یلدا صبور...

 



راشد رستمی
          Rasched Rostami
      عیـد    
باشد که دگر صحبتی از جنگ نباشد
بر زخم دلم زخمه ی این چنگ نباشد
باشد که سر شیشه ی آرامی مردم
جمعیت سنگسار و سر سنگ نباشد
باشد که سر سفره ما عید بیآید
زیر پل کابل خبر از بنگ نباشد
در شهر خدا مرده ی ما دیوی جهالت
دجال صفت رهبر و سر هنگ نباشد
باشد که خیانت نشود زینه ی قدرت
پاداش جنایت فر و فرهنگ نباشد
باشد که دو سه مرد خدا پیش بیآیند
سر کرده ما "کور "و" کر" و "لنگ" نباشد
آذان موذن شده از خواب فرا خیز
تا سوی فلاح فاصله فرسنگ نباشد
از بهر دل زخمی راشد سخن از عید
وقتی ست که"خرکار" "سرآهنک" نباشد.

بیست و چهارم ، نهم ، دوهزار و پانزده


SONNTAG, 20. SEPTEMBER 2015

مطالبی از. ن.مهرین ، رزاق رحیمی، صدیق قیام، لیلا تمیوری، یلدا صبور، عزیزالله ایما

     



Laila Timory Wahidi                                 
...................................................................................
یلداصبور

        Bildergebnis für ‫یلدا صبور‬‎      
من از براي آنكه مسلمان شايستهء باشم خون هيچ حيواني را به رسم قرباني نمي ريزم .
من به جستجوي پروردگارم راه ي مكه را منزل نخواهم زد
چونكه خداي من به كعبه نيست !
خداى من در كلبهء ويرانهء است كه شبها مادرى كودكان يتيمش را با وعده هاي دروغين از براي سربراه نموده يك لقمه نان به خواب مي برد .
اشك خداي من هر روز از چشمان مايوس ترين كودك شهر من جاريست.
بر ايمان من شك مكن !
بدان تا زماني كه انسان نشده ايم مسلمان نيستيم !
اگر تو نيز مانند من مي انديشي بيا تا باهم اشك كودكان يتيم و مادران رنج كشيده اي شان را در روز هاي عيد
از ديده گان شان پاك كنيم.
اين گونه ميتواني با ما در تماس شوي
آدرس انترنتي
Info@afghanische-kinder.de
نمبر بانكي :
KINDER IN NOT e.V
Deutsche Bank Leipzig
IBAN: DE94860700240154363600 BIC ( SWIFT . CODE) DEUTDEDBLEG
آدرس پستي :
KINDER IN NOT e.V
Emil- Schubert str16
04347 Leipzig
Germany
با حرمت بيكران
يلدا صبور

Yalda Saboors Foto.
...................................................................................

زلمی کاوه
Zalmay Kave
مخور تو غصه به پایان کار ثانيه ها
ز گام های سريعی قطار ثانيه ها
دريد بغض گلوی نفس کشيدن را
فضای شهر پراز دود تار ثانيه ها
دلم گرفته و دردور خويش می گردم
کجاست خانه من در مدار ثانیه ها
چگونه حمل کنم این جنازه غمگین
به شانه های پراز بيرو بار ثانیه ها
عجب دوراهی درد است این سفر ای جان
چو آخرین عددی در شمار ثانيه ها
هوای زندگی در من چقدر رويا است
برای دارو ندار قمار ثانيه ها
درون موسم تنها يی هاگرفتارم
رفيقه های منند شام تار ثانيه ها
ترک گرفته خيابان، ترک گرفته کفن
کسی ندیده مرا در مزار ثانيه ها
کسی روايت اين مرد را نخواهدکرد
به روی گردش دیوانه وار ثانيه ها
صدای هق هق شب چکه چکه می ريزد
به بی نوايی من در غبار ثانیه ها
بيا ترانه بخوان جادو کن ببر باخود
شکوه لحظه ی بی اختيار ثانيه ها
.................................
کنون به پوچی اين شعر ملتفت گشتم               
چو عکس اخری از انتحار ثانيه ها
کاوه


...................................................................................
صدیق قیام

Sediq Quiam
داد و بیداد از انترنت نیمه دولتی 

دوستان و مشترکین محترم شرکت انستاتیلکام . 
زمانیکه وزارت محترم مخابرات کیبل نوری را در شهر و ولایات تمدید کرد .مردم بسیار خوش بودند که خدمات انترنت ارزان تر و مطمین در خدمت مردم قرار خواهد گرفت و همان وقت یک تنزیل ماهانه خوبی برای مشترکین مژده خوبی بود .متاسفانه شراکت با یک شرکت شخصی بنام انستا تیلکام امید ها را برهم زد . با پول گزافی ماهانه که میگرند سرعت نظر به جدول ذیل خود شان مطابقت ندارد حتی بعضا ایمل را به آسانی باز نمی کند.
مشکل عمده که ساعت ها بعضا روز ها از فعالیت می ماند.مانند این دو روز اخیر اما پول های مردم را به جیب می زنند و به اصطلاح مجرا نمیکنند . اما اگر به خاطر رخصتی های مسلسل پول ماهانه به وقت نرسد انترنت را قطع میکنند و جواب شان اینست که کار کمپیوتر است در حالیکه پروگرام را خود شما داده اید .کمپیوتر به دزدی بلد نیست
حالا یک محاسبه تخمینی به حقیقت نزدیک را برای شما ارایه میکنم .
نظر به جدول که خود شان ترتیب کره اند از شش کتگوری قیمت نظر به سرعت صرف سه آنرا محاسبه کردم.
1 – قیمت ماهانه ارزانترین مبلغ 1000 افغانی است که اگر اوسط را بگیریم یک ملیون مشترک داشته باشد که مطمیناً زیاد تر است . قیمت یک روز 33.3 افغانی میشود
اگر دوازده ساعت انترنت خراب میشود مبلغ
X 1,000.000= 16,650,000 Afs.قیمت دوازده ساعت 16.65 افعانی
در کتگوری دوم ماهانه که مبلغ 2000 افغانی است و من هم همین مقدار تحویل میکنم روزانه مبلغ 66.6 افغانی تمام میشودو در 12 ساعت خرابی مبلع 33.3 افغانی میشود حالا اگر پنجاه هزار مشترک به این مبلع داشته باشد و 12 ساعت خراب باشد
X50000= 1.665.000 Afs.قیمت دوازده ساعت مبلع 33.3
در کتگوری آخر مبلغ 16.000 تعین شده که روازنه 530 افغانی و اگر 12 ساعت از کار می افتد مبلع 265 افغانی اگر 1000 مشترک داشته باشد که اکثرا شرکت ها , کلپ های انترنت و سرمایه داران شاید هم وزارت ها از این کتگوری استفاده میکنند
265X1000= 265.000 Afs.
Total: 16.650.000 + 1.665.000+265.000= 18.580.000 Afs.
و اگر یک ساعت ار کار می افتد
1.548.333 Afs.
قضاوت کنید که این پول هنگفت را از حیب مردم می دزدند . حالب اینکه در دفتر مرکزی شا ن در دوبی کارمندان تخنیکی اکثریت پاکستانی اند .
می گذریم از روز ها ی بی برقی , دزدی کیبل نوری سال های گذشته در کابل در چندین محل ها و غیره .
آیا وزارت مخابرات خبردارند ؟

Sediq Quiams Foto.
.....................................................................................................................................................

عزیزالله ایما

Azizullah Ima

نگاه مریدانه

نگاهِ مریدانه، نگاهِ بر مراد است، تا چشم‌اندازی بر حقیقت. چشم‌اندازِ مرید عاشقانه است و عاشق همه چیز را با شورِ درون می‌نگرد. نگاهِ مرید نگاهِ کمالگراست. برای مرید مراد کامل است و مبرا از عیب. در نگاهِ مریدانه سخن از تمامیت پیر است و از تمامیت دید.
در نگاهِ مریدانه بر تأریخ ما که نگاهِ غالبی هم است، ما با رهبران سیاسی و سیاستگرانی رویاروستیم که اعلاحضرت و باباست. سردارِ اعلاست. نابغۀ شرق است. فرمانده انقلاب است. رفیق توده‌یی‌ست. رییس‌جمهور وطنپرست است. پیرِ صاحب‌کمال است. عالم جید است. امیرِ ضدِ کفار است. رهبرِ ملی‌ست و مغزِ متفکر است.
نگاهِ مریدانه نگاهِ فراموشکار هم است. به گونۀ نمونه، وقتی دارندۀ این نگاه از صلحِ متضرعانه و برادرخوانده‌گی حاکم و دهشت‌افگن بیزار است، با مدیریت و قربانی این گرایش آشتی‌جویانه بسیار سازگار است.
در نگاه مریدانه، ملامت اصلی مردم اند، مردمی که شهید، معیوب، فقیر، آواره و بی‌خان‌مان گردیده‌اند و می‌گردند، نه حاکمان نابه‌کارِ دیروز و امروز.
.....................................................................................................................................................
عبد الرزاق رحیمی
        Abdul Razaq Rahimi
در روی مقبرۀ یکي از رهبران که در قرن یازدهم میلادی در شهر لندن میزیسته، چنين نوشته شده است:
”زمانی که جوان بودم و خیالاتم هیچ سرحدی را نمی شناخت، تصمیم داشتم كه تمام دنیا را تغییر دهم.
وقتیكه به سن پختگی رسیدم و عاقل تر شدم، آرمانم را کوچکتر ساختم و تصمیم گرفتم تنها کشورم را تغییر دهم، مگر آنهم دور از دسترس به نظر می رسید.
زمانیكه به آخرین سالهای عمر رسیدم، در تلاشی از روی نا امیدی تصمیم به ایجاد تحول فقط در سطح فامیل و آنهایی که اقارب من بودند، گرفتم، اما افسوس که بر آنهانيز هیچ تاثیری نکرد.
اکنون که در بستر مرگ افتاده ام، ناگهان دریافتم که اگر در همان ابتدا فقط خودم را تغییر میدادم، آنگاه با سرمشق شدن برای فامیل خود می توانستم اقاربم را نیز تغییر دهم و با ترغیب و تشویق آنها شاید قادر می شدم که کشورم را و کی می داند، شاید دنیا را هم تغییر میدادم.“
بياييد اصلاح و تغیير را از خود آغاز كنيم!

Abdul Razaq Rahimis Foto.

..................................................................................................
نصیرمهرین


مهاجرت ها از چه سخن می گویند 

موج های از مهاجرت ها به سوی اروپا در حرکت اند. بیشترین مهاجرین از نگاه سن وسال، جوانان استند واز کشورهای سوریه، افغانستان وشمال افریقا. موج مهاجرت سالیان پسین وبه ویژه در این هفته ها، پیوند ناگسستنی با اوضاع بی سرو سامان وحضور دشواری های طاقت سوز ونا امید کننده دارد.
بی کفایتی حکومت های این کشورها، تبهکاری تروریسم، مداخلۀ ویرانگرانۀ کشورهای "دولت ساز" ومنفعت جو؛ غم ها واندوه های دیگری را بر شانه های مردم این کشورها نهاد. این است که هر حکایت درد آمیز واندوهبار وسرنوشت وسرگذشت گریه آوری را که مهاجرین می بینند، سخنی از بی کفایتی حکومت مصیبت زای کرزی، حکومت بی غمباش ومردم آزارکنونی افغانستان، دارد و مظالم حکومت مستبد اسد در سوریه، و . . . مداخلات کشورهای داندۀ غرض های شوم مختلف و سیاست های تباهی آور را به نمایش می گذارد. عامل تروریسم چه طالبی وچه داعشی آن که به ژرفا وپهنای مصیبت های اجتماعی وتشدید مهاجرت ها نیز افزوده است؛ به نوبه حضور جهالت بومی- منطقه یی و بهره های سؤکشورهای مداخله گر را توضیح می دهد. 
در این حال، حکومت معیوب وبی کفایت "وحدت ملی" مانند حکومت مافیایی کرزی، دارندۀ هیچ نوع برنامۀ غم خورانه برای جلوگیری از مهاجرت ها نیست. و در بقیه کشورهای که عوامل مهاجرت سازی را دارا اند، نیز شاهد تغییری نیستیم. دولت های اروپایی که با اتخاذ سیاست های غلط در ایجاد این پدیده نقش دارند، چون می نگرند که هزاران انسان خود را به دروازه های اروپا رسانیده اند، با همان راه وروش محیلانۀ شناخته شده، سرگرم بحث پذیرش تعدادی از این مهاجرین شده اند. واز سوی دیگر، فاشیست ها با آتش افروزی وحملات پیهم خویش، خواب بی قرار را نیزاز چشمان مهاجرین ربوده اند.
شایان یادآوری است که تعداد اندکی از خانواده ها و جوانان می توانند ره به سوی اروپا بیابند. در حالی که زنده گی ملیون ها انسان را در افغانستان وبسا کشورهای دیگر، عامل بیکاری، بی امنیتی، هراس افگنی های تروریستی و دست مداحلۀ ویرانگرانۀ کشورهای قدرتمند هم چنان با دورنمای تهدید کننده روبرو نموده است.

Nasir Mehrins Foto.

Nasir Mehrins Foto.

Nasir Mehrins Foto.

FREITAG, 28. AUGUST 2015

سیری در پسکوچه های گذشته. یوسف کهزاد



یوسف کهزاد


 سیری در پسکوچــه های گذشته 

با ابراز امتنان از بزرگان ارجمند، دوستان عزیزم، جناب یوسف کهزاد وجناب حسین آرمان که این پارچه شعر و عکس یادگاری خویش را لطف نموده اند.( ن.مهرین)
...










                                                                                        
           از سروده های تازۀ من که هنوز چاپ نشده

                             

یک شبی رفتم به رؤیاهای خود
در خیــالِ کــابلِ زیبــــــای خود
                                              یاد کردم، سال وماه وهفته را
                                               نقش پای روزهای رفته را
تا دل شب، قصه با دل داشتم
رازها، با شعر بیدل داشتم
                                                شهر کابل، کعبۀ عشاق بود
                                               هر پری پیکر، به شوخی طاق بود
هریکی، زیباتر از زیبا تری
بی خبر از شورعشق دیگری
                                               عشق می تابید، از دیدار شان
                                              عشوه ها میریخت، از رفتارشان
در نگاه شان، هزاران راز بود
شرم بود، وعده بود، وناز بود
                                                  دامن شعر وغزل، پرخون نبود
                                                  واژه ها از قافیه بیرون نبود
 عشق می جوشید در دلهای ما
غوطه میزد شوق، در گلهای ما


خاک ما بازیچۀ دنیا نبود
نختۀ شطرنج مافیا نبود
                                                 نا امیدی هم پر از امید بود
                                              در دل هرذره، صد خورشیدبود
عاشقانه داشتیم یک خانه ای
داشت ازپدر، با من افشانه ای
                                             مهربان همسایه های داشتیم
                                             در دل هرخانه، جایی داشتیم

قلب ها تابنده چون آیینه بود
یک تجلیگاه حق، در سینه بود
                                            هیچکس با روز خود حیران نبود
                                            همنوا، با دستۀ دزدان نبود
ناگهان، آن کشور زیبای من
حلقۀ چون زنجیر شد، درپای من
                                           سیل راکت در هوا پرواز کرد
                                          مرگ، طومار دلش را بازکرد
هرکسی از سایه اش آزرده بود
زندگی در شهر کابل، مرده بود
                                           دشمن سفاک، صاحبخانه شد
                                          مادر از فرزندخود، بیگانه شد
این خدا شهر و دیاری داشتیم
باغ و دشت و کوهساری داشتیم
                                         عشق ها قد میکشید از خاک آن
                                          آب حیوان می چکید، ازتاک آن
سال ها، عید وبراتی داشتیم
در صف دنیا، ثباتی داشتیم
                                          مسند تاریخ، بی بودا نبود
                                          آنچه با ما بود، در دنیا نبود
جشن ها، نوروز ها، از یاد رفت
تابش فرهنگ ما، برباد رفت
                                         شاعران، لب بسته از گفتار ماند
                                         حالتی آمد، که از گل خار ماند
کشورما سبز، از خشخاش شد
افتخار ما به دنیا، فاش شد
                                           بام ودر، از شعله قیر اندود بود
                                          سوختن بود، ناله بود و، دود بود
شهر از تهداب خود، ویرانه شد
زیر پای عسکر بیگانه شد
                                            در زمستان، آن گریبان پاره ها
                                            در وطن مردند چون آواره ها
طایر وحشت به دل ها پرگرفت
ترس در جان همه، سنگر گرفت
                                            یکه یکه مرد و زن، بیچاره شد
                                            دسته دسته، از وطن آواره شد
درد غربت، خیمه زد در جان من
کس نکرد از بیکسی، پرسان من
                                            کشوری که هیچ فردایی نداشت
                                            او به قلب آسیا، جایی نداشت
ای وطن از تو همه ببریده اند
جمله تاریخ ترا دزدیده اند
                                             نیست دیگر، آن یلان صف شکن
                                            شیرمردان، پورآن خاک کهن
آن دلیرانی که در خون تر شدند
با عروس مرگ، همبستر شدند
                                           شهر کابل گر زبان پیدا کند
                                           آدمیت را چسان معنا کند
شاعر علامه ی والا مقام
در بساط شاعری، ماه تمام
                                       هر سخن در خامه اش جان می گرفت
                                       لفظ ومعنی، درس ایمان می گرفت
با زبان ساده، آن روشن روان
گفت، در گوش زمین وآسمان
                                       « آسیا یک پیکر آب و گل است
                                      ملت افغان، در آن پیکر دل است
ازحیات او، حیات خاور است
طفلک ده ساله اش، لشکر گراست»
                                     دیگر آین اقبال، آن کابل نماند
                                     آن گل و، آن بلبل و، سنبل نماند
کاش باز آیی  وبینی حال ما
دوزخ کبراست، ماه وسال ما
                                    کابل عشرتسرا ویران شده
                                    شهر صائب، همچو گورستان شده
کودکانِ غرق در خون را ببین
دخترانِ جامه گلگون را ببین
                                    دختران، تا ناکجا ها چور شد
                                   مشعل ایمان ما، کم نور شد
خاک رافرزانه ها برباد داد
تیغ را در دست شان، جلاد داد
                                     آسمان دید ونگه رابسته کرد
                                    خامه را کهزاد، بیجا خسته کرد
هرکجا میهن فروشان زنده اند
تا ابد، پیش خدا شرمنده اند.
              ***



نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

هفتم سرطان 1404- بیست وهشتم جون 2025. نوشته ها واشعاری از: فاطمه سروری، سید احمد بانی، کریم بیسد، نیلوفر ظهوری راعون، عتیق الله نایب خیل، مختار دریا، نبیله فانی، لیلی غـزل، اسد روستا، حمید آریار من، غلام فاروق سروش وبا گزارشی از سال 2012 از واسع بهادری.

اول سنبله 1404 خورشیدی- 23 اگست 2025 ع. نوشته واشعاری از: پرتو نادری، بانونبیله فانی، شجاع شفا، اسد روستا، انیس آزاد، مختار دریا، حمید آریار من، عتیق الله نایب خیل،ضیأ باری بهاری، نعمت حسینی، ویس سرور، شبگیر پولادیان شاپور راشد و واسع بهادری.