رد شدن به محتوای اصلی

 

گزارش سفر از افغانستان



 

عزیزه مهر اختر

 گزارش مختصراز سفر افغانستان


چندی قبل بازهم  زمینه سفر کوتاه مدت ، جهت   دیدو بازدید خانواده  درشهر کابل برایم میسر گردید . گرچه این نخستین سفرم  درکابل نبود. در سال های گذشته دوسه بار دیگر نیزسفر های به افغانستانعزیزداشتم.اما، آنچه که دراین سفر برایم جالب بود ؛ رویه نیک و طرز برخورد دوستانهو به خصوص  نظافت محافظین پولیس وگمرک در میدان هوایی بین المللی کابل بود که نسبت  به سفر های گذشته ام خیلی ها بهتر بود و درظرف  کمتر از پانزده
دقیقه، تمام کارهای کنترول پاسپورت وغیره به پایان رسید. اما، از یادآوری در بارۀنبود ترانسپورت درست و اخذ کرایه پنج برابر تکسی های میدان هوایی بین المللی کابلاز راکبین، نمی خواهم بگذرم.  زیرا تاکنون ریاست عمومی ترافیک کابل نتوانستهاست لایحه برای دریواران تکسی آماده نماید .

 

طی گشت و گذاری که در شهر کابل  داشتم یک موضوع  مرا سخت متاثر ساخت ، آن هم  گشت گزار جوانان بی کار ومزاحمتهای شان در مقابل  دانش آموزآن مکاتب دختران  بود. اکثر دختران جوانوحتی خانم های که به حیث معلمه در مکاتب ایفای وظیفه می نمایند، از جوانانی شکایتدارند که در جاده های شهر و به خصوص در طول راه مکاتب با بی نزاکتی تمام و یا با کنایهگفتن ها وخنده های بی جا وبی مورد، وحتی تقاضای داشتن  نمبر تیلفون دخترانمزاحمت خلق می کنند .
 دختران دانش آموز نمی توانند  به آرامی به سوی مکاتب خویش بروند وآزادانه در شهرکابل  گشت و گذار نمایند یا بهترگفته شود تمام آزادی های دوشیزه های جوان توسط  جوانان بی وکار ولگرد سلب شدهاست .

اگر کسی برای این جوانان گوشزد نماید که عملی را کهانجام می دهید دور از نزاکت واخلاق است  فورا می گویند: ما آزاد هستیم و هرچهدل ما خواست می کنیم . اما اکثر جوانان افغانستان تاکنون معنی آزادی را به خوبیدرک نکرده اند که آزادی چیست ؟ آزادی هم از خود حد واندازۀ دارد ، آزادی تا حدی   آزادی می باشد که برای دیگران پریشانی خلق نشود وآسایش و آرامی دیگران را سلبنکند، درغیر آن  آزادی نیست؛ بلکه مزاحمت می باشد  . درافغانستان گماننمی رود در این زمینه قانونی وجود داشته باشد واگر داشته باشد مانند بسا قانون هایدیگر امکان تطبیق آن نمی باشد، اما در کشور های دیگر قانون به همان قسمی که آزادیمردم را محترم می شمارد ، مزاحمت برای دیگران ویا بهتر گفته شود، سلب آزادی دیگرانکه خلاف قانون باشد و با تعقیب قانونی ومجازات همراه است.این وظیفه  پولیس  کابل  و اداره یمکاتب و اولیای شاگردان  در کابل نیز می باشد که دست به دست هم داده نگذارند که  جوان بی بند وباری  سر راۀ دختری را گرفته مزاحمت خلق نماید
ویا اینکه وی را از خانه تامکتب وازمکتب تا خانه تعقیب نماید.
مسوولین رادیو ها و تلویزیون ها درشهر کابل بایدبرنامه های جالب تربیوی را در زمینه  انتشار بدهند  وجوانان را به راهدرست رهنمایی نمایند در غیر آن  حالتی به بار خواهد آمد که کنترول آن خالی از مشکلات نخواهد بود .موظفین پولیس در هر منطقه جدی تر عمل نموده وبرایجوانان گوشزد نمایند، هرکسی که به طور علنی مرتکب عمل ضد اخلاقی ومزاحمت برا یدیگران می شود مجرم است و بایست به پنجه قانون سپرده شود.

گزارش مختصری از سفر افغا نستان
2

گـدایی گــران شرکتی

                                               

همه به خوبی  آگاه هستیم، که بیشتر از سی سال جنگ در افغا نستان، زیر بنای اقتصادی کشور ما را درهم شکسته و رکودی را مسلط کرده است. این رکود اقتصادی برعلاوه  که تمام منابع عایدا تی را به صفر ضرب زد، بر اقتصادی مردم عادی وشهروندان آن کشور اثر ناگوار گذاشت . ازجمله می توان از مهاجرت های اجباری ، بی کاری  ؛ صعود نرخ مواد ارتزاقی وما یحتیاج مردم  نام برد که بنیه اقتصادی خانواده هارا به شدت آسیب رسانیده است.
نبود کار ودرآمد معین خانواده ها باعث شده است، که بعضی از همشهریان ما که درسطح پایین اقتصادی قرار داشتند  به کارها ی شاقه پرداخته وحتی دست به گدا یی نیز بزنند، تا لقمۀ نانی برای خود و خانوادۀ بی بضاعت خویش  مهیا نمایند . آنانی که دست به ا ین عمل می زدند ویا همین اکنون نیز مصروف همین کار می باشند، نظر به ضرورت مبرم شان است. زیرا چارۀ دیگری برای رهایی از مشکلات اقتصادی ندارند .
درسفر اخیر که به افغانستان داشتم ، تعداد گدایی گران هموطن کمتربه چشم می خورد،  ولی یک تعداد گدایان دیگری  به روی جاده های شهر کابل نظرم را جلب کرد که اکثرا معیوب بوده  دارای چهره های  سیاه جردی ، چشمان سیاه سرمه کرده  با لباس های کهنه وفرسوده که اکثرا از تکه های چتکه یی پاکستانی به تن داشتند؛ در روی پیاده روها ؛  سر پل ها که عبور ومرور مردم زیادترمی باشد وحتی دربین سرک های عمومی موتر رو خوابیده  و دست شان به گدایی دراز بود.
درگذشته ها همه ماو شما  گدایان را دیده بودیم  زمانی که با مردم نزدیک می شد با عذر وزاری  وابراز مشکلاتش  خیراتی بنام خداوند متعال می خواست ، ولی آن گدایانی که من دیدم  ا صلا حرفی به زبان نمی آورند فقط وفقط  دست شان را دراز نگه داشته اند وبه طرف مردم خیره خیره می نگرند .  برایم عجیب بود  خواستم با یکی از آنها که در روی پیاده رو مقابل شهر داری کابل  قرار داشت صحبت نمایم  اصلا زبانم را ندانست ، کمی پیش رفتم و با یکی دیگر از این گدایان سر صحبت را باز نمودم . او هم هم کلمه یی به زبان نیاورد . برایم سوال خلق گردید که این ها کی هستند واز کجای افغانستان هستند که نه به زبان فارسی دری و نه به زبان پشتو بلدیت دارند ویا صحبت کرده نمی توانند. تا این که  یک روز صبح زود  حوالی ساعت شش صبح با اعضای خانواده عزم سفرداشتیم از آنجایی که ناگزیر باید ازبین شهرمی گذشتیم، دیدم پیش روی موتر ما یک موتر لاری بزرگ زرد رنگ با نمبر پلیت خارجی  قرار دارد و دربین آن  تعداد کثیری از معیوبین دیده می شد ؛ برایم موضوع جالب  شده می رفت  از دریور موتری که مارا به مقصد سفرنقل می داد، خواهش کردم که آهسته آهسته رانده واین موتر را تعقیب نماید.  دیدم که در هرچاراهی موتر لاری می ایستد  ودونفر پهلوان چهارنفر معیوبین را از لاری پایین کرده با کراچی ارابه دار ، یکی را به سمت راست پیاده رو ، دیگری را به سمت چپ و سومی و چهارمی را  دربین سرک های دوطرفه موتر رو جاگزین می سازند؛ وباز هم موتر لاری به حرکت خویش ادامه داده  ودر سرچاراهی بعدی هم این عمل تکرار می شود .
روز دیگر جهت خرید به شهر رفته بودیم ، خریدو گشت وگذارما یک اندازه طولانی شد و هوا آهسته آهسته رو به تاریکی نهاد سوار موتر تکسی  شده خواستیم به خانه برگردیم،  بازهم متوجه شدم که یک موتر بزرگ لاری  این معیوبین را از سر چارراه ها جمع نموده وبه داخل موتر می اندازند. برایم ثابت شد که دست تعدادی از استفاده جویان دراین کار نیز دخیل می باشد .
موضوع را از دریور تکسی جویا شدم ؛ خندید و گفت : همشیره به خیالم که درخواب خرگوش هستی واز هیچ چیز خبر نداری  این ها« گدایی گران شرکتی » هستند و این ها اصلا مردم افغانستان  نیستند بلکه معیبون پاکستانی هستند که بدون پاسپورت و ویزه  به این کشور بی چاره آورده شده اند که نان مردم غریب را ازا ین طریق نیز با خود ببرند.
حدسم به یقین مبدل شد زیرا میدانیم که فعلا پول افغانی  دو چند روپیه پاکستان  در بازار ارزش دارد اگر یک گدا در طول یک روزاقلا دو صد افغانی به دست آورد ، در حقیقت چارصد روپیه پاکستان کمایی کرده است .
با درک این موضوع متعجب شدم که اولیای امور در افغانستان،  درخواب خرگوش قراردارند واز این موضوع کاملا بی خبراند ویا به چشمان شان عینک های سیاه گذاشته اند ونمی توانند ببینند و یا نمی خواهند ببیند پس وظیفه پولیس ، قوای امنیتی ،  صلیب سرخ هلال احمر و شهر داری کابل  چی می باشد؟
امید است هموطنان  دراین قسمت نظریات شانرا ارائه نموده و مسؤولین امور را متوجه بسازند تا جلو گدایی گران شرکتی بدون ویزه و پاسپورت را گرفته ونگذارند همسایه های بی انصاف ما  از این بیشتر از مردم زجردیده ورنج کشیده افغانستان سو استفاده نمایند  .

  
3
رکود سیستم تعلیم وتربیه در مکاتب وعواقب ناگوار آن


همه به خوبی می دانیم که کودکان امروز ، مردان و زنان فردای کشورهستند ، و هم چنان کودکان امروزی هستند که پدران ومادران آیندۀ افغانستان خواهند بود. پس سرنوشت آیندۀ وطن در دست همین اطفال امروزی می باشد.هویدا است که اگراین طفلکان به صورت درست تربیه شوند، افغانستان را به پیشرفت وترقی سوق میدهند؛ وبرعکس آن، افغانستان به سوی قهقرایی  سوق داده می شود .زیرا تجربه ثابت کرده است،  که تربیت درست اطفال، در حقیقت تربیت درست جامعه را تضمین می نماید. متأسفانه تربیت درست لخش قالا ملاحظۀ کودکان کشورما در چند دهۀ اخیراز دست رفته است. زیرا همه میدانیم  که در اثرجنگ های مواتر بیشتر از سی سال  وضع معارف کشور ثابت نبوده است. هر گونه رژیم که به قدرت رسیده است  شکل و سیتسم تعلم وتربیه در افغانستان را مطابق ذوق خویش و یا براساس قالب حزب وتنظیم حاکم تغییر داده است.
  ما شاهد آن بودیم که پس از کودتای 7ثور،سیستم و میتودی که در مکاتب افغانستان تطبیق می شد،وضع آموزش را به طرف آموزش حزبی رهنمایی کرد.آموزش در مکاتب  که در گذشته با وجودنواقص وکمبودها، تا اندازۀ نتیجۀ مثبت داده بود، به بد ترین شکل آن قرار گرفت . زیرا با روی کار آوردن سیستم  تعلیم وتربیه روسی  در مکاتب،  نه آموزگار به آن بلدیت داشت و نه شا گردان .
قبل از کودتای ثور معلیمن و آموزگاران همه ساله در زمستان سیمینار های را که ازطرف  وزارت تعلیم وتربیه و ریاست تربیه معلم دایر می شد، تعقیب می کردند و باشروع سال جدید تعلیمی  ،آموزگار می توانست  همان سیستم ومیتود را که درسیمینار تعقیب کرده بود، درصنف، بالای شاگردان تطبیق نماید که نتیجۀ خوبی را به بار آورده بود.

با به قدرت رسیدن رژیم دست نشانده شوروی سابق و آغاز جنگ ها وبی امنیتی بیشتردر کابل وولایت کشور و با ازدیاد نفوس در مراکز شهرها و ولایات ؛ برخلاف سیتسم تعلیم وتربیه امروزی ،مکاتب سه وقته شد . یعنی شاگردان به سه وقت به مکتب می رفتند، که  وقت اول از ساعت هشت صبح تا ده قبل ارظهر ، وقت دوم از ساعت ده قبل ازظهر الی 12 چاشت و و وقتسوم، از ساعت یک الی سه بعد ازظهر دوام می کرد.
این که این سیستم و میتود چقدر برای شاگردان و آموزگان مشکلاتی را ایجاد کرده بود و چه استفاده های سویی  ازطرف اعضای حزبی در مکاتب صورت می گرفت نمی خواهم بحث نمایم، زیرا مردم ما به خوبی از آن اگاهی دارند .
با شکست وسقوط رژیم دست نشانده شوروی در افغانستان ، وقتی مجاهدین داخل کشور شدند، در کابل شرایط روز بروز وخیم ترشده تا اینکه جنگ های داخلی بین تنظیم های جهادی سابق صورت پذیرفت خانه بدوشی ها و مهاجرت های اجباری باعث آن گردید که دروازه های مکاتب مسدود شده ویا مکاتب پناه گاۀ مهاجرین و بی جا شده گان قرار گرفت .

 اگردروازۀ کدام مکتبی هم به روی شاگردان باز بود در آن نه سیستم و میتود درسی خبری بود نه از شرایط  درس و تعلیم. صرف شاگردان از کتاب های استفاده می کردند که مجاهدین برای اطفال مهاجرین درخارج از کشور تهیه دیده بودند و درمتن کتاب ها صرف معلومات دربارۀ مسائل دینی ، جهاد ، مقاومت از نظر تنظیم غاالب وحاکم، بیشتر تاکید شده و از آن بیشتر معلوماتی برای روشن شدن ذهن شاگردان در آن کتاب ها دیده نمی شد. 
از این که مجاهدین سابق  چندین مکتب را به آتش کشیدند و سامان آلات و سامان لابراتوار های مکاتب را  دزدیده و در بازار های خارج از کشور به فروش رسانیدند بازهم نمی خواهم تماس بگیرم زیرا در طول این سال ها به کرات گفته شده و همه به خوبی از آن اطلاع داریم .
دراثر جنگ های قدرت طلبانه تنظیم ها ، پاکستان گروهی را بنام طالبان  ازطریق سرحدات قندهار داخل افغانستان نمود که این گروه به سرعت تقریبا برقسمت زیاد کشور تسلط پیدا کردند . در زمان طالبان،  بازهم دروازه های مکاتب باز نشد  به خصوص دروازه های مکاتب نسوان برای همیشه مسدود ماند و مکاتب پسران نام مدرسه دینی را به خود گرفت . طالبان می خواستند دراین مدارس شاگردان را با مفکوره یی که خود داشتند تربیه نمایند یعنی  مفکوره بسیار متحجر دیو بندی .
بعد از آن که رژیم طالبان توسط  نیرو های امریکایی از افغانستان رانده شد و حکومت انتقالی به میان آمد، در بخش تعلیم وتربیه اقداماتی صورت گرفت  ولی مشکلات زیادی را درمقابل وزارت معارف قرار داشت . مانند  نبود مکتب ، نبود کتب درسی ، نبود معلم مسلکی ، نبود سیستم ومیتود درسی . که این مشکل تا کنون نیز حل نگردیده است .
در سفر اخیرم به افغانستان، چون خود نیز یک معلم مسلکی بودم، به این موضوع علاقه گرفته، از چندین مکتب  دیدن کردم . در این ارتباط گزارش مختصری  را به عرض میرسانم:
شاگردان درمکاتب بازهم به سه وقت درس می خوانند . دربسا مکاتب ،معلمین مشکلاتی زیادی با سیستم جدید که وارد افغانستان شده دارند. زیرا اکثر معلمین مسلکی نمی باشند. صرف به خاطر امرار معیشت معلمی را قبول کرده اند. عده یی به اصطلاح روز خود را گم می کنند و بعدا می روند به جای دیگر و یا مکاتب خصوصی درس میدهند تا از پول معاش آن زنده گی را پیش ببرند . یک معلم نمی تواند صرف در دو ساعت تعلیمی به 30 یا 35 نفر شاگرد دریک صنف  برسد صرف از روی کتاب های درسی که آنهم در خارج از کشورچاپ شده و پر از اغلاط می باشد ، برای شاگردان بلند بلند بخواند و از روی آن برای شاگردان کار خانه گی بدهد اما فردای آن وقت آنرا ندارد که کار خانه گی شاگردان را مرور نماید.
با روی کار آمدن بازار آزاد  تعداد زیادی مکاتب خصوص در شهر کابل دیده می شود . دراین مکاتب معلمین متقاعد جذب شده و بعضی از معلمین برحال نیز به تدریس می پردازند. هرمکتب سیستم و کتب درسی جداگانۀ دارد.  معلم نمی شود که وزارت معارف افغانستان کدام سیستم درسی آنها را تایید کرده است .
 مکاتب خصوصی هم برای استفاده مادی از یکطرف از شاگردان  پول گزافی اخذ می دارند؛و از جانب دیگر، برای معلمین خویش  حق الزحمه نمی پردازند. به طورمثال،  یک مکتب خصوصی در منطقۀ خیرخانه شهر کابل بنام «  مکتب اعتماد نمبر 2 » وجود دارد. این مکتب توسط یک جوان بی سواد اداره می شود هرمعلم که برای تدریس مراجعه می کند، درموقع قرارداد برای معلم جدید گفته می شود که معاش ماۀ اول را برای تضمین نزد خویش نگاه می داریم. معاش ماۀ دوم را در اخیر ماه برایت تادیه می نماییم  .
در ماه اول بین معلم و اداره هیچ کدام مشکلی وجود ندارد. در آغاز ماۀ دوم بهانه گیری ها آهسته آهسته آغاز می گردد.  در اخیر ماۀ دوم معلم بیچاره را بدون دریافت پول برطرف می کند . هیچ مرجع قانونی وجود ندارد که از حق معلمین دفاع نماید ومعلم نا گزیر پشت کله اش را خاریده به خانه بر می گردد.
با بررسی مختصری  که از وضع معارفدر کابل داشتیم، می توانیم این نتیجه را بگیریم که بنای تعلیم و تربیه  درافغانستان دستخوش ناملایمات واستفاده جویی قرار گرفته است .قرار معلوم که وضع معارف درولایات بسیار بدتر است.
بی امنیتی، تهدید مکرر تروریست ها،بیروکراسی، تیزاب پاشی ها، مسموم نمودن شاگردان، تهدید های اند که آموزش در معارف را به شدت زیان میرساند.
وای به حال مردم افغانستان که در چنین شرایطی حیات به سرمی برند. نه راهی برای فرار دارند  ونه جای برای بود وباش وامنیت  زنده گی .  پس دراین حالت نابه سامان،آیندۀ کودکان ما که سازندگان افغانستان آینده را تشکیل می دهند، چه خواهد شد .


عزیزه مهر اختر
                            
                                  4
اندکی در بارۀ مریضان وشفاخانه ها
درسه قسمت پیشین، گزارش هایی را درباره اوضاع نا به سامان افغانستان، به خصوص از شهر کابل به نشر سپردم. گفتم که جنگ های متواتر خودی وتحمیلی وازهمه مهمتر جنگ های قدرت میان تنظیم های جهادی سابق؛ وباران راکت های کور حکمتیاری درشهر زیبای کابل، برعلاوۀ بار آوردن ویرانی های زیاد، بیشتراز چهل وپنج هزار ازشهروندان جام شهادت نوشیدند. تعداد معیوبین و زخمی ها آن قدر زیاد است که تا کنون کدام احصاحیۀ دقیق وجود نداردو نمی توان به آسانی آنرا برشمرد . درپهلوی آن همه تأسیسات دولتی وخصوصی  ازبین رفت ویا  این که چنان تخریب شد که ایجا ب دوباره سازی و یا ترمیم را داشته  ودارد.

درجملۀ تاسیسات دولتی که دراثر جنگ ها کاملا ازبین رفت، یکی هم سیستم  طب وقایوی ومعالجه وی در شهر کابل می باشد . زیرا تمام شفاخانه ها وموسسات صحی که درکابل وجود داشت تخریب گردید وسامان آلات ولوازم تخنیکی به شمول سامان آلات لابراتورها ، اکسیریز، اتاق عملیات وحتی چپرکت های مریضان را هم به غارت بردند و درکشورهای همسایه به نرخ کاۀ ماش به فروش رسانیدند.
متخصصین ، دوکتوران ونرس ها وپرسونل صحی ناگزیر به ترک خانه وکاشانه گردیدند. ویا این کهدوکتوران به شکل انفرادی درمعاینه خانه های شان کارکردند ودیگر پرسونل جهت امرار معشیت،  مشغولیتی دیگری برای خویش سراغ نمودند.
 بعدازسقوط رژیم طالبی و با برقراری حکومت مؤقت یا عبوری وبعدا به اصطلاح انتخابی که بیشتر از یازده سال ازعمرآن می گذرد، هنوز هم آثار ویرانی های جنگ درشهر کابل به چشم می خورد وسیستم های اداری ، آبرسانی ، زراعت تعلیم وتربیه ، صحی یا بهداشتی به شکل کاملا عادی بر نگشته است .
گرچه در طول این سال ها تعدادی ازبیمارستان ها به یاری کشورهای خارجی تا اندازۀ ترمیم وبازسازی شده وسامان آلات تخنیکی هم موجودمی باشد اما نظر به ازدیاد نفوس درشهر کابل امکانات پذیریش مراجعین و تمامی بیماران  را ندارند.
با باز شدن سیستم بازار آزاد در افغانستان ، تعداد کثیری بیمارستان های خصوصی  ازطرف سرمایه داران  ویاکشور های خارجی درشهرکابل به فعالیت آغاز نموده اند که درمقابل  فیس گزاف بیماران تحت تداوی قرار می گیرند.
درسفر اخیری که به کابل داشتم، از یکی دو بیمارستان دولتی و چند بیمارستان های خصوصی دیدن کردم.  دلیل آن مریضی یکی ازاقارب بود. آن خانم بی چاره ازچار، پنچ سال است که ازیک بیماری رنج می برد. درآغاز دانه یی درقسمت سینه اش پیدا شده بود ودریکی ازبیمارستان های دولتی عملیات نموده وپارچۀ از آنرا به لابراتوار ارسال داشته ونتیجه اش یک دانۀ عادی بوده وسر طانی نبود. دوکتوران معالج برای مریض اطمینان دادند که مریضی خطرناکی نمی باشد . بعدا این دانه آهسته آهسته  بزرگتر شده رفت وداکتر معالج هم با دادن ادویه وبه خصوص انتبیوتیک می پرداخت . بعداز چارسال دوکتور معالج ازعلاج آن عاجز آمد واظهار داشت که باید دریکی ازکشور های خارج مانند هند به تداوی اش اقدام گردد.
خانوادۀ مریض وی را نزد  یک تن ازمتخصصین بخش جراحی درکابل بردند . وی بعدازمعاینات لازم گفت: این بیماری ایجاب عملیات بعدی را می کند  واین عملیات باید دریکی از بیمارستان های خصوصی صورت بگیرد، زیرا بیمارستان دولتی این امکانات را ندارند .
هر بیمارستان  خصوصی درکابل شرایط جداگانۀ دارد وفیس متفاوت برای عملیات . جالبتر اینکه منسوبین یکی از بیمارستان ها اظهار داشت که ما درمقابل فیس معین این عملیات را انجام می دهیم شما  یک روزقبل ازعملیات مریض تان داخل بستر شود زمانی که مریض شما داخل بستر شد ما سامان آلات  عملیات را از شفاخانه چارصد بستر قرض می کنیم وبعدا عملیات را انجام می د هیم. یعنی که شفاخانه وجود ظاهری دارد ولی ازسامان آلات تخنیکی درآن خبری نیست . مریض بیچاره هرشب باید پول گزافی درمقابل بستر نیز بپردازد .

بالاخر فامیل به این نتیجه رسیدکه باید عملیات دریکی ازبیمارستان های خصوصی بنام «  Kaisha   » صورت بگیرد بیمارستان  صورت حساب برای مریضدار ارائه  کرد که درآن حق الزحمۀ عملیات مبلغ سی هزار افغانی ، فیس اتاق وچپرکت شبانه  دوهزار افغانی ، البته بدون غذا ، چای وآب نوشیدنی ، معاینات خون ، قلب،  و   وحتی پانسمان هرکدام حق الزحمه جداگانه نوشته شده بود .  آنچه که برای پانسمان بعد ازعملیات ضرورت است یا ادویه ضد افونی ویا انتی بیوتیک باید مریضدار آن را از ادویه فروشی خود بیمارستان که درمنزل تحتانی واقع است خریداری نماید. اگر ادویه مورد نظر دردواخانه شفاخانه موجود نبود بنا مریضدار از چهاراهی سرسبزی تا حصه  سوم خیرخانه منزل تحتان هوتل پروان رفته از ادویه فروشی که بیمارستان معرفی می کند ادویه را خریداری کند . اگرنسخه به ادویه فروشی دیگری برده شود، موجود نیست واگر موجود باشد سوال اول ادویه فروش این است که آیا ادویه اصلی را می خواهد یا تقلبی را. همه می دانند که ادویه تقلبی بی کیفیت می باشدواضح است که ارزان تر است .
دربیمارستانی که از آن نام بردم، یک داکتر هندی ، یک داکتر جراح بنام داکتر عبدالله ویک داکتر داخله که اسم اش را فرموش کردم کارمی کنند. درمنزل چار وپنج اتاق های لابراتوار، اکسیریز وغیره می باشد ومریضدار درمقابل اجرای هرلابراتوار، باید درکسه بیمارستان پول بپردازد.
روز بعـد عملیات صورت  گرفت و داکتر پارچه یی از دانه را بازهم به  یکی از لابراتوار ها درکارته  پروان ارسال کرد. لابراتوار  بعداز یک هفته  نتیجه را مثبت نشان داده ونوشت که این یک دانه سر طانی می باشد . داکترمعالج نظربه نتیجه لابراتوار بایدعمل شیموتراپی را انجام  می داد. چون درافغانستان این امکانات وجود ندارد بنا  تطبیق ادویه ضد سرطان  را به میتود کهنه ازطریق پیچکاری انجام دادند.
بیمارستان هدایت داد که برای تطبیق هربار ادویه ضد سرطانی باید یک شب درشفاخانه بماند . کرایه بستر درهرشب دوهزار افغانی وصرف برای تطبیق ادویه باید بیمار سه هزار افغانی دیگر نیز بپردازد . قبل ازهربار تطبیق  ادویه دوکتور معالج معاینات خون ، ادرار، گراف قلب ،عکس شش وغیره  می نویسد و بیمار بیچاره بازهم حق الزحمه همه را تادیه نماید. یعنی هرباری که مریض جهت تطبیق ادویه سرطانی می رود باید درحدود ده الی پانزده هزار افغانی مصر ف نماید . خلاصه مصر ف یک بارعملیات وتطبیق شش بار ادویه ضد سرطانی برای مریض  بیشتر ازیکصدو پنجاه هزار افغانی تمام شد  که مقدارگزافی می باشد.
دراتاقی که مریض ما بستری بود دوخانم دیگر نیز بودند که هردو سنگ گرده داشتند یکی ازآنها از ولایت بغلان و دیگر از ولایت غزنی بود یعنی هردو مسافر بودند وجای بودوباش نداشتند وازجانب دیگر باید شب دوهزار افغانی پول بستر را می پرداختند داکتر معالج تصمیم گرفت که هردو مریض رابه وسیلۀ داخل کردن سُند، سنگ گرده راخرد نموده بعدا توسط دوا ازبین ببرند.   برای پایواز بیماران نسخه نوشته وسُند راباید از ادویه فروشی تهیه نمایند هردو پای واز شهرکابل را بلد نبودند وازطر ف دیگر نمی فهمیدند  که اندازه سند چقدرباشد آنها تمام خیرخانه را پالیدند وسند مورد نظر بیمارستان رانیافتند ناگذیر بیمار شان باید یکی دوشب دیگر را نیز منتظر دربیمارستان سپری نمودند
و پول بستر رانیز پرداختند .
در بارۀ نتیجۀ لابراتوار باید گفت، که درشرایط فعلی درافغانستان گمان نمی رود که تشخیص به صورت اساسی صورت بگیرد زیرا زمانی که در کابل بودم با لابراتواری که نتیجه مریض را سرطان تشخیص کرده بود، رفته وخواهش کردم تا سلایتی را که تهیه کرده اند برای من بدهند که به آلمان ارسال نموده ونظریکی از لابراتوارها را درآلمان نیز بگیرم. ولی لابراتوار حاضر نشد سلایت را دراختیارمن بگذارد این بدین معنی است که لابراتوار بر نتیجه که داده اطمینان ندارد وهمچنان با یکی از دوکتوران سابقه دارکه فعلا متقاعد شده وکار ندارد مشوره نمودم. ایشان حدس مرا تایید کرده گفت که درافغانستان امکانات تشخیص درست مشکل است .           
مردم  درشهر کابل با چنین مشکلات روبرو هستند  هیچ مرجع ومقامی نیست که ازکار و مشکلات مریضان پرسان نماید و وزارت صحت، هیچ گونه  لایحۀ برای  بیمارستان های خصوصی ترتیب نکرده است وبیمارستان هرقدرپول که دل شان خواست از بیماران اخذ می نمایند واگر تداوی هم نتیجه نداد، به بسیار خون سردی می گویند مریض تانرا به یکی از کشورها دیگر مانند هند ببرید .
فکر میکنم که وضع هزاران معتاد، معلول،و افراد مبتلا به ایدز به شکلی است که هیچ چاره اندیشی ندارند . همینطور از وضع بسیار متأثر کنندۀ مریضان در اطراف شنیدم. معلوم نیست که این وضع تا کی دوام میکند.


MONTAG, 30. SEPTEMBER 2013

به یاد سفاکی های اسدالله سروری افتادم





     محمد حیدر اختر

به یاد
سفاکی های اسد الله سروری
افتادم


بخش سوم  "حفیظ الله امین در دادگاۀ تاریخ"  نوشتۀ  پژوهشگرمتعهد و توانا، محترم نصیر مهرین را درسایت کابل ناتهـ مرور می کردم ، تا بازهم مانند بخش های قبلی آن از محتوی اسناد گرد آورده شده، مطلع شوم. بی رحمی ها، جنایات وانسان کشی  دوران اختناق آور حفیظ الله امین  مشغولم ساخت. یک بار چشمم به عکسی افتاد، که حفیظ الله امین و این شخص، دست یک دیگر را د رقابت با بی رحمی از پشت بسسته کرده بودند.
 دراین عکس  مردی  دیده می شود با ریش دراز کلاۀ پکول مجاهدین.  اما زمانی که به چشم های  این مرد خوب نگاه کردم  دورانی را به خاطر آوردم که این مرد یا بهتر بگویم میرغضبدستگاۀ وحشتناک اکسا ،قصاب پلچرخی  و قاتل هزاران انسان بی گناه ، تصمیم دولت و آرزوی  خود را برای ریختن  خون جوانان ، دانشمندان ، هنرمندان ، متخصصین ، صاحب منصبان ، سیاستمدارن،
 تاجران ملی ، وحتی مردم عادی افغانستان عملی می نمود.           
 هیچ خانوادۀ  شاید وجود نداشته باشد، که یکی از اعضای فامیل شان در زندان پلچرخی ، وریاست اکسا شکنجه نشده باشد.
بسیاراستند بی گناهانی که در پولیگون های پلچرخی و غیره جاها زنده بگور شده اند. غمداربودن صد ها هزار هموطن مظلوم ما که در داخل وخارج به سر می برند ویا با سینه های دردمند وفات یافتند و پیدا شدن قبرهای دسته جمعی در کابل وولایت افغانستان شاهد مدعای ما می باشد .
به یادم آمد ،زمانی که مخالفت های ذات البینی دسته ها وجناح های حزب خلق، به رهبری تره کی به میان آمد، اسد الله سروری یکی از طرفدارن نورمحمد تره کی بود. بعداز کشته شدن تره کی، اسدالله سروری، اسلم وطنجار،شیرجان مزدور یاروسیداحمد گلاب زوی  به سفارت شوروی پناه بردند. با تمام دقت وپنهان کاری  سفارت شوروی و خود حزبی ها، موضوع در شهر کابل آوازه یافت.
بعد ها آشکار شد که سفارت شوروی در کابل ، ایشان را در تابوت های سربسته به شوروی ارسال کرد. تا این که بار دیگر با عساکرشوروی در ششم جدی دوباره به همرای  ببرک کارمل وارد افغانستان شدند.  

وقتی که افراد کابینۀ ببرک کارمل نام برده شدند و عکس اسدالله سروری بحیث معاون رئیس شورای انقلابی چاپ شد، مردم تبصره می کردند که زورعجب چیزی است. با زور روسها یک جنایتکار فراری از دست جنایتکاران دیگر، برگشتانده شد و معاون رئیس "شورای انقلابی" گردید. واین دروقتی بود که همه خبر بودند که اسدالله سروری کی بود وچه مقامی داشت وقصه هایش از شکنجۀ چند تن پرچمی هم مشهور بود.
همه به خوبی میدانستند که اسد الله سروری  بعداز پیروزی  کودتای ثور به حیث رئیس دستگاۀ جهنمی اکسا و هم عضو" شورای انقلابی" و کمتیه مرکزی حزب دموکراتیک خلق بود؛ ودوش به دوش با حفیظ الله امین ورفقایش درکشتار مردم دست داشت.
با دیدن عکس این عنصر سفاک وقتی این موضوعات  یادم می آمدند خاطرۀ تلخی  از محل کارم در رادیو تلویزیون افغانستان نیز پیش چشمم ظاهر شد.
خوب به خاطر دارم که یکی ازهمکاران تخنیکی رادیو تلویزیون افغانستان که خوشبختانه وبه فضل خداوند، حیات دارد و در شهر مونشن آلمان زنده گی می کند.( نمی خواهم نامش را بگیرم زیرا از ایشان اجازه نگرفته ام ) به اتهام همکاری با یک تعداد کودتاگران، به اکسا برده شد. خانواده اش اصلا خبر نبودند که در کجا می باشد مادر سرسفید ش شب و روز با چشمان پراشک درجستجوی یگانه پسرش بود.   من هم به خاطر دوستی  و شناخت با وی به پرس و پال پرداختم تا این که وی را بعد از سه هفته  در زندان دهمزنگ یافتیم .
بعد از آنکه وی را یافتیم، خبر شدیم که دراکسا آنقدرمورد لت و کوب و شکنجه قرار گرفته بود که اصلا شناخته نمی شد. هنوز که هنوز است کبودی استخوان بُجلک پایش معلوم میشود .
 روز دیگر خبرشدیم که وی را به زندان پلچرخی انتقال داده اند . خانواده اش شروع نمود به پیداکردن وسیله و واسطه  برای خلاصی اش . به هرجای سرزدند، یکی از آن ها خیال محمد کتوازی معین رادیو تلویزیون بود. کتوازی که مطلع شد او بدون اجازۀ وی زندانی شده، به غیرت آمده به فامیلش گفت یک وقت از امین صاحب بگیرید، من هم در همان وقت می آیم وکوشش می کنم وی اززندان خلاص شود. 
به همان قسم وقتی را که به نام " ملاقات همراه  امین صاحب " یاد می کردند، ازامین گرفته بودند و کتوازی هم آمده بود. کتوازی بدون کدام مشکل داخل اتاق امین شده و زمانی که خانم وخواهر همکارما موضوع را با امین درمیان گذاشتند، امین روی خود را طرف کتوازی کرده پرسان کرده بود که این آدم را که نام می برند،خودت می شناسی؟
  کتوازی گفته بود:بلی می شناسم .
 امین  گفته بود: چه طور آدم است ؟
 کتوازی گفته بود: آدم شریف وکار کن است.
امین هم بدون وقفه گوشی را برداشته و به اسد الله سروری صرف نام وتخلص همکار ما را گفته بود که اورا از زندان پلچرخی آزاد کند.
 هنوز خانم و خواهر همکار ارجمند ما بخانه نرسیده بودند که همکار ما به خانه خود در مکروریان رسیده بود .






 این را به خاطرآن یاد آور شدم که امین و سروری باهم بسیار نزدیک کار می کردند. پیدا شدن اختلاف ناشی ازخود خواهی بین آن ها این معنی را ندارد که مشترک کار نکرده اند. همین قسمی که همکار ما را با یک تیلفون رها کردند صد ها نفر دیگر را با یک تیلفون سربه نیست ساختند.
 خاطرۀ تلخ دیگر این که چندروزی ازکودتای هفت ثور سپری نشده بود که جلادان اکسا محترم مهدی ظفر نطاق ورزیده رادیو افغانستان را دستگیر نموده بدون کدام تحقیق ومحاکمه به قتل رسانید ند
هموطن عزیز چگونه دل انسان ، (باز می گویم  دل انسان ) نگرید وقتی که ظلم های  آن دورۀ واقعاً اختناق و وحشت به یادش می آید.   
به این عکس توجه نمایید. دو جوان در رادیو افغانستان همکار ما بودند. شخصی که روی تخت نشسته ، شهید کریم جان آمرورکشاپ رادیو افغانستان وجوانی  که به روی قالین نشسته ،شهید سید امیرمودودی آمر شعبه برق رادیو افغانستان بودند . بعد از کودتای نا میمون ثور از رادیو توسط اعضای  اکسا گرفتار شده و تا امروز خانواده های شان و همکاران رادیو هیچ گونه خبری از ایشان ندارند . این که چگونه توسط کدام شکنجه گر و قاتل اکسا سربه نیست شده  هیچ کس نمی داند .
درصورت و درچشم های اسدالله سروری خوب دیدم ،سفاکی های او و متباقی جنایتکاران خلقی وپرچمی یادم آمد، چهره های مظلومانۀ صدها هزار شهید پیش چشمانم ظاهر شدند، به روح شهدا وبه خصوص  به روح این دوهمکارصمیمی خویش دعا نمودم ،گریستم وباچشمان پراز اشک این چند سطر را نوشتم.  
<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<
عکس اسدالله سروری درسال 2000م در پنجشیر
این عکس از نوشته « حفیظ الله امین در دادگاۀ تاریخ » که درسایت های کابل ناتهـ وآریایی کاپی شده است
عکس همکاران رادیو از آرشیف رنگین .

SAMSTAG, 21. SEPTEMBER 2013

سرزمین استبداد


 

سرزمین استبداد


 پرتونادری


 

افغانستان همیشه سرزمین استبداد بوده است، هر کسی که بر اریکه تگیه زده ، کشته است.می توان گفت که این جا هر کسی در بدل خون مردم بر اریکه می رسد. هنوز هم می کشند. فردا هم خواهند کشت! پس از آن که حفیظ الله امین ، بالشتی را روی دهان نورمحمد ترکی گذاشت و به تعبیر خودشان آن نابغۀ چهارم دنیا را بی آن که پیاله آبی برایش دهد، کشت و فرستاد پشت دیوار های سیاه تاریخ، خود با شعار مصونیت ، قانونیت و عدالت بر تخت سلطنت کار گری نشست، چند روز بعد روی دیوار های وزارت داخله فهرست نام های اضافه از 5000 تن که ظرف سه ما ه به وسیلۀ نظام کارگری !!! کشته شده بودند، آویخته شد. امین به راحتی گفت این همه را تره کی کشته است! بعد تا امین بر اریکه بود کشت و کشت و کشت! تا کارمل و نجیب بر اریکه بودند کشتند و کشتند و کشتند. تنها نحیب اضافه از 20000 هزار تن را پس از مشی مصالحۀ ملی خود از زندان پلچرخی رها کرد، حال می توان تخمین زد که چند هزار تن دیگر باید در دوران حاکمیت پرچمی ها کشته شده باشند. افغا نستان با دریغ هنوز فهرست کامل کشته شده گان خود را در دست ندارد. در آن سال ها افزون بر دولت، تا مجاهدین هر کامند دولت و معلمی را در هر جایی که می یافتند به نام کمونست می کشتند. مجاهدین تا کابل رسیدند ، فکر می کردند که کافرستانی را فتح کرده اند . مردم پیش از آن که صدای پای آن ها را در کوچه ها بشنوند، در انفجار راکت های آن ها جان می دادند. آن ها پنتان با هم افتادند که تا بودند جنگیدند و در این میان مردم بود که می مردند. همه جا خون بود و بدن های پراگندۀ مرد، طالب به شیوه های دیگر می کشت، آن ها نیز پیش از رسیدن هزاران راکت را بر شهر کابل شللیک کردند و خون هزاران تن را بر خاک ریختند. ستودیوم ورزشی کابل را به کشتارگاهی بدل کرده بودند و هی می کشتند و می کشتند و هوز هم می کشند. شهر کابل انفجار ده ها هزار راکت را در دوران مجاهدین و طالبان با دادن گوشت و خون خود تحمل کرده است، راکت ها سکات و اوره گان دولت انقلابی بخش های دیگر کشور را به حمام خون بدل می کرد. در ده سال گذشته نه تنها طالبان پیوسته مردم را کشته اند ؛ بلکه دستان دولت دموکراسی نیز تا آرنج الوده به خون مردم است. این در حالی است که این ها هر کدام پیوسته تلاش می کنند تا به گونۀ انسان کشی های خود را توجیه کرده است. حفیط الله امین برای رسیدن به نظام سوسیالیستی به یک ملیون انسان نیاز داشت. هم اکنون نیز این مردم است که کشته می شوند. مانند آن است که مردم افغانستان عادت کرده اند تا کشته شوند، دهه هاست که ما کشته می شویم، با این حال نه مردم و نه سیاسیون از این تاریخ خونین چیزی نیاموخته اند.مردمانی که از تاریخ نیاموزند، هیچگاهی به کامگاری نخواهند رسید. به آزادی و سربلندی نخواهند رسید ! شاید یک دلیل آن هم این بوده باشد که جعل پردازان تاریخ همیشه جعلنامه هایی را پیش چشمان مردم گشوده اند!
کشتند بشــر را که سـیا ست این است
کردند جهان تبه که حکمت این است
در کســـوت خیـــر خواهی نوع بشر
زادنـد چــه فتنه ها مهارت این است
                                     
استاد خلیلی

DONNERSTAG, 19. SEPTEMBER 2013

کشتار های اکسا


کشتارهای سازمان «اگسا»،   

 افشای نام پنج هزار قربانی

چهارشنبه ۲۷ سنبله ۱۳۹۲
۸صبح به اسنادی دست یافته است که حاوی نام نزدیک به پنج‌هزار قربانی است. این قربانیان بین سال‌های ۱۳۵۷ تا ۱۳۵۸ (۱۹۷۸-۱۹۷۹) توسط سازمان اگسا (استخبارات) به اشکال گوناگون کشته شده‌اند. اداره اگسا بعدها به «کام» و سپس به نام «خاد» تغییرنام یافت.
با نشر این اسناد، بازماندگان و خانواده‌های قربانیان می‌توانند از سرنوشت گم‌شدگان‌شان اطلاع حاصل کنند.
در این گزارش نام‌های اکرم یاری، صادق یاری، آیت‌الله سرور واعظ و مصباح در میان قربانیان دیده می‌شود.
این اسناد از روی نسخه‌های اصلی سندهای اگسا عکس‌برداری شده و نسخه «پی‌دی‌اف» آن در اختیار روزنامه ۸صبح قرار گرفته و مجموع صفحات آن به ۱۶۰ صفحه می‌رسد. در این اسناد نام، نام پدر، محل سکونت و وابستگی‌های سیاسی و مذهبی افراد ذکر شده است. 
قربانیان به دلیل وابستگی‌هایی که در اسناد از آن‌ها «اخوانی، اشرار و مایوییست، افغان‌ملت و…» نام برده شده، به قتل رسیده‌اند.

شیوه تحقیق

این اسناد حاکی از آن است که پولیس ‌هالند در سال ۲۰۱۰ تحقیقی را زیر نظر و رهبری یکی از سارنوالان لوی‌سارنوالی‌ هالند درباره‌ی شخصی به‌نام «امان‌الله.ع» آغاز کرد. این شخص به ارتکاب جنایات علیه بشریت در سال‌های ۱۳۵۷-۱۳۵۸ در افغانستان متهم بود.
این تحقیق نشان داده است که «امان‌الله.ع» افراد را در هنگام بازرسی شکنجه می‌کرده است. این شکنجه‌ها شامل لت‌و‌کوب افراد توسط مشت و لگد، برق دادن و بیدارخوابی افراد بوده است. امان‌الله به صفت مدیر تحقیق اگسا یا سازمان استخبارات آن زمان ایفای وظیفه کرده است.
تحقیق نشان داده که شرایط زندگی در زندان‌ها رقت‌بار بوده است. کثرت افراد در داخل سلول زندان‌ها، کمبود و یا عدم موجودیت تشناب و خدمات صحی برای زندانیان، برخورد خشونت‌آمیز افراد امنیتی در برابر زندانیان، نشان می‌دهند که برخوردهای ظالمانه و غیرانسانی با زندانیان صورت گرفته است.

شکنجه

براساس اسنادی که در اختیار روزنامه ۸صبح قرار گرفته است، امان‌الله.ع در ماه می ‌سال ۱۹۹۳ به عنوان پناهنده وارد‌ هالند شد. او در مصاحبه‌اش با دفتر مهاجرین وزارت عدلیه‌ هالند گفته که وی مدیر تحقیق اگسا بوده و «مردم در آنجا شکنجه می‌شدند.» امان‌الله.ع هم‌چنین اسناد افرادی را که باید اعدام می‌شدند، امضا کرده است.
امان‌الله.ع در بخشی از اظهاراتش گفته است: «در جریان تحقیق مردم طبعا لت‌و‌کوب می‌شدند. من طبعا مسوولیت این لت‌و‌کوب‌ها را داشتم. ولی در افغانستان همین شیوه، معمول بود و من نمی‌توانستم برخورد دیگری داشته باشم، چرا که از من انتظار می‌رفت و خواسته می‌شد که به همین شیوه رفتار نمایم. اگر این را نپذیری، هیچ‌گاهی به چنین منصب بلند رسیده نمی‌توانی.»
براساس این اسناد، حکومت‌ هالند به امان‌الله.ع پناهندگی نداده اما به دلیل این که جان او در خطر بوده، او را از ‌هالند اخراج نکرده است.
در این اسناد آمده است که تحقیق درباره امان‌الله.ع براساس اظهارات او در جریان مصاحبه‌اش با دفتر مهاجرین‌ هالند و براساس به اصطلاح اسناد «اوامر انتقال افراد» صورت گرفته است. این اسناد در کتابی که توسط شخصی به‌نام میرویس وردک در سال ۲۰۰۱-۲۰۰۰ به چاپ رسیده، نشر شده است.
در این کتاب آمده است: «اسناد نشرشده در این کتاب عبارت‌اند از کاپی‌های مکاتیب اوامر اداره استخبارات افغانستان در سال‌های ۱۳۵۷-۱۳۵۸ درباره انتقال افراد، به‌خصوص درباره انتقالات ایشان به زندان‌ها، من‌جمله زندان مشهور پلچرخی.»
در این اسناد گفته شده که پولیس‌هالند اوراق اصلی این «اوامر انتقالات افراد» را از آقای وردک دریافت کرده است. ۲۷ قطعه از این مکاتیب اوامر انتقالات به امضای امان‌الله.ع، مدیر تحقیق، می‌باشد. زندانیان مشمول این اسناد به‌نام‌های مختلف مانند، مسلمانان افراطی، روشنفکران، محصلین، مامورین دولت، افسران نظامی، دوکانداران و اشرار، یاد شده‌اند.
پولیس‌ هالند تحقیقات بیشتری در این مورد انجام داده است؛ چنان که در سندی که در اختیار ۸صبح قرار گرفته، آمده است: «در جریان تحقیق این دوسیه، پولیس‌ هالند من‌جمله با شاهدان در آلمان داخل تماس گردید. در جریان صحبت‌ها، ایشان از موجودیت یک لیست کشته‌شدگان یادآوری نمودند. بعدا معلوم شد که یکی از این شاهدان، یک خانم ۹۳ ساله در شهر ‌هامبورگ، لیست یادشده را در اختیار خود دارد. این لیست ۱۵۴ صفحه‌ای به زبان فارسی نوشته شده و حاوی نام‌های افرادی می‌باشد که بر اساس اسناد مقامات رسمی ‌رژیم آن وقت، در سال‌های ۱۳۵۷ – ۱۳۵۸ اعدام گردیده‌اند.»
در این اسناد آمده است که امان‌الله.ع در سال ۲۰۱۲ «به صورت غیرمترقبه» وفات کرد.
این اسناد در حالی به نشر می‌رسد که کمیسیون مستقل حقوق بشر چند سال پیش با نشر گزارشی به نام «صدای مردم» رنج و درد بازماندگان قربانیان جنایات سه دهه اخیر را منتشر کرد. ساختن موزیم، تطبیق عدالت بر مجرمان و پرداخت غرامت به خانواده‌های قربانیان، خواست‌هایی بود که در این گزارش به آن‌ها اشاره شده بود.
در این گزارش تاکید شده بود که باید میکانیزم‌هایی در نظر گرفته شود که با تطبیق آن‌ها دردهای مردم التیام داده شود.
شماری از بازماندگان قربانیان گفته‌اند نشر این اسناد به معنای آن است که پس از این خانواده‌هایی که در مورد زندگی و مرگ عزیزان‌شان متردد هستند، دیگر منتظر آن‌ها نباشند.
نام‌ها از روی سند عکس‌برداری شده نوشته شده‌اند.

اندرباب تذبذب وسردرگمی های . . .



نویسنده: Saboor Raheel - ۱۳٩٢/٦/٢۳
عصر دولتشاهی                
یک اصل سیاسی است که در دپلوماسی همیشه کسی می بازد که عاجز باشد.
در مورد برخورد و رویارویی اتحاد انتخاباتی و تیم ارگ نیز، باید پذیرفت که تیم ارگ به خاطر در دست داشتن قدرت دولتی و توانایی مهندسی کردن انتخابات تیم قوی است. در برابر تیم ارگ، اتحاد انتخاباتی از پشتیبانی مردم برخوردار است. اگر این پشتیبانی و اعتماد را بتوانند نگهدارند، پیروزی شان بر تیم ارگ را حتمی می سازد.
ازینرو باید اتحاد انتخاباتی روی مشخص ساختن هرچه بیشتر اهداف خود و هم برای طرح راهکارهای عملی برای برآوردن این اهداف کار کنند و به مردم روشن بسازند که توانایی، اراده و امکانات برآورده ساختن آرمانهای مردم خود را دارند. به جای معامله گری ها باید با تشکیل کمیته های مختلف در عرصه های مختلف به روشن کردن برنامه های خود بپردازند تا پرسشهای مردم را در کمپاین انتخاباتی خویش پاسخ بدهند. اگر چینین کارهایی روی دست نداشته باشند، معنی اش اینست که اتحاد انتخاباتی دکان بزرگی است که اینها برای معامله های کلان برای خود شان باز کرده اند. یعنی اهداف مشخصی مردمی و ملی را دنبال نمی کنند بلکه هدف شان از اتحاد و ایتلاف ها معامله گریست. هر قدر نام دکان ها بزرگتر به همان اندازه قیمت فروش بالاتر...
هرگونه دپلوماسی با ارگ اگر از موضوع قدرت کافی نباشد، منجر به شکست اتحاد انتخاباتی خواهد شد. بهترین راه برای رسیدن به هدف اینست که اتحاد انتخاباتی راه را بر دلالها و آقسقال هایی که از سوی تیم ارگ به دروازۀ اتحاد انتخاباتی می آیند ببندد و یا آنرا کنترول کند. یعنی زمانی با تیم ارگ وارد گفتگو شوند که خود نیاز به گفتگو داشته باشند و در هر گفتگویی خود برنامه و پیشنهاد خود را داشته باشند. شرم آور است که تیم ارگ برای شکستاندن اتحاد انتخاباتی هر روز با پیشنهاد های تازه می آید، اما اتحاد انتخاباتی برای شکستاندن تیم ارگ برنامه یی نداشته باشد. چرا اتحاد انتخاباتی برای درهم شکستن تیم ارگ و دور ساختن متحدینش برنامه ندارد؟ چرا تیم انتخاباتی با پیشنهادهایی به اعضای ایتلاف ارگ و سایر ایتلافها وارد میدان نمی شود؟
و اما اگر تیم های دیگر، به ویژه تیم ارگ، اگر بتواند یکی از اعضای اتحاد انتخاباتی را برون جذب خود کند، فاجعه خواهد بود. ترک عهد و پیمان با اتحاد انتخاباتی و وارد شدن انفرادی به معامله با ارگ خود کشی سیاسی است- آنهم از نوع خودکشی های معمول نه خود کشی طالبانی.  زندگی سیاسی اعضای اتحاد انتخاباتی، در نگهداشتن این اتحاد و برون دادن کاندید مستقل است و لاغیر.
بالا کردن بیرق اتحاد انتخاباتی با برنامه ها و اهداف مشخصی که دارد، سبب امیدواری مردم شده است. شکستاندن این اتحاد بزرگترین خیانت تاریخی خواهد بود که هرگز بخشیده و جبران نخواهد شد. مقاومت در موضع سبب پیروزیست- حتی شکست در انتخابات، به شرطی که بر مواضع خود ایستاده باشید، پیروزی شماست. اما بی ایمانی و تزلزل و رفتن در کنار تیم غدار کرزی، حتی اگر پیروز شوید، باخته اید. شما شاید پیروز شوید و چوکی یی بگیرید، اما مردم تان باخته اند و نزد مردم باخته اید.
تزلزل، تذبذب و معامله گری سیه رویی تاریخ به بار می آورد. به تیم انتخاباتی باید روشن ساخت که باید حق خود را خود بگیرید نه این که کرزی و تیم ارگ برای تان حق و چوکی تعیین کند. حق و چوکی از طریق انتخابات تعیین می شود، نه از طریق معاملۀ پنهانی و پسخانه یی با کرزی و تیم خاین و غدارش.
استاد عطامحمد نور زحمت زیادی برای ساختن ایتلاف انتخاباتی کشید و سخنان زیبا و بلندبالای زیادی گفت. اگر وارد معامله با تیم ارگ شود، اول این که هیچ اعتباری ندارد که آنها وقا به عهد کنند و انتقامگیری از سرکشی هایش نکنند و دوم این که با این کار، بر گفته های خودش و بر شخصیت مستقلی که خاز خود ترسیم کرد و محبوب شد، خودش خط بطلان خواهد کشید.
در سنگر مقاومت برای حصول منافع مردم مردن، بهتر است از هزاران سال زندگی و چوکی یی که مرهون حریف غداری باشی که با نام و نشان و هویت و منافع ات دشمنی دارد و تو این دشمنی را با در دوازده سال با گوشت و پوست و خون خود احساس کرده ای و برایت ثابت شده است. شکست در برابر حریف و اغوای چوکی و مقام شدن ننگین است، ننگین است، ننگین!

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

هفتم سرطان 1404- بیست وهشتم جون 2025. نوشته ها واشعاری از: فاطمه سروری، سید احمد بانی، کریم بیسد، نیلوفر ظهوری راعون، عتیق الله نایب خیل، مختار دریا، نبیله فانی، لیلی غـزل، اسد روستا، حمید آریار من، غلام فاروق سروش وبا گزارشی از سال 2012 از واسع بهادری.

اول سنبله 1404 خورشیدی- 23 اگست 2025 ع. نوشته واشعاری از: پرتو نادری، بانونبیله فانی، شجاع شفا، اسد روستا، انیس آزاد، مختار دریا، حمید آریار من، عتیق الله نایب خیل،ضیأ باری بهاری، نعمت حسینی، ویس سرور، شبگیر پولادیان شاپور راشد و واسع بهادری.