ترین اردوی منطقه را داشته، هوس باطل کردن خط دیورند را نکرده است.
امروز افغانستان بیش از هر وقت دیگر در نامساعد ترین حالت در مقابل رقیب آشتی ناپذیر و دشمن خون آشام خود پاکستان قرار دارد که باید فقط پالیسی های دفاعی و بی حد محتاط را داشته باشد و هرگز هوس دوستی با این دشمن مکار را نکند.
طرح بطلان خط دیورند در وضع کنونی که در افغانستان حاکمیت ملی وجود ندارد، اشتباه بزرگ است. افغانستان هرگز نمی تواند در مقابل پاکستان حالت تهاجمی داشته باشد. گرچه یگانه راه وحدت ملی و جلوگیری از تجزیه افغانستان اعلان جنگ با پاکستان است، ولی افغانستان حالا به این کار آماده نیست. بطلان خط دیورند هم امکانات مادی و معنوی، تجهیزات و روحیه ملی و همبستگی ملی می خواهد که افغانستان هم از اقتصاد و هم از دید همبستگی ملی شدیدترین حالت قهقرایی را دارد.
در حالیکه موسسان خط دیورند، یعنی انگلیس ها مشغول صدها خط نادیدنی نظیردیورند در افغانستان بوده و حاکمیت ملی این کشور را مستقیما بدست دارند، پیشنهاد بطلان آن یک ادعای پوچ و عوامفریبانه است.
عده یی ازگروه های سیاسی افغانستان هم در حالت سراسیمه گی و هم به مثابه حلقه یی از زنجیر های دسیسه متود تبارز شان را به صفت یک نیروی سیاسی ، بطلان خط دیورند را پیشکش می کنند تا از احساسات وطندوستی افغان ها استفاده کنند.
من در این نوشته در باره بطلان و یا به رسمیت شناختن خط دیورند اظهار نظر نمی کنم. هدف من شناخت این زخم کهن است که به راه حل عاقلانه ضرورت دارد، نه به احساسات و استفاده بخاطر قدرت و تبارز در صحنه سیاست های دسیسه آمیز.
به باور من شرط اول مساله دیورند در قدم اول مجازات اجرا کننده های آنست. اگر امضای معاهده دیورند یک خیانت ملی و عمل وطنفروشانه است، پس کسانی بوده اند که این خیانت را انجام داده اند. چنین افرادی چه مرده باشند یا زنده، باید محاکمه شوند و به صفت خاین ملی و وطنفروش شناخته شوند. کسانی که عبدالرحمان خان را به صفت امیر مقتدر و «بابا» بشناسند، بطلان خط دیورند از جانب آنها صادقانه نبوده، فریب نوبتی هموطنان خوش باور و وطنپرست ما خواهد بود. من ادعای کسانی را باور دارم که قضیه دیورند را از محاکمه امیر عبدالرحمان خان آغاز کنند. این عمل بهترین معیار برای صادق بودن آنها در باره قضیه دیورند است. کسانی که صد ها خط نادیدنی دیورند را از اتک تا آمو در حال کشیدن هستند حق ندارند حتی در باره دیورند صحبت کنند.
دوستی با پاکستان دشمنی با افغانستان است. فریزر تتلر سفیر سابق بریتانیه در کابل درکتاب خود«افغانستان» می نویسد: « قبائل سرحدی (پشتونستان آزاد) مسلح و مهیب اند وهر آن امکان حمله و سرازیر شدن ایشان به اتفاق افغانستان در سر زمین هندوستان موجود است.این خطر هند شمالی وخطر صلح آسیای وسطی فقط بواسطه ضم و یکجا شدن دو دولت افغانستان و پاکستان با یکدیگربهر شکلیکه باشد،میتواند رفع گردد،ولو نظر به اختلافات روحی و اقتصادی وسیاسی وملی،اختلاط آن دوکشور ممکن بنظرنرسد، مهذا تاریخ حکم میکند که این اختلاط عملی گردد.واگراین عملیه بشکل صلح آمیزانجام نگیرد،با قوت عملی خواهد شد،زیرااگرافغانستان وپاکستان بواسطه این اختلافات و یا مزخرفات خط دیورند منقسم و دو پارچه باشند،حالت مساعدی برای انقلاب و موقع مناسبی برای کمونیزم فراهم خواهد شد.... پس درحالت عدم اتحاد افغانستان وپاکستان وفقدان پشتیبانی انگیس و امریکا،بازار جبهه شمال هجوم به عمل آمده وکنترول هندوکش بدست اجانب خواهد افتاد.تاریخ نشان میدهد کسیکه هندوکش را دردست دارد،کلید هندوستان دردست اوست، بر عکس اگرافغانستان وپاکستان یکی شده آرام ومسعود باشندبا تشکیل یک پایگاه قوی شرقی درسلسله طویل دول اسلامی ازباسفور تا پامیر رول مهمی بازی خواهد کرد...»
سایت خبرنامه نوا می نویسد: «چاودری رحمت علی (1895-1951) بنيانگذار «جنبش ملی پاکستان» و يکی از نخستين هواداران تشکيل پاکستان بود. وی - همراه با پير احسان الدين و خواجه عبدالرحيم - کلمه «پاکستان» را ابداع کرد و به اين دليل در پاکستان از وی با احترام ياد می شود.
از ديدگاه چاودری رحمت علی در کلمه پاکستان «P» از پنجاب «A» از افغانيه (ايالت صوبه سرحد)، «K» از کشمير، «I» از ايران، «S» از سند، «T» از تخارستان (آسيای مرکزی)، «A» از افغانستان و «N» (آخرين حرف بلوچستان) از بلوچستان نمايندگی می کند.
از سوی ديگر، اسلم خان ختک پس از تشکيل پاکستان نخست به عنوان سکرتر اول سفارت و بعدا به حيث سفير پاکستان در کابل ايفای وظيفه می کرد. وی در کتابی تحت عنوان «اوديسه پتانها» از تلاشهايی پرده برداشته که به گفته خودش در جهت ايجاد کنفدارسيونی بين افغانستان و پاکستان صورت گرفته بود و اگر کودتای ايوب خان اتفاق نمی افتاد شايد چنين اتحادی عملی می شد. «خاطرات» محمد اسلم خان ختک نمايانگر اين واقعيت است که پاکستانيها از همان روزهای نخست برنامه خاصی در رابطه با افغانستان در سر داشته اند.
اعمار دیوار و دروازه در امتداد خط دیورند از طرف پاکستان معامله یی میان پاکستان، انگلستان، حلقات حکومت کرزی بخاطر شکل دادن و سمت دادن مسایل سیاسی افغانستان، منجمله امضای قراداد پایگاه نظامی و انتخابات ریاست جمهوری در این کشور می باشد
به باور من این "بازی" یا دسیسه، زمینه سازی برای امضای پیمان نظامی امریکا با افغانستان و حضور دایمی نظامیان آن کشور با تحمیل شرایط امریکا از جمله داشتن مصوونیت قضایی برای آنهامی باشد
به باور من این "بازی" یا دسیسه، زمینه سازی برای امضای پیمان نظامی امریکا با افغانستان کرزی، انگلستان، پاکستان و امریکا اجرا کننده های این بازی بزرگ هستند و احساسات ملی مردم افغانستان را توسط تجاوز پاکستان تحریک کرده با برجسته کردن ضعف دفاعی افغانستان در عرصه های نظامی و سیاسی حضور نظامیان خارجی را با داشتن مصونیت قضایی حتمی، ضروری، موجه و "قانونی" می سازند.
کرزی در اجرای این معامله شریک بوده و ادعای وی مبنی بر اخطارش که "هیج حکومتی در افغانستان خط دیورند را به رسمیت نشناخته و نمی شناسد" این معنی را میدهد. زیرا او می خواهد به مردم بگوید که ما بخاطر دفاع ازتمامیت ارضی به قانونی ساختن قوای خارجی ضرورت داریم .تا از ما دفاع کند.
قوای خارجی ادعای حفاظت و نگهداری افغانستان را به عهده گرفته، پس چرا پاکستان توانسته است که 45 کیلومتر در خاک افغانستان داخل شده برای مردم اسناد شهروندی آنکشور را بدهد . چرا قوای خارجی در محلات امن شمال و مرکز موجود بوده و تخلیه را از مرز های پاکستان و نقاط طالبان آغاز کرده اند.
چرا کرزی تا هنوز پاکستان و طالبان را دوست و برادر خطاب می کند، چرا کرزی چند روز قبل در پاریس زرداری را در آغوش گرفت؟ آیا رییس جمهور مملکت خبر نبود که پاکستان 45 کیلو متر در قلمرو کشورش پیسروی کرده و خون هموطنانش را ریخته است؟
اگر امضای پایگاه نظامی امریکا برای افغانستان ضروری باشد، امتیازات شرم آور مانند دادن مصوونیت قضایی ضروری نیست. تامین عدالت را که جز حاکمیت ملی است از بین می برد، مردم بی دفاع مرا در معرض جنایات افراد مسلح خارجی قرار میدهد و در آخرین تحلیل دفاع از جنایات احتمالی خارجی در برابر قربانیان شهروند افغانستان می باشد.
من مطمین هستم که به زودی کرزی لویه جرگه ننگین غیرقانونی و تقلبی را دعوت می کند. زیرا مرحله ذهنیت سازی برای این کار انجام شده است.
.................................
مطالعۀ مظامین قبلی
لطفا ً برای مطالعۀ مضامینی که قبلا نشر شده اند، رهنمای Ältere Posts را که در آخر صفحه است، فشار دهید.
لطفا ً برای مطالعۀ مضامینی که قبلا نشر شده اند، رهنمای Ältere Posts را که در آخر صفحه است، فشار دهید.
....................................................
17 ثور1392
ولی آریا، کارشناس مسائل سیاسی افغانستان است. او دکترای علوم سیاسی از بریتانیا دارد و با شماری از رسانه های داخلی و خارجی، از جمله سایت افغانستان مونیتور همکاری میکند. برای تماس با ولی آریا میتوانید به این آدرس ایمیل بفرستید: valey.arya@afghanistanmonitor.com
موضعگیری اخیر حامد کرزی رئیس جمهور افغانستان، در ارتباط با مرز دیورند ربط چندانی با اصل موضوع، یعنی اختلافها بر سر تاسیسات نظامی پاکستانی در گوشته و درگیری اخیر نداشت. موضوع گوشته زوایای مبهم زیادی دارد و اظهارات مقامات افغان نیز در این زمینه ضدونقیض بوده است.
از گزارشها برمیآید که پاکستان بیش از ده سال است که در ولسوالی گوشته نفوذ دارد. یک گزارش کمیسیاری عالی پناهندگان سازمان ملل متحد در سال ۲۰۰۲ به این نکته اشاره میکند که حکومت پاکستان برای مردم ولسوالی گوشته، برق و جاده و دیگر تسهیلات را فراهم کرده است.
برخی مقامات افغان نیز گفته که این ناتو و امریکاییها بودند که بعد از سقوط طالبان تاسیسات مرزی افغانستان در ولسوالی گوشته را به پاکستانیها سپردهاند.
بنابراین، مسئله پیشروی نظامیان پاکستانی به داخل خاک افغانستان موضوع تازهای نیست و جای تعجب است که حکومت افغانستان چرا در سالهای گذشته به این موضوع نپرداخته است.
گذشته از آن، این تنها پاکستان نیست که پوستههای نظامی خود را در داخل خاک افغانستان احداث کرده اند. ایران نیز در سالهای گذشته دست به اقدامات مشابهی زده که به زدوخوردهای کوتاه مرزی میان دوکشور انجامید.
بنابراین، تجاوز به تمامیت ارضی افغانستان موضوعی جدی ست که راهحلهای جدی قانونی و دیپلماتیک میطلبد. موضعگیریهای احساساتی و مقطعی نه تنها کمکی نمیکند بلکه میتواند این قضایا را پیچیدهتر سازد.
انحراف اذهان عمومی؟
آقای کرزی خواسته یا ناخواسته، با ارتباط دادن زدوخورد به دیورند واعلام مخالفت صریح خود بر رسمیت نداشتن مرز دیورند، سیاست دیرینه سکوت در برابر این مسئله را شکست. اکنون، اظهارات آقای کرزی به طور بالقوه میتواند بحث درباره دیورند را به متن جامعه بکشاند و فشارهای پیشبینینشدهای را بر حکومتهای فعلی و آینده افغانستان وارد کند.
با اینحال، طرح مسئله دیورند و اعلام اینکه پاکستان در پی فشار بر حکومت افغانستان برای به رسمیت شناخته شدن این مرز است، به نظر میرسد بیشتر با هدف انحراف اذهان عمومی از جنجالهای اخیر مرتبط با دادوستد پول نقد از سوی مرکز استخبارات امریکا به رئیس جمهور کرزی باشد.
افشاء موضوع دریافت میلیونها دلار پول نقد بدون حساب و کتاب توسط دفتر ریاست جمهوری از سی آی ا و استخبارات نظامی بریتانیا MI6 موج عظیمی از انتقادها را متوجه رئیس جمهورکرزی و حکومت او کرد.
آقای کرزی ابتدا به سادگی دریافت این پولها را تایید کرد و بابت آن تشکر کرد. او سپس تحویل پول نقد در چمدان و خریطههای پلاستیکی مخصوص خرید را کمک یک حکومت به حکومت دیگر و کمک نهادهای استخباراتی امریکا و بریتانیا به استخبارات افغانستان توصیف کرد و گفت که این پولها هنگفت نبوده اما مفید بوده است .
این درحالیست که قوانین موضوعه افغانستان دریافت پول نقد بدون حسابدهی از منابع خارجی را خیانت ملی حساب میداند. علاوه بر آن شخص آقای کرزی در گذشته همواره پولهای خارجی را منبع فساد گسترده اداری و مالی در کشورش دانسته است.
توجیهات آقای کرزی اما، کمکی به کاهش انتقادات نکرد. آقای کرزی نیازمند آن بود که افکار عامه را از این مسئله منحرف کند.
در چنین وضعیتی، طرح مسئله دیورند با “تئوری انحرافی در سیاست” بیشتر قابل توجیه است تا با نگرانیهای مشروع حکومت افغانستان در قبال درگیری مرزی در گوشته.
عذر بدتر از گناه؟
موضعگیریهای احساساتی و مقطعی رئیس جمهور کرزی امر جدیدی نیست؛ برخی از این گونه اظهارات آقای کرزی دستمایه طنزپردازان در رسانهها و در میان مردم افغانستان شده است.
آقای کرزی در رابطه با پاکستان نیز موضعگیریهای سفت و سختی در گذشته نشان داده که دیری نپاییده است.
بنابراین جای تعجب نیست که اینبار آقای کرزی به طرح موضوعی پرداخته که افکارعامه نسبت به آن به شدت حساس است. مسئله دیورند حتی برای آن دسته از کسانی که موافق به رسمیت شناختن این مرز از سوی افغانستان هستند هم به نوعی به نماد ابراز تنفر از سیاستهای پاکستان در قبال کشورشان تبدیل شده است؛ تنفری که میتوان گفت بخش اعظم جامعه افغانستان را با هم متحد میکند.
رئیس جمهور کرزی با طرح مواضع پوپولیستی و عوامگرایانه به شدت در تلاش جبران کاهش شدید محبوبیت و اعتبارش در داخل و خارج از افغانستان است.
برخی موضوع گیریهای حامد کرزی عمدتا متاثر از سه مولفه است که میتوان در شخصیت و برخورد آقای کرزی با قضایای مختلف مشاهده کرد:احساساتی بودن، باور شدید به تئوری توطئه و نداشتن ثبات و تداوم در موضعگیری.
این سه خصلت باعث میشود که آقای کرزی در مواردی اظهارنظرهایی بکند که بعدا به نامناسب بودن آن پی ببرد و یا تحت فشار دیگران از اتخاذ آن موضع پشیمان شود. رئیس جمهور کرزی، همچون بسیاری دیگر از سیاستمداران تمایل چندانی به اعتراف به اشتباه ندارد.
اما این بار، تلاش عجولانه آقای کرزی در اتخاذ موضع جنجالیاش در قبال دیورند، یادآور مثل عذر بدتر از گناه است. او برای انحراف اذهان عمومی موضعی اتخاذ کرده که تبعات بالقوه آن میتواند به مراتب گستردهتر از اصل موضوع، یعنی مسئله دریافت پول از استخبارات امریکا و انگلیس، باشد.
....................................................پیکار پامیر
وضعیت افغانستان و سخنان حامد کرزی
اگر از وضعیت خونین و پریشان کنندۀ سایر نقاط جهان یک لحظه بگذریم و به حال و احوال کشور خود مان بنگریم ، میتوان با صراحت گفت که وضع و حال افغانستان، آنهم پس از سیزده سال جنگ و تلاش، وعده و وعید ، تهدید و تبلیغ ، هنوزهم تعریفی ندارد.
واقعیت اینست که مردم ما در قبال تصمیم مقام های ناتو مبنی بر خروج نیرو هایشان از افغانستان در سال 2014 میلادی، سخت دچار نگرانی و دلهره شده اند. این نگرانی و دلهرۀ عام ، ناشی از عوامل آتی میباشد :
اول) استمرار جنگ و نا امنی اختطاف و انتحار درسراسرکشور
دوم) موجودیت فساد و بیعدالتی گسترده در تار و پود رسمی و دولتی
سوم) عدم لیاقت وعدم صداقت در حلقات دولتی نسبت به امور هستی مردم
چهارم) نبود یک ستراتژی معین جنگی بر ضد گروه تروریستی طالبان و عدم انگیزۀ قاطع دفاعی در میان افراد و حلقات ارتش افغانستان
پنجم) وجود انبوه جواسیس خارجی درپیکرۀ دولت و مملکت و بی توجهی مقام های مسوول دولتی نسبت به آنان
ششم) مماشات، محافظه کاری، عدم استقرار فکری و کرنش های بی مورد رییس جمهورافغانستان در برابر دشمنان مسلح، حیله گر و شناخته شدۀ ملت
هفتم) تجهیز و تقویت روز تا روز گروه تروریستی طالبان از سوی نظامیان پاکستان و حلقات خاص اطلاعاتی کشور های ذیدخل در امور افغانستان
هشتم ) گشایش توطئه آمیز راه ورود مجدد گروه های خونریز بداخل افغانستان که میخواهند آنها را در چهار چوب نظام دولتی، یعنی برتارک سرنوشت مردم ما بنشانند.
نهم ) حضورافراد و گروه های رجعت گرای مذهبی در کرسی ها و مقام های عدلی و قضایی بعنوان موانع درجهت تطبیق احکام قانون حقوقی و جنایی و جزایی
دهم) وجود سیل بیکار و بی روزگار و سنگینی فقر، جنایت و خیانت
یازدهم) موجودیت مافیای قدرتمند مواد مخدر و زد و بند آنان با گروه های تروریستی
دوازدهم) وجود دسایس و توطئه های بیگانه گان قدرتمند به منظور تداوم جنگ و نا امنی و جنایت در سراسر مملکت
هرچند ده ها و صد ها عامل دیگر نیز در این مورد وجود دارند که مایه های تشویش و نگرانی عامۀ مردم ما را نسبت به آینده تشکیل میدهند، اما عجالتاً با همین تذکراکتفا کرده و می پردازیم به برخی از بیانات اخیر حامد کرزی که خطاب به نیرو های مسلح کشور در همین اواخرایراد نمود :
وی در بخشی از سخنانش چنین گفت : « نیرو های امنیتی افغانستان به اندازۀ کافی آموزش دیده اند و حالا این نیرو ها آماد گی دفاع از کشورخود را دارند و باید با عملکرد خود ، نیرو های خارجی را تشویق کنند تا از کشورما خارج شوند. «
وی افزود : « ما در گذشته دارای بهترین نیروی نظامی بودیم ، اما این نیرو ها در اثر تلاش کشورهای همسایه و ساده لوحی برخی از هموطنان ازهم پاشید... ما داشته های خود را از دسیسۀ بیرونی ولی به دست خود ویران کردیم. .. طالبان بیش از این با تفنگ بیگانه ها کشور خود را تخریب نکنند .... طالبان فرزندان نادان و بیچارۀ افغانستان هستند»
و بالاخره گفت که « طالبان برخلاف خاک خود استفاده میشوند و باید بار دیگر به خاک خود بر گردند... ما به طرف 2014 بسیار با اطمینان پیش می رویم، بسیار با خوشحالی و اعتماد پیش میرویم ... ملت ما این را خبر دار باشند که رسانه ها تبلیغ میکنند...»
حال، بهتر است جمله هایی از سخنان حامد کرزی را با پرسش و تبصرۀ لازم به بررسی بگیریم ؟
مثلاً، وقتی می گوید « نیرو های امنیتی افغانستان به اندازۀ کافی آموزش دیده اند و حا لا این نیرو ها آماد گی دفاع از کشور خود را دارند «، آیا به مورد نیست از وی بپرسیم که آقای کرزی ، هرگاه واقعاً چنین است که شما فرمودید، پس چرا این نیرو های آموزش دیدۀ افغان خودشان بگونۀ مستقلانه عملیات نظامی را انجام نمیدهند که نیرو های خارجی مناطق و منازل مردمان بیگناه ما را بمباران میکنند و موجب مرگ ده ها و صد ها انسان افغانستان میشوند؟
باز، اگر نیرو های افغان « بصورت کافی» آموزش دیده اند، چرا هنوز هم مناطق مختلف کشور تحت کنترول گروه های تروریستی قرار دارد؟
هرگاه، افغانستان از نیرو های آموزش دیده برخور دار است ، پس چه لازم است پس از سال 2014 ، برخی از نیرو های امریکایی و انگلیسی بنام اینکه نیرو های افغانی را آموزش خواهند داد، در خاک ما باقی بمانند؟
پرسش دیگر اینست که اگرما دارای بهترین نیروی نظامی بودیم و این نیرو ها در اثر تلاش کشورهای همسایه و « ساده لوحی « برخی از هموطنان از هم پاشید، چرا هنوز هم نمیخواهید با صراحت برای ملت افغانستان بگویید که این دسیسه بازان خارجی کدام کشور ها هستند و این ساده لوحان افغانی کی ها بودند و هستند؟ زیرا از هم پاشاندن نیروی نظامی یک کشور، از سوی هر شخص یا هر کشوری که صورت گرفته باشد، در حکم خیانت عظیم ملی و تاریخی است.
آیا شما میتوانید با این لفاظی و گریز و دپلوماسی در گفتار؛ دین وفرض تان در قبال ملت و مملکت ما را ادا نمایید؟
آقای کرزی ! وقتی طالبان با تفنگ بیگانه ها میخواهند خاک افغانستان را ویران کنند؛ چرا و روی چه دلیل آنها هنوز هم برادران شما هستند ؟ آیا طالبان مسلح، تنها تفنگ بیگانه ها را به شانه گذاشته و توسط آن مردم ما را می کشند و یا از نظر فکری و ایدئولوژیک هم وابسته به بیگانه ها هستند؟
چرا بحیث رییس جمهور مسوول، اصل سخن را برای ملت افغانستان نمیگویید؟ چرا اصل و ماهیت دشمنان ملت را همانطور که هستند معرفی نمیکنید ؟
در پایان باید از این رییس جمهور خوشباور، بی موازنه و بازیگر سیاسی پرسید که چگونه واقعیت های تلخ و ملموس جامعه را که ناشی از بی اعتنایی و ندانم کاری های ملاحظه کارانۀ چندین ساله شما ست ، نا دیده گرفته با تبلیغات میان خالی خویش خاک به چشم مردم می پاشید؟ مردم ما دیگرآگاهی و تجارب کافی سیاسی کسب کرده اند و میدانند که دسته و دربار شما بود و هست که ظرف بیشتر از یکدهه ، موجب بدبختی های فراوانی برای آنها شده و درواقع، میراث ناجایز و خطرناک (فساد و معافیت و بی اعتنایی و قانون شکنی) را از خود به یاد گار گذاشته اید.
بهمین دلیل عمده است که ملت نگران سالهای پس از 2014 هستند و حق هم دارند.
پس آیا همسایۀ دغلباز، دشمن کیش وناجوانمردی که بیش از چهل سال بالای هستی ملی ما سرمایه گذاری کرده باشد، یک شب درمیان، ازان همه سرمایه و تلاش و منفعت های بدست آورده اش خواهد گذشت؟ آیا قدرت های بزرگ جهان که نتوانستند و یا اصلاً نخواستند ظرف مدت سیزده سال ، امن و آرامش در افغانستان جنگزده را فراهم آورند، کرز ی با نیروی آموزش دیده و اما، بی وسیله اش خواهد توانست چنین کوهوارۀ مشکلات را از سر راه بر دارد؟ دیده شود !!
ما همیشه و پیوسته گفته ایم و یکبار دیگر میگوییم که نجات کشورما ار چنگ و دام بلا های منطقه و جهان، تنها در بسیج عمومی ( فکری و فزیکی ) ملت افغانستان و فرزندان آگاه و دانا و فدا کار آن نهفته است و این بسیج ضروری تا هنوز میسر نشده است . (پایان ) مطالعۀ مظامین قبلی
لطفا ً برای مطالعۀ مضامینی که قبلا نشر شده اند، رهنمای Ältere Posts را که در آخر صفحه است، فشار دهید.
DIENSTAG, 7. MAI 2013
سیاستی که به جنگ با پاکستان منتهی شده است منو چهر گزارشها حاکی از آناند که بار دیگر میان مرزبانان افغانستان و پاکستان در ولایت ننگرهار درگیری رخ داده است. این رویداد بازهم در پیِ ادعاهای مرزیِ افغانستان صورت گرفته و حتا پای رییس جمهور را به میان کشیده است. رییس جمهور برای نخستین بار از به رسمیت نشناختنِ دیورند به عنوان خط مرزی افغانستان و پاکستان، سخن گفت که واکنشهای شدیدی را در پی داشت.
اما هیأتی که از مجلس برای بررسی رویداد گوشته رفته است، خبر داده که این مسأله بزرگتر از یک تبادلِ آتش میان نیروهای سرحدیِ دو کشور میباشد. به گونهیی که گزارشِ این هیات نشان میدهد که منطقۀ «کامه» به پاکستانیها از طرفِ مسوولان فروخته شده است. برای مردم منطقه، شناسنامه توزیع شده و همچنان خدمات اجتماعی از سوی پیشاور برای آن منطقه، در نظر گرفته شده است
اما با این همه، ماجرای گوشته برای نخستین بار رییس جمهور را به موضعگیریِ رسمی دربارۀ خط دیورند واداشت و اینک پشتونستانخواهیِ او پس از یازده سال پنهانکاری، بر همهگان روشن شد و آقای کرزی حرفی را که نباید میزد، بیان کرد. به نظر میرسد که بیانات آقای کرزی، روابط افغانستان و پاکستان را وارد یک مرحلۀ دیگر ساخته است و روشن نیست که پیامدِ این موضعگیری چه خواهد بود.
در یازده سال گذشته، پاکستانیها درست نمیدانستند که رییس جمهور کرزی چه موضعی در برابر خط دیورند دارد و آقای کرزی نیز با زیرکی، از موضعگیریِ رسمی در اینباره طفره رفته بود. اما پاکستان از ترسِ چنان موضعگیرییی، همواره فشارهای لازم را بر افغانستان وارد کرده بود تا مبادا چنین اتفاقی بیافتد.
اکنون به نظر میرسد که کار از کار گذشته است و این موضعگیری میتواند سرآغاز یک فاجعه و فصلِ دیگری از تیرهگیِ روابط افغانستان و پاکستان باشد.
بدیهی است که رییس جمهور جدای از اینکه خود یک پشتونستانطلب است، این حرکت را روی دو ملحوظِ دیگر نیز روی دست گرفته:
۱- انتخابات نزدیک است و این حرکت میتواند شماری از مردم را به سمتِ وی و یا یکی از نامزدانِ مورد نظرش بکشاند.
۲- اما نکتۀ مهمتر این است که جناب رییس جمهور چند روز قبل اعتراف کرد که از سازمان استخباراتی ایالات متحده پول گرفته است. آگاهان این کار رییس جمهور را برابر با خیانت ملی دانسـتند؛ اما سوگمندانه کسی آن را دنبال نکرد. از سوی دیگر، فاش شدنِ قضیۀ گوشته و فروشِ آن منطقه بالای پاکستانیها نیز، خیانت دیگری است که متوجه رییس جمهور میشود. آقای کرزی حتا بهخاطر پنهان نگه داشتنِ این موضوع هم که شده، باید موقفِ خود را اعلام میکرد.
اکنون پرسش اینجاست که پس از این، روابط افغانستان و پاکستان چه شکلی خواهد داشت؟
پاسخ دادن به این پرسش، سه امکان را فرا راهمان میگذارد و احتمالاً پاکستان به این سه طرز رفتار، متوسل خواهد شد:
یکی آنکه روابط افغانستان و پاکستان تا سرحد یک جنگِ تمامعیار پیش خواهد رفت؛ زیرا در این میانه نمیتوان تبِ پاکستانستیزیِ مردم افغانستان و نقش تحریکآمیزِ هند در دامن زدن به این قضیه را نادیده گرفت. در این صورت، تجاوز مستقیم پاکستان به خاک افغانستان، حتمیست و ناتوانی افغانستان در برابر آن کشور نیز روشن.
راه دوم میتواند تعیینِ سیاستهای جدید باشد که پاکستان با تمام نیروی استخباراتی خود، وارد عمل گردد. به گونهیی که یک بار دیگر نیروهای افراطی و بنیادگرای طالب و یا هم یکی از گروههای از این دست، به کمک نبردهای استخباراتی بر افغانستان مسلط شود. چنین وضعیتی، پس از خروج نیروهای خارجی، خیلی از امکان به دور نیست.
سوم، ادامۀ سیاستهای کنونی از سوی پاکستان است اما با این تفاوت که اینبار با منطقِ محکمتری به ویرانگریها و دخالتهایش در افغانستان ادامه خواهد داد؛ منطقی که حکم میکند برای آرامش پاکستان، باید افغانستان و مردمش قربانی شوند. بسیار ممکن است که این روند در قالب یک دوستیِ ظاهری و ریاکارانه تا سالها ادامه یابد، اما در نهایت سقوط و تباهیِ افغانستان حتمی خواهد بود.
اکنون دیده میشود که رهایی از دشمنی پاکستان، ناممکن شده است. پاکستان این بار نه تنها که با افغانستان همکاری نخواهد کرد، بلکه با نیروی بیشتری برای فروپاشی نظام در افغانستان توطئه خواهد چید. بیتردید که بسا از کشورهای متحد پاکستان، آن کشور را در این راستا همکاری خواهند نمود. زیرا پاکستان، استدلالِ موجهی برای نابودی افغانستان دارد. افغانستان، طالبِ حق مسلم پاکستان است و این خود میتواند دستاویز خوبی برای متحد کردنِ همکاران پاکستان باشد. اظهارات رییس جمهور کرزی نه تنها که پاکستان را بر موضعش در قبال افغانستان موجه نشان میدهد، بل کارنامۀ سیاهِ سیسالۀ این کشور را در برابر افغانستان نیز توجیه میکنـد.
بنابراین، به جرأت میتوان گفت که اظهارات آقای کرزی، افغانستان را تا سرحدِ یک جنگِ تمامعیار با پاکستان پیش برده است، اما اینکه چه زمانی این جنگ شروع خواهد شد و با کدام روش؛ باید منتظر گذشتِ زمان ماند. .................................................................................................. به نقل از روزنامۀ ماندگار 17 ثور فرستنده به خوشه : شاپور
............................................
جنگ مرزی و روابط شکننده افغانستان با پاکستان
شنبه ۱۴ ثور ۱۳۹۲حقبین درگیری بین نیروهای افغانستان و پاکستان در سرحدات شرقی کشور، نشان داد که روابط دو کشور همواره میتواند شکننده باشد. براساس برخی از گزارشهایی که در رسانههای داخلی به نشر رسیده است، درگیری مرزی ناشی از تحرکاتی بوده است که از سوی سربازان پاکستانی در منطقه کلید خورده است. سربازان پاکستانی چندی پیش تاسیساتی را در نوار مرزی جابهجا کرده بودند که باعث شده بود تا وزارت دفاع افغانستان بدان معترض شود. با اینکه گفته میشد در نشست سهجانبه بروکسل به این موضوع نیز پرداخته شده و برای حل آن تصمیم گرفته شده است، اما درگیری اخیر نشان داد که در کنفرانس بروکسل برای حل مشکل بهوجود آمده در مرز با پاکستان کاری صورت نگرفته است. هیچ یک از همسایگان پاکستان نسبت به رفتار و اخلاق سیاسی اسلامآباد اعتماد ندارند. از سوی دیگر این درگیری ثابت ساخت که به پاکستان نمیتوان اعتماد کرد. پاکستان هرگز به امنیت افغانستان و ثبات سیاسی این کشور علاقه و پایبندی ندارد. پاکستان علیرغم انتظاری که مردم افغانستان دارد، به شورشیان مسلح مخالف دولت افغانستان پناه داده است و از گروههای شورشی حمایت میکند. حمایت پاکستان از گروههای شورشی که بر ضددولت افغانستان و علیه امنیت افغانستان فعالیت دارند، مبین این است که پاکستان نمیخواهد در افغانستان امنیت وجود داشته باشد.
هیچ یک از همسایگان پاکستان نسبت به رفتار و اخلاق سیاسی اسلامآباد اعتماد ندارند.
اما درگیریهای اخیر در مرزهای شرقی کشور بین نیروهای مرزی پاکستان و نیروهای سرحدی افغانستان زنگ خطر جدیدی را به صدا در آورد. این درگیری نشان داد که پاکستان نه تنها به امنیت و ثبات افغانستان کمک نمیکند، بلکه از هر فرصت ممکن استفاده میکند تا ثبات و امنیت افغانستان را به هم بزند. ایجاد دروازه در منطقه داخلی خاک افغانستان از سوی نیروهای پاکستانی و جابهجایی تاسیسات نظامی در نواحی مرزی پاکستان، حرکت هشداردهندهای است که نشان میدهد نظامیان پاکستانی احترامی به تمامیت ارضی افغانستان ندارند. عدم احترام نظامیان پاکستانی به تمامیت ارضی افغانستان و انجام تحرکاتی که بیحرمتی به تمامیت ارضی افغانستان محسوب میشود، نمیتواند یک اقدام شخصی از سوی نظامیان پاکستانی تلقی شود. چنین کاری ثابت میکند که در مفکوره سیاسی دولت پاکستان، دستاندازی به افغانستان وجود دارد و این فکر بر نظامیان آن کشور نیز تاثیر کرده است. همین فکر نفوذ و دستاندازی بر افغانستان است که نظامیان پاکستانی را تحریک میکند تا در داخل قلمرو افغانستان دروازه مرزی ایجاد کند و یا اینکه تاسیسات نظامی خود را جابهجا کند.
این در حالی است که در عرف بینالمللی، احترامگذاری به احساسات وطندوستانه سربازان مرزی کشورها و بهکارگیری احتیاط رفتاری در نقاط سرحدی مورد تاکید قرار دارد و سربازان سرحدی از سوی دولتهای متبوعشان تشویق میشود که در نقاط سرحدی و در حالیکه در دیدرس سربازان سرحدی کشورهای مجاور قرار دارند، بهگونه احترامآمیز به استقلال و حاکمیت ملی کشورهای همسایه رفتار کنند.
عدم اعتماد به سیاست پاکستان ایجاب میکند که از سوی دولت افغانستان نیز سیاستهای مقتضی روی دست گرفته شود. بهنظر میرسد یکی از راههای مهمی که میتواند در این زمینه مفید باشد این است که دولت افغانستان اذهان جامعه جهانی را متوجه خطری بکند که از ناحیه پاکستان نسبت به افغانستان متوجه میباشد. اگر اذهان جامعه جهانی به این موضوع جلب شود، امکان این ایجاد خواهد شد که فشار بینالمللی بر پاکستان وارد شود تا از انجام تحرکات حساسیتبرانگیز در سرحدات با افغانستان خودداری کند.
تجربه ثابت کرده است که پاکستان از نظر اخلاق و رفتار سیاسی نتوانسته است، اعتماد همسایگانش را جلب کند. هیچ یک از همسایگان پاکستان نسبت به رفتار و اخلاق سیاسی اسلامآباد اعتماد ندارند. پاکستان با هند در حالت عدم اعتماد بهسر میبرد. این کشور با افغانستان نیز رفتار مشابه دارد. سیاستمداران اسلامآباد هم گروههای افراطی را برای شورشگری در هندوستان تشویق میکند و هم از گروههای تندرو و شورشگر در افغانستان حمایت میکنند. این نشان میدهد که سران اسلامآباد علاقهای ندارند که بهصورت احترامآمیز و اعتمادزا با همسایگانش رفتار کنند. از اینرو بهترین راه این است که اسلامآباد برای بهبود اخلاق سیاسیاش در رفتار با همسایگانش از سوی سازمان ملل متحد تحت فشار گذاشته شود.
سازمان ملل متحد که مواظبت از صلح جهانی را بهعنوان یکی از مهمترین مسوولیتها بهدوش دارد باید در این زمینه تامل کرده و به جستجوی راههایی که بتواند رفتار پاکستان در برابر همسایگانش را تغییر دهد بپردازد. بیتوجهی به رفتار سیاسی پاکستان باعث شده است که امنیت جهانی با خطر مواجه شود. سازمانهای استخباراتی پاکستان گروههای شورش گر را در سطح منطقه حمایت میکند. گروههای شورشگر با استفاده از فضای آموزشی و حمایتیای که در پاکستان دارند، در تلاش است تا امنیت جهان را با خطر روبهرو کند. مطالعۀ مظامین قبلی
لطفا ً برای مطالعۀ مضامینی که قبلا نشر شده اند، رهنمای Ältere Posts را که در آخر صفحه است، فشار دهید.
منو چهر
اما هیأتی که از مجلس برای بررسی رویداد گوشته رفته است، خبر داده که این مسأله بزرگتر از یک تبادلِ آتش میان نیروهای سرحدیِ دو کشور میباشد. به گونهیی که گزارشِ این هیات نشان میدهد که منطقۀ «کامه» به پاکستانیها از طرفِ مسوولان فروخته شده است. برای مردم منطقه، شناسنامه توزیع شده و همچنان خدمات اجتماعی از سوی پیشاور برای آن منطقه، در نظر گرفته شده است
در یازده سال گذشته، پاکستانیها درست نمیدانستند که رییس جمهور کرزی چه موضعی در برابر خط دیورند دارد و آقای کرزی نیز با زیرکی، از موضعگیریِ رسمی در اینباره طفره رفته بود. اما پاکستان از ترسِ چنان موضعگیرییی، همواره فشارهای لازم را بر افغانستان وارد کرده بود تا مبادا چنین اتفاقی بیافتد.
اکنون به نظر میرسد که کار از کار گذشته است و این موضعگیری میتواند سرآغاز یک فاجعه و فصلِ دیگری از تیرهگیِ روابط افغانستان و پاکستان باشد.
بدیهی است که رییس جمهور جدای از اینکه خود یک پشتونستانطلب است، این حرکت را روی دو ملحوظِ دیگر نیز روی دست گرفته:
۱- انتخابات نزدیک است و این حرکت میتواند شماری از مردم را به سمتِ وی و یا یکی از نامزدانِ مورد نظرش بکشاند.
۲- اما نکتۀ مهمتر این است که جناب رییس جمهور چند روز قبل اعتراف کرد که از سازمان استخباراتی ایالات متحده پول گرفته است. آگاهان این کار رییس جمهور را برابر با خیانت ملی دانسـتند؛ اما سوگمندانه کسی آن را دنبال نکرد. از سوی دیگر، فاش شدنِ قضیۀ گوشته و فروشِ آن منطقه بالای پاکستانیها نیز، خیانت دیگری است که متوجه رییس جمهور میشود. آقای کرزی حتا بهخاطر پنهان نگه داشتنِ این موضوع هم که شده، باید موقفِ خود را اعلام میکرد.
اکنون پرسش اینجاست که پس از این، روابط افغانستان و پاکستان چه شکلی خواهد داشت؟
پاسخ دادن به این پرسش، سه امکان را فرا راهمان میگذارد و احتمالاً پاکستان به این سه طرز رفتار، متوسل خواهد شد:
یکی آنکه روابط افغانستان و پاکستان تا سرحد یک جنگِ تمامعیار پیش خواهد رفت؛ زیرا در این میانه نمیتوان تبِ پاکستانستیزیِ مردم افغانستان و نقش تحریکآمیزِ هند در دامن زدن به این قضیه را نادیده گرفت. در این صورت، تجاوز مستقیم پاکستان به خاک افغانستان، حتمیست و ناتوانی افغانستان در برابر آن کشور نیز روشن.
راه دوم میتواند تعیینِ سیاستهای جدید باشد که پاکستان با تمام نیروی استخباراتی خود، وارد عمل گردد. به گونهیی که یک بار دیگر نیروهای افراطی و بنیادگرای طالب و یا هم یکی از گروههای از این دست، به کمک نبردهای استخباراتی بر افغانستان مسلط شود. چنین وضعیتی، پس از خروج نیروهای خارجی، خیلی از امکان به دور نیست.
سوم، ادامۀ سیاستهای کنونی از سوی پاکستان است اما با این تفاوت که اینبار با منطقِ محکمتری به ویرانگریها و دخالتهایش در افغانستان ادامه خواهد داد؛ منطقی که حکم میکند برای آرامش پاکستان، باید افغانستان و مردمش قربانی شوند. بسیار ممکن است که این روند در قالب یک دوستیِ ظاهری و ریاکارانه تا سالها ادامه یابد، اما در نهایت سقوط و تباهیِ افغانستان حتمی خواهد بود.
اکنون دیده میشود که رهایی از دشمنی پاکستان، ناممکن شده است. پاکستان این بار نه تنها که با افغانستان همکاری نخواهد کرد، بلکه با نیروی بیشتری برای فروپاشی نظام در افغانستان توطئه خواهد چید. بیتردید که بسا از کشورهای متحد پاکستان، آن کشور را در این راستا همکاری خواهند نمود. زیرا پاکستان، استدلالِ موجهی برای نابودی افغانستان دارد. افغانستان، طالبِ حق مسلم پاکستان است و این خود میتواند دستاویز خوبی برای متحد کردنِ همکاران پاکستان باشد. اظهارات رییس جمهور کرزی نه تنها که پاکستان را بر موضعش در قبال افغانستان موجه نشان میدهد، بل کارنامۀ سیاهِ سیسالۀ این کشور را در برابر افغانستان نیز توجیه میکنـد.
بنابراین، به جرأت میتوان گفت که اظهارات آقای کرزی، افغانستان را تا سرحدِ یک جنگِ تمامعیار با پاکستان پیش برده است، اما اینکه چه زمانی این جنگ شروع خواهد شد و با کدام روش؛ باید منتظر گذشتِ زمان ماند.
............................................
جنگ مرزی و روابط شکننده افغانستان با پاکستان
شنبه ۱۴ ثور ۱۳۹۲حقبین
درگیری بین نیروهای افغانستان و پاکستان در سرحدات شرقی کشور، نشان داد که روابط دو کشور همواره میتواند شکننده باشد. براساس برخی از گزارشهایی که در رسانههای داخلی به نشر رسیده است، درگیری مرزی ناشی از تحرکاتی بوده است که از سوی سربازان پاکستانی در منطقه کلید خورده است. سربازان پاکستانی چندی پیش تاسیساتی را در نوار مرزی جابهجا کرده بودند که باعث شده بود تا وزارت دفاع افغانستان بدان معترض شود. با اینکه گفته میشد در نشست سهجانبه بروکسل به این موضوع نیز پرداخته شده و برای حل آن تصمیم گرفته شده است، اما درگیری اخیر نشان داد که در کنفرانس بروکسل برای حل مشکل بهوجود آمده در مرز با پاکستان کاری صورت نگرفته است.
هیچ یک از همسایگان پاکستان نسبت به رفتار و اخلاق سیاسی اسلامآباد اعتماد ندارند.
از سوی دیگر این درگیری ثابت ساخت که به پاکستان نمیتوان اعتماد کرد. پاکستان هرگز به امنیت افغانستان و ثبات سیاسی این کشور علاقه و پایبندی ندارد. پاکستان علیرغم انتظاری که مردم افغانستان دارد، به شورشیان مسلح مخالف دولت افغانستان پناه داده است و از گروههای شورشی حمایت میکند. حمایت پاکستان از گروههای شورشی که بر ضددولت افغانستان و علیه امنیت افغانستان فعالیت دارند، مبین این است که پاکستان نمیخواهد در افغانستان امنیت وجود داشته باشد.
هیچ یک از همسایگان پاکستان نسبت به رفتار و اخلاق سیاسی اسلامآباد اعتماد ندارند.
اما درگیریهای اخیر در مرزهای شرقی کشور بین نیروهای مرزی پاکستان و نیروهای سرحدی افغانستان زنگ خطر جدیدی را به صدا در آورد. این درگیری نشان داد که پاکستان نه تنها به امنیت و ثبات افغانستان کمک نمیکند، بلکه از هر فرصت ممکن استفاده میکند تا ثبات و امنیت افغانستان را به هم بزند. ایجاد دروازه در منطقه داخلی خاک افغانستان از سوی نیروهای پاکستانی و جابهجایی تاسیسات نظامی در نواحی مرزی پاکستان، حرکت هشداردهندهای است که نشان میدهد نظامیان پاکستانی احترامی به تمامیت ارضی افغانستان ندارند. عدم احترام نظامیان پاکستانی به تمامیت ارضی افغانستان و انجام تحرکاتی که بیحرمتی به تمامیت ارضی افغانستان محسوب میشود، نمیتواند یک اقدام شخصی از سوی نظامیان پاکستانی تلقی شود. چنین کاری ثابت میکند که در مفکوره سیاسی دولت پاکستان، دستاندازی به افغانستان وجود دارد و این فکر بر نظامیان آن کشور نیز تاثیر کرده است. همین فکر نفوذ و دستاندازی بر افغانستان است که نظامیان پاکستانی را تحریک میکند تا در داخل قلمرو افغانستان دروازه مرزی ایجاد کند و یا اینکه تاسیسات نظامی خود را جابهجا کند.
این در حالی است که در عرف بینالمللی، احترامگذاری به احساسات وطندوستانه سربازان مرزی کشورها و بهکارگیری احتیاط رفتاری در نقاط سرحدی مورد تاکید قرار دارد و سربازان سرحدی از سوی دولتهای متبوعشان تشویق میشود که در نقاط سرحدی و در حالیکه در دیدرس سربازان سرحدی کشورهای مجاور قرار دارند، بهگونه احترامآمیز به استقلال و حاکمیت ملی کشورهای همسایه رفتار کنند.
عدم اعتماد به سیاست پاکستان ایجاب میکند که از سوی دولت افغانستان نیز سیاستهای مقتضی روی دست گرفته شود. بهنظر میرسد یکی از راههای مهمی که میتواند در این زمینه مفید باشد این است که دولت افغانستان اذهان جامعه جهانی را متوجه خطری بکند که از ناحیه پاکستان نسبت به افغانستان متوجه میباشد. اگر اذهان جامعه جهانی به این موضوع جلب شود، امکان این ایجاد خواهد شد که فشار بینالمللی بر پاکستان وارد شود تا از انجام تحرکات حساسیتبرانگیز در سرحدات با افغانستان خودداری کند.
تجربه ثابت کرده است که پاکستان از نظر اخلاق و رفتار سیاسی نتوانسته است، اعتماد همسایگانش را جلب کند. هیچ یک از همسایگان پاکستان نسبت به رفتار و اخلاق سیاسی اسلامآباد اعتماد ندارند. پاکستان با هند در حالت عدم اعتماد بهسر میبرد. این کشور با افغانستان نیز رفتار مشابه دارد. سیاستمداران اسلامآباد هم گروههای افراطی را برای شورشگری در هندوستان تشویق میکند و هم از گروههای تندرو و شورشگر در افغانستان حمایت میکنند. این نشان میدهد که سران اسلامآباد علاقهای ندارند که بهصورت احترامآمیز و اعتمادزا با همسایگانش رفتار کنند. از اینرو بهترین راه این است که اسلامآباد برای بهبود اخلاق سیاسیاش در رفتار با همسایگانش از سوی سازمان ملل متحد تحت فشار گذاشته شود.
سازمان ملل متحد که مواظبت از صلح جهانی را بهعنوان یکی از مهمترین مسوولیتها بهدوش دارد باید در این زمینه تامل کرده و به جستجوی راههایی که بتواند رفتار پاکستان در برابر همسایگانش را تغییر دهد بپردازد. بیتوجهی به رفتار سیاسی پاکستان باعث شده است که امنیت جهانی با خطر مواجه شود. سازمانهای استخباراتی پاکستان گروههای شورش گر را در سطح منطقه حمایت میکند. گروههای شورشگر با استفاده از فضای آموزشی و حمایتیای که در پاکستان دارند، در تلاش است تا امنیت جهان را با خطر روبهرو کند.
این در حالی است که در عرف بینالمللی، احترامگذاری به احساسات وطندوستانه سربازان مرزی کشورها و بهکارگیری احتیاط رفتاری در نقاط سرحدی مورد تاکید قرار دارد و سربازان سرحدی از سوی دولتهای متبوعشان تشویق میشود که در نقاط سرحدی و در حالیکه در دیدرس سربازان سرحدی کشورهای مجاور قرار دارند، بهگونه احترامآمیز به استقلال و حاکمیت ملی کشورهای همسایه رفتار کنند.
عدم اعتماد به سیاست پاکستان ایجاب میکند که از سوی دولت افغانستان نیز سیاستهای مقتضی روی دست گرفته شود. بهنظر میرسد یکی از راههای مهمی که میتواند در این زمینه مفید باشد این است که دولت افغانستان اذهان جامعه جهانی را متوجه خطری بکند که از ناحیه پاکستان نسبت به افغانستان متوجه میباشد. اگر اذهان جامعه جهانی به این موضوع جلب شود، امکان این ایجاد خواهد شد که فشار بینالمللی بر پاکستان وارد شود تا از انجام تحرکات حساسیتبرانگیز در سرحدات با افغانستان خودداری کند.
تجربه ثابت کرده است که پاکستان از نظر اخلاق و رفتار سیاسی نتوانسته است، اعتماد همسایگانش را جلب کند. هیچ یک از همسایگان پاکستان نسبت به رفتار و اخلاق سیاسی اسلامآباد اعتماد ندارند. پاکستان با هند در حالت عدم اعتماد بهسر میبرد. این کشور با افغانستان نیز رفتار مشابه دارد. سیاستمداران اسلامآباد هم گروههای افراطی را برای شورشگری در هندوستان تشویق میکند و هم از گروههای تندرو و شورشگر در افغانستان حمایت میکنند. این نشان میدهد که سران اسلامآباد علاقهای ندارند که بهصورت احترامآمیز و اعتمادزا با همسایگانش رفتار کنند. از اینرو بهترین راه این است که اسلامآباد برای بهبود اخلاق سیاسیاش در رفتار با همسایگانش از سوی سازمان ملل متحد تحت فشار گذاشته شود.
سازمان ملل متحد که مواظبت از صلح جهانی را بهعنوان یکی از مهمترین مسوولیتها بهدوش دارد باید در این زمینه تامل کرده و به جستجوی راههایی که بتواند رفتار پاکستان در برابر همسایگانش را تغییر دهد بپردازد. بیتوجهی به رفتار سیاسی پاکستان باعث شده است که امنیت جهانی با خطر مواجه شود. سازمانهای استخباراتی پاکستان گروههای شورش گر را در سطح منطقه حمایت میکند. گروههای شورشگر با استفاده از فضای آموزشی و حمایتیای که در پاکستان دارند، در تلاش است تا امنیت جهان را با خطر روبهرو کند.
مطالعۀ مظامین قبلی
لطفا ً برای مطالعۀ مضامینی که قبلا نشر شده اند، رهنمای Ältere Posts را که در آخر صفحه است، فشار دهید.
لطفا ً برای مطالعۀ مضامینی که قبلا نشر شده اند، رهنمای Ältere Posts را که در آخر صفحه است، فشار دهید.
نظرات
ارسال یک نظر