تلون مزاج کرزی
تبصرۀ خوشه 
دهم سرطان 1392خورشیدی
اول جولای2013.
اندر باب تلون مزاج آقای کرزی
همه آگاه استند که اقای حامد کرزی استقرار سیاسی- فکری ندارد. چند تن از یاران ومشاوران وی که سه سال پیش تصمیم گرفتند، خود را دربرابر وی نامزد مقام ریاست جمهوری نمایند، در مجالس خصوصی گفته بودند:
هر قدر کوشش می کنیم، که استقراری بیابد، ولی تلون مزاج وی اصلاح پذیر نیست.
مصاحبه ها، سخنرانی ها وموضعگیری های رنگارنگ وی برای مردم خسته کن وخنده آور شده است. یک بار امریکا را مخاطب قرار داد که ما شیرهستیم. آن سخن وی چنان نقل مجالس شد که می گویند، که خوش خودش هم آمده بود!!
عجب شیری بوده است!
شاید هیچ وقت این آقا قبول نکند، که در امریکا بود. پیام مخصوص تلفونی او را خبر داد، که آمادۀ حرکت به سوی افغانستان باش.
یعنی اول ازطرف ادارۀ بوش با مشورت های همیشگی زلمی خلیل زاد انتخاب شد، روانۀ افغانستان گردید، ودر حمایت قوای خارجی مخصوصاً امریکا شروع کرد به زندگی. نتیجۀ حیات سیاسی اش هم دسته بازی، تفرقه اندازی، طالب پروری،سوء اداره،گفتن گپ های ناسنجیده است.هیچ وقت نخواست بفهمد که "شیریت" جناب درکجاست.
در کارهای خویش هوشیاری های هم دارد.درگرماگرم افشأ مجدد پولگیری شرم آور،جنجال با پاکستان را چاق کرد، تا روحیه را بکشاند به سوی پاکستان.
از این قصه های وی مردم بی شمار دل های پرخون دارند.
از تلون مزاج وی قصه یی است که چون خودش دارندۀ توان ودرایت وقدرت تصمیم گیری نیست، تصمیم او را اشخاص دیگری می گیرند. پیش از چاشت دوسه بار، حال تغییر می دهد. زیرا دوسه نفر تأثیر گذار را می بیند. بعد ازظهر وی نیز چنین است. شاید تشخیص همین وضع او از طرف زلمی خلیل زاد بود، که در وقت سفارت خویش در کابل ، بیشترین وقت را در ارگ با کرزی سپری می کرد.
تلون مزاجی را که دوهفته پیش در برابر طالبان نشان داد، نیز دوامدار نیست. به زودی رشته ها را محکم می کند. زیرا تیم اصلی مشاورین وی تا استخوان طالب پرست استند.
دموکراسی ملوک الطوایفی آقای کرزی
از دموکراسیِ ملوکالطوایفیِ آقای کرزی
تا
امارتِ ملوکالطوایفیِ طالبان
احمد عمران
رییسجمهور کرزی معتقد است که برخی کشورها و از جمله پاکستان از ششماه به اینسو در پی ایجاد نظام ملوکالطوایفی در افغانستان هستند. رییسجمهور کرزی چنین نظامی را به صلاح مردم افغانستان و پاکستان نمیداند و از پاکستانیها میخواهد که از اجرای چنین طرحی دست بردارند. آقای کرزی این سخنان را در نشست خبری مشترک با دیوید کامرون نخست وزیر بریتانیا بیان کرد و شاید هدفِ او از کشورهای خارجییی که نام نگرفت، بریتانیا بوده باشد. چون به هر حال بحث نزدیکیهای سیاسی و استراتژیک میان دو کشور پاکستان و بریتانیا از گذشتهها مطرح بوده و حتا در همین نشست خبری نیز بهنوعی به آن اشاره شد. ولی هدف اصلی این نوشته، نگاهی از سرِ تعمق به اظهارات آقای کرزی به عنوان رییسجمهوری افغانستان و درسآموختۀ رشتۀ علوم سیاسی است.
بارها گفتهایم و حالا هم به تأکید میگوییم که آقای کرزی سیاست را نمیفهمد و یا بسیار بد میفهمد. خلط مبحث که در علوم سیاسی بهشدت تلاش میشود که از آن حذر شود، همواره در اظهاراتِ آقای کرزی جایگاه خاصی داشته است. آقای کرزی بدون آنکه به ریشهها و معنای مفاهیم و اصطلاحات سیاسی توجه داشته باشد، از آنها استفاده میکند.
بحث نظام ملوکالطوایفی در قرنهای گذشته در اروپا به وجود آمد و بخشی از تفکر نظام فیودالی به شمار میرود. برای روشنتر شدنِ این جستار، در آغاز تعریفی جامع از این اصطلاح با استفاده از «فرهنگ علوم سیاسی» نوشتۀ غلامرضا علی بابایی ارایه میشود. در «فرهنگ علوم سیاسی» ذیل اصطلاح فیودالیسم / ملوکالطوایفی چنین آمده است: «فیودالیسم اصولاً اصطلاحی است که برای دورۀ معینی از تاریخ کشورهای اروپایی (قرن ۹ تا ۱۳). فیودالیسم نوعی نظام اجتماعی است که در آن قدرت سیاسی میان زمیندارانِ بزرگ تقسیم شده و هر ارباب یا زمیندار، دارای عدهیی رعیت میباشد که اینها در برابر خدمت کردن در سپاه و یا سایر خدمات، حق تملک یا استفاده از قطعهیی زمین را از ارباب بهدست میآورند. به این زمین تیول گفته میشد. ظهور فیودالیسم در اروپا به دنبال تجزیۀ امپراتوری شارلمانی (۸۱۱- ۷۴۲) صورت گرفت و قدرتهای محلی رونق یافتند. مردم شهرها و روستاها که خود را در خطر هجوم بیگانهگان میدیدند، چارهیی جز توسل به زورمندان و فرمانروایان محلی نیافتند. بدین ترتیب، ارباب محلی تنها پاسدار آنها شناخته میشد و این آغاز استقرار نظام فیودالی در اروپای غربی بود. در ظرف سه قرن این نظام به صورت منظمتری درآمد. بسیاری از دانشمندان معتقدند که این نظام مخصوص همان دورۀ خاص از تاریخ اروپاست و نباید آن را در جوامع دیگر جستوجو کرد. ولی برخی بهخاطر پارهیی شباهتها (بهخصوص مسالۀ پراکندهگی قدرت و به وجود آمدن اربابهای محلی) اصطلاح فیودالیسم را برای کشورها و محلهای دیگر نیز به کار بردهاند. تاریخ فیودالیسم نشان میدهد که هرگاه شرایط زیر در جامعهیی وجود داشته باشد، فیودالیسم بهآسانی در آن رشد میکند:
- شکل اصلی تولید، کشاورزی باشد؛
- جامعه به اقوام و قبایل متعددی تقسیم شود که پیوندهای اقتصادی و فرهنگی و تاریخی میانشان سست باشد؛
- روابط میان نقاط مختلفِ مملکت به علل جغرافیایی یا علل دیگر، دشوار یا ناممکن باشد؛
- وحدت اقتصادی مملکت، دچار تجزیه شود و یا به سبب نبودن وحدت اقتصادی، وحدت سیاسی کشور امکانپذیر نباشد؛
- حکومت مرکزی نتواند اتباعِ خود را در برابر ستمگران داخلی و مهاجمان خارجی حفظ کند.»
اگر به این مولفهها توجه شود، آنگاه مشخص میگردد که کاربرد اصطلاح ملوکالطوایفی برای کشوری مثل افغانستان، اصطلاحی بدون مصداق میتواند باشد. حداقل این موضوع روشن میشود که آقای کرزی، فهمی ناقص و نادرست از اصطلاحات سیاسی دارد. کاربرد این اصطلاح در کنار نخستوزیر بریتانیا، میتواند مایۀ شرمساری باشد که متأسفانه آقای کرزی به اینگونه مسایل کمتر اهمیت میدهد.
اما نظام ملوکالطوایفی از یک منظر دیگر، هنوز بر بخشهایی از جهان و بهویژه افغانستان به حیاتِ خود ادامه میدهد. این نظام با آنچه که در تاریخ قرون گذشته وجود داشت، فرق فاحش دارد و به همین دلیل باید آن را نوعی نظام ملوکالطوایفیِ مدرن به شمار آورد. آقای کرزی شاید اشاره به اینگونه نظام داشته است، ولی جالب اینجاست که او نظام ملوکالطوایفی را با فدرالیسم نیز گاهی اشتباه میگیرد. فدرالیسم نظام سیاسیِ ویژهیی است که کشورهای زیادی در جهان بر این مبنا شکل گرفتهاند. نظامهای امریکا، آلمان و روسیه از معروفترین شکلهای نظامهای فدرالی در جهان معاصر هستند. حالا اینکه چرا چنین نظامی که بسیار مدرن هم خوانده میشود، برای کشوری مثل افغانستان مشکلساز تمام میشود، پرسشیست که فقط آقای کرزی میتواند به آن پاسخ دهد و بس. اما جالب اینجاست که نظام فعلی افغانستان که آقای کرزی افتخار رهبری آن را دارد، بیشتر به نظام ملوکالطوایفی باتوجه به تعریف آن، همخوانی دارد تا به یک نظام با مولفههای دموکراتیک. حداقل دو ـ سه مورد از مولفههای نظام فعلی افغانستان، با نظام ملوکالطوایفی همخوانیهای نزدیک دارد. مگر آقای کرزی خودش را ارباب این کشور نمیداند و در مناسبات خود بهجای رعایت اصول دموکراتیک، از شیوههای سنتی و ملوکالطوایفی استفاده نمیکند؟
دو انتخاباتِ گذشتۀ ریاستجمهوری در کشور، نشان داد که آقای کرزی چهقدر وابسته به بزرگان و اربابهای محل است و با داشتن فهرستی از این افراد، چهقدر تلاش کرد که رای مردم را در انتخابات از آنِ خود کند. همین حالا میلیونها دالر که از منابع مشکوک در اختیار آقای کرزی قرار میگیرد، در اختیار بزرگان و موسفیدانِ محلی قرار داده میشود تا به نحوی از حکومت آقای کرزی حساب ببرند.
در یک دهۀ گذشته، آقای کرزی نظام دموکراتیکِ افغانستان را به نظام ملوکالطوایفی تبدیل کرد و حالا از دیگران شکایت میکند که میخواهند در افغانستان نظام ملوکالطوایفی بهوجود آورند. دیگران هم به آقای کرزی دیدهاند و چنین طرحی به ذهنشان رسیده که نظام کاربردی برای افغانستان، میتواند یک نظام ملوکالطوایفی باشد؛ همان نظامی که فعلاً آقای کرزی در رأسِ آن قرار دارد؛ نظامی که میگوید دموکراتیک است، ولی با اصول نظام فیودالیسم، رهبری و کنترول میشود.
نظام امارت اسلامی نیز نوعی نظام ملوکالطوایفی بود. اصلاً قرایت دینی و سیاسی طالبان، قرایتی پیشامدرن و مبتنی بر نظامهای سنتی قبایلی است. آیا آقای کرزی چنین تفکری ندارد؟ تفاوت دموکراسی آقای کرزی با امارت اسلامی طالبان در چیست؟
اگر از منظر اندیشۀ سیاسی، به این دو نظام و روابطِ آنها نگاه شود، یک اصل مشترک میان آنها میتوان یافت و آن اصل مشترک، همان ویژهگیهای نظامهای اربابرعیتی و یا ملوکالطویفی است.
DONNERSTAG, 27. JUNI 2013
دونبشۀ تازه از پرتو نادری
پرتونادری
مفتی الممالک و آن جماعت اوباشان!
وقتی شنیدم که خواصی نمایندۀ پروان درپارلمان، در برابر رسانه های آزاد، فتوای جهاد صادر کرده است، با خود گفتم: توکار زمین را نکو ساختی / که برآسمان نیز پرداختی!
در سالهای پسین که نسل دانشیمردان در سرزمین ما خشکیده و دانش و دانشگاه را بخشیده ایم به دیگران، و سایه ها شان را می زنیم به تیر، دیگر افغانستان را در« دانشنامه»های جهانی راهی نیست. سدههاست که دروازۀ « دانشنامه»ها به روی ما بسته است. با خود گفتم چه خوب شد که چنین فتوایی از حنجرۀ سبز مجلس نمیاندهگان افغانستان چنان گل کرد که در یک آن، چهار ارکان هستی را تکان داد و این فرصت را در سدۀ بیست ویکم پدید آورد تا اگرما را در دانشنامهها راهی نیست، دست کم با این فتوا در تعصبنامه های جهانی جایگاهی یافتهایم بلند، به بلندی این فتوا، شاید هم به بلندی آن تندیس بزرگ در کنارۀ نیل!
کسی اعتراض می کرد که خواصی با خواص مفتیان بیگانه است، گفتم اگر آشنا می بود، لب به چنین سخنی نمی گشود، حال که لب گشوده است... مجلس نمایندهگان باید در ساختار خود بازنگری کند و در کنار کمیسیون های دیگر، کمیسیون « فتاوی خواصی» را نیز ایجاد کند.
ماباید قدر بزرگمردان خود را بدانیم، که اگرامروزه چراغ افروزیم و از جابلسا تاجابلقا به جستجو بپردازیم مفتی گزیدهیی چون او نخواهیم یافت. کوه درهر سرزمینی دیده نمی شود، همان گونه که مردان بزرگ درهر روزگاری چهره نمی نمایند. روزگاران درازی باید چشم به راه بود تا بزرگی، مفتیی و شهسواری از راه رسد. اگر چنین نمی بود سدهها پیش حکیم سنایی غزنوی به پیشواز خواصی وخواصی مشربان چنین نمی گفت:
سالها باید که تا یک سنگ اصلی زآفتاب
لعل گردد در بدخشان یا عقیق اندر یمن
عمرها باید که تا یک کودکی از روی طبع
عالمی گردد نکو یا شاعر شیرین سخن
قرنها باید که تا از پشت آدم نطفهیی
بوالوفای کرد گردد یا شود ویس قرن
این روزها عیب جویان چند گردهم آمده، و آستین بر زده بودند تا خورشید فتوای خواصی را از روشنای بی خاصیت سازند و آن را در پشت ابرهای هزاران پرسش سیاه پنهان کنند. یکی می گفت آن گاه که گلوی کودکان را سیاوشوار می بریدند و خون داغ وپاک شان را در ریگزارهای سوزان قندهار می ریختند، خواصی چرا فتوا صادر نکرد؟ آن گاه که انبوه سربازان و شهروندان جلال آباد را در کابل بانک به گلوله می بستند، خواصی چرا مهر بر لب زده بود؟ وقتی ملا امامی در سمنگان بر دختر چهارده سالهیی تجاوز می کند، خواصی چرا لب نمی جناند! آن گاه که طالبان در خیابان میدان هوایی جشن آدم کشان برپا کرده بودند، جناب خواصی چرا خود را زده بود به کری!
نمی دانم چرا ازجای برخاستم و گفتم خداوند شاهد است که من این خواصی را با هیچ خاصیتی نمی شناسم؛ اما از این که او این جا نیست، اصول جوانمردی حکم می کند که به هر پرسش شما صد پاسخ گفته آیم. گفتند: بگو! گفتم: خواصی هرسخن که می گوید آن سخن بروجه دین و جذبات آن چنانی آید! حال که آن دو کودک را با تیغ مبارک امیرالمونین سر بریده اند چه خللی در ارکان دین پدید آمده است؟ هیچ! پس این کار چه جای فتوا دارد؟ فتوا دادن که شعر سرودن نیست که تا شاعر چشمی و قامتی و زلفی را می بیند، در دلش هزار شیطان خانه می کند و هذیان های شاعرانهاش به پرواز می آید. فتوا از سرچشمۀ جان و خرد و دانش آید نه از خیالات شاعرانه! فتوا دادن پراگندهگویی اوباشان در رسانههانیست که تا لب می گشایند تیر در جگرخواصی و خواصی مشربان می زنند. بدانید و آگاه باشید آن را که دانش نیست اگر فتوا دهد بر ریش خود خندیده است! آقای خواصی بر این نکته آگاهی بزرگی دارد!
این که چرا مفتی الممالک جناب خواصی در برابر رسانه ها فتوا صادر کرده است، برای آن است که این رسانه ها برنامه های شوق بر انگیزی دارند، تا من و خواصی به این برنامه ها می بینم شوق ما بر انگیخته می شود، و شب تا بامداد خواب حرم سلطان، فاطمه گل ویا عفت و آیچه را می بینیم. این خواب های اهرمنی بلور تقوای ما را می شکند، چون بلور تقوی شکست دیگر هر کار نا روایی روا می شود، حال که من و جناب خواصی شبانه در چنین دوزخی می سوزیم چه برسد به آن جوان بیست و بیست واند ساله. هیچ انسان عاقلی نمی خواهد از پشت شیشه،عسل نوش جان کند. شاید شبهای زیادی این شیطان که نفرین خداوند بر او باد! انسانهای با تقوایی را چنان وسوسه کرده باشد که برخاسته و آن« دختر رعنا و زیبا » را از پشت شیشۀ تلویزیون بوسیده باشند! مگر شما نمی دانید که شیطان، همیشه در کنارانسانهای با تقوا نشسته است! چنین است که جناب خواصی انبان تمام دانش و شایستهگی های مفتیگری خود را گشود و در برابر چنین رسانههای شوقی، جهاد شلیک کرد! دیدم که پرسشگررا دیگر پرسشی در انبان نمانده است.
دیگری پیش آمد با پرسشی که گویی از نفسش آتش بیرون می زد که سال پار مخدوم رهین وزیر اطلاعات وفرهنگ در شب قدر، آوازخوان بانوی را از اروپا خواسته بود و در حالی که مردمان در مسجد وزیر اکبرخان ختم قرآن داشتند، بانو در سالون رادیو تلویزیون دولتی می خواست که در باغ چشمان وزیر بنشیند، چرا خواصی آنگاه فتوا صادر نکرد؟
گفتم ای بیخبر از دنیا و عقبا مگر نمی بینی که جناب وزیر در تمام لحظه های زندهگی تسبیح به دست دارد و صوفیانه اوراد می خواند، در همان شب قدر که تو می گویی، بلی صدای ختم قرآن به گوش دانشمند وزیر می رسید؛اما در جذبۀ آواز بانو چالاکتر از هرزمان دیگری تسبیح می انداخت، او را خداوند چنان استعدادی داده است که می تواند دریک زمان پنچ کار را انجام دهد، چنان بود که گوش به قرآن داشت، چشم به اندم بانو وشاید هم بانوان دیگر و انگشتان روی دانههای تسبیح و لبان در تکرار اوراد. من خود تا جنبیدن لبان مسیحایی وزیر را دیدم خواستم بدانم که وزیر را چه حالت صوفیانهیی دست داده و چه وردی می خواند،آهسته رفتم و گوشی به اورادش دادم و دریافتم که می خواند:
این جا به می لعل بهشتی می ساز
آن جا که بهشت است رسی یا نرسی
گفتم وزیر را مرتبه هایی است که شما را نیست، او گاهی همان خط سوم است که نه خودش، خود را می شناسد و نه تو او را می توانی شناخت، اگر در آن شب قدر او را تاخیر افتاد؛ بدان که با این اورادی که می خواند و با آن تسبیح گردانی صوفیانهیی که داشت، صواب این کار در ترازوی عدل، برابر با آن گناه بزم در شب قدر است. بناً دیگر چه جای فتوا باقی می ماند، فتوا آن گاه صادر می شود که کشتی دانش دینی همهگان در گل می نشیند، بعد مفتی الممالک می آید با کلید زنگ خوردۀ فتوای خود، گره از آن کار فروبسته می گشاید. دیدم که اوباش دوم هم سر افگنده رفت کنار آن اوباش نخستین و چیزی زیر لب غم غم کرد که من در نیافتم!
در میان آن جماعت پچ پچی افتاد وفکر کردم که دیگر مناظرهیی در میان نیست، تا این که مردی قامت بلند کرد که موی در آسیای روزگار سپید کرده است، او با صدای آرامی به آن جماعت گفت که ای یاران بدانید که فتوای خواصی برخلاف قانون است و به آزادی بیان آزار می رساند! تا بخواهد سخن دیگری گوید،که از جای برخاستم و گفتم ای پیر روزگار دیده! به من بگو که تیمم مقدم است یا طهارت؟ گفت: طهارت که از قدیم گفته اند: چون آب آید تیمم برخیزد! گفتم پس قانون را چه توانی باشد که با فتوا مقابله کند! چون جناب خواصی عقاب فتوایش را به پرواز در آورد، این گنجشکان قانون خیل خیل به لانههای ترس و انزوای خود پناه می برند و دیگر کسی صدای چُرچُرشان را نمی شنود.
دیگری پرسید حال که گنجشکان قانون ازهیبت عقاب تیزچنگال فتوای خواصی گریخته اند، مگر مخدوم رهین با کدام کلاغ نیرنگ، گوسفند قانون رسانه های همگانی را از چنگک قصابی کمیسیون غیر قانونی بررسی تخطیهای رسانه ای، ازیک لنگ آویزان کرده است! اگر خواصی را خاصیت در فتواست پس چرا در برابر قانون شکنان فتوا صادر نمی کند؟
هرقدر که در کوچهها و پسکوچههای ذهن خویش جستجو کردم، چیزی برای گفتن نیافتم، هنوز به خود نیامده بودم که صدای چنان صدای تهمتنی در فضا پیچید که ای جماعت آیینه داران بدانید که من مخدوم رهین را به آوردگاه یک مناظره فرا می خوانم که پرده از فسادش براندازم تا سیه روی شود هرکه در او غش باشد!
مرا دیگر توان پاسخ گویی نمانده بود، با خود گفتم جوانمردی هم اندازهیی دارد، خواصی که باد در زمین شلیک کرده است، حال باید در هوا توفان دروکند! شامگاه شده بود، جماعت را ترک کردم. در راه که می رفتم، چیزی در ذهنم دور می زد و این صدا در دهلیز اندیشه هایم می پیچید که خدایا اگر آن جماعت اوباشان که خواصی خوش خاصیت آنها را با تفنگ چره ای فتوای خود گلوله باران کرده است، همین ها باشند، پس من برمی گردم و می پیوندم به این جماعت اوباشان!
سرطان 1392
شهرک قرغه، کابل
پرتو نادری
حکایت اشتران جمازه
امروزحکایتی کردم برای یکی از رییسان تازه به دوران رسیده و آن حکایت چنین است:
گویند روزی و روزگاری مردی بود بیابان نشین که اشتری داشت جوان و نیرومند. مرد پیوسته بار های گرانی بر اشتر می نهاد و می رفت از سرزمینی به سرزمین دیگر؛ و بدینگونه روزگار می گذراند. سالیان بدینگونه می گذشتند تا این که آن اشتر نیرومند پیر وفرسوده شد و دیگر اورا توان بارکشی نماند! مرد بیابان نشین را دل به آن اشتر بسوخت و روزی مهار اشتر گرفت و رفت به گوشۀ دور بیابان و اشتر آن جا رها کرد؛ اما پیش از آن گردن اشتر در آغوش گرفت و با زاری و مهربانی از اشتر خواست تا او را ببخشد! مرد گفت ای اشتر جمازۀ من، خوب می دانی که همه زنده گی ام از تو بود ، چه روز های درازی در تابستان های داغ، یا در زمستان های جان سوز بارهای گرانی بر تو می نهادم و تو آرام و شکیبا آن بارهای سنگین را می بردی از جایی به جایی! تا من زندهگی کنم. گاهی از تشنگی می سوختی، گاهی هم گرسنه منزل می زدی، ترا از من ظلم بسیار رسیده است، گاهی نتواستم درست تیمار داریت کنم، حال که پیر و فرسوده شده ای ترا رها می کنم، اما مرا ببخش تا آسوده خاطر به خانه برگردم!
اشتر، با اندوه بزرگی به آسمان ها دید و آهی از دل بیرون کرد، گویی می خواست همه آسمان ها را شاهد آورد؛ آن گاه چشم در چشم مرد دوخت و گفت، اگر گرسنه مانده ام و تشنه و اگر بیان های سوزانی را شبان و روزان پیموده ام و بار های گرانی از شهری به شهری برده ام تا تو در آسودهگی زندهگی کنی ، بدان که همه را بر تو بخشیدم، حلالت باد، هر چه به تو کرده ام! اما بایدبگویم که تو همیشه بر من چنان ظلمی روا می داشتی که اگر استخوان ها یم هزار بار هم که بپوسد نمی توانم ترا ببخشم!
مرد با زاری گفت بگو ای یاز سفر های دراز من ، ای اشتر عزیزمن! بگو که چه بیداید بر تو کرده ام که نمسی توانی آن را ببخشی، بگو که از این سخن تو تمام جگرم می سوزد!
شتر بار دیگر روی به آسمانها کرد که مگر به یاد نداری که هر بار مرا به سفرهای دور می بردی ،تو مهار من به دم خر می بستی و آن گاه من نا گزیر از آن بودم که به دنبال خر گام بردام ، مانند خر گام بر دارم و با خر هم آهنگ باشم ، من ترا ازاین سبب نمی توانم ببخشم که تو هیچگاهی نداستی که بر اشتران چقدر ننگین است، راه زدن به دنبال خران! شتر بار دیگر در چشم مرد دید و با صدای اندوهناکتر از پیش گفت :این گناه ترا هر گز نمی توانم بخشید، نه تنها نمی توانم بخشید، بلکه می خواهم به همه اشتران جهان این پیام را برسانم که ای اشتران جمازه زینهار به دبال خران گام بر مدارید که خران جز پیش پای خود دیگر چیزی را نمی توانند دید، اشتران آخیر بین نباید به دنبال خران آخوربین گام بر دارند. اشتر گردن خود را رو به آسمان دور داد و صدایی کشید و رفت در غبار بیابان گم شد!
بعد این پارۀ شعر خود یادم آمد:
خدای من
عدالتت را چگونه باور کنم
وقتی که اشتران جمازه را
به دنبال الاغی می بندند
که گوشهایش
بلند ترین آنتن حماقت است
تا این حکایت به پایان آمد، دیدم که رییس گوش هایش چُر شده و یک لحظه حس کردم ،که هنوز پیش پیش گام بر می دارد!
اشتر، با اندوه بزرگی به آسمان ها دید و آهی از دل بیرون کرد، گویی می خواست همه آسمان ها را شاهد آورد؛ آن گاه چشم در چشم مرد دوخت و گفت، اگر گرسنه مانده ام و تشنه و اگر بیان های سوزانی را شبان و روزان پیموده ام و بار های گرانی از شهری به شهری برده ام تا تو در آسودهگی زندهگی کنی ، بدان که همه را بر تو بخشیدم، حلالت باد، هر چه به تو کرده ام! اما بایدبگویم که تو همیشه بر من چنان ظلمی روا می داشتی که اگر استخوان ها یم هزار بار هم که بپوسد نمی توانم ترا ببخشم!
مرد با زاری گفت بگو ای یاز سفر های دراز من ، ای اشتر عزیزمن! بگو که چه بیداید بر تو کرده ام که نمسی توانی آن را ببخشی، بگو که از این سخن تو تمام جگرم می سوزد!
شتر بار دیگر روی به آسمانها کرد که مگر به یاد نداری که هر بار مرا به سفرهای دور می بردی ،تو مهار من به دم خر می بستی و آن گاه من نا گزیر از آن بودم که به دنبال خر گام بردام ، مانند خر گام بر دارم و با خر هم آهنگ باشم ، من ترا ازاین سبب نمی توانم ببخشم که تو هیچگاهی نداستی که بر اشتران چقدر ننگین است، راه زدن به دنبال خران! شتر بار دیگر در چشم مرد دید و با صدای اندوهناکتر از پیش گفت :این گناه ترا هر گز نمی توانم بخشید، نه تنها نمی توانم بخشید، بلکه می خواهم به همه اشتران جهان این پیام را برسانم که ای اشتران جمازه زینهار به دبال خران گام بر مدارید که خران جز پیش پای خود دیگر چیزی را نمی توانند دید، اشتران آخیر بین نباید به دنبال خران آخوربین گام بر دارند. اشتر گردن خود را رو به آسمان دور داد و صدایی کشید و رفت در غبار بیابان گم شد!
بعد این پارۀ شعر خود یادم آمد:
خدای من
عدالتت را چگونه باور کنم
وقتی که اشتران جمازه را
به دنبال الاغی می بندند
که گوشهایش
بلند ترین آنتن حماقت است
تا این حکایت به پایان آمد، دیدم که رییس گوش هایش چُر شده و یک لحظه حس کردم ،که هنوز پیش پیش گام بر می دارد!
بازنگری قانون اساسی
بازنگری در قانون اساسی؛ ضرورت یا الزام؟
(نه تنها کرزی، بلکه نظام باید عوض شود)
داکتر محیالدین مهدی / عضو مجلس نمایندهگان
قانون اساسی در واقع قرارداری است میان اقوام ساکن در افغانستان که بر مبنای مفاد آن بتوانند دولتی تشکیل دهند و در سایۀ آن از امنیت و رفاه بهرهمند گردند.
به میانجیگری جامعۀ جهانی در سال ۲۰۰۱م، سران طرفهای درگیر در افغانستان، موافقتنامۀ بن را به امضا رسانیدند، که به تأسی از آن لویهجرگۀ قانون اساسی، قانون موجود را تصویب نمود، و پس از آن مرعیالاجرا گردید. به نظر میرسد که قانون موجود پس از یک دهه کارآزمایی، ضعفها و کمبودهای خود را به نمایش گذاشت؛
اینک مهمترین هدفِ آنکه وحدت و همسویی گروههای درگیر ـ اقوام ساکن در کشور ـ بود، نه تنها جنبۀ عملی پیدا نکرده، بلکه تنشهای بالقوه کماکان باقیست و رویاروییها بهطور آشکار رو به فزونی نهاده است.
قانون اساسی موجود نتوانسته حدود منافع اقوام را روشن سازد؛ بسیاری از خواستهایی که از جانب برخی آدرسهای قومی مطرح میشود، از سوی آدرسهای قومی دیگر، غیرمشروع و اضافهستانی به حساب میآید. حساسیتها یا همدیگرنپذیریِ موجود میان اقوام که عمدتاً محصول دوازده سال کار حلقههای مستقر در ارگ است، میزان بلندی از تقابلهای قومی را نشان میدهد. اگر از تقابلها و مناقشات بسیار جدی و تکاندهنده در رسانه ها ـ خصوصاً در سایتهای انترنتی ـ بگذریم، ذکر مثالهایی چند از این رویاروییها که در سطح ملی جریان دارد، ما را به عمق تضادها رهنمون میگردد.
ـ با تدفین عظام رمیم شاعر بزرگ معاصر کشور استاد خلیلالله خلیلی در محوطۀ دانشگاه کابل، دستهیی از دانشجویان به مخالفت برخاستند، ظاهراً آنان عموماً به گروپ قومی پشتون تعلق داشتند.
ـ با تغییر نام دانشگاه تعلیم و تربیه به دانشگاه استاد ربانی، دستههایی از محصلین پشتونتبار و بعضاً هزاره به مخالفت پرداختند. این حرکت از درون ارگ و از جانب کسانی در کمیسیون تحصیلات عالی ولسی جرگه، حمایه و رهبری میشد.
ـ با حضور ده نمایندۀ کوچی در ولسی جرگه، اکثریت نمایندهگان غیر پشتون مخالفت نمودند؛ آنان این نمایندهگی را غیر واقعی و عملی برای حفظ برتری کمیِ نمایندهگان قوم پشتون در ولسی جرگه میدانستند (هرچند ـ علیرغم مخالفت ـ اصل امتیاز برجای خود باقی ماند)؛ در حالی که اکثریت نمایندهگان پشتون، آن را نه امتیاز بلکه حسبالحال کوچیها عنوان میکردند.
ـ با ورود واژههای دانشگاه، دانشکده، دانشمند، دانشیار و غیره در ادبیات تحصیلات عالی افغانستان، عمدتاً نمایندهگان پشتون مخالفت میکنند. به همین دلیل است که قانون تحصیلات عالی تا حال مجال تصویب نیافته است.
ـ درج نام اقوام در شناسنامههای الکترونیک را عموماً غیر پشتونها میخواهند؛ زیرا آنان فکر میکنند که «افغان» خواندنشان به معنای محو هویتشان میباشد. به قول «یونس فکور»، افغان نام دیگر پشتون است. پس چه بهتر است بهجای ذکر نام اقوام، «زبان مادری» درج شناسنامه گردد. این اقدام علاوه بر کاربرد عملی آن، از واگراییهای مدهش جلوگیری نموده، زمینۀ همگراییها را فراهم میسازد.
ـ بحث «خط دیورند» یکی از ملاکهای کلیدی و مهم برای ارزیابی دیدگاههای قومی در افغانستان است. در این مورد دیدگاههای اکثریت ـ طی تأثیر زمان ـ تحول کرده است. تا پیش از کودتای کمونیستی و پیامدهای آن (از جمله مهاجرت تعداد کثیری به پاکستان)، کم نبودند کسانی که فکر توسعۀ ارضی افغانستان تا اتک را مرجح میدانستند. ولی پس از آن، این دیدگاه ـ بهتدریج ـ دگرگون شد و اینک به نظر میرسد کمتر غیر پشتونی حاضر باشد که «استرداد اراضی آن سوی خط دیورند» را داعیۀ خویش بداند. چه اینان میدانند که این ادعا مصرف داخلی دارد. و دستۀ قومگرای حاکم میخواهد نصاب حضور پشتونها را در سطح کشور به اکثریت قاطع برساند تا برنامۀ محو هویت دیگران، بدون مقاومت انجام گیرد. از همینروست که این «ادعا» حتا در زمانهای گذشته نیز به سطح «داعیۀ ملی» ارتقا نیافته است. چون رییسجمهور افغانستان در این مورد موضعِ بسیار روشن داشته است، باید گفت که غیر پشتونها، مسلماً با او نیستند. رییسجمهور کرزی با این موضع خویش، یکی از شعارهای انتخاباتی سال ۲۰۱۳ را معین نموده است. نامزدان احراز مقام ریاستجمهوری مکلفاند موضع خویش را در این رابطه روشن سازند. زیرا کسی نمیتواند از کنار این مسأله بگذرد. بیتردید نگاه مارشال فهیم معاون اول ریاست جمهوری و کریم خلیلی معاون دوم آن مقام، مبنی بر تأکید مذاکره با پاکستان، دیدگاه بسیاری از غیر پشتونها و حتا برخی از پشتونها را برمیتابد.
ـ ملاک دیگر برای ارزیابی تقابلها در سطح ملی، موضوع صلح با طالبان است. بسیاری از غیر پشتونها و برخی از سران پشتونهای عضو مقاومت، با برادر خواندن طالب از جانب رییسجمهور موافق نیستند(البته موضع رییسجمهور کرزی، بازتاب دیدگاه بسیاری از پشتونهاست). بسیاری از سران مقاومت به این باور اند که در دولت موجود، سهم طالبان به عنوان یک تفکر قومی، بسیار برجسته است. رییسجمهور، برخی از رؤسای ارکان دولت و بسیاری از وزرا و رؤسای مهم، جزو دستۀ فکری طالباناند که بنا به معاهدۀ بن، شامل دولت جدید شدند. لااقل در مورد مذاکره با طالبان، موضع هر دو معاون رییسجمهور بسیار روشن بوده است. همان عده فکر میکنند موضع اختصاصی رییسجمهور و تیم همتبارش، خاستگاه قومی دارد؛ رییسجمهور تمایل خود را در این امر که رهبر طالبان باشد، پنهان نکرده است. از دید بسیاری از رهبران مقاومت، طالبان بیشتر گروه نشنلیست هستند تا فرقۀ دینی. نظریهپردازان و عالمان آنان، دین را بر مبنای دیدگاه عشیرهیی تفسیر میکنند.
ـ شاید برای وانمودن مواضع متباعد اقوام، بحث انتخابات مهمتر از همه باشد. مطابق حکم قانون، حدود ده ماه به انتخابات ریاستجمهوری باقی مانده است؛ اما به نظر میرسد که رییسجمهور هیچ نوع آمادهگی برای پذیرش این رویداد ندارد. یکی از نزدیکان رییسجمهور به جمعی از اعضای ولسی جرگه (که نویسنده نیز در میان آنان بود) گفت: من هیچ نشانهیی که مبنی بر تمایل رییسجمهور به کنار رفتن از قدرت باشد، مشاهده نمیکنم.
در حال حاضر، دو رشتهفعالیت به ملاحظه میرسد که سرِ هر دو در انگشتان رییسجمهور است.
رشتۀ اول که اینک مسما به «اجماع ملی» شده، بدواً توسط خلیلزاد طراحی گردیده است. از آنجایی که موصوف به دلیل تابعیت امریکایی و اعتقاد سیکولاریستی، مجال تبارز در میان مردم دیندار افغانستان را ندارد، کسان دیگری ـ از جمله استاد سیاف ـ آن را به پیش میبرد. خلاصۀ این طرح آن است که پیش از رفتن به انتخابات، روی فرد مطلوبی که رییسجمهور میشود، باید به توافق برسیم. زیرا در غیر آن، نتیجۀ انتخابات را برخیها نمیپذیرند و مآلاً کشور به سوی جنگ داخلی میرود. شاملین اجماع ملی، نخبهگان و سرشناسانِ افغانستان عنوان شده است(هرچند تعریف دقیق و فهرستِ مشخصی از آنان منتشر نگردیده است).
رشتۀ دوم، زمینهسازی برای ادامۀ کار حامد کرزی است. وی در سال پیش از این، از ناممکن بودن همزمان پذیرایی مسوولیتهای جنگی و امنیتی از جانب دولت افغانستان و برگزاری انتخابات ریاستجمهوری توسط آن نهاد، سخن گفته بود. همینطور، او هرگاه و ناگاهی، از برگزاری لویهجرگۀ مبهمی سخن میگوید که ظاهراً به بحث امضای قرارداد امنیتی با ایالات متحده مرتبط مینماید. اما همهگان میدانند که در حال حاضر، ایالات متحده چنین تقاضایی را در میان نگذاشته است. به نظر میرسد که آن کشور، امضای این قرارداد… ادامه صفحه ۷
بازنگری در قانون اساسی…
را، تا «عصر بعد از کرزی» به تعویق انداخته است. بنابرین، به احتمال قریب به یقین، رییسجمهور در این لویه جرگه، مسالۀ ادامۀ کار خود را مطرح خواهد کرد. گردهمایی سران اقوام در ارغنداب، ولایت کندهار و فعالیت دستهیی از جوانانِ آن ولایت و تقاضای آنان مبنی بر تغییر فقرهیی از مادۀ ۶۲ قانون اساسی ـ که ورود کرزی در انتخابات دور سوم را قدغن میکند ـ مستقیماً به این آجندا تعلق میگیرد.
هر دو طرح اخیر (اجماع ملی و لویهجرگه برای ادامۀ کار کرزی) که بهآسانی قابل جمعاند، یک هدفِ مشخص را دنبال میکنند که در این جمله خلاصه میشود: نباید به انتخاباتی تن داد که نتیجۀ آن قطعاً به نفع تیم حاکم نیست. رییس جمهور و همفکرانش بهخوبی میدانند که رای افغانستان در ولایات شمال کشور، مناطق مرکزی، ولایات غربی، در پایتخت و در ولایات همجوار پایتخت، متمرکز است. در این مناطق، هم امنیت نسبی وجود دارد که مردم به پای صندوقهای رای بروند، و هم اینان شرکت در انتخابات را بهترین گزینه برای آوردن تغییر در نظام و در کشور میدانند. در حالی که در بسیاری از ولایات شرق و جنوب کشور، امنیت لازم برای برگزاری انتخابات وجود ندارد، طالبان مانع برگزاری انتخابات و رفتن مردم به پای صندوقهای رای میشوند. اینجاست که در مییابیم نگرانی رییسجمهور و همفکرانش کاملاً بهجاست. آنان از کابوسی میترسند که شبیه به نتایج انتخابات ولسی جرگۀ سال ۱۳۸۹ در ولایت غزنی است.
اما تأکید جامعۀ جهانی و مخالفین سیاسی کرزی بر برگزاری انتخابات، و بیبدیل دانستن این پروسه، مهمترین عرصۀ رویارویی میان طرفین است. طی ماههای آینده، رییس جمهور میکوشد رشتۀ دوم را بیشتر تاب بدهد تا حامیان بیشتری برای تدویر لویه جرگه و تغییر دلبهخواه قانون اساسی پیدا کند. این تلاش به استقطاب قومی موجود، ابعاد وسیعتری خواهد داد. بلند شدن صدا از ارغنداب، مبنی بر حمایت از ادامۀ کار رییس جمهور کرزی، به این معناست که دستهیی ـ پیش از پیش ـ اصل انتخابات شفاف، و مآلاً نتیجۀ آن را نمیپذیرند.
در این صورت، بهراستی رفتن به انتخاباتی که نتیجۀ آن را بخشی از مردم افغانستان نپذیرند، چه معنایی خواهد داشت؟… شکاف عمیق میان رهبران اقوام و احزاب سیاسی، در اینجا بهخوبی بازتاب مییابد.
پرسش مذکور، پروسۀ بن و نتایج آن ـ از همان آغاز تا ۱۶ حمل ۱۳۹۳ (یعنی روز انتخابات) ـ را به چالش میکشد. برخیها به این عقیدهاند که نظام موجود ـ نظامی که از معاهدۀ بن سر برآورده ـ نمیتواند پس از کرزی ادامۀ حیات داشته باشد؛ نظر به کمیها و کاستیهایی که در ساختار این نظام به مشاهده رسیده ـ که همهگی از نواقص، تناقضات و ابهامات قانون اساسی منشأ میگیرد ـ ایجاب میکند دگرگونیهایی بنیادین در آن رونما گردد. فلسفۀ سیاسی این نظام که در بن ریخته شد، سیادت و برتری کمیِ یک قوم نسبت به سایرین دانسته شده که رییس یا نمایندۀ آن قوم، رییس مملکت خوانده میشود. هرچند این نظریه در موافقتنامۀ بن و قانون اساسی انعکاس نیافته؛ ولی به قول روهرواباکر، دوبینز و دیگران، ستار سیرت برندۀ انتخابات جناح روم به دلیل پشتون نبودن، جا را به حامد کرزیِ پشتون خالی کرد. همینطور دقت در مراحل اجرایی آن موافقتنامه ـ مخصوصاً لازمالاجرا دانستنِ قانون اساسی عصر شاهی برای دورۀ موقت و انتقال، تدویر دو لویه جرگه ـ تا ترکیب «مقام ریاست جمهوری»، همه و همه گویای همین مدعا است. پشتون بودن متحتم رییس جمهور افغانستان، در برنامۀ حزب افغان ملت به روشنی مندرج است.
به نظر میرسد که این نظریه، نارسایی خود را به اثبات رسانیده است. دوازده سال، فرصت کافی برای این نظریه بود. با این حال، صدای مخالفت با این نوع نظام، حتا از حلقوم نظریهپردازانِ آن نیز به گوش میرسد. بنابرین، در صورتی که هر دو رشته فعالیتهای رییس جمهور به جایی نرسد، علیرغم خواستِ او و همفکرانش، انتخابات شفاف برگزار گردد، هر کسی (بدون توجه به خاستگاه و تعلقات قومی و زبانیاش) که جانشین او شود، خود را ملزم به آوردن تغییر میبیند؛ حالا اگر به فرض آن کس از جناح مخالف (با خاستگاه و تعلقات قومی خلاف کرزی) باشد، دگرگونی در نظام امر حتمی است.
با این مقدمات، آوردن تغییر در قانون اساسی، هم ضروریست و هم الزامی. ضروریست چون نواقص، تناقضات و ابهامات در آن بسیار زیاد است. و همینطور آوردن تغییر در قانون اساسی، امر الزامیست به دلیل ناکارا بودن اصل نظامِ طراحیشده در آن، یعنی نظام ریاستی.
تا آنجایی که میدانیم، تیم حاکم لااقل دلایل الزامیِ آوردن تغییر در قانون اساسی را نمیپذیرند؛ هم رییسجمهور کرزی و هم بسیاری از اعضای بلندپایۀ تیمش (از جمله اشرفغنی احمدزی) بارها گفتهاند که: «افغانستان لابراتوار تجربۀ نظامها نیست». علاوتاً، کرزی در جلسۀ فوقالعادۀ شورا ـ که در تابستان سال پار دایر گردید ـ با آوردن تمثیل زنندۀ خطاب به کسانی که نظام پارلمانی و توزیع قدرت در هر دو محور افقی و عمودی را میخواهند، گفت: «این آرزو را پدرت نیز به گور برده بود».
تیم رییسجمهور، تغییر را در جهت واگذاری اختیاراتِ بیشتر به رییسجمهور میخواهند تا نظام موجود بیش از این توتالیتر و قوممحور باشد.
با این حال، هر دو دسته از همکاران رییس جمهور (طرفداران اجماع ملی و طرفداران تدویر لویه جرگه)، اصل بنبست در نظام را درک کردهاند. دستۀ اول میخواهد قانون اساسی را دور بزند و یا از کنار آن بگذرد. طوری که انتخابات محضاً صوری و شکلی باشد؛ نتایج آن پیش از پیش روشن باشد؛ اما دستۀ دوم ظاهراً حرکت قانونمندتری را تدارک دیدهاند؛ آنان میخواهند همان مادۀ قانون تغییر کند که مانع ورود کرزی به کارزار دور سوم میشود. ولی به نظر میرسد که این دسته به ناکامی نظریۀ مشارکت ملی معترف نیستند. آنان فکر میکنند که اگر لااقل پنج سال دیگر در اختیارشان قرار گیرد، موفق به قلعوقمعِ هر صدای مخالفی خواهند شد.
به نظر من ـ همانطوری که پیشتر گفتم ـ ادامۀ کار نظامِ موجود ناممکن است. قانون اساسی هر دو دسته تغییرات (هم الزامی، هم ضروری) را اقتضا مینماید. هم باید به رفع تناقضات و روشنسازی ابهامات و ترمیم نواقصات پرداخت، و هم میباید از اساس در فکر دگرگونی نظام بود.
تا ته و بالا نگردد این نظام
دانش و تهذیب و دین سودای خام
تا جایی که به ملاحظه میرسد، بسیاری از احزاب و ائتلافهای سیاسی مخالف دولت، و همینطور بسیاری از منتقدین، شخصیتهای ملی و فعالان مستقل سیاسی، تغییرات و تزییدهای آتی را (فقط در خصوص ساختار نظام) امر الزامی میدانند:
۱٫ رییسجمهور کشور از طریق آرای شورای ملی و شوراهای ولایتی انتخاب گردد. این فرصت بهطور نوبتی در اختیار نخبهگان و خبرهگان اقوام ساکن در کشور قرار داده شود، تا شخصیتهای متنفذ ازبک، تاجیک، پشتون، هزاره و دیگران هر یک به نوبت بتوانند سمت رهبری کشور را عهدهدار گردند.
چهگونهگی توزیع آرای شورای ملی و شوراهای ولایتی توسط قانون روشن میگردد.
تعداد ولایات و محل مرکزیت هر یک از آنان قابل بازبینی است.
۲٫ صدر اعظم از میان نمایندهگان منتخب مردم در ولسی جرگه و یا نامزد حزب اکثریت، توسط رای مستقیم اعضای ولسی جرگه برگزیده میشود.
تقسیم صلاحیتها و حدود وظایف رییسجمهور و صدر اعظم، توسط قانون روشن میگردد.
قانون اساسی در واقع قرارداری است میان اقوام ساکن در افغانستان که بر مبنای مفاد آن بتوانند دولتی تشکیل دهند و در سایۀ آن از امنیت و رفاه بهرهمند گردند.
به میانجیگری جامعۀ جهانی در سال ۲۰۰۱م، سران طرفهای درگیر در افغانستان، موافقتنامۀ بن را به امضا رسانیدند، که به تأسی از آن لویهجرگۀ قانون اساسی، قانون موجود را تصویب نمود، و پس از آن مرعیالاجرا گردید. به نظر میرسد که قانون موجود پس از یک دهه کارآزمایی، ضعفها و کمبودهای خود را به نمایش گذاشت؛
قانون اساسی موجود نتوانسته حدود منافع اقوام را روشن سازد؛ بسیاری از خواستهایی که از جانب برخی آدرسهای قومی مطرح میشود، از سوی آدرسهای قومی دیگر، غیرمشروع و اضافهستانی به حساب میآید. حساسیتها یا همدیگرنپذیریِ موجود میان اقوام که عمدتاً محصول دوازده سال کار حلقههای مستقر در ارگ است، میزان بلندی از تقابلهای قومی را نشان میدهد. اگر از تقابلها و مناقشات بسیار جدی و تکاندهنده در رسانه ها ـ خصوصاً در سایتهای انترنتی ـ بگذریم، ذکر مثالهایی چند از این رویاروییها که در سطح ملی جریان دارد، ما را به عمق تضادها رهنمون میگردد.
ـ با تدفین عظام رمیم شاعر بزرگ معاصر کشور استاد خلیلالله خلیلی در محوطۀ دانشگاه کابل، دستهیی از دانشجویان به مخالفت برخاستند، ظاهراً آنان عموماً به گروپ قومی پشتون تعلق داشتند.
ـ با تغییر نام دانشگاه تعلیم و تربیه به دانشگاه استاد ربانی، دستههایی از محصلین پشتونتبار و بعضاً هزاره به مخالفت پرداختند. این حرکت از درون ارگ و از جانب کسانی در کمیسیون تحصیلات عالی ولسی جرگه، حمایه و رهبری میشد.
ـ با حضور ده نمایندۀ کوچی در ولسی جرگه، اکثریت نمایندهگان غیر پشتون مخالفت نمودند؛ آنان این نمایندهگی را غیر واقعی و عملی برای حفظ برتری کمیِ نمایندهگان قوم پشتون در ولسی جرگه میدانستند (هرچند ـ علیرغم مخالفت ـ اصل امتیاز برجای خود باقی ماند)؛ در حالی که اکثریت نمایندهگان پشتون، آن را نه امتیاز بلکه حسبالحال کوچیها عنوان میکردند.
ـ با ورود واژههای دانشگاه، دانشکده، دانشمند، دانشیار و غیره در ادبیات تحصیلات عالی افغانستان، عمدتاً نمایندهگان پشتون مخالفت میکنند. به همین دلیل است که قانون تحصیلات عالی تا حال مجال تصویب نیافته است.
ـ درج نام اقوام در شناسنامههای الکترونیک را عموماً غیر پشتونها میخواهند؛ زیرا آنان فکر میکنند که «افغان» خواندنشان به معنای محو هویتشان میباشد. به قول «یونس فکور»، افغان نام دیگر پشتون است. پس چه بهتر است بهجای ذکر نام اقوام، «زبان مادری» درج شناسنامه گردد. این اقدام علاوه بر کاربرد عملی آن، از واگراییهای مدهش جلوگیری نموده، زمینۀ همگراییها را فراهم میسازد.
ـ بحث «خط دیورند» یکی از ملاکهای کلیدی و مهم برای ارزیابی دیدگاههای قومی در افغانستان است. در این مورد دیدگاههای اکثریت ـ طی تأثیر زمان ـ تحول کرده است. تا پیش از کودتای کمونیستی و پیامدهای آن (از جمله مهاجرت تعداد کثیری به پاکستان)، کم نبودند کسانی که فکر توسعۀ ارضی افغانستان تا اتک را مرجح میدانستند. ولی پس از آن، این دیدگاه ـ بهتدریج ـ دگرگون شد و اینک به نظر میرسد کمتر غیر پشتونی حاضر باشد که «استرداد اراضی آن سوی خط دیورند» را داعیۀ خویش بداند. چه اینان میدانند که این ادعا مصرف داخلی دارد. و دستۀ قومگرای حاکم میخواهد نصاب حضور پشتونها را در سطح کشور به اکثریت قاطع برساند تا برنامۀ محو هویت دیگران، بدون مقاومت انجام گیرد. از همینروست که این «ادعا» حتا در زمانهای گذشته نیز به سطح «داعیۀ ملی» ارتقا نیافته است. چون رییسجمهور افغانستان در این مورد موضعِ بسیار روشن داشته است، باید گفت که غیر پشتونها، مسلماً با او نیستند. رییسجمهور کرزی با این موضع خویش، یکی از شعارهای انتخاباتی سال ۲۰۱۳ را معین نموده است. نامزدان احراز مقام ریاستجمهوری مکلفاند موضع خویش را در این رابطه روشن سازند. زیرا کسی نمیتواند از کنار این مسأله بگذرد. بیتردید نگاه مارشال فهیم معاون اول ریاست جمهوری و کریم خلیلی معاون دوم آن مقام، مبنی بر تأکید مذاکره با پاکستان، دیدگاه بسیاری از غیر پشتونها و حتا برخی از پشتونها را برمیتابد.
ـ ملاک دیگر برای ارزیابی تقابلها در سطح ملی، موضوع صلح با طالبان است. بسیاری از غیر پشتونها و برخی از سران پشتونهای عضو مقاومت، با برادر خواندن طالب از جانب رییسجمهور موافق نیستند(البته موضع رییسجمهور کرزی، بازتاب دیدگاه بسیاری از پشتونهاست). بسیاری از سران مقاومت به این باور اند که در دولت موجود، سهم طالبان به عنوان یک تفکر قومی، بسیار برجسته است. رییسجمهور، برخی از رؤسای ارکان دولت و بسیاری از وزرا و رؤسای مهم، جزو دستۀ فکری طالباناند که بنا به معاهدۀ بن، شامل دولت جدید شدند. لااقل در مورد مذاکره با طالبان، موضع هر دو معاون رییسجمهور بسیار روشن بوده است. همان عده فکر میکنند موضع اختصاصی رییسجمهور و تیم همتبارش، خاستگاه قومی دارد؛ رییسجمهور تمایل خود را در این امر که رهبر طالبان باشد، پنهان نکرده است. از دید بسیاری از رهبران مقاومت، طالبان بیشتر گروه نشنلیست هستند تا فرقۀ دینی. نظریهپردازان و عالمان آنان، دین را بر مبنای دیدگاه عشیرهیی تفسیر میکنند.
ـ شاید برای وانمودن مواضع متباعد اقوام، بحث انتخابات مهمتر از همه باشد. مطابق حکم قانون، حدود ده ماه به انتخابات ریاستجمهوری باقی مانده است؛ اما به نظر میرسد که رییسجمهور هیچ نوع آمادهگی برای پذیرش این رویداد ندارد. یکی از نزدیکان رییسجمهور به جمعی از اعضای ولسی جرگه (که نویسنده نیز در میان آنان بود) گفت: من هیچ نشانهیی که مبنی بر تمایل رییسجمهور به کنار رفتن از قدرت باشد، مشاهده نمیکنم.
در حال حاضر، دو رشتهفعالیت به ملاحظه میرسد که سرِ هر دو در انگشتان رییسجمهور است.
رشتۀ اول که اینک مسما به «اجماع ملی» شده، بدواً توسط خلیلزاد طراحی گردیده است. از آنجایی که موصوف به دلیل تابعیت امریکایی و اعتقاد سیکولاریستی، مجال تبارز در میان مردم دیندار افغانستان را ندارد، کسان دیگری ـ از جمله استاد سیاف ـ آن را به پیش میبرد. خلاصۀ این طرح آن است که پیش از رفتن به انتخابات، روی فرد مطلوبی که رییسجمهور میشود، باید به توافق برسیم. زیرا در غیر آن، نتیجۀ انتخابات را برخیها نمیپذیرند و مآلاً کشور به سوی جنگ داخلی میرود. شاملین اجماع ملی، نخبهگان و سرشناسانِ افغانستان عنوان شده است(هرچند تعریف دقیق و فهرستِ مشخصی از آنان منتشر نگردیده است).
رشتۀ دوم، زمینهسازی برای ادامۀ کار حامد کرزی است. وی در سال پیش از این، از ناممکن بودن همزمان پذیرایی مسوولیتهای جنگی و امنیتی از جانب دولت افغانستان و برگزاری انتخابات ریاستجمهوری توسط آن نهاد، سخن گفته بود. همینطور، او هرگاه و ناگاهی، از برگزاری لویهجرگۀ مبهمی سخن میگوید که ظاهراً به بحث امضای قرارداد امنیتی با ایالات متحده مرتبط مینماید. اما همهگان میدانند که در حال حاضر، ایالات متحده چنین تقاضایی را در میان نگذاشته است. به نظر میرسد که آن کشور، امضای این قرارداد… ادامه صفحه ۷
بازنگری در قانون اساسی…
را، تا «عصر بعد از کرزی» به تعویق انداخته است. بنابرین، به احتمال قریب به یقین، رییسجمهور در این لویه جرگه، مسالۀ ادامۀ کار خود را مطرح خواهد کرد. گردهمایی سران اقوام در ارغنداب، ولایت کندهار و فعالیت دستهیی از جوانانِ آن ولایت و تقاضای آنان مبنی بر تغییر فقرهیی از مادۀ ۶۲ قانون اساسی ـ که ورود کرزی در انتخابات دور سوم را قدغن میکند ـ مستقیماً به این آجندا تعلق میگیرد.
هر دو طرح اخیر (اجماع ملی و لویهجرگه برای ادامۀ کار کرزی) که بهآسانی قابل جمعاند، یک هدفِ مشخص را دنبال میکنند که در این جمله خلاصه میشود: نباید به انتخاباتی تن داد که نتیجۀ آن قطعاً به نفع تیم حاکم نیست. رییس جمهور و همفکرانش بهخوبی میدانند که رای افغانستان در ولایات شمال کشور، مناطق مرکزی، ولایات غربی، در پایتخت و در ولایات همجوار پایتخت، متمرکز است. در این مناطق، هم امنیت نسبی وجود دارد که مردم به پای صندوقهای رای بروند، و هم اینان شرکت در انتخابات را بهترین گزینه برای آوردن تغییر در نظام و در کشور میدانند. در حالی که در بسیاری از ولایات شرق و جنوب کشور، امنیت لازم برای برگزاری انتخابات وجود ندارد، طالبان مانع برگزاری انتخابات و رفتن مردم به پای صندوقهای رای میشوند. اینجاست که در مییابیم نگرانی رییسجمهور و همفکرانش کاملاً بهجاست. آنان از کابوسی میترسند که شبیه به نتایج انتخابات ولسی جرگۀ سال ۱۳۸۹ در ولایت غزنی است.
اما تأکید جامعۀ جهانی و مخالفین سیاسی کرزی بر برگزاری انتخابات، و بیبدیل دانستن این پروسه، مهمترین عرصۀ رویارویی میان طرفین است. طی ماههای آینده، رییس جمهور میکوشد رشتۀ دوم را بیشتر تاب بدهد تا حامیان بیشتری برای تدویر لویه جرگه و تغییر دلبهخواه قانون اساسی پیدا کند. این تلاش به استقطاب قومی موجود، ابعاد وسیعتری خواهد داد. بلند شدن صدا از ارغنداب، مبنی بر حمایت از ادامۀ کار رییس جمهور کرزی، به این معناست که دستهیی ـ پیش از پیش ـ اصل انتخابات شفاف، و مآلاً نتیجۀ آن را نمیپذیرند.
در این صورت، بهراستی رفتن به انتخاباتی که نتیجۀ آن را بخشی از مردم افغانستان نپذیرند، چه معنایی خواهد داشت؟… شکاف عمیق میان رهبران اقوام و احزاب سیاسی، در اینجا بهخوبی بازتاب مییابد.
پرسش مذکور، پروسۀ بن و نتایج آن ـ از همان آغاز تا ۱۶ حمل ۱۳۹۳ (یعنی روز انتخابات) ـ را به چالش میکشد. برخیها به این عقیدهاند که نظام موجود ـ نظامی که از معاهدۀ بن سر برآورده ـ نمیتواند پس از کرزی ادامۀ حیات داشته باشد؛ نظر به کمیها و کاستیهایی که در ساختار این نظام به مشاهده رسیده ـ که همهگی از نواقص، تناقضات و ابهامات قانون اساسی منشأ میگیرد ـ ایجاب میکند دگرگونیهایی بنیادین در آن رونما گردد. فلسفۀ سیاسی این نظام که در بن ریخته شد، سیادت و برتری کمیِ یک قوم نسبت به سایرین دانسته شده که رییس یا نمایندۀ آن قوم، رییس مملکت خوانده میشود. هرچند این نظریه در موافقتنامۀ بن و قانون اساسی انعکاس نیافته؛ ولی به قول روهرواباکر، دوبینز و دیگران، ستار سیرت برندۀ انتخابات جناح روم به دلیل پشتون نبودن، جا را به حامد کرزیِ پشتون خالی کرد. همینطور دقت در مراحل اجرایی آن موافقتنامه ـ مخصوصاً لازمالاجرا دانستنِ قانون اساسی عصر شاهی برای دورۀ موقت و انتقال، تدویر دو لویه جرگه ـ تا ترکیب «مقام ریاست جمهوری»، همه و همه گویای همین مدعا است. پشتون بودن متحتم رییس جمهور افغانستان، در برنامۀ حزب افغان ملت به روشنی مندرج است.
به نظر میرسد که این نظریه، نارسایی خود را به اثبات رسانیده است. دوازده سال، فرصت کافی برای این نظریه بود. با این حال، صدای مخالفت با این نوع نظام، حتا از حلقوم نظریهپردازانِ آن نیز به گوش میرسد. بنابرین، در صورتی که هر دو رشته فعالیتهای رییس جمهور به جایی نرسد، علیرغم خواستِ او و همفکرانش، انتخابات شفاف برگزار گردد، هر کسی (بدون توجه به خاستگاه و تعلقات قومی و زبانیاش) که جانشین او شود، خود را ملزم به آوردن تغییر میبیند؛ حالا اگر به فرض آن کس از جناح مخالف (با خاستگاه و تعلقات قومی خلاف کرزی) باشد، دگرگونی در نظام امر حتمی است.
با این مقدمات، آوردن تغییر در قانون اساسی، هم ضروریست و هم الزامی. ضروریست چون نواقص، تناقضات و ابهامات در آن بسیار زیاد است. و همینطور آوردن تغییر در قانون اساسی، امر الزامیست به دلیل ناکارا بودن اصل نظامِ طراحیشده در آن، یعنی نظام ریاستی.
تا آنجایی که میدانیم، تیم حاکم لااقل دلایل الزامیِ آوردن تغییر در قانون اساسی را نمیپذیرند؛ هم رییسجمهور کرزی و هم بسیاری از اعضای بلندپایۀ تیمش (از جمله اشرفغنی احمدزی) بارها گفتهاند که: «افغانستان لابراتوار تجربۀ نظامها نیست». علاوتاً، کرزی در جلسۀ فوقالعادۀ شورا ـ که در تابستان سال پار دایر گردید ـ با آوردن تمثیل زنندۀ خطاب به کسانی که نظام پارلمانی و توزیع قدرت در هر دو محور افقی و عمودی را میخواهند، گفت: «این آرزو را پدرت نیز به گور برده بود».
تیم رییسجمهور، تغییر را در جهت واگذاری اختیاراتِ بیشتر به رییسجمهور میخواهند تا نظام موجود بیش از این توتالیتر و قوممحور باشد.
با این حال، هر دو دسته از همکاران رییس جمهور (طرفداران اجماع ملی و طرفداران تدویر لویه جرگه)، اصل بنبست در نظام را درک کردهاند. دستۀ اول میخواهد قانون اساسی را دور بزند و یا از کنار آن بگذرد. طوری که انتخابات محضاً صوری و شکلی باشد؛ نتایج آن پیش از پیش روشن باشد؛ اما دستۀ دوم ظاهراً حرکت قانونمندتری را تدارک دیدهاند؛ آنان میخواهند همان مادۀ قانون تغییر کند که مانع ورود کرزی به کارزار دور سوم میشود. ولی به نظر میرسد که این دسته به ناکامی نظریۀ مشارکت ملی معترف نیستند. آنان فکر میکنند که اگر لااقل پنج سال دیگر در اختیارشان قرار گیرد، موفق به قلعوقمعِ هر صدای مخالفی خواهند شد.
به نظر من ـ همانطوری که پیشتر گفتم ـ ادامۀ کار نظامِ موجود ناممکن است. قانون اساسی هر دو دسته تغییرات (هم الزامی، هم ضروری) را اقتضا مینماید. هم باید به رفع تناقضات و روشنسازی ابهامات و ترمیم نواقصات پرداخت، و هم میباید از اساس در فکر دگرگونی نظام بود.
تا ته و بالا نگردد این نظام
دانش و تهذیب و دین سودای خام
تا جایی که به ملاحظه میرسد، بسیاری از احزاب و ائتلافهای سیاسی مخالف دولت، و همینطور بسیاری از منتقدین، شخصیتهای ملی و فعالان مستقل سیاسی، تغییرات و تزییدهای آتی را (فقط در خصوص ساختار نظام) امر الزامی میدانند:
۱٫ رییسجمهور کشور از طریق آرای شورای ملی و شوراهای ولایتی انتخاب گردد. این فرصت بهطور نوبتی در اختیار نخبهگان و خبرهگان اقوام ساکن در کشور قرار داده شود، تا شخصیتهای متنفذ ازبک، تاجیک، پشتون، هزاره و دیگران هر یک به نوبت بتوانند سمت رهبری کشور را عهدهدار گردند.
چهگونهگی توزیع آرای شورای ملی و شوراهای ولایتی توسط قانون روشن میگردد.
تعداد ولایات و محل مرکزیت هر یک از آنان قابل بازبینی است.
۲٫ صدر اعظم از میان نمایندهگان منتخب مردم در ولسی جرگه و یا نامزد حزب اکثریت، توسط رای مستقیم اعضای ولسی جرگه برگزیده میشود.
تقسیم صلاحیتها و حدود وظایف رییسجمهور و صدر اعظم، توسط قانون روشن میگردد.
.............................................
روزنامۀ ماندگار 6 سرطان
DIENSTAG, 25. JUNI 2013
حملۀ طالبان به ارگ جمهوری اسلامی
این حملۀ طالبان، در حالیکه روند نزدیکی با طالبان، با باز شدن دفتر آنان در قطر، پیشرفت کرده است، میتواند نوعی از فشار آوردن نظامی، روی مذاکرات سیاسی باشد، ولی در عین زمان، منطق آن ساده نیست. برای درک این موضوع، که این حرکت چه معنی دارد و طالبان با این اعمال چه چیزی را میخواهند ثابت کنند، گفتگویی دارم با آقای نصیر مهرین، مفسر مسایل سیاسی. .
آقای مهرین حملۀ جدید طالبان را جزئی از حملات معمول طالبان میداند که ادامه داشته است و توقفی در آن نبوده است. ولی اینکه حمله به ارگ ریاست جمهوری و مناطق حساس کابل صورت میگیرد، به گفتۀ آقای مهرین، رابطه دارد با جریانات اخیر. باز شددن دفتر آنان در قطر، افراشتن بیرق طالبان و مخالفت آقای کرزی با آن، فشار هایی بود، که آنان را وادار کرد تا فشار خود را هم تشدید ببخشند.
در مورد منطق طالبان، آقای نصیر مهرین میگوید که آنان قهر و غضب و فشار را با بهره گیری از جوانان، به پیش میبرند. جوانان با ایمان به اینکه با این کار به جنت میروند، دست به حملات خودکش میزنند. شعور و ذهنیت آنان محدود نگاه داشته میشود و آنان از اخبار دیگر، بجز از اینکه میجنگند و به جنت میروند، دور نگهداشته میشوند. چیز دیگری که تعین کننده است، موجودیت فساد است که در افغانستان قوس صعودی را پیموده است. این فساد، کمبود های دیگر سیستم حاکم بر افغانستان و اشتباهات نیروهای خارجی برای آنان دلیلی میشود، که هر عملی را میتواند توجیه کند. در کنار آرزوی جنت، در ذهنیت این طالبان، میشود خشم و نفرت فراوان را هم تصور کرد.
آقای مهرین حملۀ جدید طالبان را جزئی از حملات معمول طالبان میداند که ادامه داشته است و توقفی در آن نبوده است. ولی اینکه حمله به ارگ ریاست جمهوری و مناطق حساس کابل صورت میگیرد، به گفتۀ آقای مهرین، رابطه دارد با جریانات اخیر. باز شددن دفتر آنان در قطر، افراشتن بیرق طالبان و مخالفت آقای کرزی با آن، فشار هایی بود، که آنان را وادار کرد تا فشار خود را هم تشدید ببخشند.
در مورد منطق طالبان، آقای نصیر مهرین میگوید که آنان قهر و غضب و فشار را با بهره گیری از جوانان، به پیش میبرند. جوانان با ایمان به اینکه با این کار به جنت میروند، دست به حملات خودکش میزنند. شعور و ذهنیت آنان محدود نگاه داشته میشود و آنان از اخبار دیگر، بجز از اینکه میجنگند و به جنت میروند، دور نگهداشته میشوند. چیز دیگری که تعین کننده است، موجودیت فساد است که در افغانستان قوس صعودی را پیموده است. این فساد، کمبود های دیگر سیستم حاکم بر افغانستان و اشتباهات نیروهای خارجی برای آنان دلیلی میشود، که هر عملی را میتواند توجیه کند. در کنار آرزوی جنت، در ذهنیت این طالبان، میشود خشم و نفرت فراوان را هم تصور کرد.
DIENSTAG, 18. JUNI 2013
امیدواری ها از دکتر حسن روحانی
عتیق الله نایب خیل
سیدنی
امیدواری ها از رئیس جمهور منتخب ایران
یازدهمین دورهً انتخابات ریاست جمهوری ایران، با اعلام پیروزی دکترحسن روحانی به پایان رسید. انتخاباتی که شاید درمقایسه با انتخابات دوره های قبل ویژه گی های خود را داشت.
ازمهم ترین وقایعی مربوط به مقدمات این انتخابات، رد صلاحیت رحیم مشایی، نامزد مورد حمایت احمدی نژاد، رئیس جمهور فعلی؛ و مهمتر ازآن، رد صلاحیت نامزدی علی اکبرهاشمی رفسنجانی، توسط شورای نگهبان بود.
رفسنجانی، ازیاران نزدیک به آیت الله خمینی و ازبنیان گزاران ومعماران جمهوری اسلامی ایران است، که عده یی او را مغزمتفکر و معرف جمهوری اسلامی ایران، می دانند.
سازوکارکاندیداتوری ریاست جمهوری ایران به گونهً است، که هیچ کاندیدایی حق شرکت درانتخابات را ندارد؛ مگر این که صلاحیت شرکت اش توسط شورای نگهبان تاًیید شده باشد. از686 نفری که کاندیدای این دورهً انتخابات ریاست جمهوری بودند، تنها صلاحیت شرکت هشت نفرتوسط این شوری موردتاًیید قرارگرفت. با انصراف دوتن ازتاًیید صلاحیت شده ها ازشرکت درمبارزات انتخاباتی، شش کاندیدای دیگر واردعرصهً مبارزات انتخاباتی شدند.
با رد صلاحیت گستردهً کاندیدها توسط شورای نگهبان، درحقیقت حاکمیت جمهوری اسلامی، دست به نوعی ازکودتای انتخاباتی زده بود وهمهً کسانی را که به شکلی ازاشکال با رهبری نظام زاویه داشتند، ردصلاحیت کرد و همان کسانی را اجازهً شرکت درانتخابات داد، که درحلقهً " خودی" ها قرارداشتند. این امرسبب دلسردی مردم ازشرکت درانتخابات شد. اما درجریان مناظره های تلویزیونی میان این کاندیدها، کسی که سیاست های گذشتهً حاکم برجمهوری اسلامی ایران رازیرسوال برد، حسن روحانی بود. ضمن این که به مردم ایران وعده های تغییردروضع موجود داد. مردم دریافتند که نقطه نظرات او با آن چه که تا امروز درکشورشان گذشته، فرق دارد.
افزون برآن، اعلام پشتیبانی اصلاح طلبان از حسن روحانی، مردم را به رفتن پای صنوق های راًی تشویق کرد.
شرکت گستردهً مردم درانتخابات و پیروزی حسن روحانی و شکست فاحش هرپنج نامزد اصولگرای مورد نظررهبری و سپاه پاسداران، درشرایطی که اوضاع داخلی و خارجی با بن بست روبروست و اکثریت بزرک مردم خواهان بیرون آمدن ازوضعیت فلاکت بارکنونی هستند، پیام روشنی به حاکمیت نظام درجمهوری اسلامی ایران است. راًی هرراًی دهنده به حسن روحانی یک "نه" بزرگ برعملکردهای قبلی است. مردم ایران ازسیاست های تنش زای نظام، به ستوه آمده اند. سیاست هایی که جمهوری اسلامی ایران را ازجهان منزوی کرده و برنامه های قمارهسته یی اش، نه تنها تحریم های گستردهً بین المللی را به همراه داشته است، بلکه کشوررا تا آستانهً شروع جنگ پیش برده است. مخالفین داخلی ومعترضین معتقد اند که مردم با شکم گرسنه نیازی به بمب هسته یی ندارند، بلکه خواهان حل مشکلات معیشتی واقتصادی اند. مردم ازفضای ایجاد شدهً امنیتی بیزاراند، ازفشار وسانسور بررسانه ها، ازبگیروببند و زندان و شکنجه مخالفین و معترضین، جان شان به لب رسیده است. به سوریهً بشاراسد و حسن نصرالله حزب الله نیازی ندارند که پول جیب مردم به آن ها بذل و بخشش می شود.
با این امیدواری ها بود که مردم پای صندوق های راًی رفتند و با راًی ندادن به کاندید هایی که تابع بی چون و چرای ولایت فقیه بودند، روی همهً سیاست های حاکم برنظام جمهوری اسلامی خط بطلان کشیدند.
دستبرد نزدن و مهندسی نکردن صندوق آرای راًی دهندگان را نباید از نیت نیک مسئولین جمهوری اسلامی ایران دانست؛ بلکه بیم به خیابان آمدن مردم، مانند انتخابات سال 1388، مانع ازآن شد.
گرچه در ایرانِ دارندۀ " ولایت فقیه " ساحهً اختیارات رئیس جمهورمحدود است و سیاست های کلان نظام به وسیلهً بیت رهبری و سپاه پاسداران دیکته می گردد، اما به مصداق ضرب المثل انگلیسی" نصف نان بهترازنبودن آن است" امیدواری هایی ایجاد گردیده که مسئولین جمهوری اسلامی ایران با بازنگری درسیاست های قبلی شان، راه هایی را درپیش گیرند که به ناهنجاری ها درداخل ایران خاتمه داده شود و هم درسیاست های ایجاد تنش با کشورهای جهان تغییر وتعدیلی رونما گردد.
این که آیا چنین امیدواری ها وآرزوها تحقق خواهند یافت، شاید بیش از همه به این امکان بسته باشد که دکتر حسن روحانی تا چه حدودی توان تبارز وتحرک وتغییررا به دست میاورد.
بحران های اقتصادی واجتماعی که از اثر تحریم های به ویژه یک سال اخیر تشدید یافته اند، بالارفتن نرخ تورم، کاهش ارزش ریال و بحران سوریه، به احتمال زیاد بروز بحران در لبنان، وموضوع برنامه های هسته یی، مواردی اند که به صورت عاجل، رئیس جمهور جدید را به ارائۀ راه حل می طلبند.
کشورهای جهان پس از پیروزی حسن روحانی آرزوهای خویش را مطرح نمودند. دربین آن ها آقای حامد کرزی هم ابرازامیدواری نمود که مناسبات دوکشور افغانستان وایران هرچه بیشتر بهبود بیابد.
در حالی که آرزوی مردم افغانستان ومخصوصا قشر دلسوزومدافعین حقوق بشراین است که مردم ایران از تشدید فشارها رهایی یابند. مهاجرین افغانستان درایران بیشترآزارواذیت نبینند. دست مداخلات علنی وپنهان جمهوری اسلامی ایران از افغانستان کوتاه شود.
هرتغییر و تحول مثبتی درکشورهای همجوار، تاًثیرات متقابلی براوضاع درکشورما دارد. آرزومندی افغان ها این است که رئیس جمهورجدید روابط با افغانستان را نه بربنیاد روابط خصمانه با امریکا و غرب، بلکه بربنیاد همسایگی نیک با کشورما برقرارسازد.
##
نظرات
ارسال یک نظر